جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

106 کاربر(ها) آنلاین هستند (76 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
105 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

آشپزخانه‌ی اسلیترین

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1387 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
چاره ديگري به نظر نمي رسيد . پس بايد يک گروه انتخاب مي شد تا به آنچه از قصر مالفوي ها باقي مانده بود ، شبيخون بزند .

بارتي جلوتر از همه به سمت ته راهرو دويد و برگشت داد زد:

-خب بيايد ديگه! گروه كيلو چنده ،باو؟

ملت همه گرسنه ي اسلي با كمال خونسردي به سمت قصر متلاشي شده ي مالفوي هجوم بردند.

نزديك قصر مالفوي

بلاتريكس سرعتش رو كم كرد .ظاهرا داشت ميفتاد كه به لباس رودوولف چنگ زد.

رودوولف: چي داري ميكني؟ناخن هات رفت تو بدنم. بلا...چت شد يهو؟

بلاتريكس ديگر كاملا خم شد .نميتوانست بايستد.

_اووووووووه ...ديگه نميتونم بيام...هرلحظه كه به خونه ي خواهرم نزديك ميشم، برام سخت تر ميشه...


_اوه عزيزم! ولي ديگه چاره اي نداريم...مرلين شفاعت خواهر مرحومت رو بكنه...ميدونم برات خيلي سخت بوده.

_هنوزم سخته... دو روزه هيچي نخورده ام../دارم از گرسنگي ميميرم!

_


بلاخره ملت اسلي به خونه ي تركيده ي مالفوي نزديك شدند. آثار و بقاياي در و ديوار هنوز سرپا بود.

حملـــــــــــــــــــــــــــــــه!

ملت الي پشت بارو زنان به خانه ي مالفوي اينا حمله كردند. در اتاق نشيمن كه انفجار در آنجا اتفاق افتاده بود، هيچ گونه كيكي يافت نميشد. ملت بيچاره و بخت برگشته ي اسلي براي يه لقمه نون به سمت آشپزخانه ي اسلي هجوم بردند.

هر كس سعي ميكرد از آنچه از قفسه هاي آشپزخانه مانده بود، خوردني اي چيزي پيدا كنند.

_يعني چي ؟ يعني لوسيوس فقط ميخواست كيك به ما بده؟

مورفين در حالي كه دور شكمش رو گرفته بود ، اين سوال رو پرسيده بود. و در نظر اسليتريني ها هيچ سوالي حياتي تر از آن تا به حال نشنيده بودند. بلاتريكس روي يك صندلي نيمه شكسته نشست :

_اوهو اوهو...خواهر من خيلي كلاسش بالا بود. حتما ميخواست زنگ بزنه ، از بيرون غذا بيارن!

با پاسخ اين سوال كل ملت اسلي چون گردنشكستگان سرهاشون رو به پايين انداختند. هوريس تلاش ميكرد كه خم شود. سوروس ازش پرسيد :چيزي شده؟

_هوم آره! نميتونم خم شم..شكمم نميذاره خم شم .()
يه دونه سيب رو زمين ميبينم! اوناهاش!

برق چشمي در چشمان سوروس درخشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/18 15:25:11
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1387 02:40
نمایش جزئیات
آفلاین
دو دقیقه بعد از اینکه هوریس سر جای خودش نشست ، یک جغد سرتاسر راهرو را پواز کرد و خود را به بلاتریکس رساند . بلاتریکس نامه ای که به پای جغد متصل شده بود را با احتیاط جدا کرد و خواند و درحال مطالعه نامه ، هرلحظه حالات مختلفی در چهره اش ظاهر می شد . مورگانا با دقت به او نگریست و پرسید :
- چی شده بلا ؟ اول خوشحال شدی ولی حالا نگرانی ! اتفاقی افتاده ؟

بلاتریکس با حواس پرتی جواب داد :
- اممم ... راستش ، خوب نمی دونم چطوری بگم ! لرد سیاه فرمودن که تصمیم گرفتن امشب یه سری بزنن به تالار اسلیترین و ببینن آشپزی ملت ، وقتی آنی مونی نیست چطوریاست ! شام هم تشریف دارن و ... فرمودن باید برای برگشتن آنی مونی ( که فرداست ! ) یه کیک خوشمزه بپزیم و امشب بدیم به لرد .

