جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1388 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز نگاه متعجبانه ای کرد و گفت : ایوان، 6 تا از دنده هات شکستن، سه تاشون توی کلیه هات فرو رفتن، 3تای دیگه به عضلات پروانه ای ناحیه پایین تنه اصابت کردن، دو تای دیگه...

در همین لحظه بود که ناگهان در باز شد، م کم صدای قدم ها از پشت در شنیده شد و لحظه ای بعد، لرد ولدمورت وارد اتاق گشت.
ایوان و بلیز با تعجب به لرد مینگریستند.

- هوووووم، ایوان، این منوی مسخره تو اصلا کار نمیکنه، خاک تو سرت!
ایوان که اندکی دل و جرات یافته بود گفت : هوووم، لرد، شما به چه جراتی به اون...
- بله؟


- اممم، شما چطور جرات کردید؟ وای لرد، جرات شما تحسین برانگیزه، منو ها اصولا غیر صاحبانشون، به بقیه آسیب میزنند.
لرد دستی به چانه اش کشید و گفت : هووووم، فکر نمیکنم، حتی وقتی محکم کوبیدمش توی سر بلاتریکس هم اون کوچیکترین آسیبی ندید. باید یکی از اینا داشته باشم، مال ایوان چطوره بلیز؟

- چی؟ هوووم، خوبه مای لرد
چشمان لرد، برق کودکانه ای زدند. در حالی که موشکافانه منو را زیر و رو میکرد گفت : ایوان، این دکمه طلایی چیه اینجا؟
ایوان با ترس گفت ک کـ...دوم دکمه؟
- همین که اینجا روی این منو هست دیگه! روش نوشته... بـ...الاک! بالاک چیه؟ دوست دخترته؟


ایوان با آسودگی از این که لرد نفهمیده بود آن دکمه چیست گفت : امم نه، یعنی چرا...
- بیخود کردی مردک! با این دکمه اس ام فس بازی میکنین ها؟ »دونی چقدر هزینه برای اس ام فس های تو به جیب این دولت... ( ناظر چون خودش نگارنده پسته حرفای سیاسی میزنه هه هه هه!)
- نه ارباب، اون دکمه! اممم... با زدن اون دکمه یک بلیت برای سفر به جزایر بالاک رزرو میشه


لرد با خوشحالی گفت : اوه، چه عالی، پس برای خودم و بلا باید بلیت رزرو کنم
سپس بی مهابا دکمه را فشار داد. ایوان زیر لب به بلیز گفت : فکر کنم کوییرلو بلاک کرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با تعجب به منوی مستطیلی شکل نگاه کرد.
- جل الخالق! این دیگه چیه؟
و با قدم های بلند به طرف منو حرکت کرد.

لرد با چهره ی درهم منوی مذکور رو بر میداره و تازه دوزاریش میفته.
-هـــا! این که منو هست. صبر...
و یک دکمه قرمز رو روی منو فشار میده و منو شروع به حرف زدن میکنه : هشدار! هشدار! نام کاربری و رمز ورود وارد نشده است.

لرد لبخند عاقل اندر سفیهی میزنه.
- بوقی بوق به سرت! فکر کرده من یوزر و پسورد این ایوان بوقی رو بعد از این همه مدت نوکریمو کردن نمی دونم.
و یوزر و پسورد رو وارد کرد :
یوزر : ivan.shalgham
پسورد : shampoo

منو دوباره شروع به حرف زدن میکنه.
- از ورود شما متشکریم ایوان روزیه! در صورتی که صفحه جدید نیومد دست راستتون رو بالا میارید ، انگشت وسط دستتون رو میکنین تو دماغتون و به مدت سه دقیق بندری می رقصین! ( وسط هم عکس کوئیریله داره پرواز میکنه )

لرد بعد از یکی دو دقیقه انتظار وارد منو میشه.
منو : سلام! من منو هستم و هرکس مرا داشته باشد از خوشبخت ترین آدمهاست! هم اکنون من هر 24 ساعت میتوانم سه آرزوی شما رو بر آورده کنم لذا اولین آرزوی خود را با صدای رسا و بلند بیان کنید...

لرد : عجیبه! این ایوان هم عجب آدم هفت خطی بوده ها! خب منوی مدیریت. من برای اولین آرزویم...

