سرش را روی زانوهایش گذاشته بود در گوشه ای از اتاق زانوی غم بقل کرده بود، همه برای تعطیلات به کنار خانواده هایشان رفته بودن و باز هم او و عده ای از دوستانش در تالار کوچکشان باید تعطیلات را میگذراندن، هر چند اینجا را بیشتر از هر جای دیگری دوست داشت، ولی دلش برای خانواده ای مهربان، آغوش مادر و هدیه هایی که شگفت زده اش کند لک میزد. هر چند هدیه های دوستانش و از همه مهم تر خانم ویزلی همیشه این جای خالی را پر میکرد، ولی آنها یک چیز دیگر بودند.
- هری چرا اینجا نشستی ؟
رون در حالی که با یک فشفشه در حال نور افشانی وارد تالار میشود این را میگوید و اضافه میکند : بیا پایین جشن گرفتیم، جات حسابی خالیه، آلبوسم هست.
هری از پشت عینکش نگاهی مختصر میکند، صدایش را صاف میکند و میگوید: مرسی، حوصله اش و ندارم.
ناگهان در همین لحظه هرمیون وارد میشود و میگوید : چی شده، چرا زانوی غم بغل کردی، رون برو پایین تا چشن و از دست ندادی؟
هری آرام آرام از جایش بلند میشود و میگوید: یکم کار دارم و تکالیفه ...
هرمیون دست هری را میگیرد و او را به سمت خروجی تالار میکاشند. چند لحظه بعد هر سر برو روی یک ردیف نشسته اند و مشغول خوردن کیک های تزئین شده و نوشیدن جام های پر از بهترین معجون های دنیا هستند. زمانی که همه تا حد انفجار خورده بودن، دامبلدور از جایش بلند میشود و آراسته تر از همیشه مشغول سخنرانی میشود، همان ردای ارغوانی، چشم های نافذ و مهربون و لبخندی گرما بخش ....
- هری، بیدار شو، کریسمسه... پاشو، تنبل، سال نو مبارک!
چند پلک مختصر میزند و عینکش را بر میدارد، سپس به اطرافش خیره میشود و رون را در جلوش خودش میابد. زمزمه وار میگوید : پس دامبلدور کجاست ؟ جشن چی شد؟
رون اخمی میکند و لبخندش محو میشود بعد از مکسی کوتاه میگوید: خواب میدیدی، دامبلدور سال پیش کشته شد... بهتره بریم پایین. امروز فقط باید شاد باشیم .
هری کمی در تخت جابه جا میشود و سپس به صف کوتاه جمعیت گریفیندوری برای پیوستن به جشن ملحق میشود.
ببخشید بد شد.
تایید شد!
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[educate]] کارگاه داستاننویسی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
روز کریسمس بود. هری – رون – هرمیون – فرد و جرج در سرسرای بزرگ روی میز گریفیندور نشسته بودند. فرد و جرج داشتند در باره اخرین اختراعاتشان حرف می زندن و ان را به هری که سرمایه گذار اصلی انها بود نشان می دادند. انها تصمیم گرفته بودند کریسمس را در در هاگوارتز بمانند.
در طرف دیگر سرسرا چوچانگ سر میز راونکلا با علاقه خاصی به هری نگاه می کرد که مشغول اتش بازی بود. در کنار چو دوستش ماریتا نشسته بود که سال پیش به امبریج گفته بود انها در اتاق ضروریات یک ارتش سری درست کرده اند.
در میز اساتید طبق معمول مدیر مدرسه البوس داملدور در وسط نشسته بود و با چهرای بشاش به دانش اموزان نگاه می کرد.هاگرید ؛ معاون مدرسه و سرپرست گروه گریفیندور مینروا مک گونگال کنار یکدیگر نشسته بودند و داشتند با هم صحبت می کردند.
با بلند شدن دامبلدور از میز اساتید همه دانش اموزان ساکت شدند.
- کریسمس رو به همه دانش اموزان تبریک میگم و امیدوارم که سالی خوبی رو پیشه رو داشته باشید. سخن گفتن بیش از این جایز نیست, بخورید – بیاشامید و از اولین روز کریسمس لذت ببرید.
با تمام شدن حرفها دامبلدور غذاها رو میزها ظاهر شدند و دانش اموزان اندکی که در هاگوارتز مانده بودند شروع به کف زدند کردند.
تایید شد!
لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
در طرف دیگر سرسرا چوچانگ سر میز راونکلا با علاقه خاصی به هری نگاه می کرد که مشغول اتش بازی بود. در کنار چو دوستش ماریتا نشسته بود که سال پیش به امبریج گفته بود انها در اتاق ضروریات یک ارتش سری درست کرده اند.
