جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

184 کاربر(ها) آنلاین هستند (150 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
183 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

کلاس آموزش تقلبات سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 16 مرداد 1388 10:03
نمایش جزئیات
آفلاین
در كلاس به ارامي باز ميشه. همه ي دانش آموزان روي صندلي هايشان پخش و پلا شده اند و خوابند. گابر وارد ميشه و از قصد در رو محكم ميبنده! همه از جايشان ميپرند و به دبير نگاه ميكنند:

گابر :
ملت :

- سلام! ببخشيد، ديدم همتون خوابيد. حالا يه روز جمعه اومديد مدرسه ها! اَه، سوسول ها. خب. من امروز اصلا" حوصله ي رول زدن و اينا رو ندارم، بنابراين خفه شيد و بذاريد من درسم رو بدم. امروز ميرسيم به اصلي ترين درس! تقلبات ِ‌ سياه. شما ميتونيد اگه خيلي بچه مثبت هستيد روش مقابله و شناسايي اش رو ياد بگيريد! من فقط يك مثال از تقلبات‌ِ‌ سياه ميزنم. شما تصور كنيد يكي از دشمنانتون ميخواد كنفرانس بده. شما با استفاده از معجون مركب پيچيده ميتونيد خودتون رو به شكل او در بياريد و بريد كنفرانسش رو گند بزنيد بهش. درصد ِ‌ مجازات اين نوع معجون ها و ورد ها ، خيلي بيشتر هست اما بيشتر ميچسبه.

گابر به تخته ضربه اي زد و عبارت زير روي آن نقش بست:

" در تقلبات ِ سياه جادويي، هيچ گونه روش مشنگي به كار نمي رود. اين نوع تقلب فقط با استفاده از معجون ها و طلسم ها سورت ميگيرد . "

مورگانا دستش رو بلند ميكنه.
- بله خانوم لي فاي؟ (عجب فاميلي ِ چرتي! )
- ببخشيد استاد، سورت نه! صورت درسته.
- !

گابريل همچنان چشم غره روان (!) از كنار تخته ميره كنار و از حرصش "سورت " رو به " ثورت " تبديل ميكنه.

- خيله خب! در مورد شناسايي ِ تقلب دو روش وجود داره. يك : ورد ِ " ديسكاورزچيت " كه اگر اين ورد رو توي يك اتاق بزنيد كه تقلبي توش صورت گرفته باشه، هرچند خيلي سياه باشه و حتي براش آدمي كشته شده باشه؛ ميتونيد متوجهش بشيد. و ديگه اينكه تقلب چي بوده و غيره به عهده ي شماست كه متوجه بشيد. اما اين ورد وجود تقلب رو نشون ميده و محل اون رو هم مشخص ميكنه. مثلا" من ديروز اونجا امتحان ِ ورودي ِ وزارت خونه رو دادم براي كارگاهي.

گابريل چوبدستي اش را به سمت ِ‌صندلي آخري گرفت و زير لب گفت: ديسكاورزچيت !

صندلي آخر شروع به لرزيدن كرد. چيزهايي به حالت نامرئي روي ميز آخري ظاهر شدند و به هوا رفتند . يك ورقه ي كاغذ و يك قلم ِ همه كاره!

بچه ها : هه هه !
گابر : اين نشون داد كه من چيكاركرده ام. چون خيلي قوي بود. ولي مال ِ شماها عمرا" به اينجاها نميكشه.

تكليف : (فقط يكي از سه تاي زير رو انجام ميديد).

1. ميتونيد يكي از خاطرات خودتون رو در مورد تقلب بنويسيد. 30 امتياز
2. يك تقلب سياه در سال 1940 صورت گرفته بوده، شرح كامل اون رو (به صورت رول يا غير رول هر طور مايليد) بنويسيد. نام متقلب ذكر بشه. 30 امتياز
3. با استفاده از ورد ديسكاورزچيت، يك تقلب را شناسايي كنيد. لازم نيست حتما" خيلي تقلب ِ‌ بزرگي باشه. اما كامل باشه!
30 امتياز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مرداد 1388 05:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره ملت به بيد كتك زن رسيدند و جيغ و داد زنان به زاخي گفتند: بيا پايين!
- خوب-آخ-بوقياي-آخ-گاگول-آخ-نميتونم!
- راس ميگه!
- بايد كمكش كنيم!
- الان درخت متوقف ميكنم.

كينگزلي اين را گفت و به سوي گره درخت رفت اما ناگهان آبرفورت جلويش را گرفت و گفت: بذار كتك بخوره!
- چرا؟
- چون به ما گفت بوقياي گاگول!
-خوب بوقي و گاگولي ديگه بزچرون! برو كنار.
- عمرا!

