جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

39 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
38 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سالن ورزش‌های ماگلی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 9 تیر 1395 15:17
نمایش جزئیات
آفلاین
-پس من ارباب!من ارباب! تو رو خدا...من...من...من ارباب بشم.

مرگخواران با تعجب به مرگخوار بی صفت خودباخته ای که در این موقعیت کنترلش را از دست داده بود نگاه کردند. نگاه های تاسف باری هم کردند که شاید طرف شرمنده شود.

و رودولف شرمنده شد.
-چیز یعنی...ارباب حالشون خوبه؟ من خیلی نگرانشونم.

کاملا مشخص بود که رودولف چقدر نگران لرد سیاه است. آرسینوس، وزیر مخلوع منفور مکروه، به بالای سر جسد لرد...یعنی...چیز...جسم نیمه جان لرد رفت.
-ارباب؟

لرد سیاه به سختی چشمانش را باز کرد.
-مرررررگ!

مرگخواران با شنیدن ندای محبت آمیز لرد از خود بیخود شدند. لرد سعی کرد چوب دستی اش را برداشته کروشیویی نثار جمع کند. ولی دردی عجیب و عمیق در وجودش پراکنده شد.
-آرسینوس؟ توضیح بده ببینیم چرا ما قادر به گرفتن چوب دستی نیستیم؟

-دست های مبارکتون شکسته ارباب.
-آخه ما قادر به برخاستن هم نیستیم.
-پاهای مبارکتون هم همچنین. شکستن ارباب. و نمیدونم که آیا جای مبارک دیگه ای تونم شکسته یا نه.

لرد سیاه از این همه بی تدبیری خشمگین شد.
-خب هر چه سریع تر ما را بچسبانید که حساب این رودولف رو برسیم.

آرسینوس برای احتیاط یکی دو قدم عقب تر رفت.
-ارباب سعی کردم...ولی شما چنان در جادوی سیاه غرق شدین که دیگه طلسم های ترمیم کننده روتون اثر ندارن. نظرتون چیه که سعی کنین به روش عادی خوب بشین؟ در این مدت ما از شما به شایستگی نگهداری و مراقبت خواهیم کرد.

لرد هم از همین میترسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1395/4/9 15:32:25
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 تیر 1395 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:

- ما خیس عرق شدیم رودولف!

رودولف که در حیاط خانه ریدل ایستاده بود، به لرد که مقابلش دراز و نشست میرفت، نگاهی انداخت. سپس در سوت لیمویی رنگی که بر لب گرفته بود، دمید و سری تکان داد.
- این تلاشتون فوق العادس ارباب. ولی متاسفانه دارید اشتباه حرکت رو انجام میدید.

لرد نگاه بسیار مرگباری به رودولف انداخت.

- کاملا درست انجام میدید ارباب.

رودولف به سرعت چرخید و وانمود کرد به طرفی دیگر نگاه میکند تا بتواند مخفیانه مقابل لرد از آبمیوه ای که در سوتش جا سازی شده بود بنوشد. به محض هورت کشیدن آبمیوه، آنهم در ساعت دوازده ظهر ماه رمضان، به سمت لرد برگشت و گفت:
- اهم... چند تا دراز نشست شد ارباب؟

لرد ابتدا با یک دست عرق صورتش را با دستمالی که از جیب شلوارک سیاهش بیرون کشیده بود، پاک کرد. سپس به محض پرتاب کردن دستمال به گوشه ای با همان دست، اندکی بالای پیراهن رکابی خود را تکان داد تا بادی به خود بزند.
- دقیقا شد دو هزار و هشتصد تا!

- عالیه ارباب. کم کم دارید رو فرم میاید. میشید مثل خودم!

البته لرد چندان علاقه ای به هیکل پر از چربی و دمبه رودولف نداشت. نتیجتا پس از نگاه دیگری به محل پرتاب دستمالش، که حالا تنها لکه ای سیاه شده بود و چمن های دورش نیز خشک شده بودند، از جا بلند شد.
- حالا وقتش رسیده؟
- صد البته ارباب. میتونید لباس هاتون رو بپوشید.

دقایقی بعد:

لرد که در لباس های فوتبال آمریکایی که حدود شیش سایز از او بزرگتر بودند، بسیار نحیف به نظر میرسید، گفت:
- چطور به نظر میرسیم؟ به نظر خودمان که ما یک قهرمان و ستاره واقعی هستیم!
- مطمئنا همینطوره ارباب. رد خور نداره اصلا.
-
- اهم... بله... حالا لطفا بایستید روی این خط. بعدش با شنیدن صدای سوت، با تمام سرعت بدوید به سمت جلو!

