جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

389 کاربر(ها) آنلاین هستند (193 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
383 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

آشپزخانه‌ی اسلیترین

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مرداد 1387 12:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- كاملا درسته!
ملت:

بلاتريكس كه مي خواست خودش را با هوش تر از همه نشان دهد:

-خجالت بكشين من به خاطر روحيه دادن به بارتي كشيدم كنار ...شما واسه چي اينكارو كردين؟ نصف شماس
يكم ياد بگيرين!حالا بياين بريم تو... زندگيمون به اين كار بستگي داره.

ملت به دنبال بلاتريكس روان شده و وارد تالار ريون شدند، نيمه شب بود و همه در خواب.مجسمه ي ريونكلا در وسط تالار قرار داشت و پرچم هاي ابي از سقف تا نزديكي زمين امتداد داشتند.به دستور به سمت آشپزخانه رفتند، اما آشپزخانه كجا بود؟ هر جا را كه گشتند به در بسته خوردند.هوش ريوني ها براي همه مشكل ساز شده بود.پس از دو ساعت جستجو ي گسترده همه خسته و گرسنه در قسمت هاي مختلف تالار نقش زمين شدند ، به جزبارتي كه از مشعلي به عنوان تكيه گاه استفاده كرد.بلافاصله ديوار پشت بارتي حركت كرد و روي محوري دايره اي چرخيد.ملت اسلي كه ديگر خسته شده بودند قصد خروج از تالار را داشتند كه بارتي را پيدا نكردند!بلاتريكس:

- كسي اون كوشولو ي دردسر سازو نديده؟

مورگان پس از كمي سوزاندن فسفر يادش آمد او را آخرين بار كجا ديده .

- يادم اومد من آخرين بار اونو اون گوشه ديدم كه فك كنم مي خواست به ديوار تكيه بده.

گروه جستجو به آن گوشه رفته و به جان ديوارافتادند ، اما هيچ فايده اي نداشت.مورگان هم دستش را به مشعل فشرد و در مقابل ديدگان همه او هم ناپديد شد!بلا كه به موضوع پي برده بود به ملت گفت كه كنار ديوار به ايستند .در واقع روي زمين يك نيم دايره ديده مي شد كه از زمين فاصله داشت. بلا مشعل را كه نقش اهرم داشت را فشرد و ديوار چرخيد و ملت به آن طرف ديوار منتقل شدند.بارتي و مورگان در كنار هم ايستاده بودند و ظاهرا انتظار ورود بقيه را مي كشيدند. روبروي آنها راهرويي با پله هاي دوار وجود داشت به عمقي نا معلوم مي رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/5/1 12:23:29
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 31 تیر 1387 03:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتريكس با بيحوصلگي به مجسمه نزديك شد و با حالتي تهديد آميز چوب دستيش را بالاي سر كجسمه گرفت.
-زود هر چي ميخواي بپرس.ما كار داريم.

مجسمه به فكر فرو رفت.
-خوب...چي بپرسم ازتون؟شما تعدادتون زياده.اول بايد آيكيوي همتونو حساب كنم و با گرفتن معدلش بتونم سوالي مطابق با آيكيوي شما مطرح كنم.حالا نوبتي بيايين سراتونو بذارين روي دست من.

ملت اسلي با اكراه جلو رفتند و به نوبت سرشان را روي دستهاي سرد و سنگي مجسمه گذاشتند.

وقتي بارتي سرش را روي دست مجسمه گذاشت مجسمه با تاسف سري تكان داد.بلافاصله كروشيويي از طرف لرد نثار مجسمه شد.
-اي ابله...بارتي كوشولو رو مسخره ميكني؟سر تكون ميدي؟

مجسمه كه از نفرين ارباب جان سالم به در برده بود سرگرم محاسبه شد.
-خب...راستش من سرمو براي نتيجه نهايي تكون دادم.متاسفانه آيكيوي شماها در حد يك ريوني هم نيست...زود برين خونه هاتون.