در میز اساتید طبق معمول مدیر مدرسه البوس داملدور در وسط نشسته بود و با چهرای بشاش به دانش اموزان نگاه می کرد.هاگرید ؛ معاون مدرسه و سرپرست گروه گریفیندور مینروا مک گونگال کنار یکدیگر نشسته بودند و داشتند با هم صحبت می کردند.
با بلند شدن دامبلدور از میز اساتید همه دانش اموزان ساکت شدند.
- کریسمس رو به همه دانش اموزان تبریک میگم و امیدوارم که سالی خوبی رو پیشه رو داشته باشید. سخن گفتن بیش از این جایز نیست, بخورید – بیاشامید و از اولین روز کریسمس لذت ببرید.
با تمام شدن حرفها دامبلدور غذاها رو میزها ظاهر شدند و دانش اموزان اندکی که در هاگوارتز مانده بودند شروع به کف زدند کردند.
تایید شد!
لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/13 12:20:35
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

- آهای هری بیا ببین از زونکو چی خریدیم! ترقه و ...
هنوز جمله فرد تموم نشده بود که فشفشه ای به سرعت از کنار گوشش رد شد.
رون آماده بود فشفشه بعدی رو بفرسته که با شنیدن صدای دامبلدور دستش توی هوا ثابت موند و به آرامی بین هرمیون و هری روی نیمکت گریفیندور نشست.
- سال نوی همگی مبارک! بخورید، بنوشید، شاد باشید!
در سمت راست دامبلدور، اسنیپ با چهره ای آرام دیده میشد که سرگرم گفتگو با ریموس لوپن بود. مک گوناگال و هاگرید هم جام های خود را به نشانه سلامتی بالا گرفته بودند.
صدای خنده و شادی از میز گریفیندور بلند بود. کالین کریوی طبق معمول تند و تند عکس می گرفت و فرد و جرج کیک شکلاتی به طرف بقیه پرت می کردند. انگار تعطیلات امسال همه تصمیم گرفته بودند توی مدرسه بمونند.
- سال نو مبارک هری!
جینی با تموم شدن حرفش خم شد و به آرامی گونه هری رو بوسید. احساس کرد صورتش داغ شده، به طرف جینی برگشت و خواست حرفی بزنه اما انگار صدای خودش بین اون همه سر و صدا گم شده بود. جینی بهش لبخند میزد. احساس کرد تصویر تالار بزرگ و افراد حاضر در اون داره محو میشه و کم کم تصویر دیگری مقابل چشمانش ظاهر شد. زن جوانی روبرویش ایستاده بود و نگاهش رو به او دوخته بود.
- 7 گالیون میشه اقای پاتر.
هری لحظه ای فراموش کرد کجاست. روی صندلی بلندی نشسته بود و ظرف پایه دار بلندی مقابلش بود. یادش اومد که کجا و برای چه کاری اومده. جام رویایی. اختراع جادویی جدیدی بود که مخترعینش با تحقیقات زیاد روی آینه آرزوها و قدح اندیشه اون رو درست کرده بودند و شخص می تونست برای دقایقی به تماشای رویاهای دست نیافتنی اش مشغول بشه.
هری دست در جیب کرد و 7 گالیون شمرد و در دستان اون زن گذاشت. از روی صندلی بلند شد و به منظره پوشیده از برف بیرون چشم دوخت. آهی کشید و گفت:
- سال نو مبارک!
- سال نو مبارک آقای پاتر! موفق باشید.
هنوز جمله فرد تموم نشده بود که فشفشه ای به سرعت از کنار گوشش رد شد.
رون آماده بود فشفشه بعدی رو بفرسته که با شنیدن صدای دامبلدور دستش توی هوا ثابت موند و به آرامی بین هرمیون و هری روی نیمکت گریفیندور نشست.
- سال نوی همگی مبارک! بخورید، بنوشید، شاد باشید!
در سمت راست دامبلدور، اسنیپ با چهره ای آرام دیده میشد که سرگرم گفتگو با ریموس لوپن بود. مک گوناگال و هاگرید هم جام های خود را به نشانه سلامتی بالا گرفته بودند.
صدای خنده و شادی از میز گریفیندور بلند بود. کالین کریوی طبق معمول تند و تند عکس می گرفت و فرد و جرج کیک شکلاتی به طرف بقیه پرت می کردند. انگار تعطیلات امسال همه تصمیم گرفته بودند توی مدرسه بمونند.
- سال نو مبارک هری!