لرد به فاصله دو متری بین خط سیاه روی چمن ها و دیوار خانه ریدل نگاهی کرد.
- مطمئنی؟ لازمه اینکار ها یعنی؟
- صد البته ارباب. این کار برای تست دویدن شما در این لباس هاست و اینکه آموزش های من کاملا تضمینیه.

لرد نفس عمیقی کشید. لرد آماده بود. لرد مطمئن بود که آماده است. به همین جهت زمانی که لرد حس کرد که صدای سوت را از اندرون کلاه بسیار محکمش شنیده است، دوید. با تمام سرعت دوید.

در سوی دیگر رودولف حس میکرد همه چیز را مثل صحنه آهسته میبیند. او کاملا متوجه شد که لرد مستقیم به داخل دیوار فرو رفت. دیوار را خرد کرد و همچنین نعره "یا مامان مروپ" را به صورت کاملا واضح شنید.

رودولف به محض اینکه متوجه شد گند زده است، دوید به سمت دیوار و پس از دور کردن گرد و خاک، با لردی کاملا کج و کوله در میان دیوار خراب شده رو به رو شد.
- اوه... عیب نداره... اینا همش تجربس ارباب. خیلی زود کاملا درست میشید. غصه نخورید که رودولف اینجاست.
- رو... رو... رودولف... ما از همین که تو اینجایی بیشتر از همه چیز نگرانیم.

رودولف سرش را بلند کرد و به جماعت مرگخوار که داشتند به سرعت به آن سمت می آمدند نگاه کرد.
- ارباب سالمن. نگران نباشید. فقط یکم... هووم... همچین فقط یکم حس میکنم دارن میمیرن.

لرد از همان ابتدای کار هم به رودولف برای کار مربی گری شک داشت و اکنون نیز شکش به یقین بدل شده بود. اما با این حال چاره ای نداشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/4/8 22:44:00
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: جمعه 10 اردیبهشت 1389 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس : چی شده لودو ؟! چرا خودتو میزنی ؟!

لودو : بدبخت شدیم روفوس . . . وزیر داره میاد اینجا ؟!

روفوس : کدوم وزیر ؟

لودو : خنگه وزیر سحر و جادو دیگه !

روفوس : کدوم وزیر سحر و . . . آها ، فهمیدم ! وزیر سحر و جادو رو میگی ! گفتی چیکار میخواد بکنه ؟

لودو : میخواد بیاد اینجا بوقی !

روفوس : ای داد ! ای وای ! بدبخت شدیم لودو ! ولی آخه چرا ؟! حالا چه خاکی به سرمون بکنیم ؟! فهمیده که ما داریم جادوی غیرقانونی میکنیم ؟!

لودو : نه !

روفوس : باو پس چرا سر کارمون گذاشتی بوقی ؟! آخیش ! خیالم راحت شد .

لودو غرولندی کرد و پرخاشگرانه گفت : من سرکارت نذاشتم . وزیر داره میاد اینجا واقعا ، اما برای بازدید .

روفوس : این که کاری نداره ! بچه ها رو میفرستیم خونه دیه ! وزیر هم به چیزی مشکوک نمیشه .

لودو : ولی مامور وزارتخونه تاکید کرد که تا نیومده کلاسو تعطیل نکنیم .

روفوس : راس میگی ؟ پس چیکار کنیم ؟!

لودو گفت : بذار یه کم فکر کنم .

چند دقیقه بعد لودو ناگهان از جا پرید و داد زد :

- فهمیدم ! فهمیدم !

روفوس : ایول داداش ! بگو چی فهمیدی ؟!

- تنها چاره استفاده از طلسم فرمانه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Only Raven"
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو با دیدن مامور وزارتخونه،سر جایش میخکوب شد و سیخ شدن موهای پشت گردنش را با تمام وجود حس کرد و با چشمانی از حدقه در آمده به مامور وزارتخونه خیره ماند.

مامور وزراتخانه با سوظن نگاهی به لودو انداخت و دستانش را جلوی صورت لودو تکان داد:
-آهای!لودو؟کجایی؟به چی زل زدی؟

لودو که با صدایی مامور به خودش آمده بود،لبخند بی رمقی را تحویل او داد و زیر لب گفت:
-بدبخت شدم!
-چیزی گفتی؟

لودو با چهر ه ایی که اکنون به رنگ گچ در آمده بود،با حالتی تصنعی گفت:
-نه! چیزی نگفتم؟می تونم کمکت کنم؟چی شده که به اینجا اومدی؟

مامور، نگاهی به چهره ی وحشت زده ی لودو انداخت وگفت:
-امم...راستش آقای وزیر منو فرستاده،من اومدم ببینم باشگاه دوباره راه افتاده یا نه...

