جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  51 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  163 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  280 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  194 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 5 شهریور 1388 02:37
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه اخر دفاع در برابر جادوی سیاه

هوکی بعد از یک هفته تاخیر خرامان وارد کلاس میشه .. و وقتی با کلاس خالی مواجه میشه .. خنده ی بسیار وحشیانه و شیطانی ای سر میده و خوشحال از اینکه ملت رو سر کار گذاشته و نقشه ی زیرکانه اش با موفقیت همراه شده .. میاد بره خونشون پیش هوکیه و هوکیا که ناگهان ...

_استاد ؟!!

هوکی با نا امیدی برمیگرده و در کلاس خالی چشماش به دنبال منبع صدا میگرده و درست در ردیف اول با دانش اموزی به نام مری باود مواجه میشه .. هوکی همونجا زانو میزنه و زار زار میزنه زیر گریه .. تابلوی مدیر مدرسه (پرسی ویزلی) که گوشه ای از کلاس نصب شده هم با دیدن مری باود شروع به گریه کردن میکنه .. و کلا اشباح هاگوارتز هم میان دور هوکی و پرسی جمع میشن و شروع به گریه کردن میکنن و در تمام این مدت مری باود معصومانه شاهد این وقایاست ..

خلاصه اینکه هوکی یک ساعتی همینطور گریه میکنه و بعد به تکلیفی هم که مری باود داده 29 امتیاز میده و متوجه میشه بازم 10 دقیقه بیشتر وقت نداره .. تا برای تنها دانش اموز موجود در کلاس تدریس کنه ..

مری:

هوکی: خب ببین مری جان چیزی که میخوام امروز بهت درس بدم نفرین فراموشیوسه ... البته در کتاب این نفرین اسم دیگه ای داشت .. که به علت اینکه نه من حوصله شو دارم برم تو کتاب بگردم ببینم چی بود و نه اسمه چندان ساده ای بود .. من تغییرش دادم تا همگی دور همی راحت تر باشیم .. خب این نفرین واقعا نفرین خطرناکیه و باعث میشه شما حافظ تون به کلی پاک بشه و تنها راه مقابله با اون هم رسیدن به درجه ای از شناخت از خود و این صحبتها در حد فرا گولاخ هست.

تکلیف این جلسه :

خب همونطور که گفتم بهترین راه مقابله با این نفرین رسیدن به یک خود باوریه خیلی زیادی هست .. به منظور اینکه ما کمک کرده باشیم به این خود باوری تکلیف این جلسه رو با توجه به فرم زیر بنویسید ..

شناسه نمایشی :
گروه :
توضیح کوتاه در رابطه با شخصیت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1388 13:29
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین دالاهوف :

یکی از افراد تاریخ معاصرهست که هر سه ویژگی بالا را داشته و این مورد را نیز کمی اکتسابی بدست آورده به طوری که بارها دیده شده وی از روی بارون و عله ورد بلاکیوس رو بارها و بارها مینوشته و تکرار میکرده که ورد زبونش بشه !

از سوابق آن میشه به نمونه های زیادی اشاره کرد که مثلا یکیش اینکه وقتی که کوییرل یک جمله ای رو منع میکنه این فرد به شدت نسبت به آن موضع حساس میشه و همین که این موضوع رو ببینه سریع السیر واکنش نشون میده و اونو از بین میبره و به بلاکیوس دچار میکنه ف البته محدوده فعالیتش هم معمولا چت باکسه و خیلی به آنجا دقت میکنه !
یادم میا قتی که مگی تازه میخواست همچین ترگل و ورگل فعالیت کنه و خیلی هم میخواست حال کنه در اقدامی ناگهانی یک از رفار مخفیانه خود با استرجس ادمور را به طرزی ناشیانه در چت باکس اعلام کرد که البته بعدها معلوم گشت که وی اشتباه کرده و بعضی نیز حدس زدن که عده ای از مخالفان وی او را تحریک کردند !
در همی لحظه بود که آنتونین برای آنکه برای چندمین بار خود را به عرصه مدیریتی ثابت کند او را شناسایی کرده و در یک آن بلاکیوس کرد که البته چون آنچنان تجربه خوبی نداشت بعد از چند روز اثر ورد از بین رفته و او ازاد گشت .
نمونه دیگر این فرد و اثر عملکردی ورد او را میتوان در مورد مرلین مک کینن در رابطه با رفتار بسیار خفنش که موی هر جادوگری را به شدت سه متر سیخ میکرد در گفتگوبا مدیران مشاهده کرد که چون از دیگر رفتار آنتونین حساسی وی هست به شدت واکنش نشان داده و کم مونده بود منوی مدیریت را به عذایش بنشاند !