جینی با تموم شدن حرفش خم شد و به آرامی گونه هری رو بوسید. احساس کرد صورتش داغ شده، به طرف جینی برگشت و خواست حرفی بزنه اما انگار صدای خودش بین اون همه سر و صدا گم شده بود. جینی بهش لبخند میزد. احساس کرد تصویر تالار بزرگ و افراد حاضر در اون داره محو میشه و کم کم تصویر دیگری مقابل چشمانش ظاهر شد. زن جوانی روبرویش ایستاده بود و نگاهش رو به او دوخته بود.
- 7 گالیون میشه اقای پاتر.
هری لحظه ای فراموش کرد کجاست. روی صندلی بلندی نشسته بود و ظرف پایه دار بلندی مقابلش بود. یادش اومد که کجا و برای چه کاری اومده. جام رویایی. اختراع جادویی جدیدی بود که مخترعینش با تحقیقات زیاد روی آینه آرزوها و قدح اندیشه اون رو درست کرده بودند و شخص می تونست برای دقایقی به تماشای رویاهای دست نیافتنی اش مشغول بشه.
هری دست در جیب کرد و 7 گالیون شمرد و در دستان اون زن گذاشت. از روی صندلی بلند شد و به منظره پوشیده از برف بیرون چشم دوخت. آهی کشید و گفت:
- سال نو مبارک!
- سال نو مبارک آقای پاتر! موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر

بعد از ظهر روز کریسمس هری,رون وهرمیون طبق معمول هر سال مثل بقیه ی بچه ها منتظر بودندءببینند دامبلدور برای امسال کریسمس چه چیزی در نظر گرفته است!
هرمیون:دارام فکر میکنم دامبلدور بعد از برگشتن ولدمورت چه طوری می خواد بچه ها روسورپرایز کنه؟
رون:گمون کنم امسال از وسایل فردو جرج استفاده کنه!پارسال که اون برتی باتز ها رو پخش کرد!اییییییییی هنوز مزه شو یادمه!!!!!!!
هری:اگه لطف کنین و جفتتون یکم حرف نزنین میتونین بفهمین دارن درهارو باز میکنن بیاین بریم!
سرسرا مثل همیشه تزیین شده بود با این فرق که اثری از دامبلدور وغذا نبود.کم کم سرسرا داشت پر میشد که ناگهان فشفشه های سوت کش ویزلی با صدایی شبیه ترقه از وسطه میز ها در امدن و بعضی از بچه ها رو با ترس به زمین انداختند.ولی با ظاهر شدن غذاها سر میز همه ترس از یادشان رفت ومشغول خوردن و خندیدن شدند.هرمیون:رون باید بری به تریلانی پیشنهاد همکاری بدی ؟از کجا فهمیدی میخواد از وسایل ویزلی استفاده کنه؟ مگه نه هری؟
اما هری هواسش به دامبلدور بود که چوبدستی اش رو به سمت فشفشه ها میچرخواند و روی سقف سحرآمیز سرسرا مینوشت:آخرین دشمنی که می میرد مرگ است!!!!!
تایید شد!
لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
هرمیون:دارام فکر میکنم دامبلدور بعد از برگشتن ولدمورت چه طوری می خواد بچه ها روسورپرایز کنه؟
رون:گمون کنم امسال از وسایل فردو جرج استفاده کنه!پارسال که اون برتی باتز ها رو پخش کرد!اییییییییی هنوز مزه شو یادمه!!!!!!!
هری:اگه لطف کنین و جفتتون یکم حرف نزنین میتونین بفهمین دارن درهارو باز میکنن بیاین بریم!
سرسرا مثل همیشه تزیین شده بود با این فرق که اثری از دامبلدور وغذا نبود.کم کم سرسرا داشت پر میشد که ناگهان فشفشه های سوت کش ویزلی با صدایی شبیه ترقه از وسطه میز ها در امدن و بعضی از بچه ها رو با ترس به زمین انداختند.ولی با ظاهر شدن غذاها سر میز همه ترس از یادشان رفت ومشغول خوردن و خندیدن شدند.هرمیون:رون باید بری به تریلانی پیشنهاد همکاری بدی ؟از کجا فهمیدی میخواد از وسایل ویزلی استفاده کنه؟ مگه نه هری؟
اما هری هواسش به دامبلدور بود که چوبدستی اش رو به سمت فشفشه ها میچرخواند و روی سقف سحرآمیز سرسرا مینوشت:آخرین دشمنی که می میرد مرگ است!!!!!
تایید شد!
لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/11 12:15:00
بعضی ها زندگی میکنند چون مجبورند.
بعضی ها �
بعضی ها �
جزئیات کاربر

قبل از اینکه استادها برای آغاز جشن کریسمس به سرسرا بیایند هری و رون سر میز گریفندور مشغول بررسی اختراع های جادویی جدید فرد و جرج بودند.فرد آهسته میگوید:امشب می خوایم یک جشن حسابی راه بندازیم.و به جرج لبخند می زند.