بارتی گیج می زد :
- اگه واسه فرداست ، چرا امشب بدیمش به بابایی ؟

همه به بارتی نگاه عاقلانه و چشم پوشاننده ای انداختند و مورگان آهی کشید :
- وای ! بارتی ! خوب معلومه چرا . چون لرد امشب میخوان جشن بگیرن !

بارتی :
- تنهایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه کیکو بدیم بابایی که به خودمون هیچی نمی رسه !

فنریر :
- تو اگه جرات داری همینو تو روی باباییت بگو !

اسنیپ :
- ول کنین بابا ! اول بذارین ببینیم کیکی درکار هست یا نه ؟ بعد بیاین سر خوردنش دعوا کنین ! با یه گالیون مورگان که نمیشه کیک پخت . تازه ، کتاب آشپزی رو هم که تو انفجار خونه مالفوی ها از دست دادیم !

چراغی در مغز ( !!! ) مورگانا روشن شد :
- بچه ها ! چطوره بریم ببینیم از آوار خونه مالفوی ها کیک تولدو می تونیم پیدا کنیم ؟ شاید بشه هنوز خوردش !

همه همان نگاه عاقل اندر سفیه قبلی را اینبار به مورگانا تحویل دادند . مورگانا درحالی که کمی جا زده بود ، زیر لب زمزمه کرد :
- خوب مگه چیه ؟ مگه ما جادو بلد نیستیم ؟ خوب ، می تونیم یه جورایی اصلاحش کنیم دیگه . فقط باید بقایاشو پیدا کنیم .

بلاتریکس :
- برای اولین بار تو عمرت ، بد نگفتی مورگانا ! کافیه مواد اولیه داشته باشیم . تازه ، می تونیم از زیر آوار ، مواد غذایی خونه مالفوی ها رو پیدا کنیم و ازشون استفاده کنیم . هرچی باشه نارسیسا خواهر من بوده ( بغض گلویش را فشرد ) و به هرحال من ازش ارث می برم .

چاره دیگری به نظر نمی رسید . پس باید یک گروه انتخاب می شد تا به آنچه از قصر مالفوی ها باقی مانده بود ، شبیخون بزند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/17 2:46:28
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 16 شهریور 1387 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ي شماره ي 2
(از پست 17 فنرير گري بك تا پست شماره ي 25 بارتي)

لينك خلاصه ي شماره ي1

مورگان به در هاگزميد با تك گاليون اش چيزي جز خيارشور نميتواند بخرد؛ پس تصميم ميگيرد كه دو باره به تالار برگردد. در راه بازگشت ، لوسيوس ،مورگان رو ميبيند و از اون و ملت اسلي ميخواد كه براي جشن تولد دراكو ، به قصر مالفوي بيايند.
مورگان خوشحال به تالار بر ميگرده و ماجرا رو براي ملت اسلي تعريف ميكنه. ملت در ذوق و اينا بودند كه شب دل سيري از غذا در ميارن . ولي متوجه ميشن كه بايد براي جشن تولد دراكو كادويي بخرند.

اما با تك گاليون...؟

ملت اسلي كتاب اشپزي آني موني ( نوشته شده توسط روبيوس هاگريد متقلب ) رو كادو ميگيرند تا به دراكو هديه بدهند.

در جشن تولد لوسيوس كادوي ملت رو به سطل زباله ميفرسته . فنرير و بليز فيتيله اي رو كه به تصورسون شمع كيك تولد بوده ، روشن ميكنند و باعث انفجاري ميشوند. در اين انفجار خانواده ي مالفوي و كيك تولد و ديگر خوردني ها به كلي نابود ميشه.

ملت هنوز گرسنه ي اسلي به تالار برميگردند. به اين نتيجه ميرسند كه بايد براي زنده موندن ، بايد به آشپزخانه ي هاگوارتز بروند.

ملت عظيم اسلي همگي به آشپزخانه ي هاگوارتز حمله ميكنند. بايد براي گرفتن غذا ، بايد جن ها را دست به سر كنند.

