جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  124 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: شنبه 30 شهریور 1387 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین (در حال حرکات موزون): این‌جوری! این‌جوری! بیخیال پرسی! حالا یه جوری ردش می‌کنیم بره دیگه! چقدر سخت می‌گیری پسر! فوقش مي‌میریم! مگه نه رفیق؟!

آنتونین یه پس گردنیِ دوستانه (!) به کسی که تازه وارد اتاق تسترال‌ها شده می‌زنه.

پرسی: هااا؟ ارباب شمایین؟! بذارین کمکتون کنم!

ولدمورت که در اثر شوخی دستی آنتونین نقش زمین شده پرسی رو با عصبانیت هل می‌ده عقب!

ولدمورت: کریشو! دسو بیکش کینار! آنتونین؟!

آنتونین: اووه ارباب ببخشید مدل "آره داداش" زدم پس کلتون! به جان تسترال‌هاتون منظوری نداشتم! عادته دیگه!

ولدمورت: آره؟! بگیر که اومد! سیــــــــــــــــــه! اوووودا! سیــــــــــــــی!یـــــــــــــاه!

پرسی: مااااا ارباب چه باحال! آنتونین سه دور تو هوا چرخید! ایول ارباب ایول ایول رفتش تو دیوار!

ولدمورت (در حال فرود اومدن روی زمین و مرتب کردن لباسش): اینم باب تنوع بود نرین بگین ارباب شبیه یه معتاده کچله که موهاش ریخته و فقط بلده کروشیو بزنه!

پرسی:

ولدمورت: راستی پرسی...

پرسی: جانم ارباب؟!

ولدمورت: کروشیو!

پرسی: آخ آن‌جام!


چند لحظه‌ی بعد

آنی مونی که دیده چند وقتیه خبری نیس بالاخره از آشپزخونه خارج شده و اومده سری به اتاق تسترال‌ها بزنه! همه‌جا تاریکه و فقط صدای پرسی و آنتونین میاد!

پرسی: یااااییییییی! اِه...اِه...اِه...! نمیشه آنتونین درنمیاد! بدجوری گیر کرده اون تو!

آنتونین: و...اووو....و....اوووو...؟! اووو؟!....اوووو!

پرسی: اَه سر و صدا نکن! بذار یه کم دیگه فشار بدم...یییییاه! آآآآآآآآ!

آنتونین: اوووو!... اوووووو؟!...ووووووا!

آنی‌مونی: هاااان؟! ای‌ بی‌ناموسا! کجایین؟! الان ساطوریتون می‌کنم! حملـــــــــــــــــــــــــــــــــــه! :root2:

حرکت آهسته (توجه کنید صداها کلفت شده!)

پرسی: نـــــــــــــــا.... تــــــــــو ......دااااااااررررررررررررری اشـــــــــــــتـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــــاه مـــــــــــــــــــــی‌کـــــــــــــــــــنی!

و در آخرین لحظات پرسی با یه حرکات ماتریکسی از جلوی ساتور آنی مونه به کناری می‌پره و آنی مونی با ساطور در پشت آنتونین بیچاره که سرش توی دیوار فرو رفته فرود میاد!

آنتونین: اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!

و در اثر فریاد جانکاه آنتونین دیوار ترک برداشته و کلش از داخل دیوار خارج میشه!

آنتونین: آخ! دردم اومد! چی کنار می‌کنی آنی مونی؟! ولش کن بذار بمونه ساطوره! ولش کن بابا! حوصله داریا! آخ! یواش بابا!

آنی‌مونی: شماها این‌جا چی کار می‌کنین؟! آنتونین تو مگه بیکاری کلت رو کردی توی اون سوراخه که گیر کنه؟

آنتونین: نه کار لرد بود!

پرسی:

آنی‌مونی: یعنی لرد کله‌ی آنتونین رو کرد تو اون سوراخه؟!

پرسی:

آنتونین: نه بابا لرد؟! کله‌ی منو؟! عمراً! این فقط واسه ثایت کردن این بود که کله‌ی من از کله‌ی اسموت لرد هم محکم‌تره!

پرسی:

آنی‌مونی: آهان با کله‌ی لرد اون‌جا رو سوراخ کردی بعدش سرت رو کردی اون تو؟!

پرسی: بابا بسه دیگه من چقدر باید شکلک بزنم! بفهمین دیگه! این تسترال مریضه رو عصری لرد میاد ببره گردش...

آنتونین: ولش کن بابا پرسی بیخیال... سخت نگیر...

پرسی آنتونین رو از یقه می‌گیره و کلش رو دوباره می‌کنه داخل دیوار!

آنتونین: هااااا اووو... اووو؟! اووو چرا پرسی اوووو؟!

پرسی: آخیش بهتر شد! ببین آنی مونی! با این آمپول زهر مار نجنینی رو اشتباهی زدیم به دامبل! تو رو به جان غذاهات یه راه حل دیگه‌ای پیدا کن الان چی کار کنیم!؟

آنی مونی: آخی! چقدر شما خوبین! واسه درد مفاصلش بهش زدین دیگه؟ می‌دونی توی سن دامبل خیلی سخته واسش... اِ‌ خودت می‌دونی دیگه!

