جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

357 کاربر(ها) آنلاین هستند (66 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
354 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

غرفه بازی با مرگ

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: دوشنبه 18 خرداد 1388 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس به سمت تسترال که با سرعت بسیار کمتری رشد میکرد رفت تا افسارش را بگیرد و به قصابی تسترال ها ببرد اما لرد با عصبانیت لگد جانانه ای به شکم لوسیوس زد و به سمت معجون های پشت پرده که همه روی زمین پخش شده بودند رفت. دیگر بایش هیچ چیز مهم نبود و فقط نمیخواست تسترال بماند. حتی اگر تبدیل به لرد ولدمورت شاخ دار میشد!
دهانش را باز کرد و تمام معجون های زمین را به داخل دهانش کشید. دراکو که داشت از ترس میمرد با عجله خواست جلوی او را بگیرد، اما لرد-تسترال مانند لوسیوس او را با لقدی ناکار کرد.

حالا باید منتظر میماند تا معجون ها اثر کند.
در همین زمان لوسیوس به زحمت از جایش بلند شد و به دنبال چوبدستیش که گم شده بود گشت.
شترق

تسترال با صدای بلندی به لرد تبدیل شد و لوسیوس را از جا پراند.
- مای لرد؟
- ژوهاهاها! بالاخره به شکل خودم دراومدم! پسر ابلهت کو؟
- دراکو اینجاست...

لوسیوس به جایی که تا لحظه ای قبل مالفوی آن جا بود اشاره کرد اما متوجه شد که خبری از او نیست.
- معلوم نیست کجا رفته. مای لرد؟ شما چرا این جوری شدین؟ شما تسترال شدین؟
- کار پسر ابله تو. میکشمش. تو رو هم تنبیه میکنم لوسیوس حالا ببین
-
- چرا میخندی؟
- آخه ...

لوسیوس به سر لرد اشاره کرد. ولدمورت دستی به سرش کشید و متوجه شد که شاخ گوزنی روی سر اوست!
لرد دوباره به آرامی تبدیل به شکل تسترال درآمد و دوباره به شکل خودش درآمد. اما این بار صدایی نیامد.
- من جانونما شدم لوسیوس ببین!
لرد چند بار تغییر شکل داد و سپس گفت: اما من دوست داشتم یک مار باشم نه یک تسترال! تازه من شاخ نمیخوام مگر دستم به دراکو نرسه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
امضاء: دابی ، جن
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: یکشنبه 17 خرداد 1388 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه،مغازه دراکو

لرد کم کم داشت به ساختار منسجم قبلی میرسید.
- هوووم،چی فکر کردی؟که میای اینجا به راحتی از دست مجازاتی که بعد ازمدتها نصیبت شده در میری؟
لرد که تو دلش داشت میگفت : ای خدا،بیبین جغل بچه داره چی بار ما میکنه،ای عجب!


در همین اوضاع و احوال،ییهو در باز میشه و لوسیوس و نارسیسا وارد مغازه میشن.
نارسیسا مه با دیدن چهره خسته دراکو حسابی احساسا مادرانه و ایناش گل میکنه بدو بدو میاد جلو و میگه : وااااااااااااااااای،پسرم،چه قدر لاغر شدی!آخه مادر جون چقدر مگه امل دنیا ارزش داره واست؟اون از دفعه قبل که باباتو اونجوری کردی،اینم از این دفعه



دراکو با لحنی آمیخته به انطجار گفت: سلام مادر،من خوبم،صبحونه نخوردم،یه کم خسته شدم.
لوسیوس : اع!این تستراله همون نیست که ایوان آورد؟یه ذره کوچیکتر شده به نظرم!اینجا چی کار میکنه؟
- خودم اومدم شبونه آوردمش،یه بیمار کوچیک داشت،خوب شد اما دیگه به کار نمیاد.


لوسیوس : آره بیچاره،مشخصه خیلی حال و بالش بده.چقدر بعضی از این حیوونا بد بختن.
لرد که داشت با شنیدن این حرفا دیوونه میشد،دمش رو به طرز دیوانه واری تکون داد.
دراکو : چخه حیوون،چخه!
لرد ک با این حرف دراکو عصبی تر شده بود همتش رو در تکون دادن دمش دو چندان کرد.


