جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

36 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
35 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

روان‌خانه سیاه - سفید!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1387 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بدین ترتیب جیمز و تدی به سمت زندان نورمن گارد به راه افتادند.

روز بعد ، حوالی نورمن گارد:

جیمز و تدی در نزدیکی نورمن گارد نشسته و سخت در حال تفکر برای فراری دادن گلرت هستند.

- باید قبل از راه افتادنمون ازشون می پرسیدیم که چی کار کنیم!

- حالا که نکردیم باید خودمون به فکر بیفتیم. قبل از اون نیازه که یه تحقیقاتی در مورد این زندانه و اینا بکنیم. اول از همه باید موقعیت زندان و نگهباناشو بررسی کنیم.

-

ساعت ها بعد ، حوالی نورمن گارد:

از اونجایی که جادو بر روی نورمن گارد اثر نمیکرد و اطرافشم اجرای جادو رو از بین برده بودن ، بنابراین تنها راه برای موقعیت یابی از زندان استفاده از ابزار و وسائل مشنگی بود.

بر روی تپه ای مشرف به زندان ، دسته ای از وسائل مشنگی شامل یه عدد دوربین ، وسائلی برای برق رسانی ، یه عدد دستگاهی کامپیوتر شکل با کلی دکمه بر روی آن و همچنین دو گوشی برای گوش سپردن به صدا بر روی تپه کپه شده بود.

جیمز بر روی سنگ بزرگی نشسته بود و کتابچه ای که معمولا بر روی هر وسیله ی مشنگی قرار دارد را بلند میخواند و تدی به دنبال اون وسائل مشنگی رو سر هم میکرد.

بعد از گذشت چندین و چند ساعت بالاخره توانستند دستگاه را طبق دفترچه برای اجرای کار آماده کنند.

تدی و جیمز هر کدام یکی از گوشی ها را برداشتند و به صداهای خارج شده از درون گوشی گوش سپرده بودند.

- خش خش خش ...

صدای سوت زدن واضحی از درون گوشی شنیده شد. از قرار معلوم نگهبانان خسته از نگهبانیشان در حال وقت گذرانی بودند.

چند دقیقه در اوج ناامیدی به صدای نا بهنجار سوت زدن مرد ناشناس گوش سپردند تا اینکه سرانجام به اون چیزی که میخواستن رسیدن ...

- سلام شارلوت!

مردی که تا دقایقی پیش در حال سوت زدن بود اینبار با خوش حالی فریاد زد: سلام استن! چه قدر خوش حالم که اومدی.

مرد ناشناس که استن نام داشت گفت: کلیده رو رد کن بیاد. بازم مثل دیشب دیر نیایا! من حوصله ی یه ساعت بیشتر از وقت تعیین شده نگهبانی دادنو ندارم.

شارلوت: باشه باشه قول میدم فردا زود بیام. پس فعلا ...

صدای به هم خوردن چیزهایی که از قرار معلوم کلید بود و سپس خداحافظی دو مرد به گوش رسید و لحظه ای بعد سکوت رو همه جا فرا گرفت.

دو روز بعد:

تدی و جیمز در گوشه ای نشسته بودند و مشتاقانه در مورد اطلاعات بدست آمده صحبت میکردن.

- این طور که معلومه تعداد نگهبانای این زندان خیلی زیاده ، اما اونایی که از گلرت نگهبانی می کنن فقط سه نفرن که هر بار یک کدومشون سر کار میره. از حرفای اون مرده ... آهان کاساندرا سومین نگهبانه هم فهمیدیم که زندانا یه کلیدای جادویی دارن ، ولی این طور که می گفت مث مال مشنگا نیست ... جادوییه!

