تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
61 کاربر(ها) آنلاین هستند (51 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
58
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
اسلیترین
دنیای وارونه
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

در کنار یکدیگر نزدیک دریاچه نشسته بودند و به هشت پای غول پیکر خیره شده بودند. حرفی رد و بدل نمیشد و فقط صدای هق هق دخترک گاهی به گوش می رسید. مدتی به همین منوال سپری شد تا عاقبت پسر لب به سخن گشود:
- من باهاشون قرار دوئل میذارم.
- نه! اونا خیلی قوی هستن. می ترسم مقابلت از جادوی سیاه استفاده کنن.
- نترس. من ضد طلسم های خوبی بلدم. در ضمن جادوی سفید من از جادوی سیاه آبکی اونا خیلی موثرتره!
- پس منم در کنار تو دوئل می کنم.
- این یه مبارزه مردونه است عزیزم!
- آخه دو نفر به یک نفر؟
- اونا ده نفر هم بشن مهم نیست.
- حداقل گریگ رو با خودت ببر.خواهش می کنم!
- باشه باشه! حق با توئه. اون توی دفاع در برابر جادوی سیاه همیشه عالی بوده.
- تو خیلی مهربونی دراکو!
- هیچ کس حق نداره به هرمیون من بگه خون فاسد! حتی اگه هری پاتر و اون رفیق کله قرمزش باشن.
دراکو بلند شد و کمک کرد هرمیون هم بایسته. بعد با هم به سمت تالار اصلی راه افتادند تا با اون دو پسر خودخواه قرار دوئل بذارند و به گریگوری گویل هم خبر بدن تا آماده باشه به دراکو کمک کنه!
3 از 10
- من باهاشون قرار دوئل میذارم.
- نه! اونا خیلی قوی هستن. می ترسم مقابلت از جادوی سیاه استفاده کنن.
- نترس. من ضد طلسم های خوبی بلدم. در ضمن جادوی سفید من از جادوی سیاه آبکی اونا خیلی موثرتره!
- پس منم در کنار تو دوئل می کنم.
- این یه مبارزه مردونه است عزیزم!
- آخه دو نفر به یک نفر؟
- اونا ده نفر هم بشن مهم نیست.
- حداقل گریگ رو با خودت ببر.خواهش می کنم!
- باشه باشه! حق با توئه. اون توی دفاع در برابر جادوی سیاه همیشه عالی بوده.
- تو خیلی مهربونی دراکو!
- هیچ کس حق نداره به هرمیون من بگه خون فاسد! حتی اگه هری پاتر و اون رفیق کله قرمزش باشن.
دراکو بلند شد و کمک کرد هرمیون هم بایسته. بعد با هم به سمت تالار اصلی راه افتادند تا با اون دو پسر خودخواه قرار دوئل بذارند و به گریگوری گویل هم خبر بدن تا آماده باشه به دراکو کمک کنه!
3 از 10
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/9/11 16:29:58
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/9/11 16:32:43
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/9/11 16:32:43

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/04/14
آخرین ورود: جمعه 12 خرداد 1391 13:40
از: دیروز تا حالا چشم روی هم نذاشتم ... نمی ذارم
پستها:
466