لوسیوس : هووووم پسرم،بده ببرمش قصابی تسترال ها،اینجا فایده ای نداره بمونه!باز اونجا میتونه غذای چند تا اژدهارو بده،هر چند بعید میدونم با این قیافش،اونجا قبولش کنن.
دراکو : اوه البته پدر جون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/3/17 11:36:06
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 16 خرداد 1388 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو با عصبانيت نگاهی نااميد كننده به معجونهايی كه بر روی زمين ريخته شده بودند كرد. در اين ميان ولدمورت بار ديگر به اندازه كوچك برگشت...

در همان لحظه، مرگخواران:

مورفين سيگار را از گوشه راست لبش به گوشه چپش سر داد، لوسيوس خميازه كشيد، نارسيسا كتاب آشپزی مدرن را می خواند، بلاتريكس در حال آماده كردن متنی برای تبليغ شامپو كچلی ولدی بود، مونتی با بيلش ور می رفت و بقيه هم همديگرو نگاه می كردن.

بلاتريكس نگاهی تمسخر آميز به كتاب آشپزی نارسيسا انداخت و گفت:
-خوب، نارسيسا به جای اين كارای ابلهانه به فكر مای لرد باشی...

نارسيسا با حالت تشر مانندی گفت:
- اون جادوگر بزرگ تر از اونيه كه فكرشو بكنی و حتما الان داره كار مهمی رو انجام ميده و نمر خواد تو كارش فضولی كنيم...

بلاتريكس كه قرمز شده بود ابروهايش را بالا برد و بدون آنكه كسی بفهمد چه می گويد زير لب چيزهای را بلغور كرد. مورفين گفت:
-ولی ژدتيه ژرباب ژيداش ژيس...

نارسيسا با عصبانيت گفت:
-ميشه دو مين خفه شين من اين كتاب آشپزيمو بخونم...

بلاتريكس اضافه كرد:
-برای اينكه غذاهات نسوزه...

لوسيوس كه حال جر و بحث نداشت بلند شد و گفت:
-من دارم ميرم پيش پسرم، كاری ندارين؟

نارسيسا از اين فكر حمايت كرد و گفت:
-منم باهات ميام، بدو بريم غرفه بازی با مرگش كه من اونجا بتونم راحت كتاب آشپزيمو هم بخونم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 16 خرداد 1388 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد روی زمین افتاد و به سم هایش خیره شد تا بلکه تبدیل به دست شود. اما تبدیل به دست که نشد هیچ بلکه با سرعت سرسام آوری شروع به رشد کرد.
دراکو که چوبدستیش را رو به لرد گرفته بود به شدت شکه شده بود و نمیدانست چه کند. لرد هر 10 ثانیه دوبرابر میشد.
کم کم لرد به اندازه ای شد که تمام قفسه ها و پیشخوان مغازه را شکست.
- نه نه! باید رشتتو متوقف کنم! معجون رشد سریع سمندر رو خوردی! توقف کن! توقف کن ...

دراکو به سمت معجون ها دوید اما همه شکسته بودند و به بیرون ریخته بودند. دراکو سریعا قسمتی از معجون های روی زمین را که به رنگ سبز تیره بود و شبیه معجون کوچک کننده بود را با چوبدستی داخل بطری کوچکی کرد. سعی کرد معجون خالص را جدا کند اما کمی مایع دیگر هم قاطی معجون شد.

دراکو به سمت لرد دوید و معجون را در دهان لرد ریخت و عقب رفت. لرد تمام فضای مغازه را پر کرده بود و دیوانه وار عرعر میکرد.
رشد لرد متوقف شد و به شدت کوچک شد. به قدری که در کف دست جا میگرفت! اما بلا فاصله به اندازه ی غرفه درآمد. وبار دیگر به اندازه ی کف دست شد.

لرد بر اثر خوردن معجون های کوچک و بزرگ هر ثانیه از سایز xxxx large به سایز small تبدیل میشد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
امضاء: دابی ، جن
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 16 خرداد 1388 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به آرامی از پشت قفسه ها حرکت کرد.
-خوب شد جورابای ایوان و مونتگومری رو پوشیدم.صدای این سما همه جا منو لو میداد.

صدای عجیبی به گوش لرد سیاه رسید و لرد فورا به یاد آورد که از صبح هیچ علفی نخورده.
-یادم رفت ناهار بخورم.کاش قبل از اومدن یه کمی این دور و برا میچریدم.