آبر و زاخي با هم گلاويز شدند و شروغ كردند به كتك كاري و ملت هم با جيغ و داد تشويقشان كردند و زاخارياس كه داشت لت و پار ميشد را به كلي فراموش كردند.
در همين زمان تد ريموس لوپين از صداي جيغ و داد بالاي سرش فهميد ك آن بيرون گوشت هاي لذيذ منتظر دندان او هستند و به سمت آن ها روانه شد.

آن بالا همچنان آبر و كينگز به صورت زخمي يكديگر مشت ميزدند. بالاخره گابريل چوبدستي اش را كشيد و با يك حركت موجي شكل دست آبر و كينگز را همان جا نقش زمين كرد. بلافاصله تدي گرگ شده از سوراخ بيرون آمد و روي آن دو پريد. دختر ها جيغ كشان به هر طرف گريختند. فنگ از دست ريپر گريحت و به سمت تدي حمله ور شد، اما او با يك ضربه پنجه فنگ را به گوشه اي پرتاب كرد. عمه مارج غش كرد و بر زمين افتاد.

نفس آبرفورت و كينگزلي در سينه شان حبس شده بود.
آبر خودش را خيس كرد و كينگزگي از هوش رفت.
تد دهانش را باز كرد و ...
بامب ... بامب ... بامب

همه، از بيد كتك زن گرفته تا تدي سر جايشان ميخكوب شدند. ملت سرشان را به سمت جنگل برگرداندند وچشمشان به هيكل عظيم گراوپ افتاد. او خم شد و تدي را با دو انگشت خود بلند كرد و جلوي صورتش گرفت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيمفادورا تانکس در 1388/5/13 6:05:51
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، [color=FF0000]شجاعت و غلب�
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: شنبه 10 مرداد 1388 07:53
نمایش جزئیات
آفلاین
پیوز لحظه ای در جایش متوقف شد و رو به ریتا گفت : « هی ریتا ... تو صدایی نمیشنوی ؟ »

ریتا هم لحظه ای ایستاد و گوش داد، سپس به سمت منبع صدا که شبیه جیغ و داد بود برگشت و گفت : « اِ ... پیوز زاخیه ! »

پیوز : اِ ... ریتا زاخیه !

پیوز و ریتا : اِ ... ملت زاخیه

ملت : اوا استاد زاخیه

عمه مارج : ریپر اونجارو ... زاخیه

ریپر : واق واق ! واق ! (ترجمه : هی فنگ ! زاخیه ! )

همه ملت به زاخی که توسط شاخه های بید کتک زن بلند شده بود و در هوا تاب میخورد و فریاد میکشید نگاه کردند. تا اینکه ریتا گفت : « اِ بچه ها اون بید کتک زنه ! »

.
.
.
.
.

ریپر : واق واق !! واق واق !! (ترجمه : وای فنگ نگاه کن !! اون بید کتک زنه !! )

لحظاتی بعد ...

همه ملت در حال رفتن به سمت بید کتک زن هستند تا زاخاریاس رو نجات بدند. در کنار کلبه هاگرید ، فنگ، ریپر، عمه مارج و گابریل ایستادند و دارن به ملت نگاه میکنن ! گابریل از همونجا فریاد میزنه : « اِ ملت ... زود باشین ! زاخی مرد »

اما ملت همچنان با خونسردی دارن به سمت بید کتک زن میرن ...


----


همزمان ، در عمق تونل های زیر بیدکتک زن ، درست در انتهای آن، در ساختمان شیون آوارگان، صدای فریاد دردناکی شروع میشه و تدریموس لوپین به شکل گرگینه تغییرشکل میده ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1388/5/10 7:55:55
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
گابر همچنان بدون اینکه برگرده به سرعت سمت نقطه نا معلومی در حال حرکته و پشت سرش دانش آموزا دوان دوان استادشون رو دنبال می کنن تا ببینن این مشکل مرموز چیه و استادشون چیجوری( درست خوندید!چیجوری!) میخواد این مشکل بغرنج رو حل کنه! ویولت که از تصور دیدن یه عالمه مشنگ به شدت هیجان زده شده از همه جلوتر حرکت می کنه و پشت سرش بقیه میان . نقطه مقابل ویول زاخیه که اصولا هیچ علاقه ای به دیدن مشنگ ها نداره و فقط به اصرار کینگزلی ، با چهار متر فاصله دنبال بقیه میاد .

عمه مارج که طناب قلاده ریپر رو محکم گرفته تند و تند مشغول حرف زدن با گابریله:
- آره گابر جون! من هی به ورنون گفتم این پسره چارچشمی اصلا در خور فک و فامیل ما نیست . به خرجش نرفت که نرفت ! الکی هم به من گفته که میفرستدش سنت بروتوس ، نگو پسره ورداشته از پول داداش من واس خودش سایت زده ! فابستر همیشه به من میگفت ....

