جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

56 کاربر(ها) آنلاین هستند (40 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
56
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  348 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: یکشنبه 28 مرداد 1386 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار هافل خیلی شلوغ بود، بچه ها از بردی که کرده بودند خیلی خوشحال بودند؛ هرکس یک گوشه نشسته بود و صحبت می کرد! اما نشسته بود و از اتفاقات زیر اب تعریف میکرد و لودو هم هی لحظه به لحظه عصبانیتش بیشتر میشد و هی باد میکرد دیگه کم مونده بود که لودو بترکه که ریتا یک سوزن بهش زد و بادش خالی شد
اما یک شیرینی تو دهنش گذاشت و گفت: هیچی دیگه، بعد بورگین رفت طرف اون دختره ی بیریخت و باباش از حرص بورگین رو خورد!!
لودو:
دنیس اومد جلو و به لودو گفت:لودو، برای انتخاب نفر بعدی چیکار کنیم؟
لودو که هنوز ذوقش برای خورده شدن بورگین تموم نشده بود، به این صورت گفت: بورگینو بگیریم هواش کنیم!
دنیس:خب پس از رو هوا بیارش پایین، چون دامبلی میخواد شرکت کننده ها رو ببینه و شرایط مرحله بعدی رو توضیح بده.
یهو از ناکجا اباد درک افتاد جلو پای لودو و گفت:من میرم خدافظ
لودو که خیلی در اون لحظه خوشحال بود که اما توسط بورگین از بین نرفته، خیلی راحت قبول کرد و درک و اما از وسط جمعیتی که براشون کف میزدند به سمت دفتر دامبلی رفتند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1386/5/28 21:57:59
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1386/5/29 15:18:56
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: شنبه 27 مرداد 1386 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
اي بابا... چقدر كشش ميديدن! حوصلم سر رفت!
---------------
خلاصه:
آقا قراره طي يه سري مسابقات (خودتون بريد نگاه كنيد ببينيد چند مرحلس و اينا...) بين گروه هاي چهار گانه مدرسه؛ يك گروه مشخص بشه كه برن سفر كنن به مدرسه دورمشترانگ يه مدت حال و حول..!!!
حالا اين مرحله ي اوله كه بايد با شاخ تك شاخ! تو خونه ي يك پري دريايي غذا درست كنن؛ در زير درياچه ي وسط هاگوارتز و در زماني محدود! و هر كي غذاش بهتر بود برندس!
پست اول اين سوژه رو كه دنيس زده (صفحه ي قبل تاپيكه) حتمآ بخونيد...

----------------

- اِما، اِما... بيا درست كردم... پري بردار، سريع بجنب بريم...
بورگين در حالي كه له له ميزد از يكي از هزاران درب ِ دور اتاق بيرون پريد و اين ديالوگ ارزشي رو گفت!
ولي يهو خشكش زد و يواش يواش همچون ماهي بادكنكي باد كرد و رنگش هم قرمز شد! و به سمت اِما كه روي دخترك دريايي ِ بي‌هوش دراز كشيده بود و مشغول دادن تنفس مصنوعي بهش بود حمله كرد! (بوقيا داره جونش رو نجات ميده. بي ناموسي همجنسي چيه؟!... پري از هوش رفته!)
- اي بوقي... بوقيده! به من ميگي بيناموسي نكن... بعد خودت... تصویر تغییر اندازه داده شده
بورگين در حالي كه به سمت اِما حمله ميكرد، اين فحش هاي فوق باناموسي را به اِما ميداد... اَما متوجه نشد كه به جاي اين كه جلو بره داره به سمت بالا ميره!!!
(بابا يكي ديگه رو انتخاب ميكرديد... اِما هم شد اسم! هي قاطي ميشه با اَما و اينا... - اهان... از پشت صحنه اشاره ميكنن كه خانوم خودمه... قربون اسمش برم... توجه شما رو به ادامه ي پست جلب ميكنم:)
كه ناگهان؛ وقتي تقريبآ با سقف رسيده بود متوجه شد كه نيزه ي سه سر پدر دريايي(!) پشتش قرار داره (منظور جاي بيناموسيشه! ) و اون رو به سقف چسبونده!
يه نگاه به نيزه، يه نگاه به چشم هاي غرق خون پدر دريايي و يك نگاه به جايي كه اِما چند لحظه پيش بود و الان نيست...تصویر تغییر اندازه داده شده

اِما به سطح آب اومده بود و با كمك گربه ي فلورين (به جاي طناب - براي آشنايي با گربه فلورين به تاپيك نوادگان مراجعه كنيد!) از آب بيرون كشيده شد...