تا چند دقیقه بعد تعداد اندکی که به خانه هایشان نرفته اند در سرسرا جمع می شوند و خوردن غذاهای رنگارنگ را آغاز میکنند.جرج یک کلاه کهنه را به سمت هری پرتاب می کند.کلاه وقتی که به دست او می رسد ناگهان منفجر می شود و تعداد زیادی فشفشه و موشکهای رنگی در هوا به پرواز در می ایند.همه سرسرا به هم می ریزد و سرها به آن سو می چرخد .هری صدای خنده دختری را از میز ریونکلا می شنود و به آن سمت نگاه میکند.دختری با موی مشکی و صورتی زیبا را می بیند که به او لبخند می زند و احساس می کند که قلبش در سینه فرو ریخت
.تعجب می کند که تا بحال او را ندیده بود.هری به سمت هرمیون خم می شود از او درباره آن دختر سوال می پرسد.هرمیون با آرامش می گوید:اون چو چانگه بازیکن تیم کوییدیچ ریونکلا.
تایید شد! البته این چیزی که شما نوشتی به خاطره نویسی بیشتر شبیه بود تا نمایشنامه نویسی. امیدوارم در انجمنهای رول خیلی بهتر بنویسی.
لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
تا چند دقیقه بعد تعداد اندکی که به خانه هایشان نرفته اند در سرسرا جمع می شوند و خوردن غذاهای رنگارنگ را آغاز میکنند.جرج یک کلاه کهنه را به سمت هری پرتاب می کند.کلاه وقتی که به دست او می رسد ناگهان منفجر می شود و تعداد زیادی فشفشه و موشکهای رنگی در هوا به پرواز در می ایند.همه سرسرا به هم می ریزد و سرها به آن سو می چرخد .هری صدای خنده دختری را از میز ریونکلا می شنود و به آن سمت نگاه میکند.دختری با موی مشکی و صورتی زیبا را می بیند که به او لبخند می زند و احساس می کند که قلبش در سینه فرو ریخت
.تعجب می کند که تا بحال او را ندیده بود.هری به سمت هرمیون خم می شود از او درباره آن دختر سوال می پرسد.هرمیون با آرامش می گوید:اون چو چانگه بازیکن تیم کوییدیچ ریونکلا.تایید شد! البته این چیزی که شما نوشتی به خاطره نویسی بیشتر شبیه بود تا نمایشنامه نویسی. امیدوارم در انجمنهای رول خیلی بهتر بنویسی.
لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Dolores Jane Umbridge در 1386/10/10 14:28:52
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/10 18:33:44
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/10 18:33:44
سكانس اول:
فضا:{سالن جشن هاگوارتز تزيين شده با انواع درختچه هاي مخصوص كريسمس و چراغ هاي رنگارنگ و پر از رنگ هاي شاد،روبان ها و پرچم هاي 4 گروه كه با رنگ هاي شاد تزئين شده اند .فضا كاملا شعف برانگيز است.
چيزي كه در وسط سالن در فضاي خالي بين ميز ها به چشم مي آيد 4 رديف جعبه كادو شده كه تا سقف بي نهايت هاگوارتز بالا رفته.روي هر جعبه تصوير يكي از دانش آموزان مدرسه به چشم مي خورد كه با چشماني كه خنده ازشان مي بارد به اين طرف و آن طرف نگاه مي كند }
{درب هاي سالن ناگهان باز مي شوند و هجوم ناگهاني بچه ها و اساتيد به سالن همه چيز را تكميل مي كند..}
{دامبلدور با نگاهش همه چيز را با تحسين و رضايت نگاه مي كند اما براي يك لحظه مي توان نگراني را در چشمانش خواند.نگراني از نبود يك نفر..}
{زمان همان زمان ..مكان تغيير مي كند}
{هري در خوابگاه پسران در جايگاه هميشگيش روبروي شومينه خيره به بي نهايت آهي مي كشد}
هري با خودش: چقدر...خوشحالند...مردم...!
پايان صحنه اول
تایید شد! گرچه بهتر بود داستانتون معنی و مفهوم کاملتری داشته باشه.
لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
كوييرل عزيز شما اينجا خواستين كه يه نمايشنامه بنويسيم ،اين داستان تموم نشده ولي چون طولاني ميشد فقط صحنه اول رو نوشتم كه اونم مي خواستم تنهايي هميشگي هري رو در اوج شلوغي نشون بدم
منظور از نمایشنامه یه داستان کوتاه هست که سرو ته داشته باشه... داستانهای طولانی رو میتونی به قسمت مقالات بفرستی. اینجا فقط برای این هست که ما بدونیم شما چقدر با نوشتن و کتابهای هری پاتر آشنایی دارید. موفق باشی
اي بابا ويرايش هاي اين پست از خودش بيشتر شد ها! كوييرل عزيز اگه منظور شما از نمايشنامه داستان كوتاهه بهتره اسمشو ديگه نمايشنامه نذارين،من بدبخت ديگه بعد از 5 سال اجرا و نويسندگي نمايشنامه و اجراي نمايشنامه هام تو كل كشور به خدا مي دونم نمايشنامه يعني چي
فضا:{سالن جشن هاگوارتز تزيين شده با انواع درختچه هاي مخصوص كريسمس و چراغ هاي رنگارنگ و پر از رنگ هاي شاد،روبان ها و پرچم هاي 4 گروه كه با رنگ هاي شاد تزئين شده اند .فضا كاملا شعف برانگيز است.
چيزي كه در وسط سالن در فضاي خالي بين ميز ها به چشم مي آيد 4 رديف جعبه كادو شده كه تا سقف بي نهايت هاگوارتز بالا رفته.روي هر جعبه تصوير يكي از دانش آموزان مدرسه به چشم مي خورد كه با چشماني كه خنده ازشان مي بارد به اين طرف و آن طرف نگاه مي كند }
{درب هاي سالن ناگهان باز مي شوند و هجوم ناگهاني بچه ها و اساتيد به سالن همه چيز را تكميل مي كند..}
{دامبلدور با نگاهش همه چيز را با تحسين و رضايت نگاه مي كند اما براي يك لحظه مي توان نگراني را در چشمانش خواند.نگراني از نبود يك نفر..}
{زمان همان زمان ..مكان تغيير مي كند}
{هري در خوابگاه پسران در جايگاه هميشگيش روبروي شومينه خيره به بي نهايت آهي مي كشد}
هري با خودش: چقدر...خوشحالند...مردم...!
پايان صحنه اول
تایید شد! گرچه بهتر بود داستانتون معنی و مفهوم کاملتری داشته باشه.
لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
كوييرل عزيز شما اينجا خواستين كه يه نمايشنامه بنويسيم ،اين داستان تموم نشده ولي چون طولاني ميشد فقط صحنه اول رو نوشتم كه اونم مي خواستم تنهايي هميشگي هري رو در اوج شلوغي نشون بدم
منظور از نمایشنامه یه داستان کوتاه هست که سرو ته داشته باشه... داستانهای طولانی رو میتونی به قسمت مقالات بفرستی. اینجا فقط برای این هست که ما بدونیم شما چقدر با نوشتن و کتابهای هری پاتر آشنایی دارید. موفق باشی
اي بابا ويرايش هاي اين پست از خودش بيشتر شد ها! كوييرل عزيز اگه منظور شما از نمايشنامه داستان كوتاهه بهتره اسمشو ديگه نمايشنامه نذارين،من بدبخت ديگه بعد از 5 سال اجرا و نويسندگي نمايشنامه و اجراي نمايشنامه هام تو كل كشور به خدا مي دونم نمايشنامه يعني چي
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/10 10:41:57
ویرایش شده توسط پرشين پاتريست در 1386/10/10 15:28:24
ویرایش شده توسط پرشين پاتريست در 1386/10/10 15:30:13
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/10 18:32:16
ویرایش شده توسط پرشين پاتريست در 1386/10/10 19:49:10
ویرایش شده توسط پرشين پاتريست در 1386/10/10 15:28:24
ویرایش شده توسط پرشين پاتريست در 1386/10/10 15:30:13
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/10 18:32:16
ویرایش شده توسط پرشين پاتريست در 1386/10/10 19:49:10
جزئیات کاربر

هری بی صبرانه منتظر رسید سال نو و جشن کریسمس بود انگار زمان اصلا حرکت نمی کرد زمان به کندی برایش می گذشت او می دانست با رسیدن جشن کریسمس بیشتر دانش اموزان از جمله دراکو مالفوی هاگوارتز را ترک خواهندکرد و او برای مدتی هم از دست دانش اموزان و هم از دست معلمان نفس راحتی خواهد کشید چون بعد از ان اتفاقی گه در مسابقه ی جام اتش افتاد همه طوری با او رفتار می کردند که گویی او مقصر اصلی بوده است.