دراکو سرگرم ورق زدن مجله موجودات جادویی منقرض شده بود.بالاخره لرد به قسمت معجونها رسید.نگاهی به برچسبهای روی شیشه ها و پاتیلها انداخت و متوجه حقیقت تلخی شد.
-یعنی چی؟اینا چرا اینجوری نوشته شدن؟چرا من نمیتونم بخونمشون؟نکنه...نکنه به خاطر چشمای تسترالیمه؟

دراکو به صندلی تکیه داد.لرد متوجه شد که باید عجله کند.دیر یا زود دراکو دوباره دست به کار میشد.لرد با سمش ضربه ای به شیشه سبز رنگ زد.
-نه،این نیست.نباید اینقدر غلیظ باشه.هوم...این یکی هم زیادی تیره اس.چیکار باید بکنم؟

دراکو از روی صندلی بلند شد.لرد نفسش را در سینه حبس کرد.دراکو یک راست به طرف قفسه هامیرفت.لرد سیاه نگاهی به پاتیل زیر پایش انداخت.رنگ و ظاهر معجون شبیه چیزی بود که او به دنبالش میگشت.فرصتی برای فکر کردن نداشت.خم شد و سرش را در پاتیل فرو کرد و مقداری از معجون را نوشید.

-تو؟؟تو برگشتی؟

صدای خشمگین دراکو باعث شد لرد سرش را بلند کند.دراکو بطرف تسترال بی دفاع خیز برداشت.لرد جستی زد و از لای پاهای دراکو بطرف در غرفه دوید.دراکو قهقهه ای زد.درست در لحظه ای که لرد به در رسید در غرفه با صدای بلندی بسته شد.
دراکو آرام آرام بطرف لرد حرکت کرد.لرد سیاه دور و برش را نگاه کرد.چوب دستی دراکو روی پیشخوان مغازه بودولی تا وقتی که او سم داشت کاری از پیش نمیبرد.

دراکو به چند قدمی لرد رسید.
-تسترال بیچاره!صاحبتو گم کردی هان؟خب.نترس.من همین الان میفروشمت به یه رستوران مخصوص سرو تسترال.اونجا همونطوری که لیاقتشو داری باهات رفتار میکنن.

لرد ناگهان دچار سرگیجه عجیبی شد.معجون داشت اثر میکرد.امیدوار بود معجون را درست انتخاب کرده باشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 15 خرداد 1388 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- صدای سم نیس داداش...صدای پاهای منه که دارم در ژهان آژاد میدوم.
مورگان نگاهی به مورفین نمود و جواب داد:یک لحظه فکر کردم صدای پای اسبی یا تسترال شنیدم.
لرد ازاین فرصت استفاده کرد و از خانه خارج شد.


غرفه بازی با مرگ


غرفه،ساختمان بزرگ و غارمانندی داشت که کف آن را با سنگفرشهای قدیمی پوشانده بودند. بر روی دیوار ها علاوه بر قفس های متعدد،نقاشیهای ترسناک و وحشت آوری از حیوانات جادوئی نیز دیده میشد.در انتهای غرفه،بجز پرده مرموزی که فقط صاحب مغازه اجازه ورود به پشت آن را داشت، میز چوبین درازی نیز قرار داشت. بر روی آن وسایل زیادی از جمله کاغذهای مچاله شده و عکسهایی از موجودات جادوئی به چشم میخوردند. در بالای صندلی چرمی و قدیمی که پشت میز بود،نقاشی بزرگی که با قاب طلائی رنگ احاظه شده بود قرار داشت.نقاشی درست شبیه به فردی بود که هم اکنون بر روی صندلی نشسته بود،دراکو مالفوی.


صدای جیر جیر در دراکو را از خواب خرگوشی خود بیدار کرد.دراکو از جای خود بند شد و به غرفه نگاه کرد. هیچ کسی بجز او و حیواناتش در غرفه دیده نمیشد.دراکو چشمانش را مالید و با تعجب گفت:"کسی اینجاست؟میتونم کمکتون کنم؟" هیچ صدائی بجز انعکاس صدای وی و خش خش برخی از حیوانات شنیده نشد.دراکو آهی کشید و دوباره بر روی صندلی خود نشست تا بلکه به خواب برود.در جلوی غرفه،پشت قفس ها که از دید دراکو پنهان بود، بهترین جادوگر جهان که حال در پوست یک جانور بود جا خورده بود.لرد کبیر آرام آرام از پشت قفسها به راه خود ادامه داد. وی باید خود را به آخر غرفه،پشت پرده جادوئی میرساند،جائی که معجونی قرار داشت که میتوانست وی را بطور اولش باز گرداند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/3/15 18:09:09
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 9 خرداد 1388 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سمهايش را بر زمين كوبيد و عرعر بلندی كرد. با سرعت به سمت در خروجی حركت كرد. برای آنكه از آنجا بگذرد بايد از اتاق غذاخوری عبور می كرد. پشت يكی از مبل ها مخفی شد و با ولع و هرس به غذاهای رنگين روی ميز نگاه كرد كه ايوان برای خودش می كشيد. مورگانا گفت:
-ايوان، فكر نمی كنی بس باشه؟

-نه عزيزم، بنده اندازه ی شكمم رو بهتر از تو می دونم.

