روز بعد ، حوالی نورمن گارد:
جیمز و تدی در نزدیکی نورمن گارد نشسته و سخت در حال تفکر برای فراری دادن گلرت هستند.
- باید قبل از راه افتادنمون ازشون می پرسیدیم که چی کار کنیم!
- حالا که نکردیم باید خودمون به فکر بیفتیم. قبل از اون نیازه که یه تحقیقاتی در مورد این زندانه و اینا بکنیم. اول از همه باید موقعیت زندان و نگهباناشو بررسی کنیم.
-

ساعت ها بعد ، حوالی نورمن گارد:
از اونجایی که جادو بر روی نورمن گارد اثر نمیکرد و اطرافشم اجرای جادو رو از بین برده بودن ، بنابراین تنها راه برای موقعیت یابی از زندان استفاده از ابزار و وسائل مشنگی بود.
بر روی تپه ای مشرف به زندان ، دسته ای از وسائل مشنگی شامل یه عدد دوربین ، وسائلی برای برق رسانی ، یه عدد دستگاهی کامپیوتر شکل با کلی دکمه بر روی آن و همچنین دو گوشی برای گوش سپردن به صدا بر روی تپه کپه شده بود.
جیمز بر روی سنگ بزرگی نشسته بود و کتابچه ای که معمولا بر روی هر وسیله ی مشنگی قرار دارد را بلند میخواند و تدی به دنبال اون وسائل مشنگی رو سر هم میکرد.
بعد از گذشت چندین و چند ساعت بالاخره توانستند دستگاه را طبق دفترچه برای اجرای کار آماده کنند.
تدی و جیمز هر کدام یکی از گوشی ها را برداشتند و به صداهای خارج شده از درون گوشی گوش سپرده بودند.
- خش خش خش ...

صدای سوت زدن واضحی از درون گوشی شنیده شد. از قرار معلوم نگهبانان خسته از نگهبانیشان در حال وقت گذرانی بودند.
چند دقیقه در اوج ناامیدی به صدای نا بهنجار سوت زدن مرد ناشناس گوش سپردند تا اینکه سرانجام به اون چیزی که میخواستن رسیدن ...
- سلام شارلوت!
مردی که تا دقایقی پیش در حال سوت زدن بود اینبار با خوش حالی فریاد زد: سلام استن! چه قدر خوش حالم که اومدی.
مرد ناشناس که استن نام داشت گفت: کلیده رو رد کن بیاد. بازم مثل دیشب دیر نیایا! من حوصله ی یه ساعت بیشتر از وقت تعیین شده نگهبانی دادنو ندارم.
شارلوت: باشه باشه قول میدم فردا زود بیام. پس فعلا ...
صدای به هم خوردن چیزهایی که از قرار معلوم کلید بود و سپس خداحافظی دو مرد به گوش رسید و لحظه ای بعد سکوت رو همه جا فرا گرفت.
دو روز بعد:
تدی و جیمز در گوشه ای نشسته بودند و مشتاقانه در مورد اطلاعات بدست آمده صحبت میکردن.
- این طور که معلومه تعداد نگهبانای این زندان خیلی زیاده ، اما اونایی که از گلرت نگهبانی می کنن فقط سه نفرن که هر بار یک کدومشون سر کار میره. از حرفای اون مرده ... آهان کاساندرا سومین نگهبانه هم فهمیدیم که زندانا یه کلیدای جادویی دارن ، ولی این طور که می گفت مث مال مشنگا نیست ... جادوییه!
- اوهوم ولی فعلا باید به فکر این باشیم که نقشه مون رو روی کدومشون انجام بدیم. استن خیلی به کارش وارده و این طور که معلوم بود با اینکه بدش میاد از این کار اما خیلی حواسش جمعه. پس اونو میذاریم کنار. کاساندرا و شارلوت مث هم هستن ، هر دوشون بی حوصله هستن و دوس دارن از زیر کار در برن. اما کدومشون؟
- با یه تحقیق ساده میشه این کارو انجام داد. فقط کافیه یکیشون که بهتره رو پیدا کنیم و سعی کنیم کاری کنیم که جاشو بگیریم! برای اینکه اعتمادشو بدست بیاریم باید یکم کارایی که دوس داره رو انجام بدیم و بعد با یه معجون مرکب پیچیده چند بار بریم جاش نگهبانی بدیم. امیدوارم قبول کنه که چند تا تار موشو بده و بتونیم به جای اون نگهبانی بدیم ، بقیه نگهبانا هم مارو نمی شناسن. وقتی که اعتماد کرد بهمون با یه نقشه ی حساب شده کارو به پایان می رسونیم!
...
9 از 10
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

( ملایم)
ای داد بیداد... آلبوس کجایی که یادت بخیر...آلبوس...آلبوس...آلبـــــــــــــــــــوس...
)
)
تو چرا مثل معتادا حرف می زنی ؟نکنه معتاد شدی ؟جیمز تو نباید معتاد بشی !!نـــــــه
بخون جیگر

نـــــــــــه! من نمی خوام!