- اوهوم ولی فعلا باید به فکر این باشیم که نقشه مون رو روی کدومشون انجام بدیم. استن خیلی به کارش وارده و این طور که معلوم بود با اینکه بدش میاد از این کار اما خیلی حواسش جمعه. پس اونو میذاریم کنار. کاساندرا و شارلوت مث هم هستن ، هر دوشون بی حوصله هستن و دوس دارن از زیر کار در برن. اما کدومشون؟

- با یه تحقیق ساده میشه این کارو انجام داد. فقط کافیه یکیشون که بهتره رو پیدا کنیم و سعی کنیم کاری کنیم که جاشو بگیریم! برای اینکه اعتمادشو بدست بیاریم باید یکم کارایی که دوس داره رو انجام بدیم و بعد با یه معجون مرکب پیچیده چند بار بریم جاش نگهبانی بدیم. امیدوارم قبول کنه که چند تا تار موشو بده و بتونیم به جای اون نگهبانی بدیم ، بقیه نگهبانا هم مارو نمی شناسن. وقتی که اعتماد کرد بهمون با یه نقشه ی حساب شده کارو به پایان می رسونیم!

...

9 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/11/22 13:18:57
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1387 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از یک هفته آلبوس همچنان به عرعر کردن های خود ادامه می دهد و گلرت هم در نورمنگارد به عرعر هاش ادامه می دهد.

ساعت چهار صبح _ اشپز خانه _ شورای سری محفل ققنوس _ البته بدون حضور دامبلدور

همه اعضای محفلی دو میز نهار خوری نشسته بودند و منتظر بودن تا یکی از اعضا سکوت را بشکند .

جیمز سیریوس پاتر یک جیغ ملایم سر داد تا سکوت را بشکند .
جیمز : ( ملایم)
جینی : جیمز اگه یه بار دیگه اون کار کنی حواله دیوارت می کنم.
جیمز : چرا مادر ؟ شما که با جیغ های من مشکل نداشتید.
جینی : هنوزم ندارم . ولی نمی بینی ساعت چهار صبح اینجا جمع شدیم تا ببینیم برای دامبلدور چیکار می تونیم بکنیم.
جیمز :
جینی :
جیمز :

ده دقیقه بعد از دعوای مادر و پسر

تدی شروع به صحبت کرد .

حالا باید چیکار کنیم ؟
مالی : نمی دونم ولی به نظر من باید البوس رو از این روحیه دربیاریم و به زندگی امیدوارترش کنیم .
همه با نظر مالی موافق بودن .
چارلی رو به مادر خود کرد و گفت : ولی چطوری ؟
ریموس جواب چارلی رو داد .

به نظر من باید چند نفر مامور کنیم تابه نورمنگارد برن و کاری کنن تا گلرت از اونجا فرار کنه بعد قرار ملاقاتی برای هر دوشون صورت بدیم تا هم دیگه رو ببینن و آشتی کنن.

همه با نظر لوپین موافق بودن .
جیمزی جیغی کشید تا نظر خودشو اعلام کنه .

جیمز :
جینی :
جیمز :

جینی : بهتره جیمز و تدی رو بفرستیم . اینجوری بهتره هم خانه یکم ساکت تر می شه هم البوس می تونه بیشتر استراحت کنه .
ملت :

8 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/11/21 11:15:48
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/11/22 13:14:01
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: یکشنبه 20 بهمن 1387 17:53
نمایش جزئیات
آفلاین
در مکانی بسیار دورتر از دامبلدور(حوالی دور مشترانگ)

همان پسر موفرفری با تغییرات جزیی در خانه ای کوچک، مضطرابانه قدم میزد و از این طرف اتاق به طرف دیگر میرفت.

تغییر چندانی نکرده بود فقط موها و ریش هایش سفید شده بودند، صورتش چروکیده شده بود، لبش نیز گویا زخم شده بود، همچنین یکی از چشمانش بینای چندانی نداشت.

گلرت خیلی سریع از این طرف به طرف دیگر میرفت و گه گاه عر عری کوتاه میکرد:

- ای داد بیداد... آلبوس کجایی که یادت بخیر...آلبوس...آلبوس...آلبـــــــــــــــــــوس...
یه آلبوس داشتم...سیفید میفیده...دوستش میداشتم...زود پریده...آلبوسسسسسسسسسسسسسسس

در همین لحظات نزد آلبوس دامبلدور

گرررووومپپپز....

