شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
یک پیشنهاد داشتم در مورد انجمن های خارج از ایفای نقش.
از اونجایی که خیلی گاهی تاپیکهای تکراری و بعضا بحث های بی ارزشی توی اونها انجام میشه، به نظرم بد نیست برای جلوگیری از اینکه گاهی توی بلاک مربوطه چند تا تاپیک توسط کاربرانی که آگاهی از قوانین ندارن مشاهده کنیم - که این مسئله باعث میشه تاپیک های مهم تر دیده نشن!- در صورت امکان برای تاپیک زدن دراین انجمن ها به ناظر دسترسی مخصوصی داده بشه که تا اون تاپیک توسط ناظر تائید نشده، در انجمن و البته بلاک مربوطه مشاهده نشه.
عزیز من بزار حداقل یه روز از ارسال بلیتت بگذره بعد اگه رسیدگی نشد در اینجا اعلام کن نه بعد از ده دقیقه
می دونم ویرایش رو ویرایش دور از ادبه ولی خب یکمی عجله داشتم برای همین اطلاع دادم با اینحال معذرت می خوام
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/12/4 17:49:45 ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/12/5 14:28:03
وقتی شب برمی خیزد دنیا را در خود پنهان می کند در تاریکی غیرقابل رُسوخ سرما بر می خیزد از خاک و هوا را آلوده می کند ناگهان... زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
بهترین ایده فقط در مورد تاپیکه اگه رنک رو به این نام تغییر بدیم میتونه هر ایده ای فرض بشه. مخصوصا اینجور نوشته شده تا مشخص بشه ایده ها مربوط به تاپیک هاست نه هر چیز دیگه
به زاخاریاس: اینم جزو مشکلاتیه که داریم و امیدوارم با آپدیت سایت حل بشه. میتونی فعل از این لینک استفاده کنی فقط باید کدا رو کپی کنی: http://www.jadoogaran.org/misc.php?action=showpopups&type=smilies&target=message
به اوری: برو به انجمن خانه ریدل. ناظر اون انجمن شما رو راهنمایی میکنه
با سلام خدمت مدیران گرامی سایت. من پیشنهاد دارم که در کنار قسمت نوشتن لینکی را برای قرار دادن شکلک ها به صورت راحت تر قرار بدید. با تشکر از زحمات فراوان شما.
برادر من! شما كاملا در حاشيه ي جريان هستي؛ چون من نه مستقيما نامي از شما بردم و نه شما رو مخاطب خودم قرار دادم!
اينجا ديگه شما پاسخگو نيست، چون اشتباه از يك مقام بالاتري سر زده؛ اگه شما هم مرتكب اشتباهي شدي، با تاييدش از سمت ايشون كه يك مسئول هستن، اين اشتباه رنگ ميبازه!
راجر عزيز! گويا شما در اين لحظه كه دارم پست ميزنم، تاريخ آخرين ورودتون 20 بهمن هستش! يعني 12 روز بعد از دوميد پتس من در اين زمينه! يعني شما به عنوان يكي از مسئولين پاسخگويي به در اين تاپيك، جواب پست من رو ندادي، ولي دوست قديمي مون› كه هيچ مسئوليت ندارن، اومدن و در جواب پست اول من در اين زمينه، پست ارسال كردن توي اين تاپيك! به قول خودشون:
نقل قول:
بعد 1 ماه بالاخره ویندوزم رو الان فارسی کردم گفتم بیام یه پستی بزنم !
يعني بعد از يك ماه، يه كاربر بدون سمت و ايفاي نقشي، اومده و در جواب پستي كه در صفحه ي سوم اين تاپيكه پست زده!؟!؟!
ممكن بود اگه من هم جاي اين هم تالاري عزيزم بودم، اين كار رو ميكردم! چون مخاطب من شمايي راجر...
من كاملا محترمانه يه سوال كردم!
اين پست و اين يكي پست من در همين تاپيك، بيانگر لحن من هستش! كاملا محترمانه و با ذكر مخاطب!
ميگن از كوزه برون همان تراود كه در اوست!
من محترمانه و قانونمندانه حرف زدم، پس انتظار چنين برخوردي رو هم دارم! البته جز اين رو هم نديدم، ولي يك واكنشهايي هستش كه ...
نقل قول:
میدونم که مدیریت جواب داد ولی بنده هم به عنوان این کاربر بعد چند وقت جواب بدم :
بنده حدود 8 ماه عضو محفل و رئیس محفل بودم ولی برای اینکه هیجان کار بالا بره در زمانی تصمیم گرفتم که به مرگ خوارها بپیوندم و فعالیت مرگخواری کنم لینک درخواست مرگخواری من رو هم بگردی پیدا میکنی که چه جوری سیریوس با دومبول به مشکل برخوردند و ان حرف ها
شما اصلا در حاشيه ي جريان هستي برادر من! من منظورم هر كسي ميتونه باشه، ولي شخصيت ايفاي نقش شما، يه شخصيت محفليه!
قانون قانونه؛ حتي شما دوست عزيز!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم و در افق، طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم، كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود.. كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم.. كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست.. با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم، وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم.. از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد.. اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان، از چشمان اشكبارم محافظت كند.. شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..