صدای واق واق بلندی حرف عمه خانم رو قطع می کنه . مارج طناب رو محکم می کشه و جیغ می زنه :
- ریپ! ریپر! صد بار گفتم سمت جنگل نرو! باز افتادی توی خارها!.... وای خداجون!

کمی جلوتر ریپر که به خونه هاگرید رسیده با فنگ که دم در کلبه خوابیده بود شاخ به شاخ شده و هر دو مشغول لت و پار کردن همدیگه ان . عمه ماج با تمام قوا سعی می کنه ریپر رو عقب بکشه اما موفق نمیشه .از دست گابر هم کاری برنمیاد و هاگرید هم معلوم نیست که کجا رفته . در نتیجه دو سگ با شدت هر چه تمام تر با هم درگیر میشن و دختر ها هم از خدا خواسته شروع به جیغ و داد می کنن.

چهار پنج متر عقب تر ، زاخاریاس سرش رو پایین انداخته و پیش میاد . اما از اونجا که تو فکر تراشیدن یه بهونه برای خلاص شدن از دست کینگزلی و جیم زدنه اصلا حواسش نیست که داره کجا میره .زاخی بعد از طی کردن دو متر دچار انحراف به چپ میشه و با طی کردن دو متر دیگه با صورت و محکم به بید کتک زن میخوره

بید کتک زن به شدت پریشون میشه و زاخاریاس رو از پا بلند می کنه و شروع به کتک زدنش می کنه . زاخی به شدت داد و فریاد می کنه و از بچه ها کمک میخواد ، اما از شانس خوشش صداش توی صدای جیغ و داد دختر ها گم میشه . چندین متر دور تر ، گراوپ از این سر و صدا به شدت عصبانیه و دنبال منبع صدا میگرده!

---------------------------------------------------------------

باید جور کمبود هیجان تو پست قبلی رو می کشید دیگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هستيا جونز در 1388/5/8 19:35:52
گل می کند شقایق، دانه ی اسفند می رسد
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 4 مرداد 1388 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
و به دويدن ادامه ميده و بچه ها پشت ِ سرش پیش میرن. مورگانا درحالیکه به شدت مشغول جویدن قلم پریه که از روی میز گابریل کش رفته به بلاتریکس میگه:
- ببین، بلا، میگما! به نظرت این قلم پر گابر جادوئیه که همش توی تایپ نمرۀ خوب می گیره؟ دیدی اوستای تایپمون گفت اون یه مدل آنتیک برای یادگیری تایپه؟

بلا غرولند کنان جواب میده:
- اون استاد بوقیه. نمی شناسیش مگه؟ گابر قلم جادوییش کجا بود! چوبدستیش خوب کار می کنه که همیشه برگه های منو به جای برگه های خودش جا می زنه.

مورگانا هنوزم چیزی نفهمیده و با انتهای قلم پر گابریل دندونای نیش خودشو تمیز می کنه. دو قدم اونورتر لینی وارنر و لوناا لاوگود درمورد درس امروز حرف می زنن. لینی با شیفتگی به گابر نگاهی می کنه و میگه:
- به نظرت گابر بهترین و زیباترین و شیک پوش ترین و جذاب ترین و باحال ترین و موفق ترین استاد هاگ نیس؟

لونا لاوگود:
- نه!

و در قسمتی دیگه نمایندگان هافل درحال سپری کردن امور هستن. ریتا در حالی که داره ورجه وورجه کنان دنبال بقیه میره، رو به پیوز می کنه:
- به نظرت دعوت آسپو برای رفتن به هالی ویزارد و تماشای فیلمای تره ور قبول کنم؟

پیوز همونطور که روی هوا شناوره، جواب میده:
- نه! فیلمای تره ور مناسب یه دختر خانوم باشخصیت نیس. اونم به همراهی موجودی به اسم آسپ.

ریتا:
- ولی آسپ میگه اون فیلما خیلی آموزنده ن و هر ساحره ای که می خواد از علم روز دنیا باخبر باشه باید اونا رو ببینه.

پیوز:
- لا جادوگر الا المرلین. دیگه نشنوم اسمی از اون فیلما جلوی من ببری. یه کار نکن به آنتونین بگم از نظارت هافل معلقت کنه.

-

و بالاخره دانش آموزان گریفیندوری که با شکاکیت فوق العاده پشت سر گابر قدم بر میدارن.

آبرفورث دامبلدور:
- من میـــــــــــــــــــــــدونم. این گابر بوقی آخرشم به ریونیا بیشتر از همه نمره میده! (با صدای گلام بخونید. )

استرجس پادمور:
- بوق خورده! خودم معلقش می کنم. همچین از درخت بید کتک زن آویزونش کنم حالش جا بیاد.

