-نقاشی دارم!نقاشی!کارت پستال دارم!یکی بخر چهار تا ببر!
پسر جوان دوره گردی با سبیلی که بالای لبش را پوشانده بود گوشه خیابان نشسته و برای فروش کارت هایش فریاد میزد.
مردی با پالتو پوست خز! کنارش آمد.مو های سیاه و عینک گردی داشت. به کارت ها نگاه کرد،سپس به پسرک پوزخندی زد و از آنجا دور شد.
ذهن پسرک
- یهودی ابله!فکر کرده کیه؟!کارت نمی خری چرا پوزخند میزنی؟بزار چند وقت دیگه یه درس حسابی به تو و امثال تو میدم!مطمئن باش!
او هیچ وقت به یاد نیاورد مشتری قبلی اش که 6 نقاشی او راخرید،نیز یهودی بود.
چند سال بعد،آلمان
پسرک دوره گرد که حالا تبدیل به رئیس گروهی بزرگ شده ،پشت میز سخنرانی رفت.هزاران نفر جلویش ایستاده بودند.او دستی به سبیل هایش که دو طرف آن ها را قیچی کرده بود،زد و با صدای بلند صحبتش را آغاز کرد:
هم وطنان من!آلمان باید به دنیا مسلط شه!برای این کار باید عناصر نامطلوب رو از صفحه جهان پاک کنیم!یهودی ها،کمونیست ها،کولی هاو
از عناصر نامطلوب اصلی به حساب میان!همه رو می کشیم!همه جا رو می گیریم!فهمیدین؟!ملت:

- درود بر گروه ما که از نظامیان همه دنیا ناز ترند!پس به افتخارشون اسم گروهمون رو نازی می زاریم!
ملت کلاهاشون رو به هوا پرت می کنند و احساساتشون رو با خوندن "نازی نازی امشب!" نشون می دن!

دو سال بعد
هیتلر،همان پسرک دستفروش ، پشت میزش نشسته و به گزارش زیر دست هاش گوش میده.
- هایل هیتلر!سرورم!صدراعظم آلمان!ای پیشوا!باقلوا!(بنال!)قربان!یهودیان آلمان رو از تمام حقوق شهروندی منع کردیم،به چکسلواکی هم تجاوز کردیم!10هزار یهودی رو بازداشت کردیم!کار های دیگه هم کردیم!اردوگاه های اجباری کار هم آماده است.با اون کلکی که آقای هیملر زد همه ایکی ثانیه میمیرن!این ایده اتاق گاز فوق العاده بود!دیگه مهماتمون بی خودی هدر نمیره.بعد از این که گاز تو اتاق پخش میشه همه کف زمین ولو میشن!
هیتلر بلند میگه:"فقط همین؟"سپس از بالای بینی اش به سرهنگ بدبخت نگاه کرده و بعد با انگشتش به بیرون از اتاق رو نشون داد.سرهنگ بیرون میره و چند لحظه بعد صدای واق واق سگ محبوب هیتلر و جیغ های سرهنگ همه جارو فرا میگیره!
هیتلر ابروش رو بالامیندازه، به نشان اینکه سرجوخه ی کناری اش شرحی از وضعیتی که دارن رو تعریف کنه!
- پیشوا!سازمان جوانان هیتلری حسابی فعال شده!توی این ماه ،سه هزار عضو بین 5 تا 17 سال والدینشون رو که حین کار خلاف دیده بودن به ما تحویل دادن!همشون رو کشتیم!
فرانسه رو هم تصرف کردیم!همه منتظر شما بیاین و کنار برج ایفل عکس بگیرین! یه فردی هم به اسم والفریک دامبلدور که مشکوک به
بود دستگیر کردیم!هنوز اعتراف نکرده ولی ما فکر میکنیم قصد داشته با آقای موسولینی کلاس خصوصی برگزار کنه!چهار سال بعد
هیتلر پشت میزش نشسته و ناخون هاش رو میجوه و سبیل هاشو میکنه!
خبر هایی که به شکست اون اعتراف میکنن پشت سر هم به دستش میرسه.با خودش فکر می کنه:امپراتوری من!امپراتوری که قول هزار ساله شدنش رو به مردم دادم داره توی سال بیست و چندمش از بین میره!شوروی ها اردوگاه مرگ آشویتس رو گرفتن و اسیراش رو آزاد کردن!هیملر هم که خودکشی کرد!فقط یه راه برام مونده...از پشت میزش بلند شد و فریاد زد:خانِم!هی خانِم!کجایی؟
همسر هیتلر که نسبت به سال قبلش ، ده سال پیر شده بود ، کنار هیتلر آمد.
هیتلر گفت:عزیزم!دیگه راهی نمونده!باید تمومش کنم!
- نه آدولف!نه!خوهش می کنم با خودت این کارو نکن!تو هنوزجوونی!
هیتلر:چی؟
آهان!نه بابا!من و تو همه جا باید با هم باشیم!حتی وقتی همه چیز تموم شده است!همسر هیتلر:

هیتلر اسلحه را به سمت همسرش گرفت و گفت: عزیزم اون دنیا میبینمت!
تق!تق!
صدای دو گلوله در فضای کوچک آن مخفیگاه زیرزمینی پیچید!سپس یاران هیتلر، او و همسرش را آتش زدند تا جسدشان هرگز دست متفقین نیفتد!
یک ماه بعد از پایان جنگ
یکی از پسران یهودی که هنوز آثار شکنجه آلمانی ها روی بدنش معلوم بود روزنامه ای از روی میز برداشت و مشغول خواندن شد.
تیتر اول روزنامه های جهان
هیتلر مرد
به علت خبر مرگ هیتلر! تصمیم گرفتیم متنی در مورد هیملر، فرمانده اس اس که چندی پیش خودکشی کرد بنویسیم.برای اطلاعات بیشتر به صفحه 12 مراجعه کنید!
هاینریش هیملر در رشتهٔ کشاورزی تحصیل کرد.زندگی سیاسی او به طور جدی با شرکت در کودتای مونیخ در سال ۱۹۲۳ آغاز شد.
وفاداری او به هیتلر در سال ۱۹۲۹ پاداش گرفت،هیملر در این سال ریاست اس اس، نیروی محافظت شخصی از هیتلر، را به عهده داشت.در ۱۹۳۶ ریاست شبکه پلیس مخفی به وی واگذار شد.
اس اس, مدتی بعد عملا به نیروی کشتار یهودیان تبدیل شد و هیملر این مسئولیت جدید اس اس را به خوبی رهبری میکرد.
او در عملی کردن «پاسخ نهایی» بیشترین نقش را داشت و با به پا کردن اردوگاههای مرگ در قتل میلیونها انسان نقش مستقیم داشت.
در ژوئیه ۱۹۴۴ توطئه قتل هیتلر را ناکام گذاشت و عملا تبدیل به دیکتاتور آلمان شد. او در ۲۳ مه ۱۹۴۵ توسط نیروهای بریتانیایی دستگیر شد و خودکشی کرد.
پسر یهودی روزنامه را بست و به سوی تخت خوابش رفت.در این بین با خود فکر کرد:با خودکشی اون ،مگه مامانه من دوباره زنده میشه؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

) ! امیدوارم استاد راضی باشند !