- آآآآخ دماغم....شیکست فک کنم...نـــــــــــــه!

- مامان...بابا...مامان بزرگ...عمو آلبوس دماغش کج و کوله تر شد.

آلوبس بلافاصله پس از شنیدن این حرف ، نگاهی خشن به جیمز کرد و جیمز سرش رو زیر انداخت و رفت.دامبلدور با خود فکر کرد:

- گلرت جون...هیچ وقت بهم نگفتی دماغت کج و کوله است....ای وای

ناگهان صدای فریاد مالی، هری و جینی به گوش رسید که به سرعت به طرف او میدویدند:

هری:پروفسور چیزیت شده؟

جینی: خوبید؟

مالی: فکر نکنم طوریت شده باشه..عادت داری نه؟

آلبوس:

بالاخره این بار شکستن دماغ آلبوس هم مانند ده ها دفعه پیش به خوبی تمام شد و دماغ آلبوس همپون منقار طوطی پیری شده بود، بطوری که میتوانست در یک روز آفتابی همه محفلی ها رو زیر سایه بینی گرامش نگه داره.( )

روز بعد:

- گلرت من تو رو میخوام...عررر....چی کار کنم؟

10 از 10 !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/11/21 11:57:20
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: یکشنبه 20 بهمن 1387 11:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

صندلی کنار شومینه جیر جیر و خر خر و تر تر وحشتناکی می کرد و اینطور به نظر می رسید که هر لحظه ممکن است مرد ریشو و گیتار به دستی که روی صندلی نشسته بود با مخ روی زمین فرود بیاد!

مرد ریش دراز نوای غمناکی سر داده بود و هر بار پس از تمم شدن اشعارش عرر می زد!

- یه وقت فراموش نکنی یکی نشسته چشم برات.. اون که قسم خورده... عررر!

دامبلدور مدتها بود که در کلبه ی احزان خودش در کنار شومینه می نشست و آهنگای غمگین سر می داد و به یاد یوزارسیف از دست رفته اش گریه می کرد. بعضی ها هم نقل کرده اند که در اثر این گریه ها دوبار دماغش شکست!

- قبلی که خیلی خز نبود شاید این بهتر باشه..

دامبلدور این رو گفت و دوباره گیتار رو به دست گرفت و زد زیر آواز:
- وقتی می خوای بری سفر.. هرچی دلت می خواد ببر.. گیتارو با خودت نبر!()

فلش بک به خاطرات دامبلدور
دو پسر جوان رو به روی هم واستادن و با غضب به هم دیگه نیگاه می کنن. یکی از پسرها موهای فرفری بلوندی داره و پسر دیگه موهای صاف قهوه ای رنگ. پسر موفرفری با داد و فریاد به پسر عینکی میگه:

- نخیرشم.. من اصلا قبول ندارم آلبوس.. تو جر زدی .. چوبدستی خوشگله مال من بود، تو اونو از من دزدیدی .. دزد بوقی دیگه باهات بازی نمی کنم قهر تا روز قیامت

پسری که بینی خمیده و عینک نیم دایره ای داشت گفت:

- تو داری جر می زنی گلرت.. من تو رو شکست دادم همه ی ملت هم دیدن..تازشم تو خودت چوب رو از یکی دیگه دزدیده بودی!

گلرت که از حرفای آلبوس عصبانی شده بود می پره و با یک مشت آهنین و قدرتمند دماغ آلبوس رو برای دومین بار می شکنه!

- عرررررر.. عرر تو دماغ منو شکستی تازه کلی براش گالیون خرج کرده بودم که صاف و صوف بشه.. تو خیلی بوقی هستی گلرت ..الان گوشتو می گیرم پرتت می کنم تو نورمنگارد که تا ابد اونجا زندونی باشی!
پایان فلش بک.

دامبلدور که سالهاست از کاری که با گلرت کرده بود ناراحت بود در گوشه ی کلبه ی احزانش روی صندلی کنار شومینه و گیتار در دست نشسته بود و ترانه های حزن انگیز می خوند!

