
---------------------
آلبوس به قصد زیر کردن سیریش حرکت میکنه...
سیریش: نه...نه! نیا تو...من دهقان فداکارم! اینجا داره ریزش میکنه!!
آلبوس: تو که دهقان فداکار نیستی، لباسات تنته!
سیریش متوجه نقطه عطفی در این جمله میشه و جلو چشم آلبوس لباساشو در میاره!
آلبوس: وااای....وایی...وای! سیریش من شیفته تو ام! با من ازدواج میکنی!؟
رگ غیرت سیریش در یک لحظه متورم میشه و چشماشو به روی نگاه عاشقانه ی آلبوس میبنده تا دچار چیزای بد بد نشه!
آلبوس: هان...جواب منو بده...با من ازدواج میکنی...سیریش!
سیریش با نگاهی عشوه وار به کش کشی که هری واسه آلبوس خریده نگاه میکنه!
آلبوس: چی..!؟ نه باب...اینو خودم خریدم...ببین من قبلا هیچ تجربه ای نداشتم! باور کن!
سیریش لبخند میزنه!
آلبوس: پس ازدواج میکنی...!؟ سیریش...سیریش...سیریش من تو رو خیلی دوست دارم!
سیریش: مرتیکه پیرمرد من مَردم چطوری باهات ازدواج کنم!!؟
-----------------
- خششش....فاطی...فاطی...فاطی...خشش...فاطی فاطی فاطی فاطی! فاطی جون به سرم کردی! فاطی..فاطی عروس گلم قر و قاطی! فاطی!
گفته های بالا حاکی از اغتشاشات روانی یک ممد بی سیم به دست می باشد، لطفا جدی نگیرید!!
---------------
در گوشه ای دیگر از مکان...در جای دیگری از زمان!
هری جینی رو برده تو پادگان نظامی که خاطرات زمان کودکیشو براش تعریف کنه!
چشم سربازهای دختر ندیده پادگان همه جا دنبال جینی میگرده! چشم جینی هم دنبال عشق دیرینش مایکل کرنر میگرده! چشم هری هم دنبال هرجایی که چشمای ملت میگردن میگرده!
هری یه گوشه کنار دستشوییهای پادگان رو نشون جینی میده:
هری: جینی...ببین من اینجا میخوابیدم....هر روز که بلند میشدم سرم میخورد به کنتور برق...جینی من خیلی بدبخت بودم...جینی من خیلی سختی کشیدم! جینی من الان دستم نه همه جام از چند جا جر خورده!
جینی یه کش شبیه کشی که هری به آلبوس داده بود از تو جیبش در میاره و متفکرانه به دستشویی ها نگاه میکنه!
در همین لحظه یه در باز میشه و آلبوس، میاد با یه نیمبوس!
جینی متفکرانه به کشی که دست آلبوسه خیره میشه!
آلبوس با ولع! به جینی خیره میشه!
هری به کشهای یکسانی که دست آلبوس و جینی هست خیره میشه!
اینجا نقد شد.
7 از 10
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

_ مي رفتم ..ولم كن مردم منتظرن ..من بي گناهم همي ..منو رها كن (حافظا!!)
چه چشمايي!!!!

که چی؟

... توهم زدی!
یه کاسه ای زیر نیمکاسه است
نگاش میکردن...