رابستن لسترنج :

در حدود چندین سال قبل طی یک عملیت تروریستی عده ای افراد به قصد فروپاشی ناظرین دوره عل کردند ، این عملیات از آنجا شروع گشت که همان افرد بسیار رنجیده خاطر از اینکه فرد نامبرده در صدد ساخت بنایی جدید و بنیانگذاری سرزمینی جومونگی بود !
بدین خاطر با شورشی یکپارچه بر ضد وی در هر دو سرزمین ابتدایی و بعد از آن میانه به شورش پرداختند که رابستن به همراه یکی از دوستان خود مرلین کبیر به سرعت با بکار بردن انوع رودهای بلاکیوس همه آنها را در دو سو خنثی کرد، آمار قربانیان آن حادثه در میان جادوگران اصلاً قابل حدس زدن نیست و در میان افرد سزمین میانه که از نامش خودداری میکنیم به بیش از 10 نفر مرسید که البته بعدها طی ستادی این فرد را نیز بر سر جایش نشاندند که با کمی الفاظ بسیار زیبا مشکلات حل شد و اثر ورد بلاکیوس از بین رفت!

بعدها از این الفاظ به عنوان درمانی برای بلاکیوس نام بردند که یا کاملاً تاثیر گذاشته و عمل میکند و یا آنکه حداقل زخمهای شما را التیام می بخشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: جمعه 16 مرداد 1388 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه سوم " دفاع در برابر جادوی سیاه "

هوکی با عصبانیت وارد کلاس میشه و چوبدستیشو درمیاره ...

تمام دانش اموزان با توجه به سابقه کشتار هوکی در جلسه قبلی به زیر نیمکتاشون پناه میبرن ...

سکوت ..
سکوت ..
و همچنان سکوت ..

بلاخره یکی از دانش اموزا جرات میکنه و گوشه سرشو میاره بالا ..
_اواداکدارواا ... هوهاهاهاهاهاها ... بلاخره یکیتون رو کشتم .. حالا بیاید بالا دیگه خطر رفع شد ...

در حالی که دانش اموزان با خیال راحت به جسد مچاله شده دانش اموز با دل جرات نگاه میکنند به حالت طبیعی برمیگردند ... هر چند بعضی ها ترجیح lمیدند همچنان در همون زیر بمونند

هوکی : هوکیه و هوکیا .. سریع بیان کنار من .. کمک کنند بهم نمره بدم به تکالیف ...

چند دقیقه بعد ..

امتیازات :

کرنلیوس اگریپا : 28 امتیاز
گابریل دلاکور : 26 امیتاز
زاخاریاس اسمیت : 25 امتیاز
جیمز سیریوس پاتر 20: امتیاز
گرابلی پلنگ : 25 امتیاز
کینگزلی شکلبوت : 25 امتیاز
مری فریز باود : 27 امتیاز
ارنولد : 25 امتیاز
ریموس لوپین : 25 امتیاز
سیموس فیناگان : 26 امتیاز

هوکی : چیزه .. خوب ملت برای خودتون دست بزنید تا ما سریعتر درس رو شروع کنیم ...