پرسی در حال تلاش برای خونسرد بودن: : من می‌تونم... من می‌تونم... ببین آنی مونی عزیز... مهم نیس ما چرا به دامبل آمپول زهر مار زدیم! الان واسه این تستراله چی کار میشه کرد؟!

آنی مونی: اِ هووومم! نجینی که دیگه زهر نداره... شمام فقط یه عصر وقت دارین...

آنتونین: اوووو....بیخیال پرسی....اووو..اووو؟! سمبل....اوووو!

پرسی: وینگاردیوم لویسا!

پرسی کله‌ی آنتونین رو چند بار خارج می‌کنه و محکم‌تر داخل سوراخ فشار میده!

آنتونین: اووو..خیله....اووو... خب...اووووو!؟!!

آنی مونی: اِ... آهان! چون زهر مار الان داخل خون دامبل جریان داره و خون دامبل هم از بس ضایس به هر چیزی تزریق کنی می‌میره تنها راه حل اینه که از طلسم مرکب پیچیده‌ی هماهنگ استفاده کنین!

پرسی: هااا؟! چه اسم خفنی! چطوری هست یعنی؟! :lol2:

آنی مونی: باید دامبل رو بگیرین و زیر انعکاس نور کله‌ی لردسوار تسترالش کنین و بعد ریشش رو بکنین تو دهن تسترال! این‌طوری جسم دامبلدور برای یک شب وارد بدن تسترال میشه و حال تسترال اون شب خوب خواهد بود! فقط ممکنه یه کم اخلاقش خراب بشه و شبیه دامبل بشه!

پرسی:

آنتونین: اوووو... بیخیال سخته.... اووووو...سمبل...اوووو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 30 شهریور 1387 00:52
نمایش جزئیات
آفلاین
با تشكر از امپراطور به خاطر بوقيدن به تلاش شش شبانه روز پرسي و آنتونين!

------------------------

آنتونين: چي همه چي تموم شد؟! امروز لرد مياد اين تستراله رو ببره واسه گردش و ما تا حالا فقط بهش يه آمپول زديم! شيش‌تاي بقيه رو همش رو دامبل خورده!

پرسي : حالا خوب شد كه يه دونه رو اين امپراطور زد به آمپول گاه اين تسترال ...

انتونين با عصبانيت تمام يك پس گردني به پرسي زد :

_آخه بوقي! بايد اين امپولها رو تو 7 شب پشت سر هم بهش ميزديم...الان چه فايده داره؟ نيم ساعت ديگه كه لرد اومد تسترالش رو ببره گردش ، اونوقت ميفهمي!


29 دقيقه ي بعد

آنتونين داره چونه اش رو ميخارونه ، شايد يه ايده اي چيزي به ذهنش برسه.پرسي يه دفترچه از جيبش درآورد .و قلم پر تندنويس رو روي دفترچه حركت داد.

آنتونين با تعجب زياد به دست پرسي نگاه كرد و سعي كرد نوشته هايش را بخواند.

هيچ شبي مانند آن شب با آلبوس نبود... يك شب به ياد ماندني..آه!

پرسي دفترچه اش رو بالا گرفت:
_چيه!؟ دفتر خاطراتمه...خصوصيه!

آنتونين: الان چه وقت خاطره نويسيه؟

پرسي بي توجه به آنتونين نوشتن رو ادامه داد:

_وقتي ميدونم دارم ميميرم ، دارم آخرين كاراي عمرم رو انجام ميدم....دارم مينويسم كه باشد تا عبرت همگان شود باشد كه رستگار شوند! (كپي رايت باي مورگان و پرسي)

_اونوقت ميگي خصوصيه؟

آنتونين با نگاهي به ساعت اش فهميد ، حقيقت دور از حرف هاي پرسي نيست. از جيب ردايش سيگاري بيرون آورد و روشن كرد.

تق تق!

پرسي و آنتونين:

آنتونين از تاريكي اي كه از هاله ي نااميد ياش در اتاق به وجود آمده بود ، لحظه اي فراتر رفت:

_هي پرسي بوقي! شايد تو بخواي بميري ولي من نه! بيا تلاشمون رو بكنيم ..شايد تونستيم لرد رو بپيچونيم.نه؟

پرسي دفتر خاطراتش را بست. به آنتونين نگاهي كرد.

پرسي: چجوري؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 24 شهریور 1387 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
روز هفتم

پرسی: می‌دونی چیه آنتونين! فک کنم شدیداً سر کاریم! الان شیش شبه داریم به یه چیزای نامرئی آمپول مي‌زنیم! از کجا معلوم اصلاً درست زده باشیم!
آنتونين: بیخیال بابا بزن بره! سمبلش کن!
پرسی: چی سمبل کن! لرد بفهمه... اَه باز سر و ته این تسترال رو گم کردم.
آنتونين: بیخیال بزن بره! مهم نیس! :grin:
پرسی: توئم هی همینو بگو! شاید زدم تو چشش اون‌وقت جواب لرد رو چی بدیم؟! آهان صب کن... آره این‌جا نرم‌تره! فک کنم ته تستراله این‌جاس! بیا نگه دار من بزنم! اَه چقدر تکون می‌خوره!
آنتونين: بابا بزن بره! حالا می‌خوایی ضدعفونیم بکنی لابد! یدونه آمپول زدن هم بلت نیستی!