- باید تو رو پیدا کنم.. شاید هنوزم دیر نیست!
- عمو دامبلدور شما کیو می خواید پیدا کنید؟
- عهه؟!.. جیمزی تو اینجا چیکار می کنی؟..کی گفته من می خوام کسی رو پیدا کنم؟.. کی گفت من دلم برای گلرت تنگ شده؟.کی گفت من خیلی تهنا شدم؟.. یوزااارسیـــف.. چقدر بی وفایی!.. عهه..عهه.. گرررومممپزز!

صدای آخر مربوط به صندلی فرسوده بود که در نهایت دامبلدور رو روی کف اتاق پخش کرد!
---------------------------------
دامبلدور بعد از سالها به یاد تنها کسی افتاده که به اندازه ی خودش باهوش و قدرتمند بوده.. اما هر دو نفر (گلرت و آلبوس) با هم قهرن و هیچکدوم هم به این حقیقت که دلشون می خواد با هم آشتی کنن اعتراف نمی کنن.

پ.ن: هرگونه بی ناموسی ممنوع است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: چهارشنبه 2 بهمن 1387 15:10
نمایش جزئیات
آفلاین
به دلیل بسته شدن شناسه ی هوگو ویزلی من به جای این شخصیت از آل سو پاتر استفاده می کنم .
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

- آی ننه جون خسته شدم ، چند بار به این آرتور گفتم که این وسیله های مشنگی به درد هیچی نمی خورن .
- ببین مامان بزرگ حرف شما درسته ولی توقع نداشته باش که بابابزرگ یه شبه...

در خانه ی گریمالد باز شد و مری(بلیز)و جیمز(مورفین) از خانه خارج شدند و به سمت آل و مالی آمدند .
بلیز نیشخندی از روی زور به مالی زد و گفت :
- سلام مالی ،خسته نباشی آل .
آل جواب سلام مری را داد و گفت :
- کجا می رید ؟
- کتابخونه محفل ،لردچیزه یعنی دامبل دستور داره ، گفته تو هم با ما بیای .
- من ، من الآن کار دار....
بلیز سری دست آل را گرفت و به سوی کتابخونه ی محفل آپارت کردند .


کتابخونه ی محفل


شـــــپــــرق (صدای ناشی از آپارت)
مری و آل و جیمز (بلیز و آل و مورفین)جلوی در کتابخونه ظاهر شدند .
کتابخونه نمای سفید و ستون های بلند جالبی داشت . در بالای در بزگ ورودی کتابخونه قالب گچی ققنوسی به چشم می خورد .

- خب مری بگو ببینم دامبل دقیقاً برای چی ما رو فرستاده ؟
- راستیتش دامبل کمی اطلاعات عمومی اش نم کشیده ، ما رو فرستاده تا دنبال یه کتابی بگردیم ،ببینم کارت عضویت داری؟
- مگه یادت رفته ، دامبل کتابخونه رو برای همه ی محفلی بدون کارت و مجانی کرده تا ماها بیشتر مطالعه کنیم .
- آره ژون داش ، من هی به مری میگم ولی قبون نمی کنه .

آل: تو چرا مثل معتادا حرف می زنی ؟نکنه معتاد شدی ؟جیمز تو نباید معتاد بشی !!نـــــــه
- به ژون داداش تمرین می کنم برای نمایشنامه ی یک ماهه دیگه ،آخه قراره نقش یه معتاد رو بازی کنم .
- خب بسه دیگه بریم تو
و آن سه نفر به سوی دستگاه سیاه یاب نصب شده در نزدیک در ورودی رفتند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: چهارشنبه 27 آذر 1387 19:47
نمایش جزئیات
آفلاین
زنده باد محفل ققنوس