در آشپزخانه ، فنرير و رابستن كنترلشون رو از دست ميدهند و به يك ميز غذا حمله ور ميشوند. با جادو كردن يك جن ، مقداري غذا ميخورند تا اينكه سوروس و مورگان ، براي ماستمالي خودشون براي جن ها رو ماموران نظارت وزارت بر غذاي هاگوارتز معرفي ميكنند.

ناگهان مينروا به آشپزخانه مياد تا بگه ماموران وزارتخونه براي نظارت بر غذاي هاگوارتز به آشپزخانه وارد ميشوند. سوروس و مورگان ميتونند مينروا رو بپيچونند و به سمت تالار فرار ميكنند. اما هركس هرطور كه ميتوانست ، تو حلقش ، جيبش ، لباسش ، زيرپيرهنيش مقداري غذا كش ميره. در راه دامبل و ماموران رو هم ميپيچونند.

در راهرو غذاهاي كش رفته از دست ميره ؛ تو حلقوم ميپره ، از جيب سوراخ ميزنه بيرون ، از زير پيرهن پخش زمين ميشه و اينا...

ملت گشنه ي اسلي در راهرويي از هاگوارتز قرار دارند و به فكر راهي ديگر براي پيدا كردن غذا هستند.

ملت اسلي بالغ بر 26 پست است كه غذا نخورده اند، كمكشان كنيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلیترینی که همینجوری مونده بودن چیکار کنن ، به سرعت غذاها رو یه جاییشون ، بعضیا زیر لباسشون ، بعضیا تو جیبشون ، بعضی هم تو حلقشون () قایم کردن و به سمت در ورودی آشپزخانه که کلی مأمور وزارتی به همراه آلبوس دامبلدور ایستاده بودند ، رفتند .
آلبوس و مأموریت از وجود اونا تعجب کرده بودند و آلبوس رو به مورگان الکتو گفت :
- اینجا چیکار می کردین ؟
- ها ؟ ما ؟ چیکار می کردیم ؟ آها ... ما اومده بودیم به جنای خونگی کمک کنیم !
- جدی ؟
- آره !!!
- ... خب دیگه . بهتره برین تالارتون و بگیرین بخوابین تا فردا زود سر کلاسا آماده باشین .

ملت اسلی که به کلی غذا رسیده بودن به سرعت از آشپزخانه خارج شدند و به سمت تالار عمومیشان رفتند . اما در راه غذاها از زیر لباساشون ریخت و اونایی هم که ذا تو حلقومشون بود ، اونو قورت دادن و بعضیا هم جیبشون سوراخ بود و از اونجا هم غذاها ریخته بود .
بارتی که به شدت به جون برتی باتها افتاده بود و دیگه داشت تمومشون می کرد ، با ونگ ونگی آهنگین و خاص مشغول نغ زدن شد :
- من گشنمه عرررررر عرررررر ...
- ببند اون حلقو انقدر سر صدا نکن ! الان کل مدرسه می ریزن اینجا .
- من گشنمه عرررررر عرررررر ...
- می گم ببند ... باشه ! الان می ریم غذا گیر میاریم .

ملت همه وسط یکی از راهروهای طویل مدرسه نشسته بودند و اکثرا هم چار زانو بودند و داشتند فکر می کردند و کلی فسفر می سوزوندن که هوریس از جاش بلند شد و دوباره نشست و به ملت که اینجوری نگاش می کردن گفت :
- خب چیه ؟ دست و پام داشت خواب می رفت ، گفتم بلند شم و بشینم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/15 23:26:46
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ و مورگان با قدمهای محکم رفتن به طرف رابستن و فنریر . جنای خونگی داشتن تند و تند جلو این دو تا غذا می چیدن و اونام نمی دونستن که از کدوم قسمت شروع کنن که ناگهان ...

