جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  97 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  281 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  352 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: شنبه 2 خرداد 1388 18:19
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=آنچه گذشت:]مرلین اومده!
چی چی اورده..اووه!

برای تقویت روحیه و تمدد اعصاب محفلیان عزیز در نظر گرفته شد که همه با هم یک بار بریم دستـ.. پیک نیک! منظور همون اردوی خودمونه!

یک جزیره ی سر سبز.. یک آتیش باحال و یک شاخه ی درخت که می شکونیم و می ندازیم تو آتیش..نهههه!

بدبخت شدیم رفت.. صاحابش اومد.. اوهوم.. مرلین کبیر. مرلین صاحب جزیره بود و شکستن شاخه ی درخت توسط جیمز اونو از خواب بیدار کرد.

حالا مرلین در صدد انتقام بر اومده و می خواد همه ی کسانی رو که به اسمش قسم دروغ خوردن.. مدالهای مرلین الکی گرفتن جهان رو سیاه کردن و سیکاد(!) رو به یادش مرلینگاه نام نهادند انتقام بگیره..

مرلین برای گرفتن این انتقام حتی روح چهار بنیانگذار هاگوارتز رو هم گور به گور.. منظور اینه که احضارشون کرد!

محفلی ها تصمیم می گیرن (به دستور دامبلدور البته) از دست مرلین فرار کنن ولی مرلین به خونه ی گریمولد میاد و اونا رو پیدا می کنه.

اعضا تصمیم می گیرن که گناه به کار بردن لفظ مرلینگاه رو به گردن . به کله ی لرد بندازن ولی تامی زرنگ تر از این حرفا بود.

ولدمورت دراکو رو در خونه ی ریدل آماده باش می ذاره تا طوری وانمود کنه که اونها از لفظ مرلینگاه استفاده نمی کنن. خودش هم به همراه تمامی ملحقاتش به دره ی گودریک می ره.

در حالی که محفلی ها و دراکو توی خونه ی ریدلا با مرلین درگیرن لرد در دره گودریک با خیال آسوده نشسته اما ناگهان سر و کله ی گودریک گریفندور اونجا پیدا می شه و کاسه کوزه ی تام رو به هم می زنه..

حیله ی تامی برای دست به سر کردن گودریک با شکست سختی رو به رو میشه چون یک موش ترسو بی عرضه از پس گودریک شمشیر به کمر، کلاه به سر، بچه بغل.. اهم.. خلاصه اینکه کودریک تام و مرگخورهارو در عرض چند نانو ثانیه سوسک می کنه و از سقف خونه آویزون می کنه.

هر چقدر که تامی بی عرضه بود من.. امم دامبلدور با عرضه بود. دامبلدور و جیمز مرلین رو می ندازن تو صندوق.. قرار بود صندوق بره به یه نقطه ی دور جهان ولی به طرز اعجاب آوری می ره هاگزمید!

بعدشم گودریگ و دامبلدور و محفلیها همه با هم می رن به کله ی کچل لرد که از سقف آویزون بود بخندن.

سالازار هم رفته که همه چیز رو برای مرلین تعریف کنه!

و حالا ادامه ش..[/spoiler]

مرلین به سرعت ریشش رو می ندازه تو دهن سالی. ملتی هم که تو کافه بودن حسابی به وجد میان و داد و قال کنان هر کدوم یه چیزی میگن:

- مشت اول ده گالیون!
- بیست گالیون!
- بزن تو چونه ش!

مرلین با دست راستش یه مشت با زاویه ی سی درجه به چشم سالازار می زنه. سالی هم در حالی که چشمش رو گرفته روی زمین پخش می شه و توام با گریه و زاری میگه: "آی چونه م.. آی چونم!"

در راه..
گودریک، دامبلدور و محفلی ها دوشادوش هم از یکی از تپه های اطراف دره ی گودریک به سمت خونه ی جدید پاترها سرازیر شده بودن و دور هم شعر "میون این همه خوشگل کیو انتخاب کنم؟!" رو می خوندن! در همون لحظه جرقه هایی حوالی شمشیر گودریک پدیدار می شه و صدای هلگا از تو شیپوری که گودریک به کمرش بسته بود بیرون میاد!