لرد(همون دامبل خودمون) با سرعت تمام به سمت جلوترین صندلی حاضر به سکوی اجرا رفت و به عباس قادری گفت که آهنگش رو اجرا کند .
- اجرا کن عباس .
عباس قادری جیگروفون(نوع جادوگری میکروفون) رو برداشت و گفت :
- این آهنگی که الآن می خوام بخونم سلکشنی هس از یه سری آهنگام که می خوام به صورت میکس بخونم .
لرد دامبی : بخون جیگر

افراد حاضر در سالن که از این حرکات لرد تعجب کرده بودند به پچ پچ با هم پرداختند .
عباس قادری چین آغاز نمود :
چشمامو رو هم می ذارمو ***لرد رو به یادم می یارمو ووو
کم میارم آخه اونو ****خیلی دوست می دارمووووو
تنگ غروب هوای تو ، تنگ غروب صدای تو تنگ غروب ،(ریتم آروم می شود)ساعت ، دیوار چشمات قلبم ، آلبوم ، گریه ، برگرد برگرد ،امروز لرد رو یه دقیقه و 3 ثانیه و 10 صدم ثانیه هس که دیدمش ....

فراسوی جلسه
محل پرافتخار زندگی محفلیان : میدان گریمولد


کمک داور به داور اعلام می کند که بازیکن مصدوم مرگ خواران بدن محفلی قصد برگشت به زمین داره .
بلیزمری در حالی که نقشه ای را نگاه می کند رو به لرد می گوید :
- ارباب من فکر کنم که محفل یه کتابخونه ی قدیمی داشت که قدمتش زیاد بود . به نظرم میاد توی یکی از دعواها چند ماه پیش ما با محفل کار داستان به اوجا باز شد و منم چون حافظه و ضریب هوشی بالایی دارم یادم هس .
لرد : کروشیو . بی تربیت خلاصه کن حرفت رو بفهمم چه میگی ! کروشیو توو .
- یا لرد میگم ما اگه بتونیم یکی از این محفلی ها رو گیر بیاریم و به کمک اون داخل بشیم فکر کنم جواب سوالمون رو اونجا بگیریم .
- احمق ، کروشیو ، یادت رفت ما الآن یه جورایی محفلی هستیم ؟
-آره قربان ولی این محفلیای بی شرف یه دستگاه امنیتی گذاشتند که اگه طرف قلبش سفید نباشه نمی تونه بره داخل .
- کروشیو به این سفیدی ، حالا ما یه محفلی از کجا گیر بیاریم ؟(در همین لحظه دیسک 6 و 8 بدن دامبل بیرون می زنهو لرد روی زمین میافته )
- قربان من یه محفلی سفید سراغ دارم که الان هم دم دسته .
- کروشیو ، مگه نمی بینی وضعم خرابه تا بدتر نشدم بگو اون کیه .
-فربان اون هوگ...
مورفی نجیمزی در حالی که یویوی صورتی جیمز به دست راستش گیر کرده در اتاق رو بازکرد و داخل شد .
- ارباب ژون ، دو تا محفلی دارن میان نژدیک خونه .
- اونا کیان ؟ نباید کسی بفهمه که ما ها اینجوری شدیم .
- ارباب ، اونا هوگو ویزلی و مادربزرگش مالی ویزلی هستن .
بلیز : آخ جون ، جنسم جور شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/9/28 19:08:34
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 آذر 1387 13:38
نمایش جزئیات
آفلاین
تدی در حالی که چوب دستی لرد دامبی می داد گفت :

دامب... ا شرمنده ارباب در به زنم بعد داخل کنفرانس بشیم .
لرد دامبی فکر کرد وگفت :

اره در بزن بعد بریم..... وایستا تدی مرگ خوار جماعت که جای در نمی زنند.
جیمز رو به ارباب کرد و گفت :

ارباب به سلامت باد . اجازه بدهید به یک جیــــــــــــــــغ خانه مان بر انداز واردشم و حال این افراد سیاه و مخوف و بگیرم و ضمنا ورود شما رو هم نیز اطلاع بدم .
لرد دامبی گفت :

برو به بینم چه کار می کنی والا
جیمز : بامب (افکت ترکیدن در ورودی )
همه پشت سر لرد دامبی وارد شدند .