پرسی آمپول رو مدل خنجر گرفته دستش و مدام توی هوا این‌ور و اون‌ور می‌کنه و آنتونین هم دستاش رو توی هوا همین‌طور این‌ور و اون‌ور می‌کنه.

پرسی: آهان گرفتیش! بده ببینم! آآآآآ
آنتونين: چی شد؟!
پرسی: هیچی! یه جای اشتباهی از تسترال دستم بود!
آنتونين: ولش کن! می‌زدی به همون‌جا بره!
پرسی: یا کله‌ی ارباب! بیا اصلاً بزنم تو مغز تو شاید یه مقدار تأثیر مثبت داشته باشه!
آنتونين: آره بزن بره... نه چی می‌گی یعنی... اِ پرسی اون‌جا رو یه چیزی کنار دیوار داره تکون می‌خوره.

در همین هنگام در گوشه‌ای از دیوار ردهایی از دود داخل هم می‌پیچیدند و بر روی دیوار ترک‌های ریزی ایجاد می‌شد.
پرسی کماکان مشغول تنظیم محل فرود آمد سوزن بود!
آنتونين:‌ پرسی نیگا کن! عین فیلم کینه مي‌مونه! خیلی خفنه!

ترک‌های دیوار بیشتر شدند و در میان ستون‌های دود که داخل هم می‌پیچیدند چند رعد و برق هم همین‌طوری ول داده شد!

آنتونین: ایول! پرسی نگا کن!
پرسی: آهان خودشه! آ چقدر سفته تو نمی‌ره! ياااااخ! باید از سوزن بزرگتری استفاده کنم! فک کنم پایه‌ی صندلی لرد خوب باشه!

رعد و برق‌ها شدیدتر شدند و سرانجام با صدای گرومبی خیلی گرومب! قسمتی از دیوار فروریخت و در میان گرد و خاک و دود و شعله‌های کوچیک آتش هیکل یک مرد سیاه پوش که پخش زمین شده بود نمایان گشت.

آنتونین: پرسی! یا کله‌ی لرد! بهمون از محفل حمله شده!

پرسی با جفت پا مشغول فشار دادن ته سرنگه!

پرسی: ای لعنتی برو تو دیگه! ییییییااااااااااااااااااا! شل کن بچه بهت می‌گم! سوزن می‌شکنه اون توها!

- آخ ستون فقراتم! آخ رماتیسمم! آخ حساسیت فصلیم! ای دهنتون سرویس مدارس بروبچز پورتال امپراطوری! اگه دفعه‌ی دیگه گذاشتم این فیلم جامپر رو نگا کنین! آخه جلوه‌های ویژه هم حدی داره!

هیکل سیاه پوش در حالی که همچنان ازش دود بلند میشه پا میشه و با تعجب به آنتونین که خشکش زده و پرسی که با جفت پا داره به یکی آمپول تزریق می‌کنه نگا می‌کنه!

- ا ا ا اِ مثل این که افتادم تزریقاتی سنت‌مانگو! واه چه خفن شده سنت‌مانگو! لابد لرد این‌جا رو هم تصرف کرده! ها؟! دامبل تویی؟ چرا زیر شنل نامرئی داری تزریق می‌کنی؟!

دامبل: آخ لو رفتم!
آنتونین و پرسی:
پرسی: صب کن ببینم

پرسی دس می‌اندازه و چیزی رو که فکر می‌کرده تا حالا پوسته می‌کشه بیرون از پشتش دامبل که در پوزشین آماده‌ی آمپول خوردنه ایستاده نمایان میشه!

پرسی:‌ آآآآ ای بی‌ناموس بی‌حیا!
دامبل: هاهاهاها! شماها مرگ‌خوارا همتون شکست می‌خورین! من با این حقه‌ی هوشمندانه باعث خواهم شد تسترال‌های لرد همشون بمیرن! آهاهاهاها!

آنتونین: ها؟! یعنی چی؟! یعنی ما شیش شبه به تو آمپول زدیم؟!
دامبل: آره! دیدین من چه باهوشم! نقشه‌ی شما را نقش بر آب کردم! حالا آسوده بمیرین مرگ‌خوارهای احمق! هووووووشت!

- اَه بذارین من خودم رو معرفی کنم عقده‌ای شدم از بس با خط فاصله زدم؟!

پرسی: ها آره راستی تو کی هستی؟! خودت رو معرفی کن تا با قدرت خیلی زیاد مرگ‌خوارای درجه یک لرد سیاه روبه‌رو نشدی!

- یه لحظه... این ترک چند بود... آهان! ایـــــــــــــول!

تیــــــــــــــش تیــــــــــــــــــــش تیـــــــــــــــــــــــش! دیدیریدید! (آهنگ فوتبالیست‌ها!)

پرسی و آنتونین:

- من امپراطور ِ‌تاریکی هستم! آهاهاهاها! ایــــــــول ایـــــــــــــول!

امپراطور تاریکی: آخیش! راحت شدم! یه لحظه بچه‌ها

۴۸ ساعت بعد...


پرسی: آنتونین می‌گم بازم صب کنیم؟ فک کنم دو روزه این‌جاییم‌ها!
آنتونین: آره بابا یارو گفتش یه لحظه صب کنیم. بعدش به نظر خیلی خفن می‌یومد زشته بعدن می‌گن مرگ‌خوارای لرد ادب و کمال حالیشون نیس.
شپلخ! (امپراطور ظاهر می‌شود!)

امپراطور: خب من تمام پست‌ها رو خوندم و الان فهمیدم که این‌جا زیرزمین بیمارستان سنت‌مانگوئه که لرد تسترال‌هاش رو فرستاده تا روش آزمایشات ژنتیکی انجام بدن و آپگریدشون کنن و دامبل هم به عنوان داوطلب این‌جاست تا روش آزمایش انجام بدین --- گیرایی رو حال کردین!
پرسی و آنتونین:
پرسی: ببین آقای امپراطور چیز... من نمی‌دونم کارت چیه ولی به نظر میاد چیزای نامرئی رو خوب می‌بینی بیا یه دستی به ما برسون...
امپراطور: چیز؟! چی؟! من؟! در شخصیت من نیس کارهای ساده‌ای مثل تزریقات!
آنتونین:
پرسی:

چند لحظه‌ی بعد:


اخطار ناظر: امپراطور چیز تاریکی عزیز لطفاً از زدن پست‌های طولانی خودداری کنید تا صفحه سفیدک نزند. با تشکر --- راجر دیویس و مدیریت محتوای زوپیس


امپراطور: آ باریک‌الله! دیدی درد نداشت؟! بیا یه شکلات تاریک‌عسل هم جایزت!
تسترال: یاهاهاهو آااا خرت خرت هاهاهاها یوهاهاها (ترجمه: یعنی خیلی ممنون عمویی)

پرسی و آنتونین:
امپراطور: اَه بسه شمام یه کم نوآوری داشته باشین یه جور جدید تعجب کنین! اهم! خیله خب من چون خیلی موجود خفن و منفی و خیلی بدجنسی هستم باید برم ببینم کلاً این‌جا چه خبره! فعلاً! ... هاااا؟! نه! بابا من درخواست غیب و ظاهر شدن معمولی رو کردم! نه! نـــــــــــه!

زمین دوباره می‌لرزه و همه‌جا رو دوباره دود می‌گیره و با یه صدای انفجار و صدای "آخ مادر!" امپراطور و ریزش قسمتی از دیوار امپراطور غیب میشه تا بره بقیه‌ی جاها سر و گوشی آب بده!

پرسی: آخیش همچی تموم شد.
آنتونین: چی همچی تموم شد؟! امروز لرد میاد این تستراله رو ببره واسه گردش و ما تا حالا فقط بهش یه آمپول زدیم! شیش‌تای بقیه رو همش رو دامبل خورده!
پرسی: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! حالا چی کار کنیم؟!
آنتونین: آرهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! نمی‌دونم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط امپراطور تاریکی در 1387/6/24 23:34:56
ویرایش شده توسط امپراطور تاریکی در 1387/6/24 23:40:25
!ASLAMIOUS Baby!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 20:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- هوووم ؟ هااان ؟ باشه . یه وقت دیه می ریم بیرون . فیلا برو بگو ایگور بیاد یکم با هم خاله بازی کنیم ...

پرسي سرفه ي كوتاهي كرد و آنتونين هم اوهمي كرد.

لرد با قيافه ي يه وركي به اون دونفر گفت:

_هوم چيه؟ نكنه ميخوايد بگيد كه اون هم خوابيده؟

پرسي و آنوتين در اوج لرزش و ترس كه مبادا دوباره بحث به تسترال ها برسه ، از پشت ،همديگه رو ويجكون (ويشگون) ميگرفتند. بلاخره آنتونين شروع كرد به صحبت:

_هومممممم نه ارباب عزيز! خاله بازي چيه ؟ اين حرفادور از شخصيت بالاي شماست...شما نبايد خودتون رو با امثال وزير آسپ مقايسه كنيد كه لوگو(كه درستش لگوئه ) بازي ميكنه....

لرد فريادي كشيد: اااااااااه! من نميدونم...ميخوام خاله بازي كنم. حوصله ام سر رفته. بگيد ايگور بياد بينم...

پرسي ته شجاعت گريفندوري اش رو به نمايش گذاشت و گفت:

_ولي ارباب...از تالار اسليترين خبر رسيده كه ايگور پس از مراجعت به اسلي بسيار خسته ميباشه و حال ِ هيچ گونه فعاليت رو نداره. قربان هم اكنون ايگور با تن لش () هيچ فرقي نداره.

لرد كه كلي كلافه شده بود ، دستي به چونه اش كشيد و گفت:

_همممم ما دريا ميريم بايد يه آفتابه از اينا كه كالين ميساخت بايد با خودمون ببريم! خب. لرد سياه تصميم گرفتند با همون تسترال ها به گردش بروند..