اسنیپ به فنریر :
مورگان به رابستن :
فنریر و رابستن :
اسنیپ با یه لحن کاملا رسمی گفت : جناب گری بک ! گویا شما ماموریت خطیری رو که ...
مورگان جمله شو کامل کرد : ... وزارتخونه به عهده مون گذاشته فراموش کردین !
فنریر : خوب مام داریم کنترل کیفی انجام میدیم دیه !
مورگان : کنترل کیفی بدون حضور تمام نماینده های وزارتخونه ...
اسنیپ : ... یه کار سهل انگارانه و بی ارزش خواهد بود !
مورگان : بنابراین باید تا رسیدن کلیه افراد گروه ...
اسنیپ : ... منتظر بمونیم که طبیعتا مدت زیادی تا رسیدنشون باقی نمونده !

رابستن و فنریر زیرچشمی به همدیگه نگاهی انداختن و یهو تیریپ فردینی شون گل کرد و یادشون اومد هوار تا رفیق گشنه و بدبخت و اینا دارن که تو همین حیص و بیص ، بروبچ پیداشون شد .

همه با هم یه صف رسمی تشکیل دادن و داشتن از هر غذایی یه خورده می چشیدن و حالشو می بردن که بازم ( طبق معمول ) یهویی ، پروفسور مک گونگال با سراسیمگی وارد آشپزخونه شد و نفس نفس زنان گفت :

- آشپزای عزیز ، یه هیئت از وزارتخونه اومده و پروفسور دامبلدور داره هدایتشون می کنه اینجا تا بدونن غذاها تو چه شرایط عالیی تولید میشن ! زود آماده شین و همه جا رو مرتب کنین .

بعد یه نگاه مشکوک به ملت اسلی انداخت و گفت :

- شما که شبیه جنای خونگی نیستین ! اهه ! شما که بروبچ اسلیترینین ! زود برین بیرون . زود . وگرنه نکات بهداشتی این آشپزخونه زیر سوال میره !

بعد همونطور با عجله که اومده بود ، رفت .

بروبچ اسلی همگی یه نگاهی به هم انداختن و به سرعت تصمیم گرفتن ، هرکی هرچی دم دستش رسید برداشت که در بره !

مورفین یه مرغ بریون ( به یاد مورقین )
اسنیپ یه دیس ژله
بارتی یه جعبه بزرگ برتی بات
رابستن و بلیز نفری یه هندونه ( نمی دونم چرا ! )
فنریر یه جگر خونالود بزرگ ، اونم با این حالت
مورگانا هم به تابعیت از طبع همشهریاش ، داشت می گشت که حتما یه دیگ شله مشهدی گیر بیاره که صدای پای افراد وزارت از تو راه پله ها شنیده شد .

لطفا نقد شود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/5/16 23:22:27
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1387 10:23
نمایش جزئیات
آفلاین
رابستن با سرعت زیاد از مورگان ، اسنیپ و فنریر دور شد تا هر چه سریعتر خبر را به گوش مورفین و سایرین برساند.
_ من الان میام

سوروس در حالیکه بسته ژل خانواده بزرگی را از جیب ردایش در میآورد ( کپی رایت بای فیلم سه در چهار ! ) تا موهایش را سر وسامان بدهد ، رو به مورگان گفت :
_ اون دکمه یقه ات رو ببند!
_ برو باو مده
_ بت دارم میگم ، دکمه رو ...

در همان حال رابستن که به شدت نفس نفس میزد ، به جعع آنها پیوست.
_ ه...هن...هن...هن...گفتم ... هن!

اسنیپ قوطی ژل خانواده را با حرکتی کاملا ژانگولری ! به جای قبلیش بازگرداند و گفت :
_ خوبه ! مورگان دکمه ات رو بببند ! رابستن شلولارتو از توی جورابت دربیار ! فنریر ... فنریر؟! این کجا رفت ؟!

مورگان در حالیکه با اکراه درحال بستن دکمه یقه اش بود ، گفت :
_نمیدونم

آثار اضطراب و خشم در چهره اسنیپ دیده میشد.
_ نره دسته گل به آب بده ...
رابستن : میگم ها ! اون یارو که داره با اون جنِ حرف میزنه چقدر شبیه فنریرِ نه؟

اسنیپ و مورگان به سمت جاییکه رابستن به آن اشاه کرده بود ، نگاه کردند.در گوشه آشپزخانه فنریر در حالیکه چوب دستی اش را به سمت یکی از جن ها گرفته بود بر روی صندلی کوچکی لم داده بود و انواع مختلفی از غذاها روبه رویش به چشم میخورد.