پس از حركات معمول ِ بوس، بقل، لاو اِما توسط لودو! از مكاني نامعلوم از داخل لباساش يك فقره ماهي‌تابه حاوي موادي عجيب و لجن گون(!) در آورد و رفت سمت آلبوس و كوبيدش وسط ملاج آلبوس دامبلدور!
- بيا، اينم غذام... بخور ببينم سير ميشي... تا ديگه تو باشي اينقدر مرحله هاي سخت طراحي نكني...

-----
- ما مي.. هوو... دي دا لو سو!
- بابا به خدا من دست نزدم به دختر شما... من نبودم... من قول ازدواج ندادم! ... ها... واي... مامان... داريد چيكار ميكنيد؟! من اصلآ خوشمزه نيستم... كــــــــمــــــك!!!


و اين است عاقبت بيناموسان!
بله... بدين ترتيب تالار هافلپاف از شر موجودي شرور به نام بورگين، مقلب به بي‌ناموس، خلاص شد!
لازم به ذكر است اين جانور در چندين مورد اقدام به آلودن تالار به اسباب بي ناموسي نموده و موارد بي ناموسي فراوان از وي در خوابگاه مختلط گزارش شده بود.
همچنين وي يك نفر متصدي را از بانك گرينگوتز به سرقت...
ها؟! چي؟! چي‌دارم ميگم؟!!! رول تموم شد! خدافظ!

--------------------------------------
حوصله‌يمان بسي سر رفته بود؛ پستي بسي ارزشي نواختيم!
اعصابمان نيز از اين بگير و بكش در زير دريا بسي خورد شده بود! خاتمه داديمش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مرداد 1386 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین



- پيداش كردم...خودم پيداش كردم!!!
اما انگار تازه متوجه شد كه اِما رفته. به سرعت به سمت در رفت و جيغ زنان گفت: اِما...اِما جونم برگرد...آ...آشپزخونه...
اما با ديدن صحنه روبروش وحشت كرد. مرد دريايي نيزشو گرفته بود نزديك گلوي اِما و دستمال رو دوباره داده بود دستش تا تميز كنه همه جا رو! اِما در حالي كه با كينه به دريايي نگاه ميكرد به بورگين گفت: بيـ...بيا شاخ تك شاخو بگير...من يكم تخم ماهي گير آوردم...تو برو تو آشپزخونه و يك چيزي درست كن...من مواظبم كسي نياد تو آشپزخونه...برو ديگه.
بورگين دو دل شاخ و تخم ها رو گرفت و تا اومد برگرده طرف آشپزخونه دختر دريايي خودشو انداخت تو بغلش! اِما از زير نيزه جون سالم به در برده بود و مثلآ داشت اتاقو تميز ميكرد. اما در اصل داشت به بورگين چشم غره مي رفت. بورگين در حالي كه سعي داشت دختر دريايي رو از خودش دور كند گفت: نه. الان نميتونم عزيزم. صبر كن من برم... زود ميام... قول ميدم. بابا ميخوام برم سر كار. من بايد نون بيار خونواده باشم!
اِما از عصبانيت قرمز شده بود و نگاه خطرناكي به بورگين انداخت. بورگين آب دهنشو قورت داد. به اطرافش نگاه كرد. آقا و خانم دريايي اونجا بودند. چاره اي نداشت. در حالي كه اشك مي ريخت يك سيلي محكم زد تو گوش دختر دريايي!!! دختره محكم به ديوار روبرو خورد ويكي از نيزه هاي رو ديوار رفت تو دمش و همونجور آويزون موند. بابا دريايي به سمت بورگين حمله ور شده بود كه اِما نيزه اي رو كه قبلآ برداشته بود، جلو ميگيره و شروع ميكنه به جنگيدن با اون. بورگين از فرصت استفاده ميكنه و جيغ زنان به سمت در آشپزخونه ميره و محكم درو پشت سرش ميبنده. از بين عكسها رد ميشه و در حالي كه به شدت گريه ميكنه تك شاخو رو ميز آشپزخونه ميزاره. خودش هم حاليش نميشه چيكار ميكنه اما يكي از قابلمه ها رو بر ميداره و همراه گوشكوب، سعي ميكنه شاخ رو خرد كنه: "دنگ دونگ دنگ"
انگار داري گوشكوبو رو آهن مي زني! اصلآ خورد نميشه! همينطور بي هدف داره گوشكوب ميزنه كه يهو ياد دم زخمي دختر دريايي مي افته و در حالي كه جيغ مي زنه ضربه محكمي به شاخ ميزنه و شاخ پودر ميشه! بورگين اهميتي نميده. تخم ماهي ها رو مي ريزه تو قابلمه. در يكي از كابينت ها رو باز ميكنه و يك شيشه ميبينه كه روش نوشته "موي زير بغل سوسك" (!!!)، سر شيشه رو باز ميكنه و كل موهاي ريز رو مي ريزه تو قابلمه! دود سياه رنگي از قابلمه بلند ميشه!!! يك شيشه ديگه برميداره كه روش نوشته " چربي كوهان شتر" اون رو هم مي ريزه تو قابلمه!!! شيشه بعدي" چرك زير ناخون شست پاي شپش دريايي" است! با ريختن كامل محتويات اون شيشه به قابلمه، بخار سياه، لجني رنگ مي شود!
بورگين كه از شدت گريه چشماش پف كرده و جايي رو نميبينه با خالي كردن دو شيشه ديگر، يعني "حلزون هاي زنده" و " شيره ي تخم شتر مرغ"، كار خودش رو تموم ميكنه و قابلمه رو ميزاره رو گاز!!!!! (زير آب؟؟؟ آتش؟؟)