آنتونين كه هر لحظه مرگ خودش رو به عينه و در فاصله ي كمي از خودش احساس ميكرد، آخرين تيرش را در تاريكي انداخت:
_ولي ارباب! گفتم كه يكي شون خوابه... اصلا من يك پيشنهاد ميكنم. به جاي اينكه هر هفت تا رو ببريد گردش ، روزي يكي رو ببريد تا همشون رندوم روزي يك بار هواي آزاد تنفس كنن.

پرسي با تملق مخصوص به خودش دنباله ي حرف آنتونين رو گرفت:
_بله قربان...اين جوري حداقل تا يه هفته از بيكاري درميايد.

پرسي و آنتونين به لبهاي مبارك لردولدمورت چشم دوخته بودند كه تا شايد بتوانند حكم مرگ خود را تا چند روز به تعويق بندازند. نفسهاشان در سينه حبس بود. صداي قلبشان ، چون تيك تاك ساعتي بود كه آلارمش مرگشان را خبر ميداد.

لرد ولدمورت پس از لحظه اي تفكر و مكاشفه و فال بيني و غيره تصميم خودش رو گرفت:
_بسيار عالي! فكر خيلي خوبيه. آنتونين ، برو رندوم يه دونه از اون تسترالهاي تپل مپل روبرام بيار برم پياده روي...چرا چنين فكري به ذهن خودم نرسيد؟

پرسي كه باري به سنگيني هر هفت تسترال از روي دوشش برداشته شده بود ، نفسي عميق كشيد: خب اخه شما كه...چيزه ... يعني وقتش رو ندارين كه روي اين مسائل جزئي فكر كنيد.

ارباب خيلي شوخ و شنگول قلاده ي تسترال اش را گرفت و رفت.

پرسي نفس كشان() رو به آنتونين كرد و گفت:
_خب اين تا 6 روز..روز هفتم رو چي كنيم؟

انوتين كه به دور شدن لرد نگاه ميكرد جواب داد:
_حالا تا اون روز يه خاكي به سرت ميكنيم!

روز هفتم....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/23 21:47:43
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 11:43
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی و آنتونین که به شدت ترسیده بودند ، در جا سه تا سکته و دو تا هم نیم سکه () رو رد کردن و در حالیکه به آنی مونی نگاه می کردند و کتاب را در دستانشان گرفته بودند رو به او گفتند :
- نمی شه زودتر از 7 روز حالشون خوب شه ؟
- نوچ ، برین یه کاریش کنین

پرسی و آنتونین دست از پا دراز تر به سمت اتاق تسترال ها رفتند و لرد را دیدند که آنجا ایستاده . به سرعت تعظیمی بلند بالا نثارشان کردند و پرسی رو به لرد گفت : یا لرد ، الان می ریم تسترال ها رو آماده می کنیم .

لرد نگاهی خشانت بار بهشون انداخت و با دست و پا و سر بهشون فهموند که هر چی زودتر اینکارو بکنن ، وگرنه ممکنه خودشونو جای تسترال بگیره و ببره و باهاشون دور بزنه .


دو دقیقه بعد آنتونین از اتاق تسترال ها خارج شد و در حالیکه به شدت می ترسید و گویا دو سه تا سکته رو این وسط رد کرده بود گفت : یا لرد ، مثل اینکه یکی از تسترال هاتون خوابیده .
- خب برو بیدارش کن بوقی
- نه ، نمی شه . مگه شما اون کتابه رو نخوندین که می گه نباید تسترال ها رو از خواب بیدار کنین ؟
- یعنی تو داری می گی من کتاب نخوندن ؟
- نه ، من همچین جسارتی نمی کنم ... کلا می گم از شما که همه ی کتابای دنیا رو حفظین بعیده که بگین برو بیدراش کن .
- هوووم ؟ هااان ؟ باشه . یه وقت دیه می ریم بیرون . فیلا برو بگو ایگور بیاد یکم با هم خاله بازی کنیم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 22 شهریور 1387 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
و پرسي با عجله به سمت قفسه شماره سي رفت تا هرچه زودتر كتاب درمان تسترال و سند زندگي خودش را پيدا كند!

هيچ گاه در زندگي اش فكر نميكرد كه يك كتاب ارزشي برابر با زندگي نكبت بارش داشته باشد. بعد از دويدن به مدت بيست دقيقه به رديف 30 رسيد. نگاهش رو از پاي كتابخانه به بالاي آن كشيد.

در عجب بود كه اين همه كتاب براي ملت كتابخوان مرگخوار واقعا كمه! با انجام حركات بسيار ژانگولري به بالاي قفسه پريد و در حالي كه مثل گربه به سمت بالا ميرفت، تو دلش به هرچي تسترال و صاحب تسترال ()بود فحش ميداد...!

_آها!...پيدا كردم... غذادرماني موجوادت جادويي ؛ نوشته ي سالازار مونتاگ

پرسي كتاب رو به دست آني موني رسوند. آني موني در همين زمان موفق شده بود كه سومين وعده ي شام آن شبش را تمام كند. پارچ آبكدو حلوايي را يك سره سر كشيد و گفت:

_هم! آره همين كتابه..از باباي خدابيامرزم به ارث بردم...كه اونهم از باباي خدا بياورزش و اونهم...