- گودریک تو کجایی؟.. سریعتر برگرد من می خوام برم خونمون تو اون دنیا، غذام رو گازه، بافتنیام رو هم نبافتم، با زنای همسایه هم امروز نشستیم غیبت کنیم، تازه سبزی هامون رو هم هنوز پاک نکردی!.. ظرفارم باید بشوری! .. هرچه سریعتر یه خاکی تو سر مرلین بریز من حوصله ی این دختره رونا رو ندارم همش کلاس می ذره برام.. شنیدی؟!
-
- گودی جون من یه نقشه ای دارم!

ساعتی بعد همان راه قبلی..
مرلین در کنار یک برانکارد که حاوی یک عدد سالازار له شده بود با سرعت هیپوگریفهای جوان در فصل بهار می دوید و از شدت عصبانیت چیزی نمونده بود که ریشهاش به توده آتش تبدیل بشه!
مرلین زیر لب با خودش غرولند می کرد:" access is denied!

چیزی نگذشت که مرلین، دونده ی مطرح جهانی!؛ جلوی در خونه ی جدید پاترها رسید. تخت پرنده ی حاوی سالازار با سرعت به در خورد و زحمت مرلین رو برای در زدن کم کرد.

مرلین که سینه اش رو ستبر کرده بود از چهارچوب گذشت و روی در شکسته ی خونه قدم گذاشت و در کمال تعجب باز هم دراکو رو دید!

- تو اینجا چیکار می کنی بچه ی رنگ پریده؟! دامبلدور و محفلی ها کجان؟

دراکو ناگهان به پای مرلین میوفته و شروع می کنه به اعتراف کردن. اینکه با پانسی همیشه توی مرلینگاه میرتل قرار می ذاشت و مرلینگاه رو لرد درست کرده بود و اینکه لرد یک بار با شکنجه کردن اعضای ویزنگاموت یک مدال مرلین درجه یک برای چشم انداز زیبای کله کچلش گرفته بود و...!

بعد از اینکه حرفای دراکو تموم شد مرلین لرد و دوستان رو بخشید! ولدمورت که پشت دیوار با دست و پای بسته مورد تهدید چوبدستی یاس کبود قرار گرفته بود نفس راحتی کشید و عرق سرد روی پیشونیش رو با ریش دامبلدور پاک کرد!

مرلین: از اولش باید همه چیز رو میگفتید.. مثل یه مرد..بله.. اهوم!
دراکو: مرلین کبیر ما دیگه مزاحم شما نمی شیم می تونید به آسمونها برگردید!
مرلین: نه فرزند رنگ پریده ی عزیزم من تازه می خوام لشکر کشی کنم جهان رو بگیرم.

ملت پشت دیوار و جلوی دیوار با هم:
مرلین:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1388 18:27
نمایش جزئیات
آفلاین
در محلی که چمدان وجود داشت:

مرلین تونست خودش رو از تو چمدونش بیرون بیاره ولی خیلی دیر شده بود!محفلیون چمدونو انداخته بودن تو یه کیسه و اون کیسه رو انداخته بودن توی یه کالسکه که به دور ترین نقطه ی جهان میرفت و الان مری در میانه ی راه هاگزمید بود!

در کنار مقر محفلیون:

جیمز از ترس داشت می لرزید و علاوه بر دندوناش،دماغ و گوشش رو هم گاز میگرفت!

-میگم بابا بزگ،مطمئنی که این کار کار درستی بود؟!الان این مرلین میاد نسلمونو منقرض میکنه ها!!

-اولا بهم نگو بابابزرگ!بعدشم،مرلین اگه پشت گوششو دید ما ها رو هم میبینه!