....

اِما يكي ميزنه تو سر بابا دريايي و جيغ زنان ميگه: اگه منو نكشي دخترت رو معالجه ميكنم!
بابا دريايي در حالي كه چشماش دو تا كاسه خون شده به دخترش كه از ديوار آويزونه و از دمش خون سياه رنگي پايين مي ريزه نگاه ميكنه.........






پاراگراف بندي بسيار ضعيف! ظاهر نوشتت كلآ خيلي ضعيف بود!
استفاده از "بولد" براي نام هاي خاص به نظرم خيلي بدشكل كرده نوشتت رو. اگر خيلي اصرار داري كه مشخص باشه و متفاوت باشه اون اسامي، بهتر بود از "ايتاليك" استفاده ميكردي!
پاراگراف بنديت هم در اين پست و هم در يكي دو پست قبليت در همين تاپيك بسيار نامناسب بود!
از ساير موارد ميگذريم... اما شكلك! از شكلك ها هم حتمآ در پست طنز استفاده كن... ميتونست به اين پستت هم شكلك خيلي كمك كنه.
كمي هم كوتاه تر بنويس لطفآ.

در كل اينطوري نوشتم، چون اصلآ از دنيس چنين پست ضعيفي رو انتظار نداشتم!
هر چند خود نوشتت خوب بود، ولي همونطور كه هميشه گفتم، ظاهر نوشته هم به اندازه ي باطنش مهمه و بعضي وقتا كه ظاهر خيلي بد باشه، متن رو هم تحت تاثير قرار ميده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/5/24 15:29:25
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/5/27 18:44:58
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/5/27 18:57:30
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مرداد 1386 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگين: اما...اما...چي شده ... واي خدا.... نه .... بيا اينجا...اونجا نرو...
بورگين با رفتن اما توي اتاق سوم يكي خوابوند تو سرش و چپ چپ به دختر دريايي نگاه كرد.
اما: اينا چين اون وقت؟ هان؟
بورگين: هي هي هيچي ... با با باور كن...
اما: جدي؟ اين عكس تو و اون دختر دريايي نيست؟
اما عكسي رو از ميان اون هزار عكس برداشت و بهش نگاه كرد. دختر دريايي بغل بورگين بود و با هم مي خنديدند. :bigkiss:
بورگين: نه نه نه.... نه به خدا...نه ....نه....
اما: واقعا كه بي
و يه سيلي محكم خوابوند تو گوش بورگين. :slap:
بورگين همون جا خشكش زد و به قلبش چنگ زد و به اما زل زد.
اما: برو با اون حال كن بروگين بوق بوق.
و رفت از اتاق بيرون و درو محكم بست.
با كوبيدن در تمام عكس ها از ديوار كنده شدند و به زمين ريخته شدند و با به زمين ريختن عكس ها آشپزخانه اي با شكوه با وسايل نقره ي خالص پديدار شد...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلورين فورتيسكو در 1386/5/24 10:50:06
ویرایش شده توسط فلورين فورتيسكو در 1386/5/24 10:55:12
تصویر تغییر اندازه داده شده