مورگانا با عصبانيت سوپ مرغ را برای خودش كشيد و نگاه خشمگينش را نثار ايوان كرد. بلا كه حال و حوصله غذاخوردن نداشت گفت:
-معلوم نيس كجاس اين مای لرد ؟

آنی مونی با بی خيالی محض گفت:
-مهم نيس... هر جا باشه زود برمی گرده.

دراكو در حالی كه شنسل گوشتش را با چاقو می بريد گفت:
-اصن شايد ولدمورت ديگه پيداش نشه

بلا:
-مای لرد

در همان لحظه پشت مبل:

ولدمورت:
-بلا

بعد از آنكه ولدمورت به اندازه ی كافی به بلا فكر كرد تصميم گرفت بدون آنكه كسی ببيندش از اتاق بيرون برود. بدون آنكه كسی بفهمد توانست خودش را به جلوی در برساند كه ناگهان صدای مورگان متوقفش كرد:
-اين صدای سم از كجا مياد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 9 خرداد 1388 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ای اضافه بر خلاصه لرد کبیر:
دراکو مالفوی مغازه فروش حیوانات دست آموز باز کرده است ولی حیوانات این مغازه به طرز غیر عادی وحشی و خطرناک هستند.دراکو لرد سیاه و مرگخواران را به مغازه احضار کرده و به آنها میگوید که موجودات جادویی مغازه اش قادر هستند با گاز گرفتن فرد او را به موجودی مابین خودشان و انسان تبدیل کنند.و این تغییر شکل محدوده زمانی خاصی ندارد و ممکن است در هر ساعتی از شبانه روز اتفاق بیفتد.لرد سیاه تازه به نقشه های دراکو علاقمند شده که ناگهان با ورد آواداکداورای دراکو نقش زمین شد.دراکو لرد را کشته بود و قصد داشت او را به یک حیوان خطرناک تبدیل کند.ولی قضیه هورکراکسها را فراموش کرده بود.لرد سیاه بعد از مرگ به شکل تکه گوشتی در آمد.(با تشکر از لرد کبیر،بزرگترین جادوگر دنیا)دراکو بعد از تبدیل لرد به گوشت، وی را تبدیل به یک تسترال نمود و او را به ایوان داد. ایوان هم تسترال رت به خانه ریدل برد. در انه ریدال، مورفین بطور اشتباهی آمپولی از مواد مخدر را به بدن لرد تزریق کرد.سپس،ایوان وی را به اتاق تسترال ها برد.
_________________________________________________
شعلهای لرزان مشعل تنها منشائ نور راهروی دراز بودند. صدای پاهای ایوان و سمهای تسترال در راهروی خانه پیچید. تسترال که همچنان بخاطر آمپول در دوران مسطی بسر میبرد سرش را محکم به دیوار کوبید.ایوان آهی کشید و با خود گفت:عجب گیری کردما!حیوان احمق...لرد ببینتت حتما یده تورو دست آنی مونی که ازت خورشت درست کنه!
تسترال که گویا چیزی نشنیده بود گیج زنان ایوان را تا اتاق تسترال ها دنبال کرد.


چند ساعت بعد
چشمانش را باز نمود. همه جا را تار میدید. بوی گند مشامش را پر کرده بود. وی در اتاق بزرگی که پر شده از تسترال و کودحیوانیشان بود بسر میبرد. لرد از جای خود بلند شد و با فریاد اسم ایوان را فریاد کشید، اما بجای اسم، عرعر عجیبی از دهانش خارج شد. لرد با تعجب به بدن خود نگاه کرد و بعد تمامی اتفاق ها را بیاد آورد!

