اي بابا... چقدر كشش ميديدن! حوصلم سر رفت!
---------------
خلاصه:
آقا قراره طي يه سري مسابقات (خودتون بريد نگاه كنيد ببينيد چند مرحلس و اينا...) بين گروه هاي چهار گانه مدرسه؛ يك گروه مشخص بشه كه برن سفر كنن به مدرسه دورمشترانگ يه مدت حال و حول..!!!
حالا اين مرحله ي اوله كه بايد با شاخ تك شاخ! تو خونه ي يك پري دريايي غذا درست كنن؛ در زير درياچه ي وسط هاگوارتز و در زماني محدود! و هر كي غذاش بهتر بود برندس!
پست اول اين سوژه رو كه دنيس زده (صفحه ي قبل تاپيكه) حتمآ بخونيد...----------------
- اِما، اِما... بيا درست كردم... پري بردار، سريع بجنب بريم...
بورگين در حالي كه له له ميزد از يكي از هزاران درب ِ دور اتاق بيرون پريد و اين ديالوگ ارزشي رو گفت!
ولي يهو خشكش زد و يواش يواش همچون ماهي بادكنكي باد كرد و رنگش هم قرمز شد! و به سمت اِما كه روي دخترك دريايي ِ بيهوش دراز كشيده بود و مشغول دادن تنفس مصنوعي بهش بود حمله كرد! (بوقيا داره جونش رو نجات ميده. بي ناموسي همجنسي چيه؟!... پري از هوش رفته!)
- اي بوقي... بوقيده! به من ميگي بيناموسي نكن... بعد خودت...

بورگين در حالي كه به سمت اِما حمله ميكرد، اين فحش هاي فوق باناموسي را به اِما ميداد... اَما متوجه نشد كه به جاي اين كه جلو بره داره به سمت بالا ميره!!!
(بابا يكي ديگه رو انتخاب ميكرديد... اِما هم شد اسم! هي قاطي ميشه با اَما و اينا...

- اهان... از پشت صحنه اشاره ميكنن كه خانوم خودمه... قربون اسمش برم...

توجه شما رو به ادامه ي پست جلب ميكنم:)
كه ناگهان؛ وقتي تقريبآ با سقف رسيده بود متوجه شد كه نيزه ي سه سر پدر دريايي(!) پشتش قرار داره (منظور جاي بيناموسيشه!

) و اون رو به سقف چسبونده!
يه نگاه به نيزه، يه نگاه به چشم هاي غرق خون پدر دريايي و يك نگاه به جايي كه اِما چند لحظه پيش بود و الان نيست...

اِما به سطح آب اومده بود و با كمك گربه ي فلورين (به جاي طناب

- براي آشنايي با گربه فلورين به تاپيك نوادگان مراجعه كنيد!) از آب بيرون كشيده شد...
پس از حركات معمول ِ بوس، بقل، لاو اِما توسط لودو! از مكاني نامعلوم از داخل لباساش يك فقره ماهيتابه حاوي موادي عجيب و لجن گون(!) در آورد و رفت سمت آلبوس و كوبيدش وسط ملاج آلبوس دامبلدور!

- بيا، اينم غذام... بخور ببينم سير ميشي... تا ديگه تو باشي اينقدر مرحله هاي سخت طراحي نكني...

-----
- ما مي.. هوو... دي دا لو سو!
- بابا به خدا من دست نزدم به دختر شما... من نبودم... من قول ازدواج ندادم! ... ها... واي... مامان... داريد چيكار ميكنيد؟!

من اصلآ خوشمزه نيستم... كــــــــمــــــك!!!
و اين است عاقبت بيناموسان!

بله... بدين ترتيب تالار هافلپاف از شر موجودي شرور به نام بورگين، مقلب به بيناموس، خلاص شد!
لازم به ذكر است اين جانور در چندين مورد اقدام به آلودن تالار به اسباب بي ناموسي نموده و موارد بي ناموسي فراوان از وي در خوابگاه مختلط گزارش شده بود.
همچنين وي يك نفر متصدي را از بانك گرينگوتز به سرقت...
ها؟! چي؟! چيدارم ميگم؟!!!

رول تموم شد! خدافظ!
--------------------------------------
حوصلهيمان بسي سر رفته بود؛ پستي بسي ارزشي نواختيم!
اعصابمان نيز از اين بگير و بكش در زير دريا بسي خورد شده بود! خاتمه داديمش!