[b][size=medium][
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1386 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگین که انگار تو این دنیا نبود گفت:خیل خب پس هر چی سریع تر برو پیداش کن چون من نه حال و حوصلشو دارم نه وقتشو! خودتم که می دونی هیچ استعدادی در آشپزی ندارم.پس از دست از سرم بردار و برو!
_هی با توام ! یا با من میای یا از این دختره می پرسی که آشپزخونه کجاست و گرنه خودم حسابتو می رسم!
بورگین در حالی که می پرید بغل دختر دریایی با ترس و لرز خطاب به اون گفت:نورمنه اِمائو زدو مرائو!
اِما با خشم گفت: ببینم، تو زبون این دریایی ها رو از کجا یاد گرفتی؟ ها؟
اما قبل از این که حرفش به اتمام برسه دخترک زشت دریایی از رو صندلی صدف مانندش بلند شد و گفت:درست بوریگنهو با حرفهو بزن!
اما: چی می گی تو؟ این چه طوری زبون ما رو با این دستور زبان غنی یاد گرفته؟و در حالی که با دهن کجی اداشو در می اورد ادامه داد:بوریگنهو بورگینهو! حرفهو !

بورگین گفت: من بش یاد دادم و اون هم در عوض به من دریایی یاد داد!
اِما با خشم به طرف میز رفت و با یه دستش بورگین رو از روی میز بلند کرد و تو گوشش فریاد زد: حالا دیگه انقدر واسه من صمیمی شدی که زبان یاد می دی؟ زود باش ازش سوال کن آشپزخونه کجاست و یا این که خودت برو دنبالش برگرد!

_خیل خب! منو بذار زمین! تو چرا یهو زورت زیاد شد؟ جوش نیار !می پرسم، و بعد از مکثی کوتاه گفت: کجاست آنجا که ماهی درست می کنید در؟
دختر دریایی گفت: اول ازدواج کرد بورگینهو! من نتوانهو نشان دهم تو را! پدر می کشدهو مرا!
بورگین: می گه که...
اِما :خیل خب خودم فهمیدم! اما این طوری نمی شه .الان صد در صد بقیه غذاشون رو هم درست کردن. پاشو باید خودمون دنبالش بگردیم! من این طرفو گشتم حالا باید اون وری بریم!

و در حالی که بورگین رو به دنبال خودش می کشید به طرف دری در سمت چپ اتاق رفت و اونو باز کرد. اتاقی بود پر از پوست دایناسورو گودزیلا( ) با عجله به طرف در دوم رفتن: اتاقی پر از آلات موسیقی! بورگین به سرعت به طرف یه گیتار رفت و گفت: این دیگه چیه؟و محکم یکی از سیما رو کشید، سیم هم با فشار به صورتش برخورد کرد :میگم عجب ضربه ای بود ها! دیدی اِما ؟ اِما؟ اِما کوشی؟ کجایی تو؟ و همین که برگشت اِما رو دید که در آستانه در سوم به این شکل ایستاده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1386/5/22 18:36:21
ميتونم احساس كنم كه خودم هستم...همين براي من كافيه...
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1386 10:08
نمایش جزئیات
آفلاین