لرد خشمگین بسوی در حمله ور شد و با پاهای تنومندش به در کوبید. در با صدای مهیبی باز شد. لرد لبخند شیطانی زد و از اتاق خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/3/9 15:43:23
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/3/9 16:01:38
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 8 خرداد 1388 18:14
نمایش جزئیات
آفلاین
ايوان افسار تسترال را كشيد و گفت:
-سرعتت رو بيشتر كن ديگه حيوون!

بعد يكی محكم زد تو گوش تسترال. بعد نگاهش را روی سر تسترال چرخاند و با تعجب به خودش گفت:
-اِ... اين چرا رو سرش مو نداره؟!

در قرارگاه مرگخواران::

-بچه ها، بياين ببينين چی آوردم!

بلاتريكس با عصبانيت گفت:
-اه... باز اين ايوان مسخره اومد!

-به من می گی مسخره؟

-آره.

-اسم بابات اصغره!

-چه قدر تو ابلهی، بابای من انگليسی بوده...

-حالا بگذريم... بچه ها بياين پيش من ببينين چی آوردم...

مورفين در حالی كه از انباری بيرون پريد باعث تعجب ايوان شد، ايوان با تعجب پرسيد:
-تو اينجا چی كار ميكنی مورفين؟

-رفته ژودم ژو ژاسمونها! ژسابی ژال ژردم!

بعد با بی خيالی تمام سيگارش را گوشه ی لبش گذاشت و گفت:
-ميكژی؟

ايوان گفت:
-نه بابا، من كه هيچ وقت لب به اين كوفتيا نمی زنم.

-با ژو ژبودم ژه ژبله! با اين ژسژرال بودم!

-اينو معتاد نكنيا مورفين، خيلی خوب راه می ره، جون می ده واسه گردش، بعد تو چه طوری اينو می بينی؟

مورفين بی خيال حرف ايوان آمپول گاوی اش رو درآورد و فرو كرد تو بدن تسترال...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: پنجشنبه 7 خرداد 1388 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
هو121



ازونجایی که سوژه خوابیده،یه تکونی میدیم بهش طنزش میکنیم، از بس که ما واردیم تو این چیزا به به چه چه!!!!!


گذشته از شوخی این تایپیک خیلی رولش خوابیده این مدت به خاطر همین موضوع،بهتره که سوژه به یه سوژه ای تبدیل بشه که بشه ادامش داد.
از لرد ولدمورت عزیز هم بسیار ممنونم بابت خلاصه و همچنین سامان دادن به سوژه.




لرد که اکنون مانند تکه گوشت انزجار آوری شده بود تکان تکان میخورد و دراکو در حالی که در دل شادی فراوانی حس میکرد به او مینگریست.
- به نظرم بهتره تبدیلت کنم به یه درازگوش!

لرد که گویی سخن دراکو را شنیده بود تکان شدیدی خوردو
- وای نه بهتره بشی تسترال،اونوقت میتونی به اتاق تو خونه جدیدن داشته باشیچوبدستیش را بیرون کشید و با وردی که گویی ترکیبی از چندین طلسم بود پرتو نارنجی رنگی به سوی لرد فریستاد و لحظه ای بعد پرده را کنار زده و به پشت پیشخان مغازه بازگشت.



1ساعت بعد



ایوان روزیه سراسیمه داخل شد و گفت : سلام،آهای پسر، ارباب کجان؟زود باش بگو کار واجبی دارم باهاشون.
دراکو که به شدت از لحن ایوان آشفته شده بود گفت : ایشون اینجارو یک ساعت پیش ترک کردند.یه امانتی هم گفتن بدم هر کدوم از مرگخوارا که اومد براشون ببره.
- امانتی؟چه امانتی؟


دراکو گوشه چشمی نازک کرد و به پشت پرده رفت و ثانیه ای بعد،همراه تسترال نحیف و سیاهی بازگشت.
- این رو ببرید به خونه ریدل تا ارباب خودشون بیان.
- اــــــع!چه باحاله این،چرا دماغ نداره پس؟
دراکو : اینا یه نژاده جدیدن،ببرش.
ایوان افسار تسترال را گرفت و به سمت در خروجی رفت.
دراکو : آها راستی ایوان،میتونی سوارش بشیا،مجبور نیستی پیاده بری دیگه


ایوان به شدت کیفور شد و همانجا سوار تسترال شد و در فضای مغازه چرخی زد و افسار آنرا به سمت در خروج کشید.
در آخرین لحظه،تسترال،نگاه حزن آمیزی به دراکو کرد و از در خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/3/7 17:42:55
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/3/7 17:43:08
seems it never ends... the magic of the wizards :)

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.