هري در را با آرامي باز كرد و گفت : سلام پروفسور ريدل شما با من كاري داشتين . ريدل با مهرباني جواب داد : بله ، هري تو خودت مي دوني در خطري پرولدور حاضر به هر كاري دست بزنه . قضيه وزارت خونه رو كه فراموش نكردي اون از احساسي كه تو نسبت به پدرخوندت آنتونين داشتي استفاده كرد . هري ياد لحظه اي افتاد كه پدرخاندش توسط لوپين كشته شده بود به ياد آورد .
خب هري بهتره زود تر بريم سر اصل مطلب ، من مي خواستم درباره ي گذشته پرو ولدور با تو صحبت كنم ، شايد به تونيم نقطه ضعف هايش رو پيدا كنيم . اولين خواطره اي كه مي خواهم نشونت بدم اينه . سپس دستش را در ردايش كرد و بطري كوتاه بيرون آورد ، سپس آن را در قدحي كه كنارش بود ريخت و گفت : بفرما هري اول تو برو . هري به سمت قدح رفت و خم شد و به آرام وارد آن شد و لحضه اي بعد ريدل در كنارش فرود آمد . آن جا سرسراي قديمي تر بود . در كنار ميز گريفندور چند دانش آموز ايستاده بودند ، يكي كه قد كوتاهتري داشت گفت آلبوس اسليترين ها مي گن كه تو مشنگ نوازي !!! شخصي كه آلبوس نام داشت بسيار آزرده شده بود گفت : تو حرف اون اسليتريني هاي مشنگ دوست رو باور مي كني . سپس چوبدستيش رو بيرون آورد و به طرف دوستش گرفت و زمزمه كرد كريشيو دوستش جيغ كوتاهي كشيد و او سريع اين كار را متوقف كرد . يكي ديكر از پسرها پرسيد : آلبوس اسم مستعارت رو انتخاب كردي چند ماهه ديگه سال هفتممون تموم مي شه . هري كه تازه متوجه شده بود كه آلبوس همان پرولدور است كه فقط هنوز خودش را با جادوي سياه تاس صورتش را هم شكل صورت شير دال نكرده . آلبوس در جواب دوستش گفت : چرا اسمم اينه پرولدور كه مخفف اول اسم ها پدرم پرسيوال و جدم ولفريك و آخر اسم فاميلي خودم دامبلدور .
سپس ريدل دست هري را گرفت و گفت : بايد برگرديم هري سپس به دفتر ريدل برگشتند . كه ناگهان هري بلاتريكس رو كه رو به رويش ديد و او هري را بغل كرد و گفت : سلام هري چقدرچاق شدي مشنگ ها خوب بهت مي رسن ها . هري جواب داد : سلام خانم بلاتريكس
بلاتريكس كه اندكي آزرده شده بود گفت : چند بار بگم من رو خاله بلا صدا كن !!!!!
4 از 10
خب هري بهتره زود تر بريم سر اصل مطلب ، من مي خواستم درباره ي گذشته پرو ولدور با تو صحبت كنم ، شايد به تونيم نقطه ضعف هايش رو پيدا كنيم . اولين خواطره اي كه مي خواهم نشونت بدم اينه . سپس دستش را در ردايش كرد و بطري كوتاه بيرون آورد ، سپس آن را در قدحي كه كنارش بود ريخت و گفت : بفرما هري اول تو برو . هري به سمت قدح رفت و خم شد و به آرام وارد آن شد و لحضه اي بعد ريدل در كنارش فرود آمد . آن جا سرسراي قديمي تر بود . در كنار ميز گريفندور چند دانش آموز ايستاده بودند ، يكي كه قد كوتاهتري داشت گفت آلبوس اسليترين ها مي گن كه تو مشنگ نوازي !!! شخصي كه آلبوس نام داشت بسيار آزرده شده بود گفت : تو حرف اون اسليتريني هاي مشنگ دوست رو باور مي كني . سپس چوبدستيش رو بيرون آورد و به طرف دوستش گرفت و زمزمه كرد كريشيو دوستش جيغ كوتاهي كشيد و او سريع اين كار را متوقف كرد . يكي ديكر از پسرها پرسيد : آلبوس اسم مستعارت رو انتخاب كردي چند ماهه ديگه سال هفتممون تموم مي شه . هري كه تازه متوجه شده بود كه آلبوس همان پرولدور است كه فقط هنوز خودش را با جادوي سياه تاس صورتش را هم شكل صورت شير دال نكرده . آلبوس در جواب دوستش گفت : چرا اسمم اينه پرولدور كه مخفف اول اسم ها پدرم پرسيوال و جدم ولفريك و آخر اسم فاميلي خودم دامبلدور .
سپس ريدل دست هري را گرفت و گفت : بايد برگرديم هري سپس به دفتر ريدل برگشتند . كه ناگهان هري بلاتريكس رو كه رو به رويش ديد و او هري را بغل كرد و گفت : سلام هري چقدرچاق شدي مشنگ ها خوب بهت مي رسن ها . هري جواب داد : سلام خانم بلاتريكس
بلاتريكس كه اندكي آزرده شده بود گفت : چند بار بگم من رو خاله بلا صدا كن !!!!!
4 از 10
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/9/11 16:21:55
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