سنگ هاي مرمري و زيباي خونه در آب ميدرخشيد و بدجوري چشماي بورگينو گرفته بود. آدم درياي همچنان كه دست اِما رو گرفته بود اون رو داخل برد. درون خونه مثل يك قصر بزرگ بود. انواع جونورهاي خشك شده به در و ديوار چسبيده بود و انواع سلاحهاي سرد هم در گوشه اي خودنماي ميكرد. خونه بسيار پيچيده اي بود. همراه با هزاران در كه كنار هم رديف شده بودند. خدا ميداند اونها از چند در عبور كردند تا به اتاق بزرگي رسيدند كه مبلمان صدفي اون ميدرخشيد.
مرد دريايي اِما رو به سمت يكي از صدفها پرت كرد و با زبون دريايي چيزهايي گفت و بعد يك خانم وحشتناك دريايي اومد و يك دستمال داد دست اِما و سرش جيغ زد. اِما هم در حالي كه خشمگين شده بود شروع كرد به گردگيري اتاق! خانم و آقاي دريايي هر كدوم از يك در جداگانه از اتاق خارج شدند. آما دختر دريايي با ناز و عشوه نشست روي يكي از صدف ها. اِما در حالي كه دستمال رو به گوشه اي پرت ميكرد گفت: لعنت به اين شانس...حالا چجوري آشپزخونه رو پيدا كنيم؟؟!
بورگين بي توجه به اِما رفته بود كنار دختر دريايي نشسته بود: اهم...ببخشيد شما چند سالتون است...خب ولش كن حالا بگو اسمت چيه؟؟ چرا حرف نمي زني؟؟؟ خب اشكال نداره اسم من بورگين است. شما دختر با شخصيتي هستيد هاااا...
دختر دريايي با اون چشماي وحشتناكش به بورگين زل زده بود و هيچي نمي گفت. اِما كاملآ نا اميد شده بود و به سمت يكي از درها رفت: بورگين پاشو بيا بريم.
به سمت بورگين نگاه كرد....بورگين در حال انجام اعمال بيناموسي با دختر دريايي بود و انگار اصلآ صداي اِما رو نميشنويد. اِما در حالي كه از غصه اشك مي ريخت، يكي از درها رو باز كرد و داخل اتاقي پر از نيزه و خنجر شد. يكي از نيزه هاي سه سر رو برداشت و وارد يكي ديگر از درها شد. اين اتاق خالي بود...وارد اتاق بعدي شد...اتاقي كه بوي گند ماهي ميداد و پر از تخم ماهي بود. يكم از تخم ماهيها رو برداشت و وارد اتاق ديگه شد. يك هشت پا تو اتاق خوابيده بود! قبل از اينكه بهش حمله كنه وارد يك در ديگه شد...اين اتاق خواب دختر دريايي بود...اتاق بعدي انباري بود...اتاق بعدي دستشويي بود...اتاق بعدي پر از جونور زنده بود...اتاق بعدي شبيه پارك بود...اتاق بعدي آرايشگاه بود...اتاق بعدي اتاق ناهار خوري بود!!!تصویر تغییر اندازه داده شده. بورگين و دختر دريايي در كنار هم نشسته بودند و آقا و خانم دريايي هم اونطرف ميز بودند. همه در حال خوردن شام بودند و هيچ توجهي به اِما نداشتند. بورگين مدام لوله اكسيژن رو برميداشت و ماهي ميخورد و اعمال بيناموسي انجام ميداد و دوباره نفس ميكشيد.
اِما شروع ميكنه به خود زني كردن و به سمت بورگين حمله ور ميشه: بيناموس بوقي بوق زاده...بوق بر تو...منو ول كردي اينجا داري چه غلطي ميكني؟؟؟
در همين لحظه بود كه دختر دريايي به سمت اِما حمله كرد و شروع كرد به كشيدن موهاش! بورگين در حالي كه داره گريه ميكنه سعي ميكنه جلوي دختر دريايي رو بگيره و فرياد ميزنه: اِما جون حالا آشپزخونه پيدا كردي؟؟!
اِما: نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه...تصویر تغییر اندازه داده شده




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/5/22 13:15:06
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/5/22 13:24:01
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: یکشنبه 21 مرداد 1386 11:26
نمایش جزئیات
آفلاین
اما:
بورگین :چته حالا ؟ببین با پدرش اومده که من به طور رسمی ازش خواستگاری کنم!
پدر دختر دریایی در حالی که نیزه رو به صورت خط و نشون کشیدن بالا و پایین می برد گفت:آلتامود کبالیا دسفترودا لمورت نردی !
اما و بورگین که یک کلمه از حرفاش رو نفهمیده بودن همچنان خیره نگاهشون می کردن
پدر گرام یک بار دیگه حرفاشو تکرار کرد،و بعد که جوابی نگرفت با عصبانیت چیزی زیر لب زمزمه کرد و و در حالی که خون جلوی چشماشو رو گرفته بود به طرف بورگین حرکت کرد.