ملت اسلي با چهره هاي خشمگين مجسمه را محاصره كردند.

مجسمه خطر را كاملا احساس كرد.
-خب بابا حالا صبر كنين شايد به توافق رسيديم...بذارين ببينم سوالي كه براي شماها مناسب باشه دارم يا نه...آهان...يكي اينجاست.خوب يه سوال ساده ازتون ميپرسم.اون چيه كه نيست؟

ملت متفكر اسلي:

بارتي كاغذي از جيبش در آورد و بشدت سرگرم حل مسئله شد.

بلاتريكس با ترديد به مجسمه خيره شد.
-تو مطمئني اين سوال ادامه نداره؟يعني چي اون چيه كه نيست؟

بارتي با خوشحالي از جا پريد.
-پيداش كردم..بالاخره موفق شدم

بلاتريكس با دستش بارتي را كنار زد.
-تو بشين سرجات بچه.اين همه آدم بزرگ نتونستن جواب بدن..تو تونستي؟

مورگان با ملايمت دستي به سر مجسمه كشيد.
-ببين مجسمه جان.ما كار زيادي اون تو نداريم..حالا بذار بريم تو.منم قول ميدم يه ماه آي پي تو رو كنترل نكنم.

مجسمه:

بارتي با جيغ و داد پريد وسط.
-بابا من حلش كردم..بذارين بگم.

مورگان با عصبانيت بارتي را هل داد.
-بچه بهت گفتيم ساكت باش.ميخواي همه شناسه هاتو همينجا رو كنم؟اصلا مگه اين مسئله رياضي بود كه حل كردي؟

بارتي نگاهي غمگين به ملت اسلي كرد و آه بلندي كشيد.
-ولي من واقعا حلش كردم..جوابش "هيچيه"

چشمان سنگي مجسمه برقي زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1387 08:44
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلی به فرمان بلاتریکس یک به یک موها را درون معجون هایشان ریختند.بلافاصله حباب های کوچک و بزرگی بر روی معجون های مرکب نقش بست و چند ثانیه بعد هر یک از معجونها رنگ خاصی به خود گرفت. بارتی با شوق و ذوق به تغییراتی که در معجون صورتی رنگش به وجود آمده بود ، نگاه میکرد. _ این ماکای لعنتی بهش میاد خیلی خوشمزه باشه ها ! بقیه ملت اسلی بی توجه به حرف بارتی ، با تنفر به معجونهایشان چشم دوخته بودند. _ خیلی خوب...با شماره 3 معجونها رو سر میکشید. 1...2 ... 3! همگی به یکباره با قیافه هایی در هم رفته معجون ها را تا آخر سر کشیدند.درد طاقت فرسا و سرسام آوری در وجود همگی افتاد و باعث شد هر یک از شدت درد به گوشه ای از زمین بخزد. دقایقی بعد : دیگر اثری از ملت اسلی در سالن عمومی نیست.در عوض عده ای از ملت خرخون و باهوش ریون جای آنها را گرفته اند! سکوت بر سالن عمومی اسلیترین سایه افکنده بود که ناگهان یکی از خرخونهای ریون به حرف آمد. _ آماده اید دیگه ؟ بریم ؟ با حرکت سر همگی حرف او را تایید کردند و به صف پشت سر او از سالن خارج شدند. روبروی در تالار عمومی ریونکلاو : شش چهره آشنای ریونکلاوی که همان اسلیترین های نام آشنای خودمان بودند با تعجب به مجسمه سنگی بزرگی که در مقابل در تالار ریونکلاو نصب شده بود ، نگاه میکردند. _ این چیه ؟ بچه سال ترین آنها که همان بارتی کوشولوی خودمان بود با حرارت خود را به وسط جمع پرتاب کرد و گفت : _ من میدونم این چیه ... این یه مجسمه است ! ملت ریون یا همان اسلی اسبق : بارتی ! بارتی که از خجالت اندکی سرخ شده بود خود را جمع و جور کرد. _ ببخشید خوب آخه من فقط تالار گریف رو ... _ بسه ! { این صدای فریاد همه ملت اسلی یا همون ملت ریون کنونی بود !} بارتی : باشه ، باشه. بلاتریکس نگاه سردی به مجسمه انداخت و بعد نگاه تندی را روانه بارتی کرد. _ بارتی برو ببین این مجسمه هه چی میگه ؟ بارتی که میخواست خود را همانند گریفیندوری ها نشان دهد با شجاعت و از خود گذشتگی تمام به سمت مجسمه سنگی حرکت کرد. _ سلام آقای مجسمه _ علیک سلام _ ببخشید بی زحمت ما میخواستیم بریم داخل ! _ Wooow! جدی؟ باشه ولی قبلش باید جواب سوال منو بدید _ اونوقت اگه جواب سوال رو بلد نبودیم چی؟ _ اونوقت باید جواب سوال بعدی منو بدی _ اونوقت اگه جواب سوال بعدی رو بلد نبودیم چی؟ _ اونقت باید جواب سوال بعدیش رو بدی _ اونوقت اگه جواب سوال بعدیش رو بلد نبودیم چی؟ _ اونقت میفهمم خیلی خنگین! _ اونوقت اگه بفهمی ما خیلی خنگیم چی؟ _ اونوقته که معلوم میشه شما خائنین و مثله بقیه اعضای گروهتون باهوش نیستین...اونوقت به جای ریون فرستاده میشین به تالار گریف یا شایدم هافل! جرقه ای در ذهن کوچک بارتی شعله ور شد! برق خوشحالی بر چشمان خاکستری رنگش نقش بست و در ذهن خود تکرار کرد : <<گریف ! >> آثار ترس و خطر در چهره سایر اسلیترین های غیور دیده میشد. و همگی تنها یک چیز را در ذهن خود تکرار میکردند : << مواظب بارتی باش ! خودم باید دست به کار بشم ! >>