----------------------

ادامه داده خواهد شد آیا؟... البته... منتهاش نه توسط من.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/5/4 21:46:00
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مرداد 1388 20:11
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ي سوم

بومب !‌

صداي وحشتناك ِ كنده شدن در از جايش بلند شد. تمام كلاس ساكت نشسته بودند و دستشان را زير چانه اشان زده بودند. گابريل وارد كلاس شد. يك شال سبز رنگ به پيشاني اش بسته بود و يك كروات سبز نيز به گردنش بود.

ملت :
گابريل : خب. بشينيد!

و به كلاسش نگاهي ميكنه، حتي يك نفر هم از جاش بلند نشده بود!‌

- خب، هرجور راحتيد. امروز ميخوايم در مورد ِ‌ تقلبات ِ مشنگي صحبت كنيم. ويولت كو؟

ويولت دستش رو بلند ميكنه.
گابر : گوشاتو بگير دخترم.
ويولت :
گابر : اين مشنگ هاي بگم چي بشن ِ (سانسور) (سانسور) (سانسور) (سانسور) ج ! (سانسور) و .... (سانسور ِ شديد !!‌اخطار مدير: يه بار ديگه بگو ببين چي كارت ميكنم. )


گابريل با اشاره به ويولت بهش ميگه كه ميتونه گوش هاشو باز كنه. يعني دستشو برداره!‌ سپس درحالي كه داره روي تخته با گچ يك صندوق ميكشه به كلاس توضيح ميده :

- تقلب در دنياي ِ جادويي بسيار رايجه. خب، مثلا" قضيه ي انتخابات ِ امسال. ديديد كه به طرز فوق العاده تابلو، اما مصرانه اي تقلب شد. مثل انتخابات ِ وزارت ِ سحر و جادو!‌ يكي از روش هاي تقلب در دنياي مشنگي راي گيري هست. مثلا"، من ميگم شما ميتونيد به سه نفر راي بديد و شما ميتونيد از هركدوم از اين سه تا كه دوست داريد به يكي راي بديد. كد ميذارم براشون، مثلا"‌!

1. عمه مارج 22
2. ادي ماكاي 66
3. مري باود 44

و شما ميايد به ادي راي بديد و توي برگه ي رايتون ميزنيد 2 ، اشتباهه!!‌بايد بزنيد 66 و اونوقت كاري نداره، من ميتونم يه 2 ي ديگه به 2ي شما اضافه كنم بشه 22 و راي به نفع ِ مارج تموم بشه.

در به شدت بازميشه، مارج در حالي كه داره ميخنده ريپر رو ميفرسته تو. ريپر با يك جهش ميپره روي گابر و مارج از دم در جيغ ميكشه:

- محض خنده اومدم بگم مشنگ هاي بريتانيا به يك مسئله ي خيلي پيچيده دچار شده اند، نميدونم چيه!‌ يه جور تقلب ِ‌ مشنگي و پيچيده است كه نياز به يك متخصص دراين رشته داره (ا !!‌) هر چي هست... هه! هه، ريپر؛ گوششو بكن!! ... كجا بودم؟ آهان، هر چي هست فكر ميكنند ربطي به تو داره كه ميتوني كمكشون كني. بدو برو!‌

گابريل زير لب وردي ميگه و ريپر رو به اون سو پرتاب ميكنه. سپس درحالي كه رداشو ميتكونه ميگه:
- من بايد برم، لطفا" هيچ كس دنبال من نياد !!‌

و بعد از رفتن ِ‌ او همه كلاس به دنبالش خارج شدند!!‌


-----

تكليف : نداريد !!‌

-----

توي راهرو ، پرسي از غيب ظاهر ميشه :

- بوقي !‌اولا" ، ميتينگ ِ‌ جمعه نميام !!‌ دوما" كلاس پس ِ كله اته!‌ سوما" ما هاگوارتز زديم كه بچه ها بيان مشق بنويسن ، تو تكليف نميدي !!‌

گابر با فرياد ميگه : هر كسي دوست داره ميتونه اين رول رو ادامه بده !!‌من فقط نقد ميكنم و امتيازي داده نميشه . محض ِ‌ خنده است !!‌ من ميدونم بچه ها چقدر بيزي اند .

و به دويدن ادامه ميده و بچه ها پشت ِ سرش....

-----

هر كسي دوست داره، ميتونه اينجا پست بزنه و اين پست رو ادامه بده و بقيه هم ادامه بدن،‌يعني رول بنويسيم ادامه دار! اگه زياد بشه هم خلاصه ميزنم! امتياز هم نداره ولي اگه نقد بخواد من نقد ميكنم!‌ به هر حال، اين هفته تكليف نداريد.