جمله ی آخرش را با تاکید خاصی ادا کرد.

لودو نفس راحتی کشید،سپس در حالی که در دل مرلین را شکر می گفت،با نیشخندی رو به مامور گفت:
-به جناب وزیر اطلاع بده،همه چی روبراهه!من دوباره باشگاه رو راه انداختم ،با یک نوع ورزش جدید؛اسمش یوگاٍ!


مامور با حالت گنگی به لودو نگاه کرد وگفت:
-باشه!عالیه،پس من میرم تا به آقای وزیر خبر بدم.احتمالا یک ساعت دیگه، من به همراه جناب وزیر برای بازدید بر می گردیم!خدانگهدار دوست من.

وسپس همانطور که با گیجی،واژه ی یوگا را زیر لب زمزمه می کرد از آنجا دور شد...

ضربان قلب لودو شدت گرفت وبا شدت دستش را به پیشانیش کوباند.
-عجب غلطی کردم!نباید به این روفوس گوش می کردم،حالا یه ساعت دیه که وزیر بیاد،گند همه چی در میاد وای بدبخت شدم...روفوس کدوم گوری هستی!بیا که بدبخت شدیم....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1389/2/2 22:30:09
ویرایش شده توسط دابی در 1389/2/2 22:31:29
ویرایش شده توسط دابی در 1389/2/2 22:34:19
[b] به یاد شناسه ی قبلیم:«د�
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: جمعه 27 فروردین 1389 02:44
نمایش جزئیات
آفلاین
- چه اسم بهتري مثلا؟
- بوقي هاي پرنده!
- بوقي اين كه همون شد!
- نه ديگه! اون پرنده ي بوقي بود، يعني تاكيد رو بوقي بودن بود اما اين جا بوقي پرنده ست، يعني تاكيد روي پرنده بودنه!
-
-
- بابا مهم كه اسم نيستش. اسمو بعدا انتخاب ميكنيم. مهم اينه كه بتونيم مشنگاي خپل و سنگين رو با طلسم بلند كنيم كه گول بخورن.
- خوب اگه ميخوايم اين كارو بكنيم چرا يك ساعت به من تمرين زور زدن دادي؟
- براي اين كه اولا مشنگاي بدبخت رو بهتر درك كني دوما بتوني طبيعي زور بزني كه به كارمون شك نكنن. البته توي مسابقات، چون ما اول بايد چند دوره كلاس برگزار كنيم.
- خوب فرض كن ما طلسمو پيدا كرديم، وزارتخونه رو چي كار كنيم؟ مي دوني جرم اجرا كردن طلسم روي مشنگ ها چه قدر زياده؟
- بيخيال باب وزارتخونه خيلي گيجه، من تا حالا هزار بار از اين كارا كردم هيچيم نشده.

10 روز بعد - اولين جلسه كلاس

لودو از پشت پرده يواشكي نگاهي به سان انداخت و با ديدن دو شاگردي كه به كلاس آمده بودند بسيار نااميد شد.
رو به روفوس كرد و گفت: روفوس، تو مطمئني كه مي توني بلندشون كني؟ اين دو تا خيلي خپلنا! منو ياد دادلي تو فيلماي عله ميندازن.
روفوس خنده اي به پهناي صورتش رد و گفت: ببين لودو جون! من يه اصلي تو زندگي دارم كه ميگه بدون هيچ فكر قبلي دلو بزن به دريا و كارو انجام بده! يا كار درست انجام ميشه يا نميشه ديگه! حالا برو پيش شاگردا و خيالت راحت باشه!
لودو:
- شاگردا صدات ميكنن!
- الان ميرم، مراقب باش. حواستو جمع كن.
ودو به سمت سالن اصلي كلاس حركت كرد و در راه در دل خودش ميگفت: عجب غلطي كردما! از اين روفوس دستيار مناسب تر نبود؟ الان ميزنه اين مشنگا رو ميتركونه من بد بخت ميفتم آزكابان ...
لودو پرده را كنار زد و سعي كرد چهره ي بشاش هميشگي را داشته باشد اما نگراني وحشتناكش اجازه اين كار را به او نميداد.

