هری :
-باید چی کار کنم
؟- تو باید....
- تو رو خدا بگو باید چی کار کنم!
- میخوام بگم که تو باید....
-من باید
.....گرابلی:
-
باید بری توی دخمه ها!هری نفس راحتی کشید و گفت :
- همین؟! فک کردم باید دوباره برم دنبال کچل!
لیسا با شیطنت گفت :
- نزدیک شدی!
- باید برم دنبال بچه کچل
؟الف دالی ها همه سرشان را به نشانه نه تکان دادند .
-امم....باید باهاش دوئل کنم
؟{حرکت هماهنگ سر ها به سمت بالا
}ناگهان لامپی بالای سر هری روشن شد و هری به شکل
در آمد . سپس لامپ پرنور و پر نور تر شد تا اینکه ترکید
. هری نالید :-نـــــــــــــــــه!
{حرکت هماهنگ سر الف دالیون به سمت پایین
}هری بار دیگر التماس کرد:
-نــــــــــــــــــــــــــه!
سیریوس کاملا ناگهانی از کوره در رفت و کشیده ای توی صورت هری خواباند{هری بخش زمین می شود
}:-اه! پسره چار چشمی ! سوزنش گیر کرده ! بابات اگه جای تو بود هیچ وقت از زیر بار مسئولیت شونه خالی نمی کرد!
هری با چشمان پر از اشک پرسید:
-واقعا؟!
-پس که چی؟! عمرا کسی ندیده جیمز از هورکراکرس های ولدی بترسه!
هری از روی زمین بلند شد، اشک هایش را پاک کرد و راست ایستاد . شانه هایش را صاف کرد و نیشش تا بناگوش باز شد :
- زودتر میگفتین باب! فک کردم باید برم دنبال کارای کاشت موش
!ببخشید که خیلی بی نمک و یخ و ایناست . تو رژیمم فیلا
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


»
»
»

»
به شکل خفاش در اومد و پرواز کرد و موفق شد دروازه ورودی رو پیدا کنه.
شیشمین شیشه هم شیکست.