سنت مانگو!

ایوان روی تخت بستری شده و تمام بدنش به جز چشما و دهنش گچ گرفته شده. بعد از چند لحظه با صدای مفلوکی به بلیز که روی مبل نزدیک تخت نشسته گفت : بلیز جان. همون منوی منو بیار یک مقدار دلخوش بشیم!
بلیز میره به سمت ردای ایوان و بعد از دو سه دقیقه جستجو شونه هاشو با بی تفاوتی میندازه بالا.
- خب اینجا نیست.
ایوان : چی؟!
- گفتم که اینجا نیست!
ایوان : فهمیدم! حتما وقتی داشتیم می رفتیم بیمارستان منو از جیب ردام افتاده. باید برگردیم خونه ریدل ها!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
where is my love...؟
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 01:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه :

ایوان روزیه که در بیمارستان بستری بود، بعد از ما جراهای فراوان موفقب ه فرار شد.در این بین، سه مدیر اعظم، کوییرل آنتونین و آنیتا به دنبال وی میگردند.
زمانی که کوییرل در صدد بلاک کردن ایوان برآمد، وفاداری منوی مدیریت ایوان به وی، باعث شد تا بلاک را به هرسه مدیر باز گردانده و آنها را به جزایر بالاک بفرستد.
از طرف دیگر، ایوان به خانه ریدل رفته و به دلیل غیبت طولانی و همچنین شکیات مبنی بر وجود رابطه عاطفی بین او و بلاتریکس، سخت مورد ضزب و شتم قرار گرفته.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


جزایر بالاک


آنیتا در حالی که سعی داشت موهایش را بدون گیره سر از پشت ببندد گفت : کوییرل، اینجا تو باید بگی چی کار کنیم، تو از همه ما با تجربه تری.


کوییرل نگاه مرموزانه ای به دختر جوان کرد و گفت : من تجربه بلاک کردن داشتم فقط، یادش بخیر اون قدیما ، با چه قدرتی هرکی...
در همین لحظه آنتونین با عصبانیت به وسط بحث پرید و گفت : حرف نزن بینیم باو، یه چی بگو از اینجا بیایم بیرون، شاخ شونه نکش واس ما!


کوییرل که اندکی جا خورده بود، سکوت پیشه کرد تا اینکه آنیتا گفت : منو های مدیریتتون رو بیارین ببینیم چه کار باید کرد.
سپس موهایش را که با موفقیت از پشت بسته شده بود را تابی داد و روی یکی از سنگ های بزرگ لب ساحل جزیره نشست.


آنتونین کمی فکر کرد و گفت : ببخشیدا، اون اول که داشتیم میومدیم اینجا سر درش نوشته بود : مدیریت جزیره هیچ مسوولیتی در قبال مفقود شدن اشیای گرانبهای شما ندارد!
سپس رو به آنیت کرد و گفت : منم گفتم خوب بهتره که منو های مدیریت رو تحویل بدم، به جاش اینارو دادن
و سه تکه کاغذ کوچک که روی آنها شماره درج شده بود را به آنیت داد.


در همان لحظه، خانه ریدل


لرد پا بر سینه ایوان گذاشته بود و میگفت : ایوان روزیه، تو به من خیانت ردی، تو به عشق من خیانت کردی، درسته بلا خیلی بیریخت و زشته اما من دوستش... بوقی میکشمت.


ملم مرخوار بسیج شدند تا از کشته شدن ایوان جلو گیری کنند .لرد بعد از دقایقی تمرکز خود را باز یافت و گفت : خوب ببرینش بیمارستان، بهتره وقتی میکشمش سالم باشه!ببریدش.
بلیز به سرعت ایوان را کول کرد، درست در همان لحظه بود که آن اتفاق افتاد.
منوی مدیریت خاکستری رنگ مدیر ایفای نقش، از جیب ایوان به زمین افتاد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 25 تیر 1388 19:14
نمایش جزئیات
آفلاین
کنار دیگر مدیران

-واای!بوقیا بیاین اینجا رو ببینین!چه نور سبزی...چه خفن...

ناگهان نور سبز تمام فضا را پر کرده و همچون گردباد، سه مدیر را در خود گرفت و حرکت داد.سر و کله ی آنها همچنان به در و دیوار می خوردند.کم کم سر و صورت هر سه نفر زخم شدند و خون تمام محیط را فراگرفت!

خانه ی ریدل

لرد همچنان صورتش قرمز رنگ بود و هر چند دقیقه یک بار به ایوان بد و بیراه می گفت.ناگهان در با قیژ قیژ کوتاهی باز شد.بلا و نارسیسا که چشم انتظار پشت در ایستاده بودند، با عجله به سمت ایوان و بلیز و هاگرید حرکت کردند.

-ایوان!

-بلا!

در همین لحظه، لرد به کنار آنها آمد.ایوان با حالتی خجالت زده درون چشمان لرد زل می زد.لرد سپس چماغ دستی خود را برداشت و با آن دو برا در جای زخم ایوان زد که باعث شد پای ایوان به دو قسمت تقسیم شود! (!)

ملت:

چند مین بعد،بیابان های اطراف لندن

باد همچنان داشت درون گوش سه مدیر سوت می کشید.آنها با صورتهایی خونین و به رنگ صورتی مایل به قرمز وسط بیابان خوابیده بودند.خون آنها باعث شده بود تمام اطراف آنها به رنگ قرمز در آید!ناگهان آنیت بیدار شد و صورت خونین خود را کمی مالید که دستش هم خونی شد!وی از تعجب همچنان دهانش باز ماند.

-کوییرل....آنتونین....نگاه کنین ما کجاییم!

سپس جیغ بنفشی کشید تا آنها کاملا بیدار شوند.

-ها؟...اینجا رو....شناسه های بسته شده...نـــــــــــه!!...می دونستم این ایوان بوقی بلاخره ما رو بلاک می کنه!

کوییرل با حالت متفکرانه ای بلند شد و گفت: باید بر گردیم سنت مانگو...ایوان حتما اونجاست!

...

همان لحظه، خانه ی ریدل

-مای لرد باور کن مرده...الان به اندازه ی شیش تا بشکه ازش خون در اومده...بهتر نیست ببریمش سنت مانگو؟

لرد دستی به ریش نداشته اش کشید و مدتی در فکر فرو رفت.

-باشه....ولی یادتون نره که تا خوب شد حلشو جا بیارین...بارتی!زود باش دنبال اینا برو!

و آنها به سمت سنت مانگو حرکت کردند.


پ.ن:به خدا این رولو توی یه ربع نوشتم.هر چی هست بلاخره یه جوری قضیه رو ماسمالی کردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/4/25 19:17:05
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/4/25 19:24:59
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 21 تیر 1388 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سه مدیر به سرعت به سمت÷ اتاق مدیر چهارم به راه افتادند.در همین لحظه، ایوان و بلیز در حال اندیشیدن به مقصدشان بودند.
هاگرید نیز که مشغول تعویض روغن ترمز موتورش بود دستی به پبشانی اش کشید و گفت : باو این موتور ترمزش داغونه، نمیشه با این رفت!
دو نفر دیگر نگاهی به هم کردند.ایوان گفت : عیب نداره، مهم اینه که بفهمیم باید کجا بریم!
بلیز دستی به چانه اش کشید و گفت : میتونیم بریم خونه ریدل، اما الان لرد از تو ... هیچی ولش کن نمیشه!


ایوان مرموزانه نگاهی به دو نفر دیگر انداخت و گفت : لرد در مورد من چی؟هاگر جان گوشاتو بگیر لطفا!
هاگرید به سرعت اطاعت امر کرد.بلیز با ترس شروع به سخن گفتن کرد.
- خوب میدونی، در زمانی که تو نبودی، همه گفتن که تو میخوای با بلا از خونهر یدل فرار کنی و اینا!لرد الان خیلی ازتون عصبنیه، به همین خاطر خبرو رسوند به گوش مدیریت، اونام اومدن دنبالت


در همین لحظه، سه مدیر دیگر، به درب اتتاق ایوان روزیه رسیدند.
- برو تو، زود باش با توام آنتونین!
دالاهوف با ترس در اتاق را گشود.فضای خالی تاق، فک هر سه نفر را مورد حمله قرار داد.کوییرل در حالی که دندان هایش را به هم میفشرد گفت : اوممم نمممم کشنممم !
- چی؟
- منتتمنی یمنمننن !
آنیتا هوشمندانه گفت : کوییرل جان، دهنتو باز کن و حرف بزن، چیزی نشده که، فقط ایوان فرار کرده
کوییرل دهانش را باز کرد و گفت : آو ببخشید، مــــــــــــــــــن اون ایوان بوقی رو بلاک میکنم!

سپس به سرعت منوی مدیریت را بیرون کشید و بی معطلی انگشتش را بر روی دکمه بلاک فشرد...
کیلومتر ها آنطرف تر، ایوان و بلیز در راه خانه ریدل بودند.ناگهان ایوان تکان سختی خورد و محکم به زمین خورد.
بلیز به یاری او شتافت و از زمین بلندش کرد.مدیر بیچاره اندکی خود را بازیافت و گفت : ووووووف، عجب چیزی بود!ییهو چه تکونی دادا!
در همین لحظه، نگاهش به منوی مدیریت افتاد.

مدیر گرامی، شما توسط منوی دیگر مدیران، مورد بلاک قرار گرفتید. از آنجایی که منو به شما بسیار وفادار شده، قادر هستید بلاک رو به خود فرد مهاجم برگردونید.
ایوان ابتدا با تعجب گفت : ایــــول من نمیدونستم این منوئه کسنجرم داره، تازه شکلکم میزنه

سپس همراه بلیز :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1388 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
منظور ایوان عزیز از"گلگومات" ، "گراپ" بوده.
_________________________________
پرستار با عصبانیت به دو مدیر خیره شد و گفت: مگه تابلو رو ندیدید؟
کویرل و آنیت نگاهی به یک دیگر کردند و بعد با تعجب جواب منفی دادند. پرستار آهی کشید و بعد به تابلوی کوچکی که کنار در بود اشاره کرد. بر روی تابلو با خط درشت نوشته شده بود: متقاضیان پس از درخواست پس گرفته و یا عوض نمیشوند.
آنتونی، آنیتا و کوییرل آب دهان خود را پائین دادند و بعد با ترس به پرستار نگریستند.پرستار دستی به آمپولها کشید و بعد با لبخند شیطانی به آنان نزدیک شد....


یک جای دیگر

ایوان همان طور که سرم خود را در یک دست و منوی مدیریتش را در یک دست دیگر گرفته بود، با ترس به گراپ خیره شد. گراپ هر سه نفرشان را گرفته بود و باسرعت بسوی خروجی میدوید. تا الان، وی سه دکتر و یک آبدارچی را در زیر پای خود له کرده بود.در خروجی از آنجا قابل دید بود. ایوان نفس راحتی کشید و از گراپ خواست تا وی و دگران را به پایین بیاورد. گراپ که خیلی احساساتی شده بود، نگاهی به آن سه کرد و همان طور که اشکش از گونهای بزرگش سرازیر میشد،گفت: گراپ شما رو دوست داشت....شما مواظب خودتون بود.
سه نفر بعد از بقل کردن گراپ، از بیمارستان خارج شدند. ایوان نگاهی به بلیز و هاگرید کرد و گفت: حالا کجا بریم؟ ما که جایی رو نداریم!



همان جلی قبلی


کوییرل با خرسندی به پرستار، که گوشه اتاق افتاده بود، نگاه کرد و خطاب به آنتونی و آنیتا گفت: خوب.... دیدین منوی مدیریت چه قدرتهایی داره؟ چنان زدم آی پیشو بلاک کردم که نتونه حرکت بکنه!با این که دست و پام بسته بود،ولی من بلاکش کردم...مئهاهاها

کوییرل باری دیگر به پرستار نگاه کرد و گفت: حالا زود باشین! بریم این ایوانو بگیریم تا فرار نکرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/4/16 15:28:20
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1388 13:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ممنون از مونتگومری عزیز که تذکر داد.اسم ها اصلاح شد.تقصیر من نیست باب کلا گراوپ و گلگومات خیلی بهم شبیهن!:دی

-------------------------------------------------------------------------

ایوان با چشمانش دور شدن آنیتا و کوییرل خشمگین را دنبال کرد و بعد از خروج آنها از اتاق به سرعت از تخت پایین پرید و گفت:وای بیچاره شدم.شلوارم کو؟منوی مدیریتم کجاست؟من باید زودتر فرار کنم!