عباس قادری داشت روی صحنه برنامه اجرا می کرد .

به زنم به تخته رنگو روت باز شده برو ......
جیمز جیغ زد و گفت :

اینکه می بینید ارباب بزرگ می تی کو.....شرمنده ارباب

ناگهان همه به سوی در ورودی برگشتند .(اجرای کنسرت عباس قادری انقدر زیبا بود که کسی متوجه شکسته شدن در نشد )

همه پاشدند و داد فریاد می زنند :

لردی جون خوش آمدی لردی جون خوش آمدی لردی جون خوش آمدی

فلش بک

لرد درحالی که بریک می زد رفت کنار سن و می گفت :
بی بالا بی بالا بیا بندری برقصیم از غم دنیا نترسیم

پایان فلش بک

ملت مرگ خوار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 آذر 1387 20:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه جلو نيا..نهه..نههه!..اهم نه يه لحظه صبر كن...

لرد دامبلي سرد درگم در بين ريشهاي انبوه و انباشته ي بدن جديدش به دنبال يه چيزي مي گرده كه سفته، درازه و نيروي خارق العاده اي داره..

- اهم همم.. ببينم تدي تو اين چوب منو نديدي؟
- چوب؟... چوب براي چي ؟ يادم نمياد تو كلاسا از چوب استفاده كرده باشي..
- نه اين روش جديده... تو بگرد چوب منو پيدا كن تا من برگردم..

و اين چوبدستي ياس كبود دومبول بود يا چوب سياه يا نخود سياه كسي نمي دانست!
لرد در تلاش بود كه مثل هميشه وقار و اصالت خودش رو در راه رفتنش نشون بده ولي بدن پير و خميده و خمود و چروك و به درد نخور دامبلدور زير ساختهاي لازم براي اينكار رو نداشت.

- يا لرد ..پيس... هوشت.. يا لرد...اينور..
- هان كيه؟... بليز.. آخر يه روزي بايد از دست تو اين دست راستمو ببرم خودمو راحت كنم.. كجا رفت اون همه اصالتي كه ميگفتن تو داري؟.. نمي فهمي نبايد منو لرد صدا كني؟.. بوق بر تو كروشيو..كروشيو..
- غلط ويژه كردم ارباب.. عفو كنيد كله ي مري بيشتر از اين ظرفيت نداره ..

لرد در صدد برآمد (!) كه مثل ايام قديم با چند خرچش سريع دور و اطراف رو زير نظر بگيره ولي بيماري خاموش دامبل او را بازداشت. پوكي استخوان ناشي از كلاس خصوصي و نخوردن شير در كودكي..!

- خررررچ..

- ارباب مي خواستم بگم كه خيلي ضايعست كه محفليا يه سوژه اي داشته باشن و ما هيچي نداشته باشيم.. يه حركتي بكنيد تا ما بيشتر به چشم بيايم..

مهره هاي نمي دونم شماره ي چند و چند بدن دومبول ازهم پاشيد و خلاصه به بوق رفت... لرد روي زمين افتاده بود و به زحمت سرشو به سمت بليز چرخوند و گفت:

- من نمي تونم هيچ حركتي بكنم ..فكر كنم قطع نخاع شدم...
- ولي اينجوري كه نمي تونيم به دنبال راز برگشتنمون به بدنهاي قبليمون بريم..
- فعلا ده نفره بازي كنيد من بايد با برانكارد برم بيرون زمين!
-:

و در دوردستها جيمز جيغ كشيد(براي تفريح!):