ويرايش شده توسط ايوان روزيه در پنجشنبه 1 مرداد 1388

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1388/5/1 20:16:27
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1388/5/1 20:17:27
[b]دیگه ب
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مرداد 1388 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
امتيازات جلسه ي دوم آموزش تقلبات

هافلپاف :

كينگزلي شكلبوت : 17 + 5 + 4 = 26 امتياز

پستت خوب بود، اما خيلي پيش پا افتاده بود. اما سياه بود!

پيوز : 17 + 5 + 5 = 27 امتياز

سه امتياز به اين دليل ازت كم شد كه ورد رو نگفته بودي!‌ من ورد ميخواستم، نه فقط طرز بيان ِ اون. و يك مقدار هم كوييديچي نبود، همم!

گيلدوري لاكهارت : 18 + 4 + 3 = 25 امتياز

پستت خوب بود. تكليف دومت بد نبود، كم بود. (با اينكه دوتا تقلب ِ‌ ضايع داشت. ) و تكليف سومت، تقليد از پيوز بود. اگه دلم مياومد، يك ميدادم.

ريونكلاو

ليسا تورپين 19 + 5 + 5 = 29 امتياز

هموني كه به كينگزلي گفتم، ورد ايمپريو ؛ پيش پا افتاده است. اما پستت فوق العاده بود!‌ تكليف سومت هم يكم تكراري بود، ولي مورد بالايي خنده بود !!‌دمت گرم.

گريفندور

ديدالوس ديگل : 16 + 3 + 4= 23 امتياز

بد نبود. تو هم اون موردي كه ميخواستم رو نگفتي. و چون كم هم گفتي، امتياز ازت كم كردم. تكليف سومت هم اصلا" خوب نبود.


هافلپاف : 26 امتياز
ريونكلاو : 10 امتياز
گريفندور : 8 امتياز
اسليترين : ----
بوقي ها، تو كلاسم راشون ندادم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مرداد 1388 13:46
نمایش جزئیات
آفلاین
1. میتونید با استفاده از ورد های مختلف توی یک بازی کوییدیچ مدرسه ای استفاده کنید و به شدت بعد از اون گیر بیفتید.(20 امتیاز)

هوا سرد بود...سرد تر از آ« چه بتوانید فکرش را بکنید...باران های سرد و سوزش آور با شدت از آسمان بر سر تماشاچی ها و بازیکنان میریختند آنقدر آنها را خیس کرده بودند تا اینکه مانند موش آب کشیده شده بودند.

بازی با سوت خانم هوچ شروع شد.تمام بازیکنان دو تیم به هوا برخاستند...دو تیم گریفندور و اسلیترین!

دیدالوس دیگل جستجو گر این مسابقه و عضو تیم گریفندور بود .به شدت سردش بود و دستانش بر روی چوبدستی اش یخ زده بودند.
به هر سو نگاه می کرد ، چیزی جز سیاهی و نور های تار و آزار دهنده ی نور افکن های ورزشگاه چیزی نمیدید...چگونه می توانست اسنیچ را پیدا کند؟

ولی فکر این را نیز کرده بود...می دانست در این وضعیت گیر می کند...در وضعیتی که حتی نمی دانست جلو هستند و حتی نمی دانست اسنیچ کجاست!

بعد از بیست دقیقه گشت و گذار مانند موش آب کشیده شده بود...دیگر اصلا دوست نداشت بازی کند ولی فکری به ذهنش رسید...فکری که تمام بدن او را در این سرمای کشنده گرم گرم کرد!

چوبدستی اش را از زیر ردایش بیرون کشید.به سمتی گرفت و زیر لب زمزمه کرد:اکسیو اسنیچ!

می داسنت کسی او را نمیبیند...تنها امیدش این بود:تقلب!

صدای سوتی بسیار ممتد شنیده شد...به دوروبرش نگاهی انداخت و اسنیچ را دید...یک توپ کوچک طلایی بال دار!

به سمتش حمله ور شد ولی در آ« سمت نیز جستجو گر حریف را دید.هر دو به سمت اسنیچ هجوم آوردند.دیگر نوری روی آن دو قرار گرفته بود تا همه این صحنه را ببینند...گزارش گر داشت با تمام قدرت و تمام جان گزارش می کرد.

دیدالوس عقب ماند و دیگر نمیرسید ، امیدی نداشت.چوبدستی اش را کشید و درست وقتی این کار را انجام داد که جستجو گر مقابل دو سانتیمتر با اسنیچ فاصله داشت.

-اکسیو چوب جارو!