آنتونين بي صبرانه حرف آني موني ا قطع كرد وگفت:
_خيلي خب...ميدونيم تو بابا ، باب بزرگ داشتي...بيخيال . بگو چي بايد بكنيم؟

آني موني كه بهش برخورده بود كتاب رو به سمت انتونين پرت كرد . آنتونين هم كتاب رو گرفت و فصل تسترال ها رو باز كرد.

-آبله ي اژدهاي تسترالي / آبله ي تسترال / آبله مرغون تسترالي....وايسا بينم ...آني موني مگه تو نگفتي تسترال ها فقط يه بيماري دارن؟؟

آني موني در حالي كه سعي ميكرد فيگور قهر خودش رو حفظ كنه ، از گوشه ي چشم به انوتنين اشاره كرد:

_اين بيماري ها الان ديگه ريشه كن شدند، تو بايد بيماري همو تستراتالوس رو ببيني.

آنتونين و پرسي با نهايت سرعت به صفحه ي بيماري مورد نظر رسيدند و شروع به خوندن كردند:

اين بيماري ناشناخته ،عاملش هم ناشناخته است. يك جادوگر ناشناس در يك سال نامشخص، تونست اين بيماري رو به طرز نامشخصي بهبود ببخشد...در صحبتي كه با اين فرد داشتم ،متوجه شدم او به طرز كاملا اتفاقي توانسته درمان قطعي براي اين بيماري پيداكند.
بايد زهر يك مار وحشي را در 7 شب متوالي ، شبي 7 قطره با فاصله ي 7 دقيقه به خورد تسترال بديد. در صورتي كه موفق به خوراندن زهر مار به تسترال بيمار نشديد، تزريق هم مانعي ندارد.


پرسي و آنتونين لبخندي به اين شكل: زدند و كتاب رو به آني موني برگردوند.
_خب پرسي ،عزيزم! اولين شب شما!
_چرا من؟ اينجوري سهم من ميشه 4 شب ، براي تو 3 شب. قبول نيست!
_ببيــ...

حرفش با ورود سوروس به آشپزخانه قطع شد. سوروس به پرسي و آنوتين نگاهكرد و گفت:

_ارباب ميگن كه اگه انتونين، پرسي رو آدم كرده ، تسترال ها رو حاضر كنه كه ارباب ميخواد باهاشون بره بيرون پياده روي.

پرسي و آنتونين: تسترال ها ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 22 شهریور 1387 03:24
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسي كه عجله زيادي براي پيدا كردن آني موني داشت با كله به داخل اشپزخانه پريد ما به دليل سرعت بالا و عدم كنترل وسيله نقليه!(پاهاش)با ميز وسط آشپزخانه برخورد كرد و روي زمين ولو شد!
آنتونين به سرعت خودش را به پرسي رساند و گفت:ببينم حالت خوبه؟
پرسي تكاني خورد و بعد از جايش بلند شد.بدون اينكه جواب انتونين را بدهد به سرعت دنبال اني موني گشت و لحظه اي بعد او را سر ميز پيدا كرد.اني موني لقمه بزرگي از هيپوگريف بريان شده گرفته بود و با چشم هاي گرد شده مشغول تماشاي او بود!

پرسي با خوشحالي به طرف اني موني دويد و گفت:بيا اينم از زهر مار كه گفتي.برات آوردمش!
آني موني لقمه اش را فرو داد و بعد از لگدي كه نثار پاي پرسي كرد گفت:زهر مار رو براي خودت بيار بوقي.اين چه طرز حرف زدنه؟
انتونين هم به پرسي نزديك شد و گفت:نه بابا...منظورش اينه كه تونستيم زهر نجيني رو بكشيم.براي معالجه اون تسترال.
اني موني دور دهنش را ليس زد و گفت:هوم.خيلي خوبه آفرين.حالا برين بذارين به غذا خوردنم برسم!
پرسي تكه گوشت را از دست اني موني گرفت و دوباره توي بشقاب گذاشت و گفت:بابا يه لحظه غذا نخور.بگو ببينم با اين زهر ماري چيكار كنم!

آني موني كه اين جسارت پرسي رو قابل بخشش نميديد چوب دستيش رو بالا گرفت تا كروشيويي نصيب پرسي كنه.ولي با ديدن قيافه هاي پرسي و آنتونين بيخيال شد و چوب دستي رو كنار گذاشت.بعد از آنتونين پرسيد:اين يكي كه قاطي كرده،تو بگو چي ميخواي؟
آنتونين نفس را بيرون داد و گفت:اي من قربون اون لقمه گرفتن هات برم.اين رو از اول ميگفتي.بهمون بگو بايد با اين زهر مار چيكار كنيم كه حال تسترال لرد خوب بشه؟

آني موني تكه گوشت را از روي ميز برد اشت و همان طور كه به آن گاز ميزد به سمت قفسه هاي كتب آشپزي رفت.قفسه هاي كتابخانه به طرز وحشتناكي تا آخر اتاق ادامه داشتن و تن پرسي رو به لرزه انداختن!
پرسي با ترس و لرز گفت:ببينم آني موني.تو كه نميخواي بگي دستور درست كردن معجون خوب شدن تسترال يه جايي بين ايناست؟
آني موني با دهن پر گفت:چفا،دفيفا هفين جافست!