رابستن که ازخوشحالی در پوست خود نمیگنجید به سمت فنریر دوید و در کنار او بر روی صندلی فکسنی دیگری نشست.

اسنیپ و مورگان :
_ چه افتضاحی ! الانِ که بقیه جنها بفهمند و اونوقتِ که ...

برق عجیبی بر چشمان اسنیپ به چشم میخورد و در همان حال جرقه کوچکی در ذهنش او را به حرف واداشت: همم... خوب بیا بریم تا گند این دوتا رو درست کنیم . باید به اون جنِ بگیم این نمایشی بود برای اینکه از کیفیت غذاهاشون کاملا" مطمئن بشیم !

و هر دو با قدم هایی استوار و بازرس گانه به سمت مرکز آشپزخانه پیش رفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1387/5/15 17:42:32
im back... again!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1387 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلی پشت سر هم با احتیاط به سمت آشپزخانه ی هاگوارتز حرکت کردند.

(در بین راه)


مورفین:من و اینگو و بارتی و مورگانا منتظر میشیم تا شما سرگرمشون کنیم بعد با یه حرکت انتهاری می ریزیم سرد خونه ی آشپز خونه ی هاگوارتز و کارو یه سره میکنیم.


رابستن : آخرسر انتهاری یا تیریپ مخفی کاری ما نفهمیدیم؟


مورفین: حالا هر چی..... شما برین دیگه کارتون نباشه !!!
سپس رابستن و فنریر و مورگان به همراه سوروس به سمت آشپزخونه حرکت میکنن.


فنریر: خوب حالا چی بگیم به جنا.... اینا که تحت فرمان ما نیستن ؟


سوروس: خوب تنها کاری که باید بکنین اینه که سوتی ندین من خودم درستش میکنم .


(آشپز خونه)

فنریر در حالی که با دیدن غذاهای مختلف داشت سکته میکرد و سعی میکرد تا جایی که می توانست بو بکشد تا شاید چند مولکولی از غذاها را بتواند تجربه کند...

صدها جن در حال پختن و هم زدن و چشیدن غذا ها هستن وبدون لحظه ا ی معطلی ودرنگ بکوب از این طرف به آن طرف میدوند و به یکدیگر کمک میکنند.


ملت اسلی::-o


رابستن : ااااااااااه .....تا حالا این همه جن یه جا ندیده بودم !!!


مورگان در حالیکه سرش رو میخارونه میگه خوب دست به کار شیین من از اون طرف شروع میکنم.


فنریر: آره بریم دیگه.!!


سوروس: چی ....چی رو شروع بکنیم ...بریم مگه کشکه ....مگه نمیبینی این همه جنو ...چطوری میخوای همه ی اینا رو سرگرم کنین ؟ ما نمیتونیم حتی از بین اینا ردشیم چی برسه ....

فنریر و مورگان:




ناگهان چشم سوروس برقی میزنه و رو به رابستن میکنه و میگه:برو به مورفین و بقیه بگو نقشه عوض شده نمیشه سرگرم کرد اینارو در ضمن توجه داشته باشین که ما از این به بعد گروه نظارت بر بهداشت غذای هاگوارتز هستیم که از وزارتخونه اومدیم.