- سلام شاگردان عزيز من! به كلاس مديتيشن لردپروازان خوش اومديد. ميبينم كه خيلي براي مديتيشن و به پرواز در اومدن شور و شوق دارين و استقبال خوبي هم از كلاس شده! خوب حالا همه چهار زانو بنشينيد و تمركز كنيد... آفرين! خوب تمركز كنيد... حالا چشماتونو ببنديد و سعي كنيد كه زور بزنيد... خيلي خوبه خيلي خوبه!
لودو همان طور كه سعي ميكرد حواس شاگردان را پرت كند به روفوس علامت داد ه كارش را شروع كند. روفوس چوبدستيش را كشيد و ورد را ادا كرد: وينگارديوم له ويسا!
- آفرين... من حاله ي انرژي رو اطراف تو ميبينم، چيزي تا موقيت نمونده!
طلسم روفوس به سمت گلدان گوشه كلاس رفت و آن را بلند كرد. روفوس كه صحنه را نميديد و تصور ميكرد شاگردي را بلند كرده تان سريعي به چوبدستي داد و باعث شد گلدان محكم به سر شاگرد برخورد كند و بشكند.

شاگرد به زمين افتاد و شروع به داد و فرياد كرد. لودو كه سعي داشت اوضاع را آرام كند سريع شروع به كف زدن كرد و فرياد زد: آفرين! آفرين! تو تونستي در گام اول گلدون رو به سمت خودت جذب كني! اون هم از فاصله ده متري! تو فوق العاده اي! هيچكس نميتنه زود تر از جلسه ي سوم اين كارو بكنه! من مطمئنم تو با يك ذره تمرين ديگه كيلومترها پرواز ميكني!!!
شاگرد كه به خاطر تعريف و تمجيد هاي الكي لودو دردش را فراموش كرده بود با فخر نگاهي به شاگرد ديگر كرد. در گام اول اصل روفوس جواب داده بود و باعث شده بود شاگردان از آن حالت بي حوصلگي و احساس علاف بودن سعي در رقابت داشته باشند. آيا باز هم اصل روفوس جواب ميداد؟

در همين هنگام زنگ در به صدا درآمد و لودو گفت: خوب! براي اولين تمرين كافيه، خيلي انرژيتون تخليه شد. تا شما كمي استراحت كنيد و شكلات بخوريد من ميرم دم در و برميگردم.
لودو با قيافه اي كه حالا همان انرژي هميشگي را تراوش ميكرد به سمت در رفت و آن را باز كرد.
- سلام! به باشگاه مديتيشن لردپروازان خوش اومديد. من لودو بگمن مربي باشگاه هستم. كاري داشتيد؟
- بله! من با شما كار داشتم آقاي بگمن! من از وزارتخونه ي سحر و جادو نزد شما اومدم!

.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1389/1/27 2:46:35
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 25 فروردین 1389 16:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب پس تصویب شد . کلاسا رو از کی شروع کنیم ؟

روفوس سرش را خاراند : « نمیدونم خب ! بهتر نیست اول یه خرده خودمون تمرین کنیم بعد کلاس بذاریم ؟ »

- خب باشه . حالا کجا تمرین کنیم ؟ هیچ جا نداریم . اصن از اون لباس سفیدا که میگفتی برای مدیتیشنه خریدی ؟ من اعصاب مصاب ندارما !

- آروم باب ! تو کاری نداشته باش ، من همه رو جور می کنم . . .

دو ساعت و سی و هشت دقیقه بعد

- زور بزن ! آها ! محکم ! زور بزن !

لودو که از فرط زور زدن عین چغندر پخته سرخ شده بود داد زد :
- باو چی زور بزن ! مردم ! زور زدنو بزار واسه جاهای دیگه !

روفوس گفت : « نه ، تا پرواز نکنی ولت نمی کنم ! باید زور بزنی ! زور بزن ! »

- هییییییین !

- بازم زور بزن !

- نیم ساعته دارم زور میزنم مرتیکه ی بوقیه بوق شده ی بوق زده ی بوق خورده ! پروازم که نکردم ! منو بچه گرفتی ؟! یهو دیدی زدم مثه ارباب کروشیوت کردما !

- اِ خب لودو ، دیگه بسه . پیشرفتت خیلی خوب بود . دیگه بریم کلاس بذاریم .

- نمیتونستی از همون اول این کارو بکنی ؟!