صدای های های گریه از داخل مسجد بزرگی می آمد که گنبد فیروزه ای رنگش در نور خورشید ظهر می درخشید.در این میان صدای دیگری نیز شنیده می شد :
« اگر بار گران بودیم رفتیم .../... اگر نا مهربان بودیم رفتیم »
ملت هافلپاف نشسته بودند و های های گریه می کردند و پیوز بالای سرشان به این شکل می خندید :
روی دیوار چندین پرچم بزرگ بود پرچمی دیده میشد که روی آن نوشته بود : « تسلیت به تمام باز ماندگان اما دابز که در راه هافلپاف مفقود الاثر شد - جمعی از سران اداره جمایت از حیوانات اهلی ! » و پرچم دیگری در طرف دیگر بود : « تبریک به لودو و علیرضا به خاطر اینموهبت بزرگ الهی - دانگ و پیوز »
آخرین پرچم که به یک تاج گل همراه بود به این شرح بود : « اما جون دیده به سویت نگرانست هنوز / شادی رفتن تو زیر زبانست هنوز - کارگران ساخت تالار جادویی »
لودو با کتابچه «آموزش نظارت تالار خصوصی» بر سر خودش می کوبید و می گفت : « اما ... اِما. ... کجا رفتی اما جون ؟ ای خدا دیدی زنم رفت !! دیدی بچم بی مادر شد ؟ »
( چه تاثر بر انگیز )
دانگ کنار لودو نشسته بود گفت : « غصه نخور ... الان داغی نمی فهمی
... دو روز دیگه می فهمی چه شانسی بهت رو کرده ! »
دنیس در سمت دیگر مسجد یک دستمال گرفته بود روی صورتش به مفهوم این که منم مثلا دارم گریه می کنم
تا اینکه صدای قاری شنیده شد که قرآن خوندنش رو تموم کرد و گفت :« از پشت صحنه اطاع دادن جاروی نیمبوس 2001 به شماره 23ح549 یه بچه توش داره گریه می کنه ! »
ناگهان لودو از جا پرید : « اوا بچم ! »
لودو از جلسه خارج شد و پنج دقیقه بعد در حالی که علیرضا ( گورکنش ) تو بغلش بود وارد جلسه شد. ملت هنوز در سوگ اما دابز نشسته بودند. این قاریه هم هی قرآن می خواند بنده خدا خسته هم نمی شد
تا اینکه صداش دوباره شنیده شد :« دوستان می گن گورکن .... ( با شنیدن کلمه گورکن علیرضا از جا پرید ) ... قبر خانم اما دابز رو کنده ... بریم قبرستان ... وسیله ایاب و ذهاب دم در هست ! »
در همون لحظه زنی وارد مسجد شد : اما دابز
« اگر بار گران بودیم رفتیم .../... اگر نا مهربان بودیم رفتیم »
ملت هافلپاف نشسته بودند و های های گریه می کردند و پیوز بالای سرشان به این شکل می خندید :

روی دیوار چندین پرچم بزرگ بود پرچمی دیده میشد که روی آن نوشته بود : « تسلیت به تمام باز ماندگان اما دابز که در راه هافلپاف مفقود الاثر شد - جمعی از سران اداره جمایت از حیوانات اهلی ! » و پرچم دیگری در طرف دیگر بود : « تبریک به لودو و علیرضا به خاطر اینموهبت بزرگ الهی - دانگ و پیوز »

آخرین پرچم که به یک تاج گل همراه بود به این شرح بود : « اما جون دیده به سویت نگرانست هنوز / شادی رفتن تو زیر زبانست هنوز - کارگران ساخت تالار جادویی »
لودو با کتابچه «آموزش نظارت تالار خصوصی» بر سر خودش می کوبید و می گفت : « اما ... اِما. ... کجا رفتی اما جون ؟ ای خدا دیدی زنم رفت !! دیدی بچم بی مادر شد ؟ »
( چه تاثر بر انگیز )دانگ کنار لودو نشسته بود گفت : « غصه نخور ... الان داغی نمی فهمی
... دو روز دیگه می فهمی چه شانسی بهت رو کرده ! »دنیس در سمت دیگر مسجد یک دستمال گرفته بود روی صورتش به مفهوم این که منم مثلا دارم گریه می کنم

تا اینکه صدای قاری شنیده شد که قرآن خوندنش رو تموم کرد و گفت :« از پشت صحنه اطاع دادن جاروی نیمبوس 2001 به شماره 23ح549 یه بچه توش داره گریه می کنه ! »
ناگهان لودو از جا پرید : « اوا بچم ! »
لودو از جلسه خارج شد و پنج دقیقه بعد در حالی که علیرضا ( گورکنش ) تو بغلش بود وارد جلسه شد. ملت هنوز در سوگ اما دابز نشسته بودند. این قاریه هم هی قرآن می خواند بنده خدا خسته هم نمی شد