آنتونين:
آني موني اخم كرد و گفت:چرا فيگور ميگيري؟نترس جاي كتاب رو بلدم.كتاب شماره 1435 توي رديف شماره 30.پرسي بدو برو بيارش!
و پرسي با عجله به سمت قفسه شماره سي رفت تا هرچه زودتر كتاب درمان تسترال و سند زندگي خودش را پيدا كند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاهی به آنتونین و سپس به نجینی و پس از اون نگاهی به پرسی که شل و پل افتاده بود رو زمین انداخت و به فکر فرو رفت . همینطور مشغول فکر کردن بود و فسفر می سوزوند و فکر می کرد و به این و اون نگاه می کرد که رو به آنتونین گفت :
- تو می تونی پرسی رو با خودت ببری تا آدمش کنی . بعدا صدات می کنم .

و نگاه خفنانه ای به آنتونین کرد که مثالش تو هیچ کدوم از این اسمایل ها و شکلک ها نیست و اونا رو راهی کرد تا از اتاقش بیرون برن .
... آنتونین پرسی رو به سختی از جاش بلند کرد و اونو آورد بیرون . پرسی به محض اینکه در اتاق بسته شد دستشو آورد بالا تا شروع کنه به کتک زدن آنتونین که آنتونین دستشو گرفت و گفت :
- دیوونه . اگه من نمیومدم نمی زدمت که لرد می کشتَتِت

پرسی کمی تأمل کرد و فکر کرد و متوجه شد که با چندین کتکی که خورده جانش را پس گرفته و رو به آنتونین گفت : الان چیکار کنیم ؟ نکنه نجینی به لرد گفته .
- نجینی که نمی دونه ما زهرشو گرفتیم . اگه لرد چیزی گفت می گیم حتما به کسی یا چیزی نیش زده یا تو خواب اینجوری شده یا واسه سنشه ()
- آره . الان بهتره بریم حال این تستراله رو خوب کنیم .
- آره . اما اول باید آنی مونی رو پیدا کنیم ؛ ازش بپرسیم ببینیم چجوری خوب می شه !

پرسی با سر موافقت خود را اعلام کرد و دو نفری به سمت آشپزخانه ی خانه ی ریدل که در 99 در صد مواقع پاتوق آنی مونی بود ، حرکت کردند تا او را بیابند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/19 21:46:29
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
همون لحظه در خواب لرد

فرشته ای نورانی با بالهایی زرین از آسمون پایین میاد .. لرد جلوی چشمهاشو میگیره و از لای انگشتانش به آن نور خیره میشه ..

لرد: جبرئیل .. هزار بار بهت گفتم من از این سوسول بازیا خوشم نمیاد ... من باید امپراطور تاریکی باشم ، من خبیثم ، من خفنم ، من ترسناکم! نه دیگه انقدر خواهش نکن ... التماس نکن .. اه پامو ول کن تفیش کردی ... نه اصلا راه نداره .. اشتباه گرفتی .. چی؟ رشوه؟

جبرئیل: خیلی خب باب ... یه کار دیگت داشتم ... میخواستم فقط بگم اگر میخوای از عفافتت دفاع کنی همین الان بیدار شو!
لرد: چی چی؟ عفافت؟ نه من لردم قویم .. هیچ کس تو خواب بهم نزدیک نمیشه!

جبرئیل : جدا؟
صدای شلیک خنده فرشته هایی که بالای ابرها نشستن و به این گفت و شنود گوش سپردن سکوت رو میشکنه.
لرد !!!!!!!!!!!!!!

در واقعیت

لرد بعد از نوعی القای روحانی احساس میکنه که عفافتش مورد تعرض قرار گرفته و با فریاد ناگهانی از جا میپره و کلش محکم میخوره ... به کله پرسی که شدیدا بهش نزدیک شده بود ...
لرد: جیـــــــــــــــــــــــــــــــــغ تو اینجا چی کار میکنی؟
پرسی: اممممم .... ببخشید ارباب .. شما ملافه تختمو بر نداشتین؟ بالشمو چی؟
لرد: کروشیــــــــــــــــــــــو!
پرسی که شدیدا هول کرده بود و نمیفهمید چی میگه: اممممممممم .. خب راستش دیدم چه معصومانه خوابیدینو اینا ... گفتم شاید یه کلاس خصوصی روحیتونو عوض کنه و اینا .. چیز بدی که نیست؟ داشتم لطف میکردم دیگه .. نه؟ هوم؟ ارباب؟ اینجوری نگاه نکن ارباب!!

جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!

در بیرون اتاق

آنتونیون که شدیدا دریافته بود عملیات لو رفته و وی باید هر چه سریعتر چاره اندیشی ای کنه ... در اسرع وقت چاره اندیشی میکنه و زهر مار رو در زیر شلوارش قایم کرده و جیغ زنان در اتاق لرد رو میشونه و میپره تو ... و شدیدا شروع به کتک زدن پرسی میکنه ..