- حالا اینارو ول کن . به نظرت تیم یوگامون چه اسمی داشته باشه ؟

- امممم . . . خب نمیدونم . . . مثلا پرنده های بوقی چطوره ؟

- امممم خب بد نیست ، ولی من یه اسم بهتر سراغ دارم . . .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Only Raven"
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 23 فروردین 1389 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد

- اي بابا! از اين سالن بوقي تر پيدا نكردن بدن به ما؟ درسته من خيلي كارم تو چيزاي ورزشي درسته ولي نميشه هر چيز ارزشي ورزشي اي كه بي صاحاب شد بدنش به من كه! من كلاسم خيلي بالاتر از اين حرفاست. اگه خوشه يكي بودما... اونوقت مجبور نبودم واسه چندرغاز حقوق هر گورستوني كه وزير گفت كار كنم ... اوه اوه اوه! [سرفه] چه خاكي هم گرفته! دو قرنه هيشكي اين جا نيست. فقط يه ده روزي بايد اين جا رو تميز كنم. چه قدر به اين وزير بگم ورزش ماگلي كار ما نيست. هر دفعه جلوي ماگلا چيز (ضايع) ميشيم ميره! فــــــــــــوت ... بايد اين دفعه يه طرحي بريزم كه همه مشنگا رو چيز (داغون) كنيم. بايد از حيثيت جادوگرا دفاع كنم. چه قدر حرفام شبيه ارباب شده! بيخيال، اون وقت شايد بهم مدال مرلينم بدن! به عنوان اولين كسي كه موفق شد مشنگ ها رو در يك ورزش ماگلي شكست بده. تميز كردن اين جا كه كار من نيست. بهتره اين جا رو بسپرم دست يكي ديگه، خودم به فكر يه ورزش مناسب باشم.

لودو همان طور كه مانند ديوانه هاي رواني با خودش حرف مي زد و غرغر مي كرد گرد و خاك صورتش را پاك كرد و در سالن را بست.يك راست به سمت يك دكه روزنامه فروشي رفت و در حالي كه همچنان زير لب بوق ميزد گفت: 20 تا روزنامه ورزشي مشنگي بديد!
روزنامه فروش با تعجب به لودو نگاه كرد و گفت: بيست تا چي بدم؟
لودو كه تازه متوجه شده بود طبق معمول بوق زده گفت: بيست نوع روزنامه ورزشي مختلف بديد.
دكه دار با تعجب از هر روزنامه يك عدد برداشت و به لودو داد و گفت: فقط 14 تا داشتيم. ميشه 18 يورو.
- بورو ديگه چه كوفتيه؟ من فقط گاليون دارم! بيا.
لودو دو گاليون جلوي دكه دار گذاشت و بدون لحظه اي صبر به پشت دكه رافت تا در ديدرس نباشد و به سمت قصر مالفوي ها كه اقامتگاه موقت مرگخوار ها بود آپارات كرد و دكه چي بدبخت را كه هاج و واج دنبال او ميگشت به حال خود رها كرد.

قصر مالفوي ها

لودو وارد حال عمارت شد وروزنامه ها را از جيبش بيرون كشيد و بر روي ميز گذاشت. سپس به سراغ لوسيوس رفت و گفت: سلام لوسي جون! ميتوني چند تا از جن هاي خونگيتو به من قرض بدي؟ بايد يك جايي رو تمام و كمال تميز و مرتب كنم و برق بندازم و به اونا نياز دارم. اگه اين كارو نكنم حتما از وزارتخونه اخراج ميشم و تو هم خوب ميدوني ارباب اصلا دوست نداره يكي از نفوذي هاش توي وزارتخونه از دست بره :ygryn:
لوسيوس نگاه خطرناكي به لودو كه نيشش تا بناگوش باز بود انداخت و با اكراه گفت: مي توني چهار تاشونو ببري ولي بقيه لازمه. در ضمن سريع برشون گردون كه خيلي سرمون شلوغه.
- دمت گرم لوسي جون!

لودو روي مبلي لم داد و مشغول خواندن روزنامه ها شد تا ورزشي را پيدا كند كه به درد جادوگر ها بخورد.
يك ساعت بعد
اين ها كه همش قط در مورد فوفتاله اين ورزش خيلي بوقانه و سخته!
- خوب پس خوراك خودته ديگه! عين خودت بوقانه ست.
- ميشه دهنتو ببندي و به جاي حرف بيخودي زدن يك ورزش خوب پيدا كني؟

در همين ميان روفوس در را باز كرد و وارد شد و ديد كه دعواي سختي ميان لودو و بلا در حال شكل گرفتن است. طبق معمول خودش را وسط انداخت و گفت: چي شده؟ چه خبره؟ چرا دعوا ميكنيد؟
- هيچي باو، من دارم خودمو ميكشم يه ورزش درست و حسابي پيدا كنم اين به جاي كمك به من چرنديات ميگه.
- ورزش خوب؟ چه ورزش خوبي؟ براي چي؟
براي سالن ورزشاي ماگلي. ميخوام يه ورزشي پيدا كنم كه هم آسون باشه هم بتونيم مشنگا رو چيز(نابود)كنيم.

- اين كه كاري نداره، يوگا و مديتيشن و اين حرفا خوراكه!
- هان؟ چي چي تيشن؟
- مديتيشن! يه سري مشنگ يه لباساي سفيدي ميپوشن ميشينن دور هم چند ساعت زور ميزنن كه مثلا بتونن پرواز كنن. آخرشم با افتخار ميگن كه ما يك ميلي متر از زمين جدا شديم! البته قبلش يك سري حركات مسخره انجام ميدن كه اسمش يوگائه، مثلا شست پاشونو فرو ميكنن تو دماغشون يا سرشونو از لاي پاشون رد ميكنن ميزنن به كمرشون!!!
- تو اين ها رو از كجا بلدي؟
- اونش به خودم مربوطه!
- اين كه خيلي خوبه روفوس! اين جوري ميتونيم كلاسشم بزاريم و كلي پول بگيريم. از پشت يواشكي طلسمشون ميكنم خيال كنن خودشون رفتن هوا!
- ولي جادو كردن مشنگا غيرقانونيه، وزارتخونه بدبخن

چون سوژه يه كم طولاني شد اين جا توضيح ميدم: وزير كار سالن كه به دليل رفتن كاركنانش تعطيل شده رو به لودو ميسپره و لودو هم سعي ميكنه يك ورزشي پيدا كنه كه مثل دفعات قبل از مشنگ ها شكست نخورن. روفوس به فكر مديتيشن و يوگا ميفته و تصميم ميگيرن كه هم كلاسش رو برگزار كنن هم مسابقات كه كسب درآمد خوبي داشته باشن. پيشنهاد ميكنم براي اين كه از سوژه هاي فرعي و نكات داستان مطلع بشيد يك بار پست رو بخونيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 23 فروردین 1389 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد

- اي بابا! از اين سالن بوقي تر پيدا نكردن بدن به ما؟ درسته من خيلي كارم تو چيزاي ورزشي درسته ولي نميشه هر چيز ارزشي ورزشي اي كه بي صاحاب شد بدنش به من كه! من كلاسم خيلي بالاتر از اين حرفاست. اگه خوشه يكي بودما... اونوقت مجبور نبودم واسه چندرغاز حقوق هر گورستوني كه وزير گفت كار كنم ... اوه اوه اوه! [سرفه] چه خاكي هم گرفته! دو قرنه هيشكي اين جا نيست. فقط يه ده روزي بايد اين جا رو تميز كنم. چه قدر به اين وزير بگم ورزش ماگلي كار ما نيست. هر دفعه جلوي ماگلا چيز (ضايع) ميشيم ميره! فــــــــــــوت ... بايد اين دفعه يه طرحي بريزم كه همه مشنگا رو چيز (داغون) كنيم. بايد از حيثيت جادوگرا دفاع كنم. چه قدر حرفام شبيه ارباب شده! بيخيال، اون وقت شايد بهم مدال مرلينم بدن! به عنوان اولين كسي كه موفق شد مشنگ ها رو در يك ورزش ماگلي شكست بده. تميز كردن اين جا كه كار من نيست. بهتره اين جا رو بسپرم دست يكي ديگه، خودم به فكر يه ورزش مناسب باشم.

لودو همان طور كه مانند ديوانه هاي رواني با خودش حرف مي زد و غرغر مي كرد گرد و خاك صورتش را پاك كرد و در سالن را بست.يك راست به سمت يك دكه روزنامه فروشي رفت و در حالي كه همچنان زير لب بوق ميزد گفت: 20 تا روزنامه ورزشي مشنگي بديد!
روزنامه فروش با تعجب به لودو نگاه كرد و گفت: بيست تا چي بدم؟
لودو كه تازه متوجه شده بود طبق معمول بوق زده گفت: بيست نوع روزنامه ورزشي مختلف بديد.
دكه دار با تعجب از هر روزنامه يك عدد برداشت و به لودو داد و گفت: فقط 14 تا داشتيم. ميشه 18 يورو.
- بورو ديگه چه كوفتيه؟ من فقط گاليون دارم! بيا.
لودو دو گاليون جلوي دكه دار گذاشت و بدون لحظه اي صبر به پشت دكه رافت تا در ديدرس نباشد و به سمت قصر مالفوي ها كه اقامتگاه موقت مرگخوار ها بود آپارات كرد و دكه چي بدبخت را كه هاج و واج دنبال او ميگشت به حال خود رها كرد.