در همین حال محفلیون با صحنه ی غیر منتظره ای رو به رو میشن!گودی و سالی داشتن با هم از دو جهت مختلف به سمت مقر اونا حرکت میکردن!سالی با دیدن این همه محفلی در جا قایم شد تا بتونه زاغ سیاه محفلی ها رو چوب بزنه!

گودی:سلام نوه های گلم!بیاین بغل بابایی!

محفلیون:گودی...

-چیه باوا؟چرا غمبرک زدین؟

-هیچی!!

گودی دهنش به مدت سه دقیقه باز میمونه و با اون چشمای باباقوریش عینهو ماست جیمز رو نگاه میکنه!!

-از کی تا حالا محفلی شدی سالی؟!

-باو منم!!جیمز!

و دهن گودی دوباره بسته میشه و خنده روی لب هاش میشینه!از طرفی حسابی گیج شده بود و با تعجب داشت به دامبل و محفلیون نگاه میکرد!دامبل دو تا میزنه رو شونه ش و ماسکشو برمیداره!

-بیا گودی جون!!بذار برات توضیح بدم!

و برای یک ساعت چکن میزنه و تمام ماجرا رو برای گودی تعریف میکنه!از طرف دیگه ای سالی حسابی گوش هاش رو تیز کرده بود!

-جون من؟!ایول باو!کارتون حرف نداره! میگم بیا حالا بریم خونه ی من!ولدی حوصله ش سر رفته!!

و تمام ملت محفل میرن به سمت خونه ی گودی.در همین حال سالی که از تمام ماجرا باخبر شده بود،بی درنگ حرکت میکنه به سمت هاگزمید!

چند روز بعد،هاگزمید:

مرلین بلاخره رسید و الان هم داره توی کافه سه دسته جارو قهوه ی مشنگی میخوره!ناگهان در با قیژ قیژ ملایمی باز میشه و سالی از پشت در بیرون میاد!مرلین چشم غره ای میره و یه بادمجون زیر چشم سالی میکاره!

-آروم باش مری!همه چیزو برات توضیح میدم!

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/2/29 19:03:42
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/2/29 19:06:49
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/2/29 19:18:19
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 12:04
نمایش جزئیات
آفلاین
بیرون رول :

زاخی ! اگه تو بتونی دماغت رو گاز بگیری جیمز و دامبلدور هم میتونن دندوناشون رو بجوند !

درون رول :

دامبلدور که از شدت استرس پلکش به شدت می پره من من کنان میگه :

- میگم مری !

مرلین که تا کمر توی چمدان هفت طبقه ای ( مثل چمدون مودی ) رفته جوابی نمیده. جیمز دامبلدور رو می زنه کنار و میگه :

بیا کنار پدر بزرگ ! این کار منه !

بعد کنار چمدون می ایسته و صداش رو صاف می کنه :

- اهم ! مری ؟!.... مری ؟! .....هوی مـــــــــــــــــــریییییییییی!

مرلین بالا تنه اش رو از توی چمدونمی کشه بیرون و در حالی که از عصبانیت سرخ شده شده میگه :

- هان ؟! چیه ؟!

- . میگم ! مری جوون ؟! میشه امروز نریم دره گودریک ؟!

مرلین ریشش رو با دست محکم میگیره و همونطور که می پیچونش ابروش رو بالا میندازه :

- واس چی سالی ؟! تو که همیشه قبل از خواب به درگاه من دعا می کردی که قبل از مرگت دره گودریک رو ببینی ؟!

جیمز که یک لحظه یادش رفته باید ادای اسلیترین رو در بیاره با تعجب میگه :

- هان ؟ کی ، من؟! کِی؟!

- آره تو ! مگه خودت نبودی که میگفتی میخوای ببینی چی توی این دره به گودریک ربط داره که همچین اسمی روش گذاشتن ؟

-خوب عمو جون ، این که معلومه . واسه این اسمش دره گودریکه که گریفیندور توش....