تا اینکه صداش دوباره شنیده شد :« دوستان می گن گورکن .... ( با شنیدن کلمه گورکن علیرضا از جا پرید ) ... قبر خانم اما دابز رو کنده ... بریم قبرستان ... وسیله ایاب و ذهاب دم در هست ! »
در همون لحظه زنی وارد مسجد شد : اما دابز

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر

نوای موسیقی یار دبستانی من،از درون رادیو ها و تلوزیون های موجود در تمام منازل برون می آید.جشن شکوفه ها در سراسر انگلیس شکل میگیرد و نو دانش آموزان با رداهایی که مخصوص سال اول است،سراسر شهر را زیر گام هایشان میلرزانند.
آهنگ یار دبستانی تمام شده و چهره ی کالین کریوی بر صفحه تلوزیون ظاهر میشود.
کالین:همینک ارتباط مستقیم داریم با سازمان کنترل راه های داخل شهری.تا از آخرین وضعیت راه ها خبری به دست بیاریم.در خدمت ماندانگاس فلچر هستیم.
ماندانگاس:سلام میکنم خدمت تمام جادوگران عزیز.همینک در ورودی کوچه ی دیاگون،به دلیل عدم رعایت قوانین جارو سواری،تصادفی شکل گرفته که ترافیک سنگین در آنجا را موجب شده .
مامورین وزارت آسلامی سعی دارند که ترافیک را به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم کنند تا از برخورد های بعدی جلوگیری کنند
بنابر گزارش های رسیده،به دلیل حضور غولی در خیابون اصلی دهکده ی هاگزمید،هیچ جادوگری توانایی عبور از جاده ی هاگزمید-هاگوارتز را ندارد.غول که گراپ نام دارد؛با صدای بلند هگر خواست.....ببخشید.با صدای بلند میگوید که:
-من هگر خواست.
پسر ده ساله ای ،تک و تنها در مقابل تلوزیون نشسته بود و بی توجه نسبت به اخبار و گزارشات که پرده ی گوشش را میلرزاند؛به این فکر میکرد که چرا برایش دعوتنامه نیامده است!
هری پاتر در این چند روز بارها این سوال را از لیلی پرسیده و هر سری با چشمان پر از اشک مادرش مواجه شده بود.
همینک نیز لیلی و جیمز به هاگوارتز رفته بودند تا دلیل دعوت نشدن پسرشان را از آلبوس بپرسند.
.....زینگ....
هری با شنیدن صدای زنگ،به سرعت سوی در دوید و خود را برای پریدن در بقل لیلی آماده کرد.
-برو کنار خرس گنده.ده سالته ها...برو کنار موهات توی دهنمه.بی فرهنگ .بی شعور
هری که محاسن مردی را بر چهره اش احساس میکرد،خود را از آغوش وی بیرون کشید و توانست چهره ی اش را ببیند.
پستچی در کنار موتورش ایستاده بود و کیفی بر گردنش معلق بود.نامه ای در دستانش خود نمایی میکرد.
پستچی:هری پاتر؟
هری:بله بله.
پستچی:بیا اینجا رو امضا کن.بعدش نامه رو بخون.
یک ربع بعد.....
برقی در چشمان پسر ده ساله میدرخشد.نامه ای که در دستانش هست را بار ها خوانده.از او برای تحصیل در مدرسه ای که از چشم جادوگران مخفیست،دعوت شده است.مدرسه ماگل اسکول(oskol)
------------------------------
خیلی موضوع جالبی داره.واقعا عالیه آبر جان.فقط به نظرم تاپیک رول نیست.جاش توی مطالب اشتراکیه.اگر هم تاپیک رول باشه،به درد هاگزمید میخوره.
آهنگ یار دبستانی تمام شده و چهره ی کالین کریوی بر صفحه تلوزیون ظاهر میشود.
کالین:همینک ارتباط مستقیم داریم با سازمان کنترل راه های داخل شهری.تا از آخرین وضعیت راه ها خبری به دست بیاریم.در خدمت ماندانگاس فلچر هستیم.
ماندانگاس:سلام میکنم خدمت تمام جادوگران عزیز.همینک در ورودی کوچه ی دیاگون،به دلیل عدم رعایت قوانین جارو سواری،تصادفی شکل گرفته که ترافیک سنگین در آنجا را موجب شده .
مامورین وزارت آسلامی سعی دارند که ترافیک را به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم کنند تا از برخورد های بعدی جلوگیری کنند