خب ما الان چه کار باید بکنیم ای پاپ بزرگوار؟
برو بابا!
- afjhsdldksfhKLHF ClkdcKL,/.A
آلمان- چند ساعت بعد
ملت دور فردی جمع شده اند. فرد کچل و کمی چاق است. در میان مردم نشسته و به سخنرانی مشغول است و مردم با دقت به او گوش میدهند .
- هیچی دیه .. خلاصه که ما هم اومدیم ببینیم چطور هستین خوب هستین در سلامتی کامل به سر میبرید ، هو ؟
یه جای دیه !
ملت دور فردی جمع شده اند. فرد کچل و کمی چاق است. در میان مردم نشسته و به سخنرانی مشغول است و مردم با دقت به او گوش میدهند .
- من تورم رو از بین میبرم . من گولاخم ! من میتونم شما رو قدرتمند کنم . من گولاخم ! من میتونم خوش بختی رو به شما ببخشم . خب من گولاخم
! اسم من هیتلره ! خب ؟ من خیلی خفنزم . خب ؟ بعدشم اینکه من نژاد پرستم ! من میدونم بدبختی آلمان و ایتالیا همش زیر سر این فرانسوی ها و روساس ! من اونا رو به جلسه های خصوصی ِ تن به تن دعوت میکنم
یه نفر : من الان طرفدار هیتلر شدم.
- منم .
- منم .
.
.
.
-منم !
و بدین ترتیب چهره ی
شکلی هیتلر به سمت دوربین برمیگرده. موسولینی از میان جمعیت خارج شده و میپره بغل هیتلر !
- چرا اونا بات جلسه بذارن ، خودم میذارم !
بدین صورت! )
- خیلی کارتون خوب بود مردان ِ من! برای همگی اتون جلسات خصوصی خواهم گذاشت!
فرماندهان نظامی جلو هیتلر زانو میزنند. ایتالیایی ها طبق رسومات خود جلوی موسولینی تعظیم میکنند. هر دو رهبران جنگ، با غرور به همدیگر نگاه میکنند! نگاه خشن و کثیف آنها به هم نشان از تمام نشدن جنگ داشت.
مدتی بعد ،
هیتلر : این کمه ! کل ِ اروپا و آسیا کافی نیست ! هووی مرتیکه جاپنی ! مگه من نگفتم ایرانم میخوام ؟ چرا گذاشتی این یارو فرانسویا و آمریکایی ها رضا رو برکنار کنن؟
فرمانده کل ژاپن : چونگ چنگ چینگ !
!! من که نفهمیدم . در کل، ما باید الان بریم روسیه رو هم بگیریم که بزنیم تو دهن ِ آمریکا و فرانسه !
ملت : بریم .
روسیه
تیلیک تیلیک تیلیک!
دندان های هیتلر در تصویر قرار دارند، که با خشونت به هم برخورد میکردند. کل سربازان بدون لباس دور تا دور هیتلر ایستاده بودند .
فرمانده نامبر وان : هیتلر .. سرورم ، شما گلید ! میشه یکی از اون پالتو ها رو بدید من ؟ هزار و دویست و پنجاه تا هنوز تنتونه قربان !
هیتلر : خفه شو! من مهم تر از شما هستم .
باد شدیدی شروع به وزیدن میکنه و تمام سربازان ِ آلمان نازی یخ میزنند. هیتلر به اطرافش نگاه میکنه. موسولینی که آب دماغش نیز که آویزان شده بود یخ زده بود را با دست تکان داد.. هیچ اثری نداشت! هیتلر تنها شده بود. سپاه روس ها به آنها نزدیک شد. آنها به سرما عادت نداشتند .. آنها بچه سوسول بودند!
تانک های شوروی تلق تلق کنان از روی یخ ها می گذشتند و یخ ها ترک بر میداشتند. یکی از تانک ها بمبی شلیک کرد و تانک ِ یخ زده ی هیتلر منفجر شد. سربازان در حالی که مسلسل های خود را حمل میکردند به هیتلر نزدیک تر شدند ، و او راهدف قرار ندادند! بلکه به بقیه ی سربازان ِ یخ زده شلیک کردند.
هیتلر که میدید در حال ضایع شدن میباشد به کمر خود نارنجک بست و خود را زیر تانک دشمن انداخت !! از آن پس به او میگویند : هیتلره نفهمیده ! ( نفهم ، بیشوور ! هر چی دلت خواست! )
---
اینم عکس خزش:

با آن عقل ناقصش كمي فكر كرد
سپس گفت:
پرسی گفت : « متشکرم ! »
و همراه پسرش دوباره در حاشیه رودخانه به راه افتاد و به پل شهرستان نزدیک تر شد ! بارتی گفت : « بابا ، اون مرده خارجی بود ؟ »
پرسی گفت : « یه ذره ارزشی بود عزیزم ! »
- « مثل شما پدر ؟ »
پرسی با مشت بر سر بارتی کوبید آنچنان که بارتی سه متر در زمین اطراف رودخانه فرو رفت و از زیر پایش چشمه ای شروع به جوشیدن کرد !
دوست داری بزنم توی تالارت به بوق بدمت ؟
( افکت خر کردن ! ) 



ضمنا ! هر کسی باید تکلیفه خودشو بنویسه ، استاد کراوچ گفته اگر شبیه هم باشه نمره نمیگیرید ! بای 
خوب قبل از تدریس امروز میخوام که تکالیفتون رو جمع کنم ! چوبدستیش را تکان کوچکی داد و چیزی زیر لب زمزمه کرد و کاغذ های پوستی از درون کیف دانش آموزان ، زیر میز ها ، داخل شلوار ها ، در پیراهن ها و مناطق دیگر ! خارج شدند و با ترتیب خاصی رو میز استاد قرار گرفتند . 