دست دست جیغ هورا هوار ...

هوکی نگاهی به ساعت میندازه و متوجه میشه که بازم ده دقیقه بیشتر وقت نداره و باید سریع شروع کنه به درس دادن .

هوکی:خب .. موضوع این جلسه نفرین فوق خفن بلاکیوس هست .. این نفرین رو هر کسی نمیتونه اجرا کنه .. هماهنند مار زبانی موهبت مرلینی ای هست که هراز گاهی در یک نفر ظهور میکنه .. طبق اخرین تحقیقاتی که دانش مندان هاگوارتز و دورمشترانگ انجام دادن یک سری ویژگی های مشابه بین کسایی که این موهبت درشون ظهور کرده پیدا کردند .. که در موارد زیر خلاصه میشه :

1.هیچ منطقی در وجود این موجودات وجود ندارد ..
2.ضریب هوشیشون منفیه ..
3.سالی یه بار در جامعه جادوگری خودشون رو نشون میدند ..

خب افرادی با ویژگی های بالا بسیار خطرناک هستند و تنها راه مقابله با آنها یک چیزه ... دستمال های همه کاره اسکاور ... تنها این دستمال ها هستند که میتونند این افراد رو ارام نگه دارند ..
مثال هایی هست که با اونها میتونید به عمق خطرناکی این ورد پی ببرید .. از جمله این مثالها میتونم به کشتار گفتگو با مدیران اشاره کنم .. که ارشام و گراوپ و تنی چند از یارانشون قتل عام شدند .. سردمداران این ورد یعنی بارون و عله پشت این قضیه بودند ... حالا معلم تاریختون جزییاتو براتون میگه ..

یکی از دانش اموزان : اقا اقا ..و خواهش میکنیم شما بگید ..

هوکی : ببند بابا ... ساعت دوازده شد ثانیه هایی دیگه بیشتر فرصت ندرام .. بچه ها تکلیف جلسه بعدی ... دو نفر از اعضای دارای این ویژگی رو نام ببرید و یه خاطره ازشون بیان کنید (حتما لازم نیست راجع به بلاکیوس باشه .. اما اگر باشه نمره اش بیشتره ) .. تا ملت براتون سوت بزنن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوکی در 1388/5/16 0:05:36
ویرایش شده توسط هوکی در 1388/5/16 0:10:45
آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1388 02:14
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف:در رابطه با یکی از اعجاز های اکسپلیارموس در زندگی شخصیتون مطلبی بنویسید و در کلاس برای بقیه بخونید تا براتون دست بزنیم !!
چندین سال پیش در حالی که در یکی از سفر هایم به ایتالیا بودم مدتی در شهر زیبای ونیز اقامت داشتم. در حال قدم زدن در شهر بودم و از مشاهده ی ساختمان های سبک قدیمی ونیز و مجسمه های زیبا از شیر و گارگویل(نوعی پرنده سنگی) که در زمان ساخته شدن شهر توسط جادوگران ایتالیایی ساخته شده بود، لذت می بردم.
زمانی که من در حال سفر بودم(یعنی حدود سیصد سال پیش) ونیز مانند الان نبود و کوچه های آن کثیف و پر از دزد و قاچاقچی و قاتل بود که حاضر بودند برای چند سکه هر شخصی را گردن بزنند.اما من که یک جادوگر ماهر بودم و علاوه بر این تعداد زیادی طلسم دفاعی در اطراف خودم داشتم، هیچ ترسی از هیچ جادوگر یا مشنگی نداشتم.
ناگهان یک نفر جلوی من پرید و چاقویی را به سوی من تکان داد و فریاد کشید: پولت را بیشتر دوست داری یا جانت را؟
من که حوسله نداشتم برایش توضیح بدهم که یک جادوگرم گفتم:
کرشیو!!
و در حالی که زجر کشیدن او را تماشا می کردم به راهم ادامه دادم (البته آن زمان برای این نوع طلسم ها محدودیت وجود نداشت).
کمی بعد وارد یک کوچه تاریک شدم که راه میان بری بود برای مکانی که می خواستم بروم . ناگهان دیدم که یک نفر از سایه ها بیرون آمد؛ او ردایی سیاه بر تن داشت و نوک چوبدستی اش از زیر آن معلوم بود. دانستم که این دفعه این یک مشنگ معمولی نیست و حتی یک جادوگر معمولی هم نیست که جرأت کرده که با کرنلیوس آگریپا دوئل کند.
_ سلام کرنلیوس. چند سال میشه که همدیگرو ندیدیم؟ فکر می کنم که یه پنجاه سالی بشه! اصلاً تغییر نکردی. فکر می کنم که آن موقع پنجاه سالت بود و الان اصلاً شبیه آدمای صد صاله نیستی.
_ آهان تویی ولادیمیر. چقدر با اون موقع فرق کردی! فکر کنم الان هفتاد سالته. خوب من تونستم یک طلسم باستانی کشف کنم که من را جوون نگه داره و می بینم که تو موفق نشدی.
_ من اومدم که تو رو به یک دوئل دعوت کنم درسته که پیر شدم ولی هنوز خیلی از تو قوی ترم.
_ پس بذار دوئل تا پای مرگ شروع شود.