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: یکشنبه 3 آذر 1387 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه تا بدین پست :
طی یکی از نبرد های روزمره (؟!) بین محفلیون و مرگ خواران ، درگیری بین این دو جرگه به حدی رسید که جادویی بس عظیم میان مرگ خواران و محفلی ها تبادل شد و مرگ خواران و محفلی ها از لحاظ جسمی و روحی با یکدیگر عوض شدند! یعنی فلیت ویک به بلاتریکس و یا مورفین گانت به جیمز سیریوس تغییر پیدا کرد! هرچند اخلاقیات آنها عوض نشد!
(لیست کامل تبدیلی ها :مری با بلیز ، جیمز سیریش با مورفین ، فلیت ویک با بلاتریکس ، پیوز با نارسیسا مالفوی و دامبلدور د با لرد ولدمورت...)
بعد از این اتفاق سهمگین ، لرد ولدمورت که حال به دامبلدور تبدیل شده است به جسمش ( دامبل ) می گوید که کنفرانس های آدمیان سیاه و خفن در حال شکل گیری است و دامبل که حالا ولدمورت شده است باید در این کنفرانس شرکت کند!
حال ، مرگ خواران در خانه گریمولد سکونت گزیده و دنبال راه چاره ای هستند تا به شکل قبی خود بازگردند و محفلیون هم در راه رفتن به کنفرانس هستند.
و اینک ادامه ی ماجرا ...
---------------------------------------

خانه ریدل ها
_ هــــــــــــــای! همتون آماده این؟ این کنفرانس خز و خیل داره شروع میشه و ما دیر می رسیم.
آنی مونی با نگاهی متعجب به دامبل ِ ولدی خیره شد.
_ خز و خیل؟ یا لرد ... شما دارین به این کنفرانس به این مهمی میگین خز و خیل؟
_ اکسپلیار ... نه یعن کروشیو! حرف نباشه رعیت!

در همین موقع بلیز در قالب مری باود پایین میاد.
_ مای لرد! این لیست رو همین الان با کفتر برامون فرستادن! سفارشی بود! گمون کنم که لیست افراد حاضر در کنفرانس هست.
دامبل به آهستگی لیست رو میگیره و شروع به خوندن می کنه.

افراد حاضر در کنفرانس افراد سیاه و خوف :
- جاسم دراکولا.
- عباس قادری.
- بتمن.
- رابین هود!
- کوزت!(؟)
- هیتلر.
- لرد ولدمورت.

دامبل : مــــــــــــاع! بازم چیزی بود؟
مری یک نامه دیگه دستش میده.
_ اینو با باسیلیسک فرستادن! لیست کارهاییه که قراره در کنفرانس انجام بشه.
دامبل هراسان نامه دوم رو میگیره.

لیست کار های انجام شده.
-قرائت آیاتی چند از کتاب بیدل آوازه خوان!
-فرستادن سلام به روح بزرگوار همه سیاهان .
-برگزاری کنسرت بک استریت بویز ft عباس قادری !
-رو نمایی فیلم گلشیفته فراهانی!
-مبانی و آداب زن گرفتن توسط جادوگران سیاه و پلید.
-سخنرانی آدولف هیتلر.
- نبرد بین بتمن و رابین هود!

دامبل : نـــــــــــه! من نمی خوام!

چندی بعد!
محفلیون با ظاهر مرگ خواریشان رو به روی دری بسی بزرگ و ترسناک ایستاده اند. بر روی در ، لخته های خون دیده می شود و از آن طرف در ، صداهای هراسناکی به گوش می رسید ...

-----------------------------------------
این لیست کار های انجام شده در کنفرانس چیز گولاخیه ها! سوژه سازه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: شنبه 2 آذر 1387 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد(دامبل)بر روی نزدیک ترین صندلی نشست و به مرگخواران(0هم اونایی که محفلین،هم اونایی که درستن)نگاه کرد.بارتی با تعجب به لرد خیره شد و سپس گفت:
بابا،حالت خوبه؟
لرد اول نگاهی از روی مهربانی،اما بعد از اخم بلا(فلیت ویک)،نگاهی از روی خشم به بارتی کرد و فریاد کشان گفت:
معلومه که خوبم.برده،برای چی اینو پرسیدی؟
بارتی ابروهایش را بالا انداخت و با لحن بچگانه و لوسی شروع به صحبت کرد:
چون اولا وقتی اومدی تو به آنی مونی کروشیو نزدی.دوما به مونتی نگفتی که اگر یک بار دیگه درمورد مارا صحبت کنه میکشیش،سوما به نجینی سلام نکردی و عجیب تر از همه،بجای این که روی صندلی بزرگ و طلایی که اون بالاست،رفتی روی صندلی عروسک من نشستی که تحمل وزتونو هم نداره.بازم دلیل بیارم؟
لبخند گشادی بر لبان لرد(دامبل) نقش بست. وی از صندلی کوچک بلند شد و بسیو صندلی بزرگ رفت:
میخواستم بدونم میفهمین یا نه.همین.