آلبوس سقلمه ای به جیمز میزنه و ساکتش می کنه. مرلین اون یکی ابروش رو هم بالا میندازه و به اونا خیره میشه . آلبوس نیشش رو باز می کنه :

- ... اووم... چیز... یعنی....سالازار نمیخواد با من بیاد اونجا ! میگه که من از اسم دره سوء استفاده می کنم !

مرلین که کم مونده ابروهاش از پیشونیش و چشماش از حدقه بزنن بیرون ریشش رو ول می کنه و تکرار می کنه :

-تو از اسم دره سوء استفاده می کنی؟! چه ربطی داشت خوب؟!

جیمز که حسابی به خاطر سقلمه ی دامبلدور خشمگین شده یویو اش رو در میاره و می کوبه توی سر مرلین و جیغ می زنه:

- یه ربطی داره دیگــــــــــــــــــــــه !!

طول موج جیغ جیمز که از همیشه بیشتر شده بود به دیوار ها بر می خوره ، با قدرت چند برابر برمی گرده ، به مرلین برخورد می کنه و اونو سرنگون میکنه و میندازه ته طبقه هفتم چمدونش !

چند مایل اون ور تر، لحظاتی پیش

گودریک در خونه رو قفل کرد و کلید رو به دقت به قلاب کنار در خونه ش آویزوون کرد . شمشیرش رو که حسابی برق انداخته بود برداشت و به کمرش بست ؛ موهاش رو مرتب کرد و به سمت مقر محفلی ها به راه افتاد .

کیلومتر ها اونور تر ، با اختلاف چند مین

سالازار که از چند پست قبل تر به شکل مشکوکی غیبش زده بود از خونه ای موسوم به "خانه گانت ها " بیرون اومد ، بسته ی سفیدی که تو دستشه زیر رداش پنهون کرد و به سمت مقر محفلیون راه افتاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلتیدا در 1388/2/27 12:21:18
نمی گویم فراموشم نکن هرگز
ولی
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: شنبه 26 اردیبهشت 1388 11:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- بذار دستم به این ریشوی خرفت برسه!خودم تک تک ریشاشو میکنم!

مرلین اینو گفت و ناگهان دستشوییش گرفت ! در همین حال دامبلدور که ریشش رو از ته زده بود،به محض این که مرلین رفت تو دستشویی،از دستشویی اومد بیرون و نگاهی به محفلی ها که هاج و واج داشتن اونو نگاه میکردن انداخت!

-چیه بچه ها؟!چرا عینهو ماست دارین منو نگاه میکنین؟مگه خوش تیپ ندیدین؟

ملت هم از قیافه ی دامبل و هم از جریان داشتن تعجب میکردن!به حدی که جیمز تمام مو هاشو کند!!در این لحظه،مرلین از دستشویی میاد بیرون و دامبل و جیمز رو با گودریک و سالی اشتباه میگیره!

-گودی!سالی!بیاین بغلم!

دامبل و جیمز:بیا مری جون!

همان لحظه،دره ی گودریک:

گودی چماغ به دست میفته دنبال ولدی و مرگخوارا و تنهایی در عرض دو دقیقه ولدی رو طناب پیچ میکنه و مرگخوارا رو به حالت موشی از دیوار آویزون میکنه و میندازتشون توی خونه ش!!

در کنار محفلیون:

مرلین بعد از یک ساعت بغل کردن دامبل و جیمز،بلاخره ولشون میکنه.دامبل هم فرصت رو غنیمت میدونه و حرفش رو میزنه!

-ا....میگم مری جون....یه چیز میخوام بگم که باید باور کنی!!....من فک میکنم کار دامبل بیچاره ی فلک زده نیست ها!!به نظر من ولدی مقصره!

-راست میگه!

مرلین چند ثانیه ریشش رو میخارونه و بلاخره تصمیم رو میگیره!

-خوب برو بچ.....از اونجایی که محفلیون اینجا مظلوم واقع شدن،من قبول میکنم!حالا بیا با هم بریم دره ی گودریک تا یه کم صفا کنیم!