نور قرمز رنگی هوا را شکافت و استودیوم را روشن کرد به سمت چوب جستجو گر رفت و چوب را از زیر او کشید!

جستجو گر از پشت جارو افتاد و بعد از یک پیچ در هوا بر روی زمین خورد و...

دیدالوس از کارش متعجب شده بود.بلافاصله بازی متوقف شد.همه به او نگاه می کردند.همه...

دیدالوس به سمت پایین آمد و جستجو گر را دید که جمجمه اس به طرز وحشینه ای شکسته بود...همه دور او جمع شدند...دیدالوس را با خود بردند تا او را از مدرسه اخراج کنند به خاطر یک چیز:

تقلب!


توی پست تدریس چند تقلب پیدا کنید. (تعداد ِ بیشتر امتیاز بیشتر. ) 5 امتیاز.

امتیازی که مفتی به راونکلاو داده شد!

گفته شدن کلمه ی خانم به آقای آبرفوث دمبلدور!



آیا تماشاگران هم میتوانند در یک مسابقه ی کوییدیچ تقلب کنند؟ اگربله، مثال بزنید. (5 امتیاز)


چرا نمیتونن؟

مثلا شخص تماشاگر می تواند با طلسم دور کننده توپ را از دروازه دور کند.

یا می تواند بازیکنان را با طلسم هایی مانند :استیوپیفای و پتریفکوس توتالوس طلسم کند.

می تواند از طلسم های شوم استفاده کند.طلسم فرمان و طلسم آواداکداورا که این یکی جرم بدی دارد.

می تواند با طلسم دور کنند توپ بازدارنده را در دست بگیرد!


پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1388 23:12
نمایش جزئیات
آفلاین
.یک تقلب ِ سیاه (نه در حد خیلی خطرناک) در یک مسابقه ی کوییدیچ انجام بدید. لازم نیست قهرمان داستان شما باشید.(کپی رایت بای مورگانا!) (20 امتیاز)

من نميفهمم بازي مدرسه اي چه فرقي با مسابقه ي كوييديچ داره آخه؟استاد توضيح بده!

---------------------

-چه بازي ِهيجان انگيزي بود ليسا!داشتيم مي باختيم كه...
-راستي بچه ها ديگوري چرا اينجوري شد؟
ليسا: از هيجان زياد بوده ديگه حتما!


فلش بك


مدت زيادي از شروع بازي گذشته بود،اما هيچ خبري از گوي زرين نبود!اين نااميدي ليسا رو خيلي بيشتر كرده بود.سدريك ديگوري هم كه جستجوگر هافل بود،با دقت زيادي اطرافش رو نگاه مي كرد تا پيداش كنه.

ليسا از گشتن خسته شده بود و مطمئن بود اگه حتي اسنيچ رو هم مي تونست پيدا كنه،كسي كه اون رو مي گرفت سدريك بود.چون در خودش توانايي هاي سدريك رو نميديد.سدريك هم قويتر از او بود هم سريعتر هم سرد تر هم سفيد تر هم ... ناسلامتي سدريك خوناشام بود.(اهم چيزه...رجوع شود به twilight) بنابراين فكر مخوف ديگه اي به نظرش رسيد.به طرف سدريك رفت...

-هممم سلام سدريك!

سدريك يكياز ابروهاش رو بالا برد و گفت:
-چيه؟به جاي اينكه دنبال اسنيچ بگردي مياي...

ليسا دستش رو بالا برد و حرف سدريك رو قطع كرد.
-نه بابا...مي دوني چيه سدريك...فورگتيوس كوييديچيوس كلنيوس همه چيزيوس !!

ليسا به سدريك كه كاملا گيج شده بود ،نگاهي كرد.
-اه عجب طلسم سختي بود...

سدريك در همون حال با تعجب و شگفتي به جاروش نگاه كرد و گفت:
-وايي...من اينجا چيكار مي كنم؟!اههه من از بلندي مي ترسم...

ليسا با شنيدن حرفاي سدريك خنده ش گرفت.از اين كه طلسم مزخرفش عمل كرده بود، خيلي ذوق زده شد.

اما هنوز كمي از طلسم باقيمونده بود.
-و به خاطر بسپاريوس كه اگه اسنيچ ديديوس نگيريوس بلكه به طور عجيبيوس بيفتي زمينيوس!

-خوب مث آدم طلسم فرمان رو مي گفتي ديگه بوقي!
-اوكي بفرمان! نه...چيزه امم فكر كنم ...ايمپريو!

سپس ادامه داد:
-هر وقت يه اسنيچ ديدي ،دستت رو مي ذاري رو قلبت و خودت رو از جاروپرت مي كني پايين.

سدريك با صدايي شبيه آهنربا...چيزه ...آدم آهني! گفت:
- اطاعت مي شه...