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1387/4/30 8:49:07
im back... again!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1387 13:17
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس به سمت قفسه ای در آنسوی سالن عمومی اسلیترین رفت و یک دبه 40 لیتری بزرگ را با خود آورد که پر از یه مایع مخصوصی بود .
بارتی کوشولو و مورگان به سمتش رفتن و کمکش کردن تا اونو روی میزی که در مرکز سالن قرار داشت ، قرار بده () ...

بلاتریکس پس از آنکه به کمک بارتی کوشولو و مورگان اون دبه 40 لیتری رو روی میز مرکزی سالن عمومی اسلیترین گذاشت رو به دو سه نفر دیگه ی گروه گفت :
- این معجون مرکب پیچیده اس ... صبر کنین !

به سمت قفسه دوید و چند تا شیشه آزمایش کوشولو هم با خودش آورد و ادامه داد : اینا هم موهای ملت هاگوارتزه ... خودتون بگردین ببینین کدوم ریونکلاییه .

... ملت گروه اسلیترینی که 6 نفر بودن به سرعت در بین شیشه ها جستجور کردند و سر انجام بارتی کوشولو شیشه ی ادی ماکای رو ور داشت ، بلاتریکس گابریل دلاکور رو ورداشت ، مورگان راجر دیویس رو ور داشت ، گلرت هم آوریل رو ور داشت و رودلف هم پس از 10 دقیقه جستجو آخرین شیشه که متعلق به وینکی رو ور داشت .

بلاتریکس به هر کدام از آنها یه لیوان داد که مملو از معجون مرکب پیچیده بود و به آنها گفت که موهای مورد نظر را درون شیشه بریزند و بخورند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/4/29 13:43:25
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1387 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
... اسلیترینی ها که از این پیشنهاد بلاتریکس به شدت خوشحال و متحول شده بودند یک صدا موافقت خودشون رو ابراز کردند و بارتی گفت :
- گریفندور یخچالای خوبی داره ، همشون ساید بای سایدن
اسلیترینی ها : بس کن دیگه .