بالاخره روز جشن فرا رسید طبق معمول سالن را بسیار زیبا تزئین کرده بودند همه ی دانش اموزان در سالن سراسری حضور داشتند .هری ، رون،فرد و جرج کنار هم نشسته بودند مادر ان ها طبق معمول برای هدیه ی کریسمس پبراهنی فرستاده بود که حروف اول اسمشان در ان قرار داشت.هاگرید مشغول صحبت با پرفسور مک گوناکل بود و دامبلدور مشغول سخنرانی برای دانش اموزان بود که ناگهان فرد یک گلوله به هری داد و گفت ان را روشن کن تازه ساختیمش وقتی روشن بشه همه جا رو روشن می کنه و در اخر یک صدا ازش در میاد که میگه کریسمس مبارک باد .رون می خواست هری را از این کار منصرف کند ولی هری تصمیم خود را گرفته بود ان را روشن کرد و نوری درخشانش حواس همه را به خود جلب کرد دیگر کسی به حرف های دامبلدور گوش نمی داد و نظم جشن به هم ریخته بود
تایید شد! لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
بالاخره روز جشن فرا رسید طبق معمول سالن را بسیار زیبا تزئین کرده بودند همه ی دانش اموزان در سالن سراسری حضور داشتند .هری ، رون،فرد و جرج کنار هم نشسته بودند مادر ان ها طبق معمول برای هدیه ی کریسمس پبراهنی فرستاده بود که حروف اول اسمشان در ان قرار داشت.هاگرید مشغول صحبت با پرفسور مک گوناکل بود و دامبلدور مشغول سخنرانی برای دانش اموزان بود که ناگهان فرد یک گلوله به هری داد و گفت ان را روشن کن تازه ساختیمش وقتی روشن بشه همه جا رو روشن می کنه و در اخر یک صدا ازش در میاد که میگه کریسمس مبارک باد .رون می خواست هری را از این کار منصرف کند ولی هری تصمیم خود را گرفته بود ان را روشن کرد و نوری درخشانش حواس همه را به خود جلب کرد دیگر کسی به حرف های دامبلدور گوش نمی داد و نظم جشن به هم ریخته بود
تایید شد! لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریرگری بک در 1386/10/7 1:11:24
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/9 12:00:45
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/9 12:00:45
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

در صورتیکه در بازی با کلمات تایید شدید میتونید با استفاده از تصویر، یک نمایشنامه کوتاه بنویسید... بعد از تایید خودتون رو با شخصیت دلخواه معرفی کنید تا وارد گروه ایفای نقش بشید:
http://www.jadoogaran.org//images/pictures/kn-01.jpg
*اعضای ایفای نقش هم اگه دوست داشته باشن میتونن با استفاده از تصویر داستان بنویسند
پ.ن: جشن کریسمس در هاگوارتز
http://www.jadoogaran.org//images/pictures/kn-01.jpg
*اعضای ایفای نقش هم اگه دوست داشته باشن میتونن با استفاده از تصویر داستان بنویسند
پ.ن: جشن کریسمس در هاگوارتز
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

هری با عجله از پلکانی که به کلاس هوریس اسلاگهورن منتهی می شد بالا رفت.
هرمیون شتابان او را دنبال کرد و گفت:
- هری تو باید حرف من رو گوش کنی اون کتاب خطرناکه. چرا نمی خوای دست از سرش برداری؟
رون که با یک دستش کیفش را نگه داشته بود و با دست دیگرش چوبدستیش را دوان دوان خود را به هرمیون رساند و گفت:
- هرمیون چرا اذیتش می کنی؟ اون کتاب هیچ مشکلی هم نداره. واقعا هم راهنمای خوبیه. چرا دست از سرش بر نمی داری؟
حالا هری قدم هایش را آرام تر کرده بود و رون و هرمیون هردو به او رسیده بودند. هرمیون گفت:
- تو هم مثل اون فکر می کنی؟ رون حالم ازت بهم می خوره.
رون که مانده بود چه عکس العملی نشان دهد تنه ای به هری زد و گفت:
- ببین چی کار می کنی؟ بابا از خیر اونم بگذر دیگه.
هری گفت:
- نمی شه. بدون اون معجون سازی منم دوباره مثل قبل می شه و آبروم جلوی اسلاگ می ره.
آنها به در کلاس رسیده بودند به همین دلیل حرف هایشان را قطع کردند و وارد کلاس شدند.
اسلاگهورن گفت:
- دیر اومدید بچه ها.
هری با عجله گفت:
ببخشید قربان.
اسلاگ با شادی جواب داد:
- اشکال نداره بیاید داخل.
آنها با ناراحتی و شتابان در کنار یکدیگر نشستند.
اسلاگهورن رویش را به سمت بچه ها کرد و با خوشحالی گفت:
- خب بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز می خوایم یک معجون کوچولو موچولو با مزه درست کنیم. هرکی خوب تر از همه درست کنه پنجاه امتیاز به گروهش اضافه می کنم.