_رحم کنید! به جون مادرم، به تک تک ریشای مرلین، به زیبای متصدی ...نه نه دختر عزیز شما من بی گناهم.مرا عفو نمایید!خواهش می کنم.من نوکری شما رو می کنم!
دختر دریایی به آرامی به طرف پدرش رفت ،دستاشو گرفت و گفت:تردازلیت ندرام وخندت ورمندا!
با گفتن این جمله بازوهای اما رو گرفت و اونو به دنبال خودش کشوند!پشت سر اونا بورگین که نگاهش تنها و تنها متوجه نیزه بود به دنبال پدر دخترک حرکت می کرد.

بعد از چند دقیقه که دیگه کاسه ی صبرش لبریز شده بود با صدای آهسته ای گفت:اما،هی اما!اماااااااا، بابا کارت دارم برگرد!
همچنان به تقلاش برای صدا زدن اما ادمه داد و وقتی که متوجه شد کسی به اون توجهی نمی کنه با عصبانیت هر چه تمام تر یکی محکم تو سرش زد :آخه بچه دو ساعته دارم تو رو صدا می زنم ...
حرفش نیمه تمام موند ، اِما که ستاره ها دور سرش رقاصی می کردن نقش بر زمین شده بود:
_اِوا خاک بر سرم! ببین باهاش چی کار کردم!
پدر ،خشمناک اونو کنار زد و اِما رو از روی زمین بلند کرد و انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده به راهش ادامه داد.مدتی به همین صورت پیش رفتند که یهو دختر دریایی در مقابل خونه ای سه طبقه و بزرگ مرمرین توقف کرد. به دنبالش بقیه هم ایستادند .
آما و بورگین: ،واو! اینجا رو ببین!میگم اِما به نظرت این دختره جهیزیه اش کامله؟خونه که ردیفه! می مونه موبایل و ماشین!بابا عجب این یارو مایه داره.بپر تو که نونمون تو روغنه!

اِما با خشم گفت:من فقط به یه چیز فکر می کنم.این که اگه ما رو بردن توی این خونه باید به دنبال آشپزخونه باشیم!سعی ات رو برای تصاحب این دخترک بکن که مخ پدرش رو بزنه اما فکر جهیزیه و موبایلو از ذهنت بیرون کن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1386/5/21 11:31:05
ميتونم احساس كنم كه خودم هستم...همين براي من كافيه...
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: دوشنبه 25 تیر 1386 18:27
نمایش جزئیات
آفلاین
من يك توضيحي بدم.
داستان از اين قراره كه بچه ها بايد يك شاخ تك شاخ پيدا كنن و بي سر و صدا برن تو آشپزخونه يكي از خونه هاي دريايي و يك غذاي خوشمزه با اون شاخه درست كنن و بيارن بالاي آب تا داورا بهشون نمره بدن!!!( لطفآ پستها رو با دقت بخونيد.)
ادامه پست پيوز...
- - - - - - - - - - - -