ليسا خنده ي شيطاني اي كرد و پيش بقيه ي بازيكنان تيم برگشت.

-هي ليساي بوقي !دو ساعت ،پيش ِ اون سدريك چيكار مي كردي؟!!مگه صداي گزارشگر و اينا رو نمي شنيدي كه داشت مسخره تون مي كرد؟!

ليسا با تعجب پرسيد:
-چي؟!مسخره براي چي؟

اما لونا ديگه اونجا نبود.چون رفت پيش يكي ديگه از بازيكنا تا به اون گير بده.

دقايقي بعد


ليسا با خوشحالي داشت تو هوا با جاروش چرخ مي زد ؛سدريك هم مثل مجسمه سر جاي خودش وايستاده بود و هيچ حركتي نمي كرد.

يك دفه يه عدد گوي زرين اون وسط پيدا شد و ليساي بوقي هم متوجه نشد.گوي در كنار سدريك بود و سدريك هم...!

سدريك كه تحت تاثير طلسم فرمان قرارگرفته بود،با ديدن گوي زرين خودش و جاروش رو چپه كرد و

شپلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ!

ليسا با شنيدن صداي افتادن سدريك،با خوشحالي به طرف گوي زريني كه اون اطراف بود رفت و اون رو با غرور تو دستاش گرفت.

از اون ورم صداي گزارشگر به گوش مي رسيد...

-حركت عجيب سدريك ديگوري همه رو به وجد آورد.سدريك ديگوري از ديدن گوي زرين اون هم در نزديكي خودش يعني كنار دستش،شوكه شده و روي زمين افتاد...واقعا هيجان انگيزه...

پايان فلش بك



-يعني چي خوب؟واقعا تعجب آوره...
-اوهوم!


3. توی پست تدریس چند تقلب پیدا کنید. (تعداد ِ بیشتر امتیاز بیشتر. ) 5 امتیاز.


1.پنج امتياز خوشگل به ريون دادي ،دستتم درد نكنه...!اصنم تقلب نبود!

2.نقل قول:
در ضمن، من دارم دوتا تقلب میکنم چون توی کوییدیچ فقط در شرایط خاص میتونید چوبدستی داشته باشید.


باو خودت اينجا گفتي دارم دو تا تقلب مي كنم!
پس تا اينجا شد سه مورد!

4.كل بچه هاي كلاس توي به تمرين تقلب كردن.مثلا بتي تقلب كرد و جاروي پيوز رو به بشقاب تبديل كرد.(حالا چرا بشقاب؟!)

5.نقل قول:
گابریل با لبخند به دانش آموزان نگاه کرد و گفت: -خب! حالا که فکر میکنید تقلب خیلی آسونه.. من سوار جارو میشم و شما جاروی من رو به هر چیزی که تونستید تبدیل کنید. فقط هم 5 تا ضربه فرصت دارید!!


اي بابا گابر بوقي،جاروت به هيچي تبديل نشد كه!!
هم ما انواع تقلبا رو ،رو جاروت انجام داديم ،هم تو جاروت رو يه كاري كرده بودي كه هيچيش نشه...اصن ولش كن به من چه!
(در ضمن اينجا هم دو مورد گفتما!)

7.نقل قول:
. بیشتراز اینکه شبیه تقلب باشه؛ شبیه کلک زدنه! اگه ترم دیگه هم تقلبات داشتیم استاد بعدی اتون بهتون تقلب رو یاد میده. اِهم؟


هممم شما پس استاد چي هستي اون وقت؟!كلك يا تقلب؟آره ديه.داري تقلب ميكني و مياي تو كلاس تقلبا درس ميدي.اِهم؟

8.نقل قول:
دورتا دور کلاس عکس های مختلف از دانش آموزان در حال تقلب و سپس همان دانش آموزان با دست و پای کبود و خونین و مالین وجود داشت.


اينجا يه تقلبي توش نهفته كه هر چي فكر مي كنم به ذهنم نمي رسه!باور كن!

4.آیا تماشاگران هم میتوانند در یک مسابقه ی کوییدیچ تقلب کنند؟ اگربله، مثال بزنید. (5 امتیاز)


البته كه مي تونن!تماشاگرا اگه باهوش باشن و اينا مي تونن تقلباي خيلي خوفي انجام بدن!

اصن كلا بازي بيشتر دست تماشاگراس تا بازيكنا!به جان خودم!

1.تماشا چيا مي تونن از خودشون الكي صدا دربيارن!اهمم.. منظورم اينه كه لحظه ي حساس بازي يه دفه عرعر كنن.

نه كلا صداهاي اضافي اي كه ذهن بازيكن رو از بازي منحرف كنه.البته اين يكي از تقلباي فوق ساده و مزخرفي ولي پركاربرديه كه مي تونن انجام بدن!