احمق!این چه ریختیه که برای خودت درست کردی؟ اینجا مگه سیرکه؟من با این ریش و پشمم مث صاحب سگا هستم که خودتو این جوری کردی؟
تانکس به آرامی بسوی دامبلدور(لرد)رفت و گفت:
بابا این تدی همشه وقتی ماه کامل میشه اینجوری میشه.
-مگه شما هر وقت ماه کامل میشه سیرک راه میندازین؟یا دامبل ...یعنی من وقتی ماه کامل میشه بایدبرم سگ بچرونم؟
تانک ابروهای خود را بالا انداخت و با تعجب گفت:
نه عزیز.یادت رفته این گرگینست؟
دامبل(لرد)که صورتش بسیار قرمز شده بود فریاد کشان گفت:
من از کجا بدونم؟این یارو گرگینست من باید بدونم؟من....
دامبل(لرد)برای لحظه ای مکث کرده و بعد،با لحن ارام و خجالت زده!!ای ادامه داد:
من...معلومه که میدونستم.گفتم یعنی شاید سیرک و اینا رو دوست داشته باشین برین ولی روتون نشه بهم بگین.گفتم خودم بگم کارتونو راحت تر کنم.همین.



اینجا نیست.اون جاست.میگم نکنهاتاقتونو فراموش کردین؟
-من؟نه باوو.اتاقم رو فراموش نکردم.رفتم اون تو ولی دیدم بجای یک پسر تو.پول....یعنی بجای اینکه تخت خالی باشه یک جونور چندمتری روش خوابیده.
آنی مونی لبخندی زد و گفت:
فربان نکنه دارین با من شوخی میکنین؟شما همیشه با مارتون میخوابیدین.
-با مار میخوابیدم؟امشب من باید با این کرم زیر یک پتو بخوابم؟
لرد(دامبل)با دودست بر سر خود کوبید و بسوی اتاقش راهی شد.
- میگم یالرد،یک چیزی رو یادتون نرفت؟
آنی مونی بعد از گفتن این جمله،دستان خود را جلوی چشمانش گرفت و منتظر ایستاد.بعد از چند دقیقه،لرد(دامبل)با تعجب گفت:
دستشویمو که رفتم،مسواک هم زدم.عکس مادرم که...یعنی عکس سالازار رو هم که بوسیدم.چیکار باید بکنم؟
آنتی با چشمانی باز تر از همینشه به لرد خیره شد و گفت:
کروشیو شبانتون؟؟




چیکار داری میکنی؟
-اوه تدی.دوباره درست..یعنی آدم شدی..دارم میبینم که این ریش رو باید زیر یا روی پتو بذارم.
-خوب مگه همیشه چکار میکردی؟
- اه...او...یک شب درمیون رو میذاشتم. ولی دیشب زود خوابم برد حساب شبا از دستم در رفت راستی،تو برای چی تو اتاق منی؟
تدی با بیحوصلگی نگاهی با دامبلدور(لرد)انداخت و گفت:
امشب نوبت منه.
-نوبت چیته؟
-نوبیت کلاس خصوصی
-این وقت شب؟اونم تو تخت؟
-مث هری وپرسی؟؟؟یادته؟
دامبلدور(لرد)با شنیدن اسم پرسی معنای "کلاس خصوصی" را فهمید.دامبلدور بودند سخت تر از آنی بود که فکرش را میکرد!باید زودتر راهی برای نجات پیدا میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/9/2 0:55:14
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از