بنابر گزارش های رسیده،به دلیل حضور غولی در خیابون اصلی دهکده ی هاگزمید،هیچ جادوگری توانایی عبور از جاده ی هاگزمید-هاگوارتز را ندارد.غول که گراپ نام دارد؛با صدای بلند هگر خواست.....ببخشید.با صدای بلند میگوید که:
-من هگر خواست.
پسر ده ساله ای ،تک و تنها در مقابل تلوزیون نشسته بود و بی توجه نسبت به اخبار و گزارشات که پرده ی گوشش را میلرزاند؛به این فکر میکرد که چرا برایش دعوتنامه نیامده است!
هری پاتر در این چند روز بارها این سوال را از لیلی پرسیده و هر سری با چشمان پر از اشک مادرش مواجه شده بود.
همینک نیز لیلی و جیمز به هاگوارتز رفته بودند تا دلیل دعوت نشدن پسرشان را از آلبوس بپرسند.
.....زینگ....
هری با شنیدن صدای زنگ،به سرعت سوی در دوید و خود را برای پریدن در بقل لیلی آماده کرد.
-برو کنار خرس گنده.ده سالته ها...برو کنار موهات توی دهنمه.بی فرهنگ .بی شعور
هری که محاسن مردی را بر چهره اش احساس میکرد،خود را از آغوش وی بیرون کشید و توانست چهره ی اش را ببیند.
پستچی در کنار موتورش ایستاده بود و کیفی بر گردنش معلق بود.نامه ای در دستانش خود نمایی میکرد.
پستچی:هری پاتر؟
هری:بله بله.
پستچی:بیا اینجا رو امضا کن.بعدش نامه رو بخون.
یک ربع بعد.....
برقی در چشمان پسر ده ساله میدرخشد.نامه ای که در دستانش هست را بار ها خوانده.از او برای تحصیل در مدرسه ای که از چشم جادوگران مخفیست،دعوت شده است.مدرسه ماگل اسکول(oskol)

------------------------------
خیلی موضوع جالبی داره.واقعا عالیه آبر جان.فقط به نظرم تاپیک رول نیست.جاش توی مطالب اشتراکیه.اگر هم تاپیک رول باشه،به درد هاگزمید میخوره.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/10/19
تولد نقش: 1400/04/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 مرداد 1403 18:08
از: کافه هاگزهد
پستها:
514

مجوز تاپیک
سلام به وارونه کنندگان و وارونه دوستان دنیای رولینگ.
بزنید دنیای رولینگو وارونه کنید. تا حالا دیدیدن ولدمورت بگه عزیزم دوست دارم ( تو کتاب) یا آلبوس آواداکداورا بگه؟؟؟؟
ولی اینجا همه بر عکس میشه. همه چی.
البته لازم نیست متقابل باشه. یعنی اگه ولدمورتو مهربون کردین حتما لازم نیست آلبوس رو سیاه کنین. که البته اینا به سوژه ای که انتخاب میکنین بستگی داره.
با پیشنهاد من و صلاح دید ناظران عزیز و محترم این تاپیک تک پستیه.
البته اگه خیلی طولانی شد پستتون توی دو پست پشت سرهم و حد اکثر سه پست میتونین یه دنیای وارونه رو به ملت نشون بدین.
فکر نکنم توضیح دیگه ای لازم باشه.
بزنید دنیای جادو رو وارونه کنید.
با خلق یک دنیای جدید در نقطه مقابل دنیای رولینگ تبحر خودتونو در رول به نمایش بزارین.
سلام به وارونه کنندگان و وارونه دوستان دنیای رولینگ.

بزنید دنیای رولینگو وارونه کنید. تا حالا دیدیدن ولدمورت بگه عزیزم دوست دارم ( تو کتاب) یا آلبوس آواداکداورا بگه؟؟؟؟
ولی اینجا همه بر عکس میشه. همه چی.
البته لازم نیست متقابل باشه. یعنی اگه ولدمورتو مهربون کردین حتما لازم نیست آلبوس رو سیاه کنین. که البته اینا به سوژه ای که انتخاب میکنین بستگی داره.
با پیشنهاد من و صلاح دید ناظران عزیز و محترم این تاپیک تک پستیه.
البته اگه خیلی طولانی شد پستتون توی دو پست پشت سرهم و حد اکثر سه پست میتونین یه دنیای وارونه رو به ملت نشون بدین.
فکر نکنم توضیح دیگه ای لازم باشه.
بزنید دنیای جادو رو وارونه کنید.
با خلق یک دنیای جدید در نقطه مقابل دنیای رولینگ تبحر خودتونو در رول به نمایش بزارین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1405/2/20 19:05:19
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج