درختان كاج با برگهاي سوزني شكل، درحالي كه از راه روزنه هاي خود تنفس مي كنند، در حياطي سرسبز، در اطراف ساختماني قديمي و سنگ نما، سر به فلك كشيده اند.
پيرمردي با موهاي آشفته و چهره ايي مبهوت، درحالي كه روي يك نيمكت نشسته، عينك دايره اي شكل اش را از جيبش درآورده و روي چشمانش گذاشته و با دقت بيشتري به آسمان خيره مي شود.
او خيلي شيزوفرنيايي به نظر ميرسه! و زير لب اصواتي را زمزمه ميكنه:
- من لردم! من تام ريدل ولدمورتم! من...
نورممد: هي! عينكي! ببين كي رو آورديم اينجا!
كورممد: اونم مثه تو و بقيه ميگه من لردم! ولي ميدوني چيه؟ من فكر ميكنم بسكويت تردم نيستين...!!
و درحالي كه هيكل ژنده پوش و سياه قامتي را روي نيمكت، كنار پيرمرد پرت مي كند، خنده كنان و قهقهه زنان از ونجا دور ميشن.
فرد عينكي نقطه ي نامعلومي رو توي آسمون نشون لرد ولدمورت ميده و ميگه:
- نگاه كن! اون علامت شومو ميبيني؟ اونو من اختراع كردم! مرگخواراي من همشون روي دستشون از اين علامتا دارن. من خيلي خفنم!
- هي بوقي منو نگاه كن!
- من با هري پاتر جنگيدم!
- كله زخمي منو داشته باش!
- من با ورد اكسپليارموس شكستش دادم!
-

هري جيمز پاتر عينكي كه فكر ميكنه پشه ايي در كنارش داره ويز ويز ميكنه، برميگرده تا لهش كنه كه با لرد ولدمورت فيس تو فيس ميشه:
- مااااااع
يا ريش دامبلدور!- كه تو ولدمورتي هان!؟
ولدمورت و هري در يه حركت مافوق گولخ ( نوعي واحد اندازه گيري
) دست در گردن همديگه ميندازن و هاي هاي گريه ميكنن:- ولديـــــــــــــــــــــــــــــــــــي!!
- هريــــــــــــــــــــــــــــــــــــي!!
- آي كلّـــــه كچل دلم هلاكت!!
- هووي كلّـــــه زخمي مو سينه چاكت!!
و اين دو نفر كه سالها براي نجات جونشون در شرايط سختي زندگي كردن، بعد از كلي ابراز احساس غربت و اينا، شروع ميكنن به درد دل؛
و پس از اينكه ساعتها با هم صحبت ميكنن و از مشقت و رنج اين سالها صحبت ميكنن، به اين نتيجه ميرسن كه رها شدن از دست ماموراي وزير آسپ كار هر كسي نيست و بايد خيلي گولاخ باشن و فعلا بهترين كار رو در اين ميبينن كه هر دو به آسمون خيره بشن!!
هزاران كيلومتر اونطرفتر، ايستگاه فضايي ناسا
آلفرد بلك كه فضانورد و محقق معروفيه، قراره با سرمايه ي شخصي خودش دو نفر رو براي پاره ايي آزمايشات و تحقيقات بفرسته فضا.
اما آلفرد يه فضانورد معمولي نيست؛ اون از اين آزمايش هدف خاصي رو دنبال ميكنه. درحقيقت به دنبال اينه تا تأثيرات سياهچاله ها و مراحل غول سرخي رو روي دو تا از همنوعان خودش، يعني دو تا جادوگر بررسي كنه.
براي همين با اعضاي خونواده اش كه در ويلاي آباء و اجداديشون توي لندن زندگي ميكنن ارتباط برقرار ميكنه...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

حرکتی برای مرگخواران انجام میده به این معنی که من خیلی گولاخم و اینکه خیلی راحت تمومش می کنم و در نهایت اینکه امشب شام مهمون من!! 
مشغول تجزیه و تحلیل اتفاق میشن و پس از مدتی به این صورت
در میان!
به مرگخواران نگاه می کنند!!
من ناسلامتی لردولدمورت هستم!








لي لي سعي كرد اونو از روي زمين جمع كنه...

تا بهش يه امضا بده...
...چند گاليون بدم ميذاري برم به كارام برسم؟
خيال كردي ميتوني به من تنه بزني و در ري؟! بگو رفقات كجان؟
تا 10 بشمار تا بفهمي دنيا دست كيه!



ها ؟ پشه ؟ (به روش گل مراد )