بلاتریکس که تا به حال از دور به رودلف لاو می فرستاد به میان جمعیت اومد و گفت : حالا کیا میان ؟ هر کی میاد اسمشم بگه .

- من ! گلرت گریندل والد .
- منم میام ... رودلف لسترنج دارنده ی اولین مدال زذایت از مجمع زذهای دنیا .
- مورگان الکتو ، آی پی چک کن عالم اسلیترین !
- بارتی کراوچ ، عضو گرینفدوری اسلیترین
- نه تو نیا . ما 5 نفر خوبیم . تو نمی خواد بیای !

ناگهان چراغ های تالار خاموش می شه و باد شدیدی شروع به وزیدن می کنه و از ته سالن عمومی یه نوری می تابه و یه سایه ی کچل روی دیوار میفته و با خشانت تمام می گه :
- بارتی کوشولو هم باید بیاد . یه بار دیگه اذیتش کنین من می دونم و شما .

سایه ی کچل بر می گرده و غیب می شه و نور از ته سالن عمومی خاموش می شه و دوباره چراغ ها روشن می شه و ملت اسلیترینی متعجب به بارتی که داره با بند شلوارش بازی می کنه نگاه می کنن و بلاتریکس می گه :
- باشه . پس من و رودلف و مورگان الکتو و گلرت گریندل والد و بارتی کراوچ می ریم تالار ریون دزدی غذا ... بیاین بریم !

... و 6 نفری به سمت یکدیگر میان ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرِت گرِیندل والد در 1387/4/29 12:44:24
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1387 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلیترینی هر لحظه بیش از پیش متفرق می شدند و به این سو و آن سو می رفتند که ناگهان روح بزرگوار ایگور کارکاروف ظاهر شد و رو به جمعیت گفت :
- ای اسلیترینی ها . من ناظر شما بودم و حال به آلبوس تغییر شناسه داده ام

ملت اسلیترینی : خب ؟
- خب که خب . نشون به این نشون که این خط و نشون از اونجایی که من هر روز ...

ناگهان صدا قطع شد و مورگان از پشت پرده بیرون آمد و گفت :
- از اونجایی که خود من هر روز در زما نظارت می شستم آی پی ملت رو چک می کردم و یه پروفایل جامع از هر کسی دارم ، می دونم که آنی مونی اون کتاب رو با خودش برده !

ملت اسلیترینی که هر لحظه بیش از پیش به او نزدیک می شدند ، نگاهی بس مشکوکیوسانانه (؟!) به او کردند و بارتی گفت :
- گریفندور بهترین گروه سایته ، اسلیترین خز شده !
-
-
- تو می میری دو دیقه در مورد گریفندور حرف نزنی ؟
- ها ؟ ... آره می میرم
- اینو ولش کنین ، خل و چله ! یکم شیش می زنه . حالا چیکار کنیم ؟

بلاتریکس رو به مورگان که لحظاتی پیش این سخنان را از خود بروز داده بود گفت : بریم دزدی !
- چی ؟ دزدی ؟ از کجا ؟
- تالار ریون که ما همه ی غذاها رو بهشون دادیم . خوبه ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/4/29 12:34:25
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1387 12:19
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح خوبی بود.اگر چه اکثریت اسلیترینی ها همچنان در خواب بودند و صداهای ناهنجاری به گوش می رسید!!

در همین اوقات بود که جیغ بنفشی از آشپزخانه به گوش رسید.

- جیــــــــــــــــــــــــــغ( همون جیغ بنفش!! ) ، ما می میریم.

ملت اسلیترینی که در سرعت عمل شهره بودند پس از چند دقیقه در آشپزخانه حاضر شدند.

- هووووم... چته رودولف؟!

بلا این را گفت و با خشانتی غیرقابل توصیف به رودولف خیره شد.
رودولف هم که در ابتدا به این صورت ، در میان جمعیت حاضر شده بود با دیدن بلا به این صورت درآمد و تکه ای کاغذ ، به دستش داد.

رودولف: یه کاغذه ظاهرا!!

ملت اسلیترینی که از این نکته ی عمیق به وجد آمده بودند برای مدت کوتاهی به این صورت به رودولف نگاه کرده و به ابراز احساسات پرداختند!!!

بلا پس از مدتی زیر و رو کردن نامه، اعلام کرد که از جانب آنی مونی، رئیس آشپزخانه نوشته شده و سپس آن را با صدای بلند خواند:

- سلام... من رفتم توی جشنواره ی بهترین آشپزهای جهان شرکت کنم، اگه مرلین بخواد این قابلمه ی طلایی رو هم به یاری مرلین، بردم!!! اصلا نگران من نباشید ، من به اندازه کافی با خودم غذا بردم. یه دو روز اونجا هستم. از همین جا چند ماچ بوس بغل، نثارتون می کنم!!
( شکلک دوم نشانگر گرسنگی بی حد آنی مونی است!!)

در پایان نامه رودولف چند جیغ دیگر زد و اعلام داشت که آنها از گرسنگی خواهند مرد!!

ملت اسلیترینی با کمی جستجوی آشپزخانه، به مفهوم " اندازه ی کافی" از دید آنی مونی پی بردند.دریغ از یک سیب زمینی! حتی کاکتوس زینتی آشپزخانه نیز به طرز مشکوکی مفقود شده بود، بگذریم از اینکه بلیز اعتقاد داشت، آنی مونی کاکتوس را به قصد طبخ سوپ کاکتوس ، با خود برده

مورگان : هوووم... خوب ما که تمام غذاهای مدرسه رو دادیم به ریونی ها جاش قورباغه ی شکلاتی گرفتیم!... الان دیگه سر میزمون هم غذا نیست!!

رودولف: در ضمن مانتی هم گرسنه است و آنی مونی تمام قورباغه های شکلاتی رو برده!!

ملت: عجب .

بارتی: علاوه بر اینها سقف تالار گریف هم چکه می کنه!!
ملت:
بارتی:

بلا در حالی که شنیدن نام مانتی برای لحظاتی حالت به او دست داده بود ، به خود آمد و گفت: خوب ما غذا نداریم... هیچ چیزی برای غذا درست کردن نداریم... بلد نیستیم غذا درست کنیم... هوووم ولی باید غذا درست کنیم!! چی کار کنیم؟؟ هووم... بلیز تو می دونی آنی مونی کتاب آشپزیش رو کجا میذاره؟

و به ملتی که به این صورت در حال متفرق شدن بودند، نگاه کرد.

ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
آشپزخانه‌ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1387 12:18
نمایش جزئیات
آفلاین
آشپزخانه ی اسلیترین، به دلیل نیاز روزافزون اصیل زادگان به تامین مواد غذایی و وجود مدیری لایق برای این مکان، دارنده ی قابلمه ی طلایی از سوی آکادمی بهترین آشپز های جهان ، مدت ها قبل در محلی پایین تر از سطح تالار عمومی تاسیس شد.

برای ورود به آن کافی است از چند پله ی کوچک که با آن منتهی می شوند، گذر کنید. اصیل زادگان از زمان تاسیس این آشپزخانه معمولا سه وعده ی غذایی خود را در این مکان میل می کنند و تنها برای مراسم های رسمی، به ناچار به غذای عادی مدرسه ، روی می آورند.بگذریم از این مورد که با توجه به خلق و خوی مدیر آن چاره ای جز این نیز ندارند!!(سرآشپز آنی مونی!)

در این مکان اتفاقات زیادی رخ داده و رخ خواهد داد، ماجراهایی از قبیل دستبردها به مکان های مختلف مدرسه برای تامین مواد اولیه، تست غذاهای مختلف و ... .

پس اصیل زادگان! بیشتابید به سوی آشپزخانه ی اسلیترین!! مملو از غذاهای خوش مزه و سرشار از ماجراهای گوناگون!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/22 23:47:22
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 17:14:31
تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.