این حرف هوریس باعث شد تا سرو صدای بچه ها از هیجان بلند بشه.
هری کتاب شاهزاده رو باز کرد و آماده شد تا برای اولین بار از راه انجام درست تکالیف به گروهش امتیاز اضافه کند. رون در حالی که با حسرت او را نگاه می کرد رویش را به سمت اسلاگ برگرداند که با خوشحالی به حرفش ادامه می داد:
- بچه ها برای ساختن این معجون نیازی به کتابتون ندارید چون دستور عملش رو خودم کشف کردم. اسم این معجون ، معجون تغییر رنگ زبان هست. بامزه است نه؟ دوست دارم ببین که چه طوری زبونتون به رنگ سبز و نارنجی در میاد.
هری دیگر صدای قهقه های اسلاگهورن را نشنید که از شوخی بی مزه ی خودش خوشحال شده بود ، بلکه قیافه ی هرمیون را دید که بیش تر از همیشه از خود راضی به نظر می رسید. رویش را به سمت رون کرد و دید که او هم قیافه اش - به دلیل پنهان کردن خنده - احمقانه شده است و زیر لبی به او می گوید که این بار بدشانسی آورده است.
با عجله دستور عمل معجون احمقانه اسلاگ را نوشت و در جواب هوریس که برای او آرزوی موفقیت میکرد لبخند مصنوعی ای زد و رویش را به سمت هرمیون کرد و گفت:
هرمیون ببینم ... می تونی کمکم کنی؟
--------------------------------------------
ببخشید خواستم بگم که من یک ماه پیش در تاپیک بازی با کلمات پست زدم. ممکنه که دیر پیدا بشه. در هر حال ببخشید.
تایید شد! لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
هرمیون شتابان او را دنبال کرد و گفت:
- هری تو باید حرف من رو گوش کنی اون کتاب خطرناکه. چرا نمی خوای دست از سرش برداری؟
رون که با یک دستش کیفش را نگه داشته بود و با دست دیگرش چوبدستیش را دوان دوان خود را به هرمیون رساند و گفت:
- هرمیون چرا اذیتش می کنی؟ اون کتاب هیچ مشکلی هم نداره. واقعا هم راهنمای خوبیه. چرا دست از سرش بر نمی داری؟
حالا هری قدم هایش را آرام تر کرده بود و رون و هرمیون هردو به او رسیده بودند. هرمیون گفت:
- تو هم مثل اون فکر می کنی؟ رون حالم ازت بهم می خوره.
رون که مانده بود چه عکس العملی نشان دهد تنه ای به هری زد و گفت:
- ببین چی کار می کنی؟ بابا از خیر اونم بگذر دیگه.
هری گفت:
- نمی شه. بدون اون معجون سازی منم دوباره مثل قبل می شه و آبروم جلوی اسلاگ می ره.
آنها به در کلاس رسیده بودند به همین دلیل حرف هایشان را قطع کردند و وارد کلاس شدند.
اسلاگهورن گفت:
- دیر اومدید بچه ها.
هری با عجله گفت:
ببخشید قربان.
اسلاگ با شادی جواب داد:
- اشکال نداره بیاید داخل.
آنها با ناراحتی و شتابان در کنار یکدیگر نشستند.
اسلاگهورن رویش را به سمت بچه ها کرد و با خوشحالی گفت:
- خب بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز می خوایم یک معجون کوچولو موچولو با مزه درست کنیم. هرکی خوب تر از همه درست کنه پنجاه امتیاز به گروهش اضافه می کنم.
این حرف هوریس باعث شد تا سرو صدای بچه ها از هیجان بلند بشه.
هری کتاب شاهزاده رو باز کرد و آماده شد تا برای اولین بار از راه انجام درست تکالیف به گروهش امتیاز اضافه کند. رون در حالی که با حسرت او را نگاه می کرد رویش را به سمت اسلاگ برگرداند که با خوشحالی به حرفش ادامه می داد:
- بچه ها برای ساختن این معجون نیازی به کتابتون ندارید چون دستور عملش رو خودم کشف کردم. اسم این معجون ، معجون تغییر رنگ زبان هست. بامزه است نه؟ دوست دارم ببین که چه طوری زبونتون به رنگ سبز و نارنجی در میاد.
هری دیگر صدای قهقه های اسلاگهورن را نشنید که از شوخی بی مزه ی خودش خوشحال شده بود ، بلکه قیافه ی هرمیون را دید که بیش تر از همیشه از خود راضی به نظر می رسید. رویش را به سمت رون کرد و دید که او هم قیافه اش - به دلیل پنهان کردن خنده - احمقانه شده است و زیر لبی به او می گوید که این بار بدشانسی آورده است.