بقیه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1387 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگانا : اگه میخوایم بریم با بقیه هاگوارتز ناهار بخوریم پس اصلا چرا خودمون آشپزخونه داریم ؟
ملت اسلی :
مورگان : نابغه ! ما که نمیخوایم بریم با بقیه غذا بخوریم . میخوایم بریم از آشپزخونه مدرسه مواد غذایی بدزدیم بیاریم اینجا و خودمون ناهار بپزیم .
بارتی : بابا اینکارا رو ولش ، بیاین بریم همون ناهار مدرسه رو بخوریم بی خیال همه این کارا بشیم . آنی مونی که فردا میاد خودش یه فکری می کنه دیگه !
ملت اسلی :
بارتی :
مورفین : یه راهکار بدین ! چقدر همش من به جاتون فکر کنم آخه .
اسنیپ : خوب جنای خونگی هاگوارتز همین که بریم بهشون بگیم ، بهمون غذای آماده میدن .
آمیکوس : در شأن ما نیست مث بچه مثبتا بریم غذا گدایی کنیم
فنریر : خوب بریم یه گوشه ای صبر کنیم ، وقتی داشتن دسر میفرستادن بالا ، از غذاهای آماده می دزدیم !
مورگانا : پس چرا خودمون آشپزخونه داریم ؟
ملت اسلی : تصویر تغییر اندازه داده شده
مورگانا : تصویر تغییر اندازه داده شده
اسنیپ : چون مورگانا و بارتی زیادی حرف می زنن ، باید خودشونو بفرستیم غذا بیارن !
بلیز : نه بابا ! خرابکاری می کنن ! اون بارتی که میره یخچال ساید بای ساید گریفینیا رو دید می زنه ! این مورگانا هم میره وسط آشپزخونه میگه « ببخشین ، غذا دارین بهمون بدین ؟ » آبرو نمیذاره واسمون !!!
مورفین : من میگم دسته جمعی بریم ! دو نفرمون کشیک بدن که حواس جنای خونگی کی پرت میشه ، بقیه مون تو فرصت مناسب غذاها رو کش بریم .
ملت اسلی :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1387 07:10
نمایش جزئیات
آفلاین
اندکی پس از حادثه انفجار خانه ی اربابی- سالن کنفرانس اسلیترین

بوممممم!
سوروس اسنیپ با عصبانیت مشتش را بر روی میز کوبید و به بلیز و فنریر که مانند مومیایی های مصری باندپیچی شده بودند چشم غره رفت:
- شما هر فیتیله ای رو که می بینین باید روشنش کنین؟

فنریر که تنها چشم های زرد رنگش از زیر باند پیچی پیدا بود با صدایی نامفهوم پاسخ داد:
- خب، به ماچه؟ ما فکر کردیم شمعه!

بلاتریکس زیر سیگاری روی میز را به طرف فنریر پرتاب کرد:
-دِ آخه گرگینه! تو اگه فکر می کردی، می فهمیدی که خونه ی لوسیوس پر از موارد سوءاستفاده از وسایل مشنگیه! اینقدر بی هوا تو همه چی فضولی نمی کردی!

رودلف سعی کرد بلا را آرام کند:

- ناراحت نباش عزیزم! مطمئنا روح خواهرت و خانواده اش در آرامش به سر میبرن. تو خودت رو عذاب نده.
- چطور ناراحت نباشم رودی؟ این دوتا بوقی باعث شدن تمام غذاها نابود بشن!
- واقعا چقدر که تو حساسی عزیزم!

اسنیپ دوباره شروع به صحبت کرد:
- کافیه! به جای این بوقی بازیا یه راهی پیدا کنین که تا برگشتن آنی مونی از گشنگی تلف نشیم.
بارتی: من میگم بریم ریون، دزدی!
ملت:
بارتی:

سوروس رو به مورگان پرسید:

- تو اون ماست موسیر رو از کجا آوردی؟
- از آشپزخونه ی مدرسه! چطور مگه؟
- آشپزخونه ی مدرسه! خودشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1387 03:45
نمایش جزئیات
آفلاین
[ با لحن گوینده راز بقا خوانده شود ! ] سکوت هیچ جایی را فرا نگرفته است ! و در همه جای تالار صدای " غن غن " معده ی اسلیترین ها می پیچد . آنها در وسط تالار نشسته اند و سخت در تفکر می باشند . گه گاه بر اثر گرسنگی فریادی بر می آورند و به جان یکدیگر می افتند . این عمری طبیعی در میان گربه سانان است . آن ها حس شنوایی ...

مورگان : آقا چه کردین با تاپیک من ؟ اینجا که صحرای آفریقا نیست .
کاساندرا : اوکی ، الان درستش می کنم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ با هر لحن که دلتان می خواهید خوانده شود ! ] سکوت همه جا را فرا گرفته است . ظاهر انرژی ای که صرف تولید صدای معده می شد در مغز اسلیترین ها به کار گرفته می شود . همه به حالت چهارزانو در وسط تالار حلقه زده اند . ناگهان فریادی از یک گوشه این حلقه بزرگ مدور بر می آید و باعث چرخیدن چشمان به آن سمت می شود .