-چــــــــــــی؟داری شوخی میکنی؟

-نه باو!جدی میگم!حالا زود باش بریم!

و در این زمان دامبل و جیمز با اضتراب همدیگه رو نگاه میکردن و دندوناشون رو تا ته می جویدن!

صبح روز بعد:

مرلین شال و کلاه کرده و میخواد بره!محفلی ها به نگرانی افتادن و نمیدونن چی کار کنن!
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: شنبه 26 اردیبهشت 1388 10:36
نمایش جزئیات
آفلاین
دره ی گودریک!

گودریک از دور میامد و لرد که مغزش سرسام آور فکر می کرد به دم باریک گفت:تو...برو پیش گریفیندور سرش رو گرم کن تا ما بریم.

دم باریک گفت:من؟

لرد گفت:آره تو!

دم باریک با ترس از جا برخاست و به سمت گودریک رفت.لرد به بقیه ی مرگخوارانش دستور داد:

همه چیز رو جمع کنید تا بریم یه جای دیگه...

در همین هنگام آن سوی دره!


دم باریک آرام آرام به سمت گودریک آ»د و گفت:س...سلام!

گودریک گفت:سلام تو کی هستی؟

دم باریک با لکنت گفت:دم بار...باریک!

گودریک: اینم شد اسم؟این لقبه.اسمتو بگو!

دم باریک که داشت غش می کرد گفت:پیتر...پیتر پتیگرو!

گودریک گفت:همون ترسوی بزدلِ بوقی که دوستاشو لو داد؟

دم باریک بی هوش شد.

گودریک گفت:ای ترسو.اصلا برای چی اومدی پیش من؟

این را گفت و به سمت لرد آمد.

آن سوی دهکده!


لرد گفت:زودتر جمع کنید دیگه...****(سانسور)

لرد که همچنان داشت از اینور به اونور میرفت و به مرگخوار هاش دستور میداد که همه چیز را جمع کنند با تعجب با خود گفت: این دم باریک بوقی چی شد؟چرا نیومد؟باید...

رو به بارتی کرد و گفت:بارتی...برو ببین این دم باریک چی شد.

صدای بمی گفت:بی هوش شد.

مرگخوارها و لرد:

گودریک گفت:که مرلین رو گول میزنید آره؟

طرف محفلی ها!

مرلین که همگنان بر سر محفلی ها و دامبلدور داد می زد به سالازار گفت:سالی...بگو ببینم دراکو اول گفت مرلین گاه یا محفلی ها؟

سالازار بی درنگ گفت:محفلی ها.
مرلین گفت:دیدید؟پس تو باید محکوم شی دامبلدور.دامبلدور؟

مرلین به این طرف و آنطرف خود نگاه کرد و دامبلدور را نیافت...دامبلدور رفته بود تو مرلین گاه...

ویرایش کار گردان:می خوای مرلین سراغ تو هم بیاد؟

نویسنده:نه!
-پس چرا میگی مرلینگاه؟

نویسنده:از دهنم پرید!

دامبلدور رفته بود تو دستشویی تا ریش هایش را بزند ولی مرلین فکر می کرد فرار کرده است...

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1388 20:55
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه ی ویزنگاموتی]مرلین اومده!
چی چی اورده..اووه!

برای تقویت روحیه و تمدد اعصاب محفلیان عزیز در نظر گرفته شد که همه با هم یک بار بریم دستـ.. پیک نیک! منظور همون اردوی خودمونه!

یک جزیره ی سر سبز.. یک آتیش باحال و یک شاخه ی درخت که می شکونیم و می ندازیم تو آتیش..نهههه!

بدبخت شدیم رفت.. صاحابش اومد.. اوهوم.. مرلین کبیر. مرلین صاحب جزیره بود و شکستن شاخه ی درخت توسط جیمز اونو از خواب بیدار کرد.

حالا مرلین در صدد انتقام بر اومده و می خواد همه ی کسانی رو که به اسمش قسم دروغ خوردن.. مدالهای مرلین الکی گرفتن جهان رو سیاه کردن و سیکاد(!) رو به یادش مرلینگاه نام نهادند انتقام بگیره..