بعد از نیم ساعت دوئل طاقت فرسا

_ می بینم که خوب موندی ولی هنوز همون اشتباه های گذشته رو می کنی یادم میاد که وقتی که شاگردم بودی بهت گفتم...
_ آواداکداورا
در آن لحظه می دانستم که تنها راه این که جلوی ان طلسم بایستم این بود که او را خلء سلاح کنم.
_ اکسپلیارموس!!
ناگهان چوبدست از دستش در آمد و تا دسته در چشم او فرو رفت و او تعادل خود را از دست داد و طلسمش خطا رفت. آن موع من وقت کردم و با چوبدستی ام نشانه گیری کردم و یک آواراکداورا به او فرستادم .

آن روز را من هیچ وقت فراموش نمی کنم؛ روزی که من از دست دستیار خائنم و دنیا از دست یک دیوانه ی دیگر خلاص شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1388 18:14
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف:در رابطه با یکی از اعجاز های اکسپلیارموس در زندگی شخصیتون مطلبی بنویسید و در کلاس برای بقیه بخونید تا براتون دست بزنیم !!

مكان:حياط خونه سيموس اينا
زمان:تعطيلات كريسمس
اعضاي حاضر:سيموس و سه همسايه ي لج درار!
يكي از سه همسايه:هي كله تخم مرغي..تو حياطتون چي كار ميكني؟؟؟
سيموس:دارم يه فضول سنج واسه آدمايي مثل تو درست ميكنم.
-هه هه هه..چقدر تو با مزه اي...
-اگه جاي تو بودم با كسي كه به سن قانوني رسيده درست حرف ميزدم
-اولا كه جاي من نيستي...دوما تو كه هنوز يه سال مونده تا 18 سالت شه.
دو همسايه ديگه:هه هه هه هه.....
سيموس:اگه جربزه داري تنها بيا تو حياط پشتي.
-معلومه كه دارم.من از يه كله تخم مرغي مثل تو بترسم؟؟!!!
دو همسايه:هه هه هه هه هه هه....
هردو با هم به سمت حياط پشتي خونه ي سيموس اينا راه افتادند.
همسايه:زود باش از خودت دفاع كن
و سيموس از جيب شلوارش چوبدستيشو در آورد..
همسايه:تو ميخواي با يه شاخه ي درخت با من دعوا كني؟؟؟
-واسه ماگل هايي مثل تو اين يه شاخه ي درخته.!نكنه ازش ميترسي؟؟
-معلومه كه نه كله تخم مرغي..
همسايه با مشت هاي آماده به سمت سيموس دويد
سيموس:اكسپليارموس
همسايه پرت شد و محكم به روي چمن هاي برف گرفته افتاد و غالبي از خودش روي برف ها درست كرد.
بعد از ترميم حافظه ي همسايه به وسيله ي مادر سيموس،محل برخورد طلسم مثل كبودي جاي مشت روي سرش بود.همسايه كه فكر كرده بود از سيموس مشت خورده ديگه دور و بر سيموس پيداش نشد
(از اون جايي كه اجراي طلسم روي ماگل ها خلاف محسوب ميشه ولي حقش بود)