قصر مالفوي ها

لودو وارد حال عمارت شد وروزنامه ها را از جيبش بيرون كشيد و بر روي ميز گذاشت. سپس به سراغ لوسيوس رفت و گفت: سلام لوسي جون! ميتوني چند تا از جن هاي خونگيتو به من قرض بدي؟ بايد يك جايي رو تمام و كمال تميز و مرتب كنم و برق بندازم و به اونا نياز دارم. اگه اين كارو نكنم حتما از وزارتخونه اخراج ميشم و تو هم خوب ميدوني ارباب اصلا دوست نداره يكي از نفوذي هاش توي وزارتخونه از دست بره :ygryn:
لوسيوس نگاه خطرناكي به لودو كه نيشش تا بناگوش باز بود انداخت و با اكراه گفت: مي توني چهار تاشونو ببري ولي بقيه لازمه. در ضمن سريع برشون گردون كه خيلي سرمون شلوغه.
- دمت گرم لوسي جون!

لودو روي مبلي لم داد و مشغول خواندن روزنامه ها شد تا ورزشي را پيدا كند كه به درد جادوگر ها بخورد.
يك ساعت بعد
اين ها كه همش قط در مورد فوفتاله اين ورزش خيلي بوقانه و سخته!
- خوب پس خوراك خودته ديگه! عين خودت بوقانه ست.
- ميشه دهنتو ببندي و به جاي حرف بيخودي زدن يك ورزش خوب پيدا كني؟

در همين ميان روفوس در را باز كرد و وارد شد و ديد كه دعواي سختي ميان لودو و بلا در حال شكل گرفتن است. طبق معمول خودش را وسط انداخت و گفت: چي شده؟ چه خبره؟ چرا دعوا ميكنيد؟
- هيچي باو، من دارم خودمو ميكشم يه ورزش درست و حسابي پيدا كنم اين به جاي كمك به من چرنديات ميگه.
- ورزش خوب؟ چه ورزش خوبي؟ براي چي؟
براي سالن ورزشاي ماگلي. ميخوام يه ورزشي پيدا كنم كه هم آسون باشه هم بتونيم مشنگا رو چيز(نابود)كنيم.

- اين كه كاري نداره، يوگا و مديتيشن و اين حرفا خوراكه!
- هان؟ چي چي تيشن؟
- مديتيشن! يه سري مشنگ يه لباساي سفيدي ميپوشن ميشينن دور هم چند ساعت زور ميزنن كه مثلا بتونن پرواز كنن. آخرشم با افتخار ميگن كه ما يك ميلي متر از زمين جدا شديم! البته قبلش يك سري حركات مسخره انجام ميدن كه اسمش يوگائه، مثلا شست پاشونو فرو ميكنن تو دماغشون يا سرشونو از لاي پاشون رد ميكنن ميزنن به كمرشون!!!
- تو اين ها رو از كجا بلدي؟
- اونش به خودم مربوطه!
- اين كه خيلي خوبه روفوس! اين جوري ميتونيم كلاسشم بزاريم و كلي پول بگيريم. از پشت يواشكي طلسمشون ميكنم خيال كنن خودشون رفتن هوا!
- ولي جادو كردن مشنگا غيرقانونيه، وزارتخونه بدبخن

چون سوژه يه كم طولاني شد اين جا توضيح ميدم: وزير كار سالن كه به دليل رفتن كاركنانش تعطيل شده رو به لودو ميسپره و لودو هم سعي ميكنه يك ورزشي پيدا كنه كه مثل دفعات قبل از مشنگ ها شكست نخورن. روفوس به فكر مديتيشن و يوگا ميفته و تصميم ميگيرن كه هم كلاسش رو برگزار كنن هم مسابقات كه كسب درآمد خوبي داشته باشن. پيشنهاد ميكنم براي اين كه از سوژه هاي فرعي و نكات داستان مطلع بشيد يك بار پست رو بخونيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1388 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
یهو صدای یه گزارشگر جدید میاد وسط:
- عادل جون منم به نظرم خیلی مش کوکه قضیه!

عادل فرفری:
- منظورت چیه مزدک باقالی؟ چرا مشکوک رو اونجوری گفتی؟

- آخه حالم کوکِ کوکه... رفتم مشهد شد مش کوک.