مرلین برای گرفتن این انتقام حتی روح چهار بنیانگذار هاگوارتز رو هم گور به گور.. منظور اینه که احضارشون کرد!

محفلی ها تصمیم می گیرن (به دستور دامبلدور البته) از دست مرلین فرار کنن ولی مرلین به خونه ی گریمولد میاد و اونا رو پیدا می کنه.

اعضا تصمیم می گیرن که گناه به کار بردن لفظ مرلینگاه رو به گردن . به کله ی لرد بندازن ولی تامی زرنگ تر از این حرفا بود.

ولدمورت دراکو رو در خونه ی ریدل آماده باش می ذاره تا طوری وانمود کنه که اونها از لفظ مرلینگاه استفاده نمی کنن. خودش هم به همراه تمامی ملحقاتش به دره ی گودریک می ره.

در حالی که محفلی ها و دراکو توی خونه ی ریدلا با مرلین درگیرن لرد در دره گودریک با خیال آسوده نشسته اما ناگهان سر و کله ی گودریک گریفندور اونجا پیدا می شه و کاسه کوزه ی تام رو به هم می زنه..

ادامه ش با شما..[/spoiler]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: جمعه 11 اردیبهشت 1388 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس که به شدت در کف بود که چه که تا مرلین رو از سرشون باز کنه رو به اون کرد و گفت:
- یا مرلین کبیر، شما حرص نخور، چشم ما دیگه به ریش و پشم و موهاتون قسم نمی خوریم....حالا تو بی خیال.

- چی؟ حرص نخور؟تو بی خیال؟ خیلی پررو شدی ریشو، اولا نخور نه نخورین، دوما تو نه شما...در ضمن دیگه نبینم از این الفاظ جلف استفاده کنی....فهمیدی؟

آلبوس که به شدت از رفتار مرلین جا خورده بود و انتظار چنین رفتاری رو نداشت، مظلومانه سری تکون داد و رفت تا گوشه ای از خونه بشینه و تفکر کنه.

ولدی و سایرین


ولدی به همراه سایر مرگخوارا به دره گودریک رفته بودن تا یعنی قایم بشن و از غر غر های مرلین راحت بشن.
ولدی: خب بچه ها! مثل اینکه اوضاع سفیده، دم باریک...دم باریک! اونورا چه خبر؟

- خبری نیست ارباب، فقط یه آقاهه باریشای بلند و شمشیر به دست داره میاد اینوری.

- خبری نیست؟ منظورت چیه احمق( و یک پس گردنی محکم و آبدار حواله وی کرد) برو اونور ببینم.

دقایقی بعد

- بچه ها خاک بر سر شدیم، گریف داره میاد اینوری.

نزد محفلیا

مرلین در حال سوال پرسیدن و باز جویی بو:
- خب کدومتون گفتین مرلینگاه؟

- یا مرلین اینا بودن...

- نخیرم، خودشون اول گفتن.

نخیر اول شما.

- شما!

-شما!

- نچ...نه، اصن قهرم...داری جر میزنی...

مرلین:

آلبوس گوشه اتاق نشسته بود و در حال نقشه کشیدن بود:
خب اگه اینا همین طوری ادامه بدن مرلین سرش گرم میشه و ما میتونیم بریم، باید ریشامو کوتاه کنم اما حالا اون مهم نیست....

در همین لحظات ناگهان چهره ای استخوانی با ریشی کوتاه و لباس سبز بالای سر مرلین ظاهر شد.
مرلین: سالی اومدی بالاخره؟

....


امتیازات این تاپیک تا بدین جا به روز شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور گرابلی پلنک در 1388/2/11 21:06:41
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1388/2/19 15:32:27
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 22:00
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلیون:

-

مرلین چوبدستیش رو به سمت دامبلدور نشونه می گیره و فریاد می زنه :

- اعتراف کن ! تو منو فریب دادی ! به ریشم قسم می کشمت !!