اسب مي دوه و ميره پشت علفها و ناپديد ميشه. بورگين هم دنبال سرش شنا ميكنه و تو ذهنش ميگه: اي خدا... اين ديگه چه جور اسبيه؟! اصلآ چجوري نفس ميكشه؟؟ شاخشو چجوري بِكنيم؟؟!!
همينجور داره برا خودش فكر ميكنه كه اِما مثل يك ماهي، خيلي سريع از بيخ گوشش رد ميشه. بورگين سر جاش مي ايسته و يك نگاه بهش ميندازه و ميبينه كه يك كوله انداخته پشتش و سر يك بيل و كلنگ و تبر و اره (!) از كيف زده بيرون!
دوباره شروع ميكنه به شنا كردن و بالاخره به پشت علفهاي دريايي ميرسه و ميبينه كه يك خانم با شخصيت دريايي نشسته پشت اسب تك شاخ و داره برا خودش قدم ميزنه!
بورگين: تصویر تغییر اندازه داده شده
اِما كه زودتر از اون رسيده بود؛ ميپره جلو و كمر دختر درياييه رو ميگيره و پرتش ميكنه پايين. دختره كه خيلي ناز نازي بوده ميفته جلو پاي بورگين و بورگين هم بيخيال متصدي ميشه و يك دل نه صد دل عاشق دختر دريايي ميشه.( سليقه اش منو كشته) بورگين مياد به طرف اِما حمله كنه و دعواش كنه؛ كه تا يك قدم بر ميداره كفش قواصيش ميره تو حلق دختره كه زير پاش دراز كشيده!!!
بالاخره بورگين پاشو از تو دهن دختره در مياره و دختره عصباني با اون قيافه ي ترسناكش كه ترسناكتر هم شده بود ميره طرف اما و ميخواد بهش حمله كنه، كه اما در حالي كه اسبو گرفته بود دم دختره رو ميگيره و بعد از چند بار چرخش پرتش ميكنه به ناكجا آباد.
بورگين: حالا خوب شد دختره نيزه دفاعي نداشت!
اما كولشو ميذاره كف دريا و يك بيل از توش در مياره ميده دست بورگين و خودش هم تبرو ميگيره دستش و به بورگين ميگه: شروع ميكنيم.تصویر تغییر اندازه داده شده
بورگين يك نگاه به بيلش ميندازه و ميگه: الان من با اين بيل بايد چه غلطي بكنم؟؟ ريشه ي شاخشو از تو خاك در بيارم؟؟!!
اِما ميگه: نميخواد. تو بيا بشو دستيار من! خب... حالا كله ي اسبو نگه دار تا من شاخشو با تبر بزنم!
بورگين:
اِما: بدو ديگه... خب... آماده اي...يك...دو...سه...تق!!!...يك... دو... سه...تق!!! اي بابا...يك...دو...سه...تق!!!
شاخ تك شاخ از بيخ كنده شد و همزمان تك شاخ يك لگد محكم به بورگين زد و بورگين بيست متر پريد هوا و يكي از كپسول هاي اكسيژنش منحدم شد!
اِما: بدو بيا... حالا يكي از چهار تا كپسولش از دست رفت ببين داره چيكار ميكنه...خب...يك پارچه بده...بتادين...باند...درست شد!!!
اِما سر بانپيچي شده ي تك شاخو بوسيد و ولش كرد به امون خدا! بعد هم شاخ تك شاخو برداشت و رفت پيش بورگين كه داشت به يكي از كرمهاي دختر كف درياچه تيكه مينداخت(!!!)
در همين لحظات بود كه دختر دريايي مذكور همراه با پدر بزرگوارش كه تو دستاش نيزه شيطاني سه سر خودنمايي ميكرد، از راه رسيدند.
بورگين:





افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/4/25 21:27:37
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: یکشنبه 24 تیر 1386 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
اما یهو جیغ زد:بورگین ،بورگین...فرار کرد ؛اسبه فرار کرد!
بورگین از تو جیبش یک کمربند مشکی تکواندو دراورد پیچید دور کمرش و شروع کرد به دویدن .
یکی که از اسلیترینی ها داد زد :ای میخ طویله ی بی خاصیت، پاشو اسبه در رفت!
اون یکی که همون مالفوی خودمون بود با ناله گفت:مگه نمی بینی که تا گردن تو خاکم ؛خب با خاصیت بیا کمک کن بیام بیرون!
اما که دید سر این دوتا بنده ،رفت که به بورگین کمک کنه . همین جور که می دوید و از بین درخت های دریایی ویراژ میداد ،چشمش به خونه های پریای دریایی افتاد ؛بعد هم بورگین رو دید که در حالی که افسار اسب تو دستشه ،به این شکل جلوی یک خونه واستاده
اما:بورگین ...من به تو افتخار میکنم ،بالاخره موفق شدی.
بورگین بی توجه به ابراز احساسات اما گفت:به نظر تو واسه این شازده پسر چی درست کنم بدم بخوره؟
اما:شازده پسر؟!
بورگین:بابا این کره خر رو میگم ،مارو معطل خودش کرده.
اما: ساندویچ کره بادوم زمینی!
بورگین:چی چی؟
اما :تو کارتون لیلی و استیچ ،لیلی به ماهی یا کره بادوم زمینی میداد
بورگین:خب بیا درست کن .من یاد ندارم.
همین که اما خواست وارد خونه ی حور و پریای دریایی بشه ،یک پری جلوش رو گرفت و گفت:
خانم خوشگله کاری داشتی؟
اما:
بورگین:


سلام ریتا جان

خوب عزیز می بینم که بسیار فعال هستی و از این بابت خیلی خیلی خوشحال هستم و هر روز هم بهتر میشی ، اما مثل اینکه سر این پست عجله داشتی ، برای همین سوژه رو اشتباه پیش بردی . البته نمره این پست در باشگاه داده میشه ولی خوب برای ادامه سوژه در نظر نمیگیریمش . اگر کسی بعد تو پست نزده بود ، میتونی ویرایش کنی و سوژه رو درست پیش ببری . پستت و قبول میکنیم .

ممنون ، موفق باشی عزیز

این پست در نظر گرفته نمیشه .


سلام ماندی جون
از لطفت ممنون اما سوژه همین بود دیگه
مگه نباید تک شاخ رو پیدا میکردند و میبردند به اشپزخونه ی یک پری دریایی که واسش غذا درست کنند؟شاید هم من حواسم نبوده
جواب بدی ممنون میشم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1386/4/24 15:44:09
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1386/4/25 0:00:35
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1386/4/25 0:13:26
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: شنبه 23 تیر 1386 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
اما با چماغی که در دستش بود (به پست قبل مراجعه شود ) بر سر بورگین زد. در این میان تک شاخ داشت خمیازه می کشید. سر بورگین بر اثر ضربه اما از جا کنده شد و مستقیم رفت توی دهن باز تک شاخ. تکشاخ از این شکل به این شکل تغییر کرد. بدن بورگین که دنبال سرش می دوید در راه به یک نفر از اسلایترینی ها بر خورد کرد و اون بیچاره هم مثل میخ در زمین فرو رفت. اسلایترینی دوم از اینکه میخ تویله مجانی گیر اورده بود کلی ذوق کرد و افساری بر گردن اسب انداخت و تکشاخ را به میخ طویله بست !! در این میان بورگین دور خودش می چرخید و دنبال سرش می گشت. اما هم داشت فریاد می کشید : « ابله برو اون اسب رو پس بگیر » بورگین همچنان می دوید و زیر پایش ماهی ها کنسرو می شدند اما که صلاح را بر این دید که خودش دست به کار شود به سمت اسلایترینی اول رفت و با چماغش ( به شکلک آخر پست قبل مراجعه شود ) به سر او کوبید. بعد کله بورگین را از حلقوم تک شاخ که از بوی بد و کثیفی کله بورگین این شکلی شده بود بیرون کشید . تک شاخ ابتدا به این شکل و سپس به این شکل در آمد و سعی کرد خودش را از میخ طویله ( شفاف سازی : میخ طویله وسیله ای است که اسب ها را به آن می بندند. در اینجا چون یکی از اسلایترینی ها با ضربه بورگین به زمین فرو رفته از آن به عنوان میخ طویله استفاده می شود ) ... میخ طویله جدا کند. اما کله را به سمت بورگین برد و سر جایش گذاشت. بورگین که خیلی راضی به نظر می رسید اما را در آغوش گرفت ( بیچاره اما ) و شروع به بوسیدن او کرد . بالاخره وقتی اما خودش را از شر بورگین خلاص کرد و خواست به سمت تک شاخ برود و بورگین هم شروع به خوردن کنسرو های ماهی کرد کله اسلایترینی ( میخ طویله ) کنده شد و تک شاخ شروع به دویدن کرد ... <><><><><><><><><><><><><><><><> اگر بد شده ناظران بلافاصله پاکش کنند . نقدش رو نوشتم... ديدم طولاني شد. جالب نميشه انجا بزنم؛ تاپيك از فرم در ميره! تو تاپيك نقد و بررسي پستها زدمش. (لينك زير) نقد شد! لودو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1386/4/23 18:33:36
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/4/24 4:48:11
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...