گرواپ با دست بیل مانندش جلو ایوان را گرفت و گفت:ایوان جایی نرفت.ایوان مریض بود.ایوان باید استراحت کرد.دکتر گفت.من به دکتر حق پدری داشت!
بلیز هم از تخت پایین پرید و گفت:گراوپ حق پدری و خواهر و قدم زدن و اینا رو ولش کن!الان جون ما در خطره!باید زودتر بپیچیم!

گراوپ چانه اش را خاراند و گفت:نه من مسئول بیمارستان بود.اجازه نداد بیمار تصفیه حساب نکرده فرار کرد!
ایوان با دست به پیشانی اش کوبید و بعد از اینکه منوی مدیریت را از داخل جیب شلوارش بیرون میکشید گفت:بیا گراوپی.پول رو با منو ریختم به حساب بیمارستان!حالا بذار بریم.

هاگرید دستی به شانه برادر غول پیکرش زد و گفت:آره.یه راه مخفی نشونمون بده تا بقیه شون برنگشتن فرار کنیم.
گرواپ دست به سینه جلوی در ایستاد و گفت:هرگز.اصرار نکرد.حتی شما دوست عزیز!!

نیم ساعت بعد:

-آره داشتم میگفتم.تازه یادت هست تو اون ماموریت حمله به محفل من جونت رو نجات دادم؟علاوه بر اون من خود وینکی و خواهر وینکی و تمام جد و آباد وینکی رو راضی کردم با تو بیان پیاده روی!پس میبینی که من نسبت به تو حق پدری که هیچ،حق آب و گل دارم!

گراوپ که کنار در نشسته بود دوباره به گریه افتاد و گفت:عهو عهو عهو...راست گفت،تو با این کارها حق بابابزرگی گردن من داشت!من ایوان را خارج کرد!
بعد با یک دست ایوان و بلیز و هاگرید را بلند کرد و از اتاق خارج شد!!
بلیز که در ناجیه کمر احساس شکستگی میکرد گفت:اوهوی بوقی گفتیم میخوایم فرار کنیم ولی زنده!اینجوری تا در بیمارستان هم نمیرسیم!

در طرف دیگر آنیتا و کوییرل را به تخت های مخوفی بسته بودن و پرستار گردن کلفتی در حال اماده کردن سوزن بود.
کوییرل نگاهی به چیزی که در دست پرستار بود انداخت و گفت:ببینم پرستار اون لوله پولیکا چیه تو دستت؟
پرستار لبخند زد و گفت:این لوله پولیکا نیست.سوزنیه که باهاش ازتون خون میگیریم!!بزرگ ترین سایزش رو انتخاب کردم که زیاد معطل نشین.ظرف دو دقیقه تمام خون بدنتون رو میریزه تو این بشکه ها!!

انیتا با ترس به کوییرل نگاهی کرد و زیر لب گفت:تو هم با اون حرف زدنت!بیکار بودی بگی اومدیم خون بدیم؟حالا چیکار کنیم.اون ممکنه هر لحظه فرار کنه.ما وقت نداریم که اینجا تلف کنیم!
کوییرل سرش را تکان داد و بعد به پرستار قوی هیکل گفت:هی پرستار...چیزه.ما اصلا بیخیال شدیم!نمیخوایم خون بدیم!بیا دست و پای ما رو باز کن!
پرستار با خشم نگاهی به کوییرل کرد و گفت:چی شد؟چی گفتی؟چشمم روشن!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1388/4/16 15:21:12
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1388 02:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هو121

خلاصه سوژه :

مدیر تازه انتخاب شده، ایوان روزیه، بدلیل نامشخصی از دست مدیران،که به دنبال وی هستند، فرار کرده و بر اثر برخورد سیم سرور مدیران بطور وخیمی زخمی شده و به سنت مانگو رفته. در سنت مانگو، بلیز زابینی که دوست قدیمی ایوان بوده وی را پیدا کرده و تصمیم به کمک کردنِ ایوان میگریه. بلیز ایوان رو پیش گراپ میبره و از اون درخواست کمک برای عمل کردن ایوان میکنه. گراپ هم اون دوتارو به یکی از دوستاش، که دکتر هست، معرفی میکنه تا ایوان عمل بشه. از طرف دیگر، مدیران که بوسیله نیروهای مخوف نوشابه ای رد ایوان رو پیدا کرده بودند، تصمیم میگیرن که یک پرستار رو(که از خودشون هست) به سنت مانگو بفرستن تا ایوان رو مخفیانه براشون بدزده. پرستار هم کسی نیست جز پرفسور کوییرل.
کوییرل با اومدنش ژانگولر بازی های فراوونی به راه میندازه و طی حرکات انتحاری، بلیز زابینی که همرا ایوان هست و خود ایون رو با طناب میبنده و پیغام میده که آنیت و آنتونین برای بردن دو زندانی بیان.
در این بین، گراوپ و دوستش هم همزمان به اتاق ایوان میرسن...