با عجله دستور عمل معجون احمقانه اسلاگ را نوشت و در جواب هوریس که برای او آرزوی موفقیت میکرد لبخند مصنوعی ای زد و رویش را به سمت هرمیون کرد و گفت:
هرمیون ببینم ... می تونی کمکم کنی؟
--------------------------------------------
ببخشید خواستم بگم که من یک ماه پیش در تاپیک بازی با کلمات پست زدم. ممکنه که دیر پیدا بشه. در هر حال ببخشید.
تایید شد! لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تاپیک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آدالبرت وفلینگ در 1386/10/5 15:12:54
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/5 18:14:35
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/5 18:14:35
جزئیات کاربر

هری و سیموس و هرمیون درنزدیکی پروفسور هوریس اسلاگهورن روی میزی نشسته بودند.
سیموس به هری و هرمیون گفت: «چی می گید؟ بذارید بشنوم، استاد چی میگه. » هرمیون برای اولین بار در آن 6سال گفت: «حسش نیست.» سیموس هم که از این حرف هرمیون یقین پیدا کرده بود که بحث مهمی است، گوشش را به هرمیون نزدیک کرد. ولی با این حرکت او، هرمیون دیگر حرفی نزد و هری هم سرش را بالا آورد که اسلاگهورن را ببیند.
هری از دور کتابی را در کتابخانه پشت سر اسلاگهورن دید که روی جلد آن نام دیگری با نام « معجون سازی پیشرفته» تلفیق شده بود. هری توانست کلمه ی «شاهزاده دورگه» را روی آن بخواند.
به هرمیون گفت: «اون کتاب رو ببین. شاهزاده دو رگه! به نظر تو کیه؟» هرمیون گفت: «شاید یه استاد معجون سازی» هری گفت: «نه، مگه نمی بینی این یکی از کتابهای درسی هاگوارتزه و اسم مولفش هم که این نیست پس باید نام یه دانش آموز باشه» هرمیون گفت: «الان معلوم میشه»
و گفت: «ببخشید استاد، هری کتاب نداره، میشه اون کتاب رو به ما بدید.»
اسلاگ پاسخ داد: «البته .» و کتاب را نزد هری آورد. سپس ادامه داد: «پسر عزیزم، من با این کتاب خاطرات زیادی دارم فقط این جلسه اون رو بهت میدم. چون این کتاب ِ بهترین شاگرد منه. معلم معجون سازی تو، سوروس اسنیپ.»
-----------------------------------------------------
با تشکر
تایید شد! لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تایک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
سیموس به هری و هرمیون گفت: «چی می گید؟ بذارید بشنوم، استاد چی میگه. » هرمیون برای اولین بار در آن 6سال گفت: «حسش نیست.» سیموس هم که از این حرف هرمیون یقین پیدا کرده بود که بحث مهمی است، گوشش را به هرمیون نزدیک کرد. ولی با این حرکت او، هرمیون دیگر حرفی نزد و هری هم سرش را بالا آورد که اسلاگهورن را ببیند.
هری از دور کتابی را در کتابخانه پشت سر اسلاگهورن دید که روی جلد آن نام دیگری با نام « معجون سازی پیشرفته» تلفیق شده بود. هری توانست کلمه ی «شاهزاده دورگه» را روی آن بخواند.
به هرمیون گفت: «اون کتاب رو ببین. شاهزاده دو رگه! به نظر تو کیه؟» هرمیون گفت: «شاید یه استاد معجون سازی» هری گفت: «نه، مگه نمی بینی این یکی از کتابهای درسی هاگوارتزه و اسم مولفش هم که این نیست پس باید نام یه دانش آموز باشه» هرمیون گفت: «الان معلوم میشه»
و گفت: «ببخشید استاد، هری کتاب نداره، میشه اون کتاب رو به ما بدید.»
اسلاگ پاسخ داد: «البته .» و کتاب را نزد هری آورد. سپس ادامه داد: «پسر عزیزم، من با این کتاب خاطرات زیادی دارم فقط این جلسه اون رو بهت میدم. چون این کتاب ِ بهترین شاگرد منه. معلم معجون سازی تو، سوروس اسنیپ.»
-----------------------------------------------------
با تشکر
تایید شد! لطفا برای انتخاب گروه (در صورتیکه شخصیت انتخابی در کتاب گروه مشخصی نداره) به انجمن ایستگاه کینگزکراس، تایک راهنمای انتخاب گروه برو. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/5 9:37:09
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