اعضای هر دو تیم وارد زمین میشن و خودشونو گرم می کنن. بازیکنان ویزلی یونایتد همراه خودشون یه چراغ نفتی آوردن و به نوبت میرن باسن هاشونو میذارن روش تا گرم شه. عادل فرفری بهشون نزدیک میشه:
- اممم... می بخشیدا! شما چیکار دارین می کنین؟

مالی که هنوز گرمکن مامانم اینایی خودشو پوشیده و خیال می کنه چربیاش به همین زودی آب شده سرخ میشه:
- خوب به ما گفتن باهاس خودمونو گرم کنیم. مام وسعمون نرسید شوفاژ ماگلی بخریم. جادو هم که نمیشه کرد. خلاصه مجبور شدیم تو حد بودجه مون خرج کنیم.

عادل فرفری با هیجان میکروفونش رو جلوی دهن مالی می گیره:
- یعنی شما میگین که توی فوتبال جادو می کنین؟ مارادونا دارین؟ بکهام؟ فیگو؟ چی چی پس؟ یعنی اینقدر توی فوتبال ماهرین که بهتون بگن جادوگر؟

- خوب اصولا به خانوما میگن ساحره. ولی خوب... ما خیلی بیشتر از جادو بلدیم.

در همین موقع آرتور می پره وسط و مالی رو به کناری می زنه:
- اوهوی مرتیکه... نبینم با زن من گرم بگیری.

و رو به مالی می کنه:
- عزیزم مگه نمی دونی چلوی این ماگولا نباهاس حرف از جادو بزنی؟ این خلاف قانونه!

خبرنگارای کیهان () ورزشی و 90 و خرت و پرتای دیگه دارن تند و تند گزارش می نویسن و نویسنده یهو یادش می افته این باقالیا توی خارجستون چیکار می کنن؟ پس قضیه رو می پیچونه و میره طرف بازیکنا که هنوز دارن به نوبت باسن هاشونو میذارن روی چراغ نفتی شون. جینی از گذاشتن باسنش خودداری می کنه و در جواب فرد که با خنده بهش میگه "نترس، هیچیت نمیشه. " میگه که فرد می تونه این حرف رو بزنه چون قبلا مرده و دوباره نمی میره و تازه چون اون جزو شرورترین های خونوادس براش مهم نیس که دوده ای بشه ولی خودش ترجیح میده که توی بازی یخ کنه ولی باسنش دودی نشه.

- هری خوشش نمیاد بچه هامون ببینن که من یه آدم شلخته باشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1388 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
چارلي با كله و بدون هيچگونه اهن و تلپي!!! وارد اتاق هري و جيني ميشه در عين بيناموسي، ميبينه كه هري و جيني در حال بررسي يك مجله هستن!!!


چارلي سريعا ميپره مجله رو ميگيرهكه مثلا بگن غيرتيه! ولي من كه مي شناسمش!! ميخواست ببينه توش چيه!


چارلي: واقعا كه! شما دو تا آبروي خونواده مارو بردين! واقعا شماها خيلي بوقين!!! اينا چيه ميخونين آخه؟!!!!

هري و جيني: !!!!!!!!!!!!!


چارلي نگاهي به عنوان مجله ميندازه و ميبينه نوشته:" بچه...."

_واي واي! شما دو تا خيلي بوقين! الهي بميرين!


و پشت يخه هري و جيني رو ميگيره و شوتشون ميكنه توي آشپزخونه خودشم ميشينه پاي مجله و ميخونه:

" بچه ها، اسباب بازي ها و روانشناسي آنها!"


چارلي:





داخل آشپزخونه....


همه گرم كن پوشيدن و دارن گرم ميشن! همچنان گرم ميشين و بعد به معيت همديگه، ميرن توي زمين فوفتال!!!



توي رختكن.........


آرتور: خب! زن! بگو ببينم، با كي بازي داريم؟!

_ با تيم بورس الينا، شوهركم!!!



_ ميشه بعد بازي بريم خواستگاري ِ الينا واسه من؟!

مالي جفت پا ميره تو دهن فرد و بهش يادآوري ميكنه كه پري هاي اون دنيا رو نبايد سرشون هووو بياره!




گزارشگر:

_ بله! بينندگان محترم! من عادل فرفري هستم! بازي تيم ويزلي يونايتد با تيم بارسلونا رو مشاهده ميكنيم! من نميدونم چرا اعضاي بارسا تغيير چهره دادن! خيلي مشكوكه قضيه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?