بارتی کوشولو : بچه ها دایره هم گوشه داره ؟
دیــگران :
رابستن : من می گم براش قرمه سبزی ببریم . چه طوره ؟
دیــگران : بوقه !
اسـنیپ : من یک جف جوراب دارم البته ته نداره !
دیــگران : یعنی چه که ته نداره ؟
اسـنیپ : زیرش کمپلت سوراخه
دیــگران : بوقه !

در قسمتی دیگر از این دایره فنربر و بلیز آرام در حال گفتگو می باشند .
بــلیز : اها فنربر من می گم یک کاری کنیم . بریم براش یک کادو بخریم . یک کادو صد گالیونی خیلی خوبه ، عالیه نه ؟
فنربر : ما حتی نمی تونیم با پول هامون یک کادو ده هزار گالیونی بخریم بعد تو داری می گه که صد گالیونی بخریم ؟!
رودلف که در کنار فنربر نشسته :

مورفین : یافتم . تنها دارایی سالم ما در حال حاضر کتاب آنی مونی هست . همین رو کادو می کنیم . چه طوره ؟
دیـگران : بوق نیست
مورفین : مبارکه
رودـلف : کاغذ کادو از کجا بیاریم ؟
مورفین : یافتم . جوراب اسنیپ
دیـگران : عالیه
رودلــف : گل رو چه کار کنیم ؟
مورفین : یافتم . خرزهره های باقی مونده یکی شون گل اش در اومده بود
دیـگران : خیلی عالیه

بدین ترتیب اسلیترین ها آماده شدند و به طرف قصر اربابی مالفوی به راه افتادند .

قصر اربابی مالفوی


اسلیترین ها تمام تلاششان را به کار گرفته بودند که خود را باادب نشان دهند . مورگان جلو رفت و در زد .

تق تق تق

لوسیوس در را باز کرد و مهمانان را به خانه آورد . اسلیترین ها در عجب غذا های روی میز بودند و بی هیچ کاری می خواستند به آن سو بروند اما از این کار خودداری می کردند . لوسیوس کادو را از دستشان گرفت و رو به زنش گفت :
- خانم این رو به سطل آشغال هدایت کن
سپس رو به ملت اسلی کرد و گفت : خوب بفرمایید
همه حاضران : تولد ، تولد ، تولدت مبارک / مبارک مبارک تولدت مبارک / بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

کمی آن طرف تر ، دور از همه ، کنار کیک


بلیز : هی فنربر ... این چی هست رو کیکه ؟ اینطوری که نمی شه خوردش ؟
فنربر : بزار امتحان کنیم ببینیم اگر روشن بشه چی میشه
بلیز : فکر خوبی هست
فنربر دست به کار شد . ... !!!BOOM

یک ساعت بعد همان جا


صحنه خالی از قصر اربابی مالفوی و وحشتناک می باشد و همچنین بسیار غم انگیز . لوسیوس در آخرین لحظه به زنش گفته بود که دوستت دارم اما حالا دیگر نبودند . گروه تجسس پس از تلاش فروان توانست قسمتی از کله دراکو را در میان کیک تولدش بیابد . اما خبری از مجرمان نیست . خاندان مالفوی در این حمله انتحاری به طرز غم انگیزی ترور و منقرض شده بودند .

بیست متر آن طرف تر از ویرانه خانه اربابی مالفوی


بلیز : فنربر پاشو جون مادرت . چی شد یک دفعه ؟ کمک ... یک نفر هر کی باشه کمک کنه
بلیز برای دومین بار : اهای نامردا صبر کنید ما هم بیاییم . مورگان کجا رفتین یک دفعه ؟ من چه طور این جنازه رو تا تالار همراهی کنم ؟




درخواست نقد - مورفین گانت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 3:48:58
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 3:55:31
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:00:46
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:02:03
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:03:19
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:05:54
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:07:56
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:10:28
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:11:46
در دست ساخت ...

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.