2. انجام انواع طلسما و وردها روي بازيكنان.البته اينقدرم مثل كار كويي روي هري، ضايع نباشه!!

طلسم فرمان و اينام زياد به كار برده مي شه.


مغسي بوكو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0066FF] " تا دنیا دنیاست آبی مال ماست / ما قهرمانیم ج
Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1388 07:02
نمایش جزئیات
آفلاین
2.یک تقلب ِ سیاه (نه در حد خیلی خطرناک) در یک مسابقه ی کوییدیچ انجام بدید. لازم نیست قهرمان داستان شما باشید.(کپی رایت بای مورگانا!) (20 امتیاز)

-با ياد مرلين كبير، امروز در خدمت شما با بازی پيشكسوتان هافلپاف و پيشكسوتان گريفيندور هستيم...

لاكهارت چرخی زد و به دو بازدارنده نگاه كرد كه در جعبه برای آزادی خو تلاش می كردند. در كنار بازدارنده ها گوی زرين و پر التهاب بدون كوچكترين حركتی قرار گرفته بود.سرخگون، قرمز تر از هميشه در كنار ساير توپ ها به نظر می رسيد.

-بعد از مدتها شدم جستجوگر! اِ اون كه دامبلدوره، جستجوگر گريف اونه؟ با سنی كه داره از الان مرلين بيامرزتش. هوی، پروفسور امضا نمی خواين؟

دامبلدور، در حالی كه ريش سفيدش به طرز خفنزی در هوا پيچ و تاب می خورد به سمت لاكهارت آمد و گفت:
-گيلدوری عزيز، چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد!

لاكهارت به دامبلدور نگريست كه در كمال پيری به سرعت پرواز می كرد. لاكهارت، بدون آنكه صدايش به گوش كسی غير از خودش برسد گفت:
-چشمان شما شسته. واقعا نثل اينكه مخش تاب داره!

مادام هوچ توپ ها را رها كرد. بازدارنده ها به سرعت بالا رفتند.سرخگون در دستان هاگريد قرار گرفته بود كه استثنا" با موتور پرواز می كرد. گيلدوری چوبدستيش را درآورد و به سمت چماقِ فرانك لانگ باتم گرفت...

-چنجيوس ملاقيوس!

چماق كه می رفت به يكی از بارزدارنده ها كه به سمت دامبلدور می رفت ضربه بزند به ملاقه تبديل شد و در مقابل ضربه شديد بازدارنده شكست. لاكهارت با حركتی موجی حلقه های تيم گريفيندور را دور زد و لانگ باتم نگاه كرد كه با حالت ابهام آميزی اطراف را نگاه می كرد...

دامبلدور گيج شده بود. بازدارنده ها از هر سو به سمتش ميامدند. شايد عاملی كه تا كنون باعث آسيب ديدگی اش نشده بود، فرز‍ و چابكی اش بود كه حتی در سنين كهنسالی نيز آن را همراه خود داشت...

-آه!

يكی از بازدارنده ها از پشت به ستون فقراتش برخورد كرد. صدای تقی كه نشان از شكستن استخوانها بود بلند شد...

لاكهارت به دامبلدور نگاه كرد، بازدارنده ها يكی پس از ديگری به او برخورد می كردند. جارويش را كج كرد و در عينِ ناباوری گوی زرين را ديد...

گوی زرين با سرعتی وصف ناپذير به سمت دامبلدور كه در خون افتاده بود پرواز می كرد. لاكهارت با تمام تلاشش به سمت آن می رفت...

گوی در دهان دامبلدور كه آن را برای آه كشيدن باز كرده بود رفت، سوت مادام هوچ نشان از اتمام مسابقه می داد...

چه طور با آن همه تقلب باز هم باخته بودند؟

توی پست تدریس چند تقلب پیدا کنید. (تعداد ِ بیشتر امتیاز بیشتر. ) 5 امتیاز.

1. آبرفورث دامبلدور زن خطاب شد!

2. امتياز زير زيركی به راون دادن!

3. در حقيقت بتی نبود كه پبوز را طلسم كرد، بلكه استاد بود كه اين كار را انجام داد.

4.آیا تماشاگران هم میتوانند در یک مسابقه ی کوییدیچ تقلب کنند؟ اگربله، مثال بزنید. (5 امتیاز)


بله، می توانند. نمونه ی بارز اين كار را در سال اول زمانی كه هری در هاگوارتز درس می خواند ديديم. كوييرل اين تقلب را بر هری انجام داده بود.

ساير تقلب ها كه در تدريس گفته شده بودند در جايگاه تمشاگران و به وسيله تماشاگرنما ها نيز قابل اجرا هستند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.