کوییرل به سرعت طناب های دست و پای ایوان را گشو و او را روی تخت برگرداند.آنیت و آنتونین که به ناچار وارد اتاق شده بودند، به محض ورود گراوپ با سلام و احوال پرسی گرمی از او پذیرایی کردند.دقایقی بعد، دوست گراوپ پرسید : خوب بیمار الان خوبه حالشون خانوم پرستار؟
کوییرل با ترس گفت : چی؟بـ...له!خـ..خـ...وبه!
دکتر نگاهش را به مست آنیت و آنتونین برگرداند و گفت : و شما؟
همین که آنیت داشت به دنبال پاسخ میگشت، آنتونین گفت : تممم ما اومدیم خون بدیم!


آنیتا به سرعت فهمید و گفت : اوه بله، به ما گفتن ایوان به خون احتیاج داره.ما حاظریم هر چند دبه که بخواین خون بدیم.
دکتر نگاه نافذی به آنیت کرد و با پوزخند گفت : دوست عزیز، خون رو با کیسه میدن نه با دبه!
آنیت :
نزدیک عصر شده بود، خورشید در حال غروب بود و نور اتاق، رفته رفته کم میشد.پزشک به آرامی دست ایوان را گرفت و گفت : خوب نفس بکش!
مدیر بیمار چنان نفسی کید که گوش دکتر از شنیدن ضربان قلب او اندکی آزرده شد.


کوییرل که متوجه ذیغ وقت شده بود گفت : دکتر، بهتر نیست دیگه ایشون استراحت کنن؟دیر وقته!
- اوه بله حتما.
سپس به آنیتا و آنتونین اشاره کرد و گفت : شما دو دوست عزیز هم بیاین تا بستریتون کینم، به امید مرلید تا صبح چند بشکه خون به ما کمک کردین
دو مدیر با نگاهی به هم کردند و به دنبال دکتر از اتاق خارج شدند.
***************************************************
سوژه رو باز کردیم.از اینجا نفر بعدی میتونه علاوه بر الزام خروج ایوان از بیمارستان، یه سوژه فرعی در مورد خون دادن آنیتا و آنتونین وارد داستان کنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان برای لحظه ای با دهان باز و صورتی به رنگ گلابی به کوییرل نگاه کرد.کوییرل خنده ای شیطانی سر داد و آرام آرام لباس خود را پوشید.وحشت و بوق زدگی در چشمان ایوان به صراحت دیده می شد...

-تو....تو....تو

-یو ها ها ها!

کوییرل آمپولی گاوی را از زیر عبای خود بیرون آورده و به سمت ایوان گرفت.ایوان از وحشت همچون ماست داشت به آن آمپول می نگریست.کوییرل آپول را جلو آورد و رو در روی ایوان ایستاد.در این لحظه خانمی ناشناس وارد اتاق شد و کوییرل آمپول را دوباره به زیر عبای خود برد و لبخندی شیطانی نسیب ایوان کرد.

شخص ناشناس،کسی نبود جز...جز...جز...

[spoiler=نام:][spoiler=نام:][spoiler=نام:]مورگانا لی فای! [/spoiler][/spoiler][/spoiler]

کوییرل عینک قهوه ای خود را زد و با حالتی اکشن به طرف دیگر اتاق رفت.ایوان که سرتاپا عرق شده بود،با تریپ جن زده به آن شخص نگاه می کرد و در دل به وی بد و بیراه می گفت!

ویرایش کوییرل: بوقی به داخل فکرش چی کار داری؟ دوست داری طرف بلاک بشه؟

مورگانا عینک دودی خود را برداشت و پیش ایوان رفت.

-ام....مورگی....بلیز کجاست؟

-پیش پات رفت دست به آب! این یارو کیه؟

-ام....چیزه...هیچکی یکی از رفقامه!

کوییرل که داشت تظاهر می کرد حرف های آنها را نشنیده،روی خود را به طرفی دیگر کرد.کوییرل که دیگر طاقت نداشت،عینک خود را برداشته و صحنه را خراب کرد.

مورگانا به شدت از دیدن کوییرل ترسیده بود و دست و پاهایش به لرزش در آمده بودند.ایوان که به شدت سرخ شده بود،با نگرانی به چهره ی عصبانی کوییرل نگاه می کرد...

(در این لحظه موبایل کوییرل زنگ خورد)

مورگانا و ایوان داشتند از خنده منفجر می شدند و به طرفی دیگر نگاه می کردند.کوییرل موبایل خود را برداشت و شروع به صحبت کرد...

کوییرل:الو سلام

-سلام بوقی!ایوانو گرفتی؟

-آره!هز چه زود تر بهتره خودتونو برسونین! بای!

-بای هانی!آی لاو یو!


قییییییییییییییژ! (افکت باز شدن در!)

ایوان وارد اتاق شده و با صحنه ی حیرت آوری روبه رو شد...

چند مین بعد:

آنیت و آنتونین وارد بیمارستان شدند و به سمت اتاق ایوان حرکت کردند.بعد از دقایقی به اتاق رسیدند و با صحنه ی جالبی رو به رو شدند؛کوییرل هر سه نفر را دست و پا بسته گوشه ی اتاق انداخته بود و خود با حالتی رضایت مندانه به آنتونین و آنیت نگاه کرد.

آنیت و آنتونین:

کوییرل:

در همین حال،گراپ به همراه دوست پزشک خود وارداتاق شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/4/13 22:01:50
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/14 1:03:37
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه،بیمارستان

بلیز نگاهی به صورت نیمسوز شده ایوان انداخت و گفت : داوشی،چرا؟نه نه تو نباید بخوابی،تو نباید منو ترک کنی.
ایوان به سختی چشمانش را گشود و گفت : بوقی،چرا چرت میگی،من کی خوابیدم؟نمردم که باب،آسیب دیدم تازه گفتن منجر به فوت نمیشه.
چشمان بلیز درخشید. به سرعت از اتاق بیرون رفت و لحظه ای بعد ، با انبوهی از آبمیوه و اینا برگشت.


ایوان : بلیز؟خوبی؟اینا چیه؟
- هیچی ییهو عشقولی شدم و اینا،گفتم به مدیر جدیدمون برسم دیگه
در همین اوضاع احوال بود که در باز شد.بلیز و ایوان،محو نوری شده بودند که از پشت در چشمشان را میآزرد.ثانیه ای بعد،بانوی بلند قامت و خوش تیپ و اینایی وارد شد.همراه با آرایش غلیظ و ماست و سالاد و اینای اضافه()


- اهم،من کوییر... اممم... کوییرلیستا هستم،پرستار جدید آقای روزیه!
بلیز که به شدت ایوان را از یاد برده و مسخ جمال زیبای پرستار جدید شده بود گفت : اوووووه،خوب چه کاریه من که هستم،شما برین استراحت کنین بانو
کوییرل در دل گفت : بزار برگردم سایت،میفرستمت اونجایی که بارون خون آلود نی انداخت!


سپس به آرامی نزدیک ایون شد و گفت : خوبین شما؟
ایوان خودش را به موش مردگی زد و گفت : وای خیلی گوش سمت چپم میخاره خانوم.کوییرل ابروهایش را در هم کشید و گفت : اوه الان میخارونمش واستون!
ایوان لبخندی شیطانی زد و گفت : خوب کی میتونم از اینجا برم؟
پرستار با چشم به بلیز اشاره کرد.ایوان نیز به سرعت رو به بلیز کرد و گفت : باب میخوام آمپول بزنم،یه دو مین میری بیرون آیا؟
بلیز با اکراه تمام،سری تکان داد و از اتاق خارج شد.


به محض خروج بلیز،کوییرل عمامه اش را از زیر لباسش خارج کرد و به عنوان کارت شناسایی به ایوان نشان داد.
ایوان که به شدن هیجان زده شده بود گفت : ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)