با سپاس فراوان
سيموس فينيگان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیموس فینیگان در 1388/5/9 18:21:16
[color=CC0000][b]قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!!!!!
ميجنگيم تا آخرين نفس !!!!
ميجنگي
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 14:16
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف:در رابطه با یکی از اعجاز های اکسپلیارموس در زندگی شخصیتون مطلبی بنویسید و در کلاس برای بقیه بخونید تا براتون دست بزنیم !!

کلوپ آواداکدورایان !

کلوپی که مشاهده می کنید در سال فلان به دست کچل ترین جادوگر سال تاسیس شد و برای آموزش جادو های سیاه خفنز مورد استفاده قرار می گیرد .

لرد با شنلی سیاه وارد کلوپ می شه و شروع می کنه به حواله کردن مجیک های به دانش آموزان و همه ی دانش اموزان بعد از سیم ثانیه به روی زمین ولو می شوند !

لرد : دهه دوباره همشون مردن ! عجب بچه های بی خاصیتی پیدا می کنید !
بلا : بله مای لرد !
لرد : کلوپ دوباره به مدت پنج سال بسته است تا دانش آموزان جدید پیدا بشن !

سالهای می گذرد و دانش آموزان جدید !

دوباره لرد وارد می شه و بدون سلام علیک شروع می کنه به پرتاب مجیک به سوی دانش آموزان !

لرد به آخرین دانش آموز می رسه و فریاد می زنه : آواداکدورا .
دانش آموز :اکسپلیارموس.

با طلسم بچه لرد حواله دیوار میشه و روحش به سوی بغل سالازار قدم بر میدارد !

کودک با خوشحالی بالا پائین می پره و میره پیش دوستاش و فریاد می زنه خشم عله پاتر !

بله این روایت کاملا صحت داره چون خوده من یکی از همون دوستان بودم .

بله این گونه بود بروس عله پیدایش می کنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 03:51
نمایش جزئیات
آفلاین
خشت خانه زیر نور مهتاب می درخشید، و بازتاب زیبایی در چشمان تیزبین او که حال به شکل عقاب بود، داشت. اما گوشه ای از این درخشندگی رو به تیرگی می نمود و نشان از خاموش بودن چراغ اتاق زیر شیروانی داشت.

کمی نزدیکتر که شد متوجه شد پنجره ی اتاق باز مانده و فرصت خوبی برای انجام ماموریتش بدست آورده؛ به سوی پنجره ی باز خانه شیرجه رفت و وارد اتاق زیر شیروانی شد.

در آنجا براحتی تغییر شکل داده و به سوی اتاق خواب آسپ روانه شد، جثه ی کوچکش در این تاریکی براحتی قابل شناسایی نبود و براحتی می توانست ماموریتش را به اتمام برساند.

آرام از قسمت ورود حیوانات به داخل اتاق وارد شد(نمی دونم بهش چی می گن)، به سراغ کشو ها و وسایل شخصی آسپ رفت و بدنبال استعفا نامه او گشت اما هیچ اثری از آن نبود.

ناگهان آسپ تکانی خورد و بیدار شد؛ آرنولد نیز تغییر شکل داده و آماده ی پرواز شد که:


"اکسپلیارموس"


عقاب محکم به دیوار پشت سرش برخورد کرد و به حالت طبیعی خود(آرنولد پف کوتوله) تبدیل شد.

قبل از این نمی دونستم اکسپلیارموس می تونه اونی که تغییر شکل داده رو برگردونه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1388 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف:در رابطه با یکی از اعجاز های اکسپلیارموس در زندگی شخصیتون مطلبی بنویسید و در کلاس برای بقیه بخونید تا براتون دست بزنیم !!

اممم از این اکسپلیاموس کلاً توی زندگی من یکی زیاد استفاده میشه ، چون جادوهای زیادی بلدم خیلیا برای اینکه دستم به چوبدستی نره سریع از این ورد استفاده میکنن تا در امون بمونن ، البته خودمم از این ورد زیاد استفاده میکنم مثلاً همین چنددقیقه پیش چون امروزم امتیازای کلاس رو ندادی پرسی میخواست بکشتت که من از این طلسم استفاده کردم

اما اصلی ترین چیزی که الان دوست دارم عنوانش کنم ، این کاربرد و داستانه !

اینکه من با لرد سیاه از یک طرف و آلبوس دامبلدور از طرف دیگه خیلی خیلی رفاقت دارم ، شاید زیاد به چشم نیاد اما دورانی رو با همین آلبوس گذروندیم و ...
یادم میاد وقتی که اتفاقات دروه ی دوم زندگیم داشت میگذشت و کلی بابت این قضیه خوشحال شدم ، از یک دوست قدیمی ضربه خوردم کلا خیلی چیزام از بین رفت ، مخصوصاً دوستی ِ بزرگم با آلبوس ! چون به طرز دردناکی اونو ازم گرفتن ! توی گفتن برای خیلیامون ساده میاد ولی آنقدر برام دردناک بود که میخواستم خودم رو بکشم !

ذهنیات مری !

- آوداک ...
- اکسپلیارموس !

چوب‌دستیش از دستانش رها شد و بر گوشه‌ای از اتاق فرود آمد ، با آنکه آن لحظه از اطرافش هیچ متوجه نمی‌شد ، نتوانست تعجبش را پنهان کند !

- لــــــــــــــــــرد ؟!

از کنار دستانش موش کوچکی به سرعت رد شد و خود را به چوب‌دستی رساند ، تا جایی که می‌توانست آن را در زیر دندانهای تیز و ظریفش به قسمتهای کوچک و کوچکتری تبدیل کرد !

- نــــــــــــــه ! بزار تمومش کنم ...
- هیچ وقت ، هیچ چیز تموم نمیشه !

اتفاقات به همان صورتی که شکل گرفته بود در حال از بین رفتن بود ، فقط در آخرین لحظات به طرف او برگشت و خیره در چشمانش گفت :

- دیگه توی این گروه پیدات نمیشه ! جای خالی برات نداریم ...

و اکنون نوبت دختر کوچکی بود که دستش را گرفت و از روی زمین بلند کرد ، دستانی که پیر و چروکیده فقط می‌لرزید ...

- بریم خونه ! مرینا منتظرته ...


به زحمت نشست و دستانش را رو به آسمان گرفت !


پایان ذهنیات !

آن روز دوستام نجاتم دادن ...

شاید غیر واقعی باشه ولی لرد سیاه کسی بود که باعث شد من در آن لحظه ی حساس خودم رو نکشم ، اونم با همون ورد معروفی که باعث شد خودش از بین بره ! شاید درد ناکترین وضعیت چیزی بود که توی من میدید ، باعث شد بود یک دنیا رنج رو به راحتی ترجیح بدم ، برای همین هم با یکبار تلفظ این طلسم افتاد و مرد! یاد من افتاده بود !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1388 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در رابطه با یکی از اعجاز های اکسپلیارموس در زندگی شخصیتون مطلبی بنویسید و در کلاس برای بقیه بخونید تا براتون دست بزنیم !!


وقتی ولدك توسط عله پاتر، كه جا داره ازش تشكر كنم كه ما رو از شرش راحت كرد، به سوی جهنم شتافت، بنده همه جا جيغ، فرياد و جار زدم كه من قويترين جادوگر كچل هستم! هيچكی حريفم نميشه و از اين حرفا...

دو سال همينجوری كُری ميخوندم، كه يكدفعه به من خبر دادن كه ولدك در حال يه سفر از جهنم به سمت زمينه تا ثابت كنه قويترين جادوگر كچله و بعد دوباره به جهنم برگرده. بنده بلافاصله بعد از شنيدن اين خبر، رفتم پيش عله پاتر تا ازش ياد بگيرم چه طوری با ولدك نبرد كنم؛ چون اون تنها كسی بود كه تونسته بود بر ولدمورت پيروز بشه. اون ميتونست كسی باشه كه باعث بشه من جلوی ملت ضايع و زايل نشم.

من رفتم خونه ی عله و طبق عادتم كه كاملا طبيعی و نرماله ( ! ) زدم در خونشون رو شكستم و وارد خونشون شدم. در كمال تعجب ديدم كه جيمز ميزنه تو سر آسپ و آسپ هم مظلومانه نشسته و ورد اكسپليارموس رو به سمت در و ديوار ميفرسته. جيمز در حالی كه بر سر آسپ ميزده، با صدای ناخراشی ورد اكسپليارموس رو به سمت ساعت خونشون ميفرستاده. لی لی هم كتابش رو با صدای بلند ميخونده و هر دو دقيقه يه بار نام اكسپليارموس رو فرياد ميزده. بعد از يه مدت كوتاه عله پاتر مياد تا به من آموزش بده چه طوری با ولدك مقابله كنم...

روز موعود فرا رسيد و من رفتم تا با ولدك مقابله كنم. از روزی كه خونه ی عله رفته بودم مثل بچه هاش هر دو دقيقه ورد اكسپليارموس رو به سمت در و ديوار ميفرستادم.

ولدك چوبدستيش رو بالا آورد و گفت:« آواداكداورا!»

من طبق عادت هميشگيم چوبدستيم رو بالا بردم و به ملت نگاه كردم تا ببينن قويترين جادوگر كچل، واقعا كيه؟ در حالی كه كمی نگران بودم، گفتم:« اكسپليارموس!»

ولدك افتاد رو زمين. انگار طلسمش به سمت خودش كمانه كرده بود. چه ها نميكنه اين اكسپليارموس...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1388/5/7 16:09:09
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1388 10:33
نمایش جزئیات
آفلاین
در رابطه با یکی از اعجاز های اکسپلیارموس در زندگی شخصیتون مطلبی بنویسید و در کلاس برای بقیه بخونید تا براتون دست بزنیم !!

والا یادم میاد اون موقع ها که بچه بودم یه دفعه یه چیزی دیدم که نزدیک بود شاخ درآرم. چیز وحشتناکی بود و باعث شد تا دوهفته موقع غذا حالم به هم بخوره.

راستش یه دفعه با یکی از دوستام(توهمون بچگی)رفته بودیم جنگل ممنوعه...البته یواشکی. دوستم زیادی تنش میخارید. من دیدم الکی داره توی جنگ میگرده و هی از این ور به اون ور میره.

همینجوری که داشتیم میگشتیم یهو یه تک شاخ مامانی و خوشگل اومد جلومون. دوستم یهو مثل اینکه یه چیزی یادش بیاد داد زد.

اکسپلیارموس

یهو من دیدم که کل موهای تک شاخه ریخت. و پرت شد اونور. اینقدر حیوونه زشتی شده بود که دیگه نتونستم نگاهش کنم. انگار شفاف بود. وااای اصن نمیتنم توصیف کنم فقط حال به هم زن شد.

بعد ها که خودم رفتم درس خوندم و معلم شدم و اینا فهمیدم چون با موی اون بیچاره چوبدستی درست میکنن این طلسم روی اون اثر ویژه داره.

دست...دست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?