- نه مرلین عزیز ، شما اشتباه می کنید ! ما سفید ها هرگز چنین جسارتی نمی کنیم ! به همون ریشتون که در درازی با ریش من رقابت می کنه قسم می خورم ! این یارو داره فیلم بازی می کنه . من میدونم کار ،کار خود این تام کچله !

محفلیون:

-

مرلین نوک چوبدستی رو به سمت دراکو می چرخونه . دراکو عین گچ سفید میشه و میگه :

- به جان مادرم من راستش رو گفتم . ما اصلا از این کلمه های خز و خیل.... یعنی پر ابهت برای اونجا استفاده نمی کنیم ! اصلا یه روز لرد منو کشید کنار ، گفت دراکو ! گفتم بله لرد ، گفت دراکو ، اگه ....

مرلین جیغ می زنه :

- بس کن این حرف ها رو جغله ! بگو ببینم این کار کیه !!!

جیمز سوت کشداری می زنه و میگه :

- ایول ! عجب جیغ رسایی ! باید یه دوره کلاس فشرده جیغ برام بذاری عمو جون ! خواهش می کنم !!

مرلین لحظاتی با چهره برافروخته به جیمز خیره میشه که مشتاقانه بهش نگاه می کنه ، و نفسش رو محکم بیرون میده . بعد دوباره روشو می کنه به دراکو و میگه :

- یالا بگو ببینم اون نواده کچل بی دماغ سالی کجاست ! زود باش وگرنه به سوسک تبدیلت می کنم !

- به چشم چپ گود افتاده تون قسم من نمیدونم کجان ! تو رو خدا لا اقل منو به مار تبدیل کن !

مرلین چنگ می زنه لای موهاش و یه دسته از اونا رو از جا در میاره . بعد دوباره یه دسته دیگه رو می گیره و چنان فریادی می زنه که شیشه های عمارت مالفوی ها میاد پایین:

- دیگه به چشم و ریش و پشم من قسم نخوریــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نمی گویم فراموشم نکن هرگز
ولی
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 12:05
نمایش جزئیات
آفلاین
جلوی در مخفیگاه مرگخواران:

مرلین عصای بلندش رو بلند میکنه و میکوبه به در.صدایی از پشت در میگه:کیه کیه در میزنه؟!

مرلین:منم منم مرلین کبیر!
صدای پشت در میگه:اگه راست میگی دستتو از لای در نشون بده ببینم!
مرلین که حسابی از این رفتار توهین امیز عصبانی شده سعی میکنه در رو با لگد بشکونه و در چیزیش نمیشه.

مرلین:هی آلبوس یادت باشه برای محفل هم از این درا بخری.در قبلی محفل چینی بود!یه لگد زدم ترکید!
بعد دوباره با صدای عصبانی میگه:گفتم من مرلینم.درو باز کن تا این خونه رو روی سرتون خراب نکردم.اومدم اربابتون رو ببینم!

صدای تلق تولوقی از پشت در باشه و بعد از صدای فریادی خفیف در باز میشه.
مرلین به همراه محفل وارد میشه و سریعا به کسی نگاه میکنه که در رو باز کرده و میگه:ببینم تو کی بودی؟

مرد نفس عمیقی میکشه و میگه:من دراکو ام یا مرلین!
مرلین چوب دستی خفنش رو به سمت دراکو میگیره و میگه:یالا بگو اربابت کجاست.وقتی من نبودم زیادی دور برداشتین.

دراکو با ترس جواب میده:یا مرلین لرد و بقیه مرگخوارا فعلا تشریف ندارن.برای انجام یه ماموریت رفتن جایی.
آلبوس در دلش آه میکشه و به بخت بدش لعنت میفرسته.باید کاری کنه که مرلین زودتر تام رو پیدا کنه وگرنه منبع اولیه نام مرلینگاه کشف میشه!