آنتونیون در حالی که پرسی رو زیر مشت و لگد گرفته:
- بی ناموسی باید ریشه کن شه .. مرگ بر بیناموسی .. درود بر با ناموسی .. عفافت حق مسلم ماست .. بی ناموس باید نابود شه ...
لرد: ایول آنتونی ... چه خوب میزنیش.. شیطون نکنه تو هم تو گشت آرشاد کار میکنی؟
آنتونی در حالی که پرسی رو از مو گرفته و سرشو پشت سر هم به دیوار میکوبه:
- چه کنیم دیگه ... بالاخره یکی باید باشه که با به فساد کشیده شدن مرگخواران مقابله کنه دیگه ... اینا همش انجام وظیفست .. من به شخصه هفته ها بود که تک تک حرکات پرسی رو زیر نظر گرفته بودم ..
لرد: اوه تو فوق العاده ای ... از این پس من تو رو به عنوان دست چپ خودم انتخاب میکنم ... چه بسا با چند حرکت انتحاریک دیگه جای معاون دست راستمم بگیری ...
در همون لحظه آنتونی شدیدا از خود بی خود شده و برای جلب رضایت هر چه بیشتر ارباب چند عدد طلسم جریوس رو روی پرسی به اجرا میذاره ...
پرسی

- اهو .. اهو .. اهو ... ( صدای گریه)
برای لحظه ای سکوت در اتاق بر قرار میشه و آنگاه همگی نجینی رو میبینن که گوشه اتاق کز کرده و به آرامی داره گریه میکنه و اشکاشو با گوشه دامنش پاک میکنه ( والا منم نمیدونم چطوری مارها دامن دارن)
آنتونی دست از کتک زدن پرسی بر میداره .. پرسی انتقام گرفتن از آنتونی رو به فراموشی میسپاره ... لرد بدون توجه به تغییر حالت دو مرگخوار به نجینی نزدیک میشه و با گویش محلی شروع به صحبت با نجینی میکنه ....
- فیییشششش فییییس فیـــــــــــــــــــــــس و غیره ...

چند لحظه سکوت ....
لردبعد از پایان رایزنی: هووووم اههههههم هاااااااوووووم هیییییییووووم هووووومک
آنتونی: خب ارباب ... با اجازه من برم این عامل فساد رو هر چه زودتر به دست قانون تحویلش بدم دیگه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/6/10 14:09:13
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 04:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره یکی از گزینه ها بر او غلبه کرد که هیچ ربطی به گزینه های بالا نداشت :
تا این پرسی رخ به رخ اربابه ، میرم سراغ نجینی و زهرشو می گیرم . ارباب بیدار نشد که هِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ ( چ را چیزی بین چ و ج تلفظ کنین همچین ، که لهجه دار باشه ! ) ولی اگه بیدار شد ، خوب پرسی رو اول می بینه ، بقیه شم به من چه !!!

پاورچین و آهسته ، اول پای راست را جلو گذاشت ولی تنه اش را کاملا شجاعانه عقب نگه داشت که در صورت لزوم ... بـــــــــــله دیگه ! بعد به همان ترتیب پای چپ . جوراب سوراخ دارش کمی روی زمین قرچ و قرچ می کرد ( مدل استن لورل ) آهسته به بالای سر لرد رسید . در حالی که دعا می کرد نجینی نیز از خواب بیدار نشود و او را به وصل میرتل گریان ، نرساند ، جامی از غیب ظاهر کرد و روی میز کنار تخت گذاشت . با دو دست ، دو طرف سر نجینی را گرفت ، به فک او فشار آورد و زیر لب ، وردهای تحریک کننده چشم و گوش و حلق و بینی را زمزمه میکرد بلکه یک کدام چاره ساز شود و زهر نجینی بیرون بریزد .

گویا یکی از وردها را درست تلفظ کرده بود ! زیرا نجینی با صدای خفه ای عطسه کرد و از بینی مبارک ، مایع لزجی ( تو مایه های آب بینی ) خارج شد .

در حالی که حال دالاهوف ، درمعرض دگرگون شدن بود ( ! ) با حالتی عصبی فشار بیشتری به فک نجینی وارد آورد ( طرفدارای حمایت از حیوانات کدوم گورین ؟؟؟ ) و مقادیری از زهرمار نجینی با آب بینی وی درون جام حضور به هم رسانیدند .

همانطور آهسته و پاورچین که به تخت نزدیک شده بود ، از اتاق خارج شد و پرسی را در همان وضعیت موجود رها کرد .

آیا لرد بیدار خواهد شد ؟
آیا پرسی اتاق را با ............ اشتباه خواهد گرفت ؟ ( با توجه به عدم علاقه به این سوژه ، سانسورش کردم ! خودتون بگیرید چیه دیگه ! )
آیا پرسی خواهد توانست خود را از جذبه ارباب نجات دهد ؟ ( منظورم همون جذبه کروشیو هست ! این دیگه سانسوری نیست ! )
و بسیاری آیاهای دیگر ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/10 4:27:37