همین طور که فکر می کرد به تالار محل برگزاری امتحانات رسید و مشاهده کرد که همه ی دانش آموزان دیگر سر امتحان نشسته اند زیرا او آن روز به خاطر شب بیداری دیر بیدار شده بود. همین که او می خواست از کنار آنها رد شود طوری روی ورقه ی خود را می گرفتند که انگار در حال حفاظت از جانشان هستند و زیاد هم اشتباه نمی کردند چون امسال مدرسه فرامین امنیتی بسیار زیادی بر ضد تقلب به کار برده بود و هر دانش آموزی که توسط ناظرین در حال تقلب دادن و یا تقلب کردن دیده می شد به سختی مجازات می شد حتی اگر خودشان ندانند که تقلب داده اند؛ به خصوص در این امتحان که امتحان چفت شدگی بود. از یکی از دوستانش شنیده بود که ناظران جادوی چفت شدگی فراگیر را روی دانش آموزان اجرا کده اند.
رفت و سر جای خود نشست . برگه را نگاه کرد؛ یک مشت سوال که اگر می خواست به آنها فکر کند سرش گیج می رفت و حالت تهوء برایش پیش می آمد. هر جور که شده باید تقلب می کرد او دانش آموزی بود که زیاد به درس های تئوری علاقه نداشت و به آنها توجه نمی کرد، اما در عمل از خیلی از دانش آموزان بهتر بود و خیلی خارج از جلسه ی درس تمرین می کرد و یاد گرفته بود که چگونه چفت شدگی فراگیر را دور بزند و به تعدادی از دانش آموزان یاد داده بود . در همین فکر ها بود که ناگهان احساس کرد که کسی به ذهنش حمله کرده و فهمید که دیگر دانش آموزان نیز این را فهمیده اند. با ذهنش به دانش آموز فهماند که هیچ چیز ننوشته است و آنگاه متوجه شد که کتاب چفت شدگی آنقدر پیچیده درس را توضیح داده که محال است هیچکدام از بچه ها چیزی از آن را فهمیده باشند و همه داشتند سعی می کردند که ذهن دیگری را بخوانند. فکر کرد که چه کسی جواب همه ی سوالات را می داند و تنها جوابی که به ذهنش رسید ناظران بود. سعی کرد همان طور که بار ها تمرین کرده بود حواس یکی از آنها را پرت کند و به همین دلیل تصویری از یک ساحره را که در یک مجله دیده بود به ذهن او فرستاد و بلافاصله عکس العمل او را دید که ناگهان شل شد و کرنل از همین فرصت استفاده کرد تا به ذهن او نفوذ کند به طوری که هیچ کس متوجه این تغییر نامحسوس نشد. او فقط به یک تصویر از جواب ها نیاز داشت تا بتواند آنها را بنویسد، با کمی گشتن آن را پیدا کرد. می خواست ذهن ناظر را ترک کند که متوجه شد که ذهن های ناظران همه متوجه رفتار این ناظر شده اند که آب دهانش سرازیر شده بود. کرنلیوس قبل از این که دیگر ناظران وقت کنند که به آن ناظر برسند از آنجا خارج شد و به جسم خود برگشت و شروع به نوشتن جواب ها کرد.
بعد از امتحان ایوان روزیه اعلام کرد که تمام دانش آموزان باید در کلاس چفت شدگی جمع شوند. دانش آموزان که کنجکاو بودند که ایوان می خواهد چه چیزی به آنها بگوید به کلاس چفت شدگی دویدند و در آنجا ایوان منتظرشان بود.
- سلام بچه ها من مطمئنم که همه ی شما این امتحان را با سربلندی گذرانده اید و حالا می خواهم که سوالی از شما بپرسم و انتظار دارم که با صداقت به من جواب بدهید. کدام یک از شما سوال ها را بلد بودید؟
هیچکس جواب نداد.
- می دانستم که این وزارت لعنتی این کتاب را آنقدر پیچیده نوشته که هیچکس نمی تواند مطالب آن را متوجه شود. به همین خاطر تصمیم گرفتم که جور دیگری به شما نمره بدهم. چه کسانی تقلب کرده اند؟
تقریباً همه دست هایشان را بلند کردند.
- خوب من از اول امتحان هم تصمیم داشتم که به کسانی که بهتر می توانند چفت شدگی فراگیر را دور بزنند نمره بدهم و این تصمیم را با مدیریت محترم مدرسه هم در میان گذاشته ام و پرسی جان ابتدا کمی دودل بود اما بعد توجیه شد که این طوری برای همه ی دانش آموزان بهتر است. پس نگران ناظران نباشید آنها هم همه اطلاع داشتند و شما مجازات نخواهید شد.
- دانش آموزان:
بعد 
زمانی که کرنلیوس به خوابگاهش بر می گشت متوجه شد که اکثر دانش آموزان خوش حالند و تنها کسانی که ناراحتند شاگرد های زرنگی بودند که تقلب کردن بر خلاف طبیعت آنها بود. او مطمئن بود که از فردا شکایات زیادی به وزارتخانه مطرح می شد و بازرسان وزارت دوباره و مانند دفعات قبل به هاگوارتز سرازیر می شوند اما این را نیز می دانست که پرسی می داند که چگونه آنها را توجیه کند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