آلبوس سعی میکنه مثل مرلین حالت عصبانی به خودش بگیره و میگه:خیلی خب زود باش بگو کجا رفتن تا ندادم تد تیکه تیکه ات کنه!
دراکو با ناراحتی میگه:من نمیدونم اونا کجان.چون مریض بودم منو نبردن.وقتی شما اومدین من توی دبلیو سی بودم!

مرلین نگاه تیز بینش رو به دراکو میندازه و میگه:گفتی کجا؟دبلیو سی؟
دراکو:اره دیگه...همون گلاب به روتون!
مرلین قاطی میکنه و با فریاد میگه:پسره کچل موفرفری...مگه شما به اونجا نمیگین مرلینگاه؟

دراکو با تعجب میگه:نه تا حالا همچین کلمه ای نشنیدم!
جیمز سیخونکی به پشت ریموس میزنه و زیر گوشش میگه:ببینم ریموس به نظرت اوضاع خیلی بده؟
ریموس:نه.
مرلین از عصبانیت و شرم سرخ میشه و فریاد میزنه:کودن های مشنگ سیاه و سفید و برفکی!زود باشین اعتراف کنین کدومتون دروغ میگین!
ریموس:جیمز...حالا اوضاع خیلی بده!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین لحظات قبل از طلوع خورشید،تاریک ترین موقع شب است.اما سرانجام این روشنایی است که پیروز میشود.
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین همچنان ریش دامبلدور رو می کشید ولی به پایانش نمی رسید !

مرلین: ای باو خسته شدم ببینم چند ساله نرفتی یه حالی به این صورت بدبختت بدی ؟
دامبلدور : نمی دونم ، زیاد خاطرم نیست ولی فکر کنم از همون موقعه ای که اریانا کوچولو اومد پیش تو منم ریش گذاشتم !

مرلین : اریانا کی باشه ، من کی باشم ، اصلا اریانا پیش من چی کار می کرد ، من تکذیب می کنم حرفهای این مرد کذبه! .

البوس : مرلین جان حالت خوبه منظورم روح اریانا بود .
مرلین : اره بابا می خواستم ببینم یه جو شرف تو شما ها مونده .

- خوب اینا رو ول کن ، حالا واسه من شاخ شدید ، اسم منو روی اون خراب شده می گذارید ، یه نفرینی طرفتون حواله کنم تا هفت پشت تون شپلخ دیواره شه ؟

محفلیون :
مرلین :

دامبلدور که دیگه توان توهین های مرلینو نداشت سر مرلین فریاد کشید : خجالت نمی کشی مثلا اسم خودتو گذاشتی مرلین تو فرق بین سفید و ...

-خفه ،پیرمرده باز تو پاتو از ردای خودت اینورتر گذاشتی ؟ واسه من سفید سفید نکن ، کسی ندونه من می دونم تو جوونیا چی کار کرد ، ها می خوای این گلرت فلک زده رو هم اینجا احضار کنم ، زود جواب بدین واسه چی اسم متبرک ما رو روی تخلیه گاه خود گذاشتید ؟

ملت محفلی :

دامبلدور : خطاهای من ار شما پوشیده نیست مرلین و همه ی یاران سفید من هم می دونند من در جوانی ها چه خطاهای کردم .

درون ذهن دامبلدور

مگه دستم به اون زنیکه اسکیتر نرسه خودم شپلخش می کنم تو قبر ، اخه جادوگر قحط بود گیر داد به ریش ما ؟

خارج ذهن دامبلدور

- مرلین عزیز من به شما اطمینان می دم گذاشتن این اسم از جانب سفیدها نبود ، همه این کارها کار اون کچل و دارو دسته سیاهش !

مرلین : کدوم کچل ، نکنه تامو می گی ؟
دامبلدور :

مرلین : مگه نمی گید سفید هستید ؟ آماده باشید بریم به این کچل و دارو دسته اش یه گوش مالی بدیم .

محفلی ها : به به شکار سیاه سوخته اونم با مرلین چه حالی می ده .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !