جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

46 کاربر(ها) آنلاین هستند (30 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
41
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  292 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار ریونکلا

روونا گفت :

- خیله خب . حالا لونا بگو چه فکری داری ؟!

لونا : نمیشه که ! این مامور وزارتخونه همین جور به ما زل زده . صبر کن بره دستشویی ، بهتون میگم .

مامور وزارتخانه :

لینی : معلوم نیست این یارو کی بره دستشویی ! شاید تا فردا نره اصلا !

روونا : چاره ای نیستش . نمیشه که همین جوری جلوی این یارو بگه ! مجبوریم صبر کنیم .

گابریل ناگهان با شیطنت گفت :

- یه فکری بچه ها ! میتونیم وقتی رفت دست به آب خیلی راحت درو روش قفل کنیم تا دیه برامون مزاحمت ایجاد نکنه !

روونا : خب احمق میتونه درو بشکونه یا منفجر کنه با چوبدستی !

گابر : چوبدستیشو که نمیبره توی دستشویی ! وگرنه ممکنه بیفته تو چاه توالت ! یه افسون آلاهامورا هم میزنیم به در که دیگه ابدا باز نشه . . .

چند ساعت بعد . . .

روونا : باو خسته شدم این چرا نمیره دست به آب !

در همین هنگام که روونا این را گفت ناگهان مامور وزارتخانه از جا برخاست ، چوبدستیش را درآورد و بر روی میز گذاشت و گفت :

- با اجازه ، یه لحظه شما چیزی به همدیگه نگین . خیلی کارم ضروریه ، باید برم اهم اهم . . .

لونا بلافاصله گفت : شما بفـــــرمایین ! خونه خودتونه ! دستشویی اونوره .

مامور وزارتخانه تشکری کرد و وارد دستشویی شد . بلافاصله پس از این گابریل که چشمانش برق میزد با بدجنسی جلو رفت و در دستشویی را قفل کرد .

- آلاهامورا ! خب روونا این درست شد . دیه میتونیم راحت بحث کنیم . لونا بهتره شروع کنی . . .

لونا گفت : باشه . من به فکرم رسید که ما باید . . .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Only Raven"
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
روونا با تعجب نگاهی به دیگر ناظران انداخت و با دیدن قیافه ی حیرت زده ی آن ها شیردالش را سمت ناظر گریف برد و گفت: مث اینکه اشتباه شده ، بیا بگیرش.

اما بلافاصله بارتی جلوی او را گرفت و گفت: نه درسته! اون حیوونه خودته! هرگروه باید حیوون یه گروه دیگه رو بزرگ کنه و هر حیوونی که برنده شه نشان هرگروهی باشه اون گروه برنده س.

ناظر هافل ( آق من نیدونم ناظرش کیه به همین دلیل همش ناظر ناظر میکنم ) نیشخندی زد و به عقاب ریون که در دستانش بود نگاهی شیطانی انداخت اما بارتی با دیدن او ادامه داد:

- و همچنین نماینده ای به هر گروه میفرستیم که همه ی حرکات گروهارو در نظر داشته باشه تا یه وقت گروهی برای پیروزی خودش ، حیوون گروه دیگه رو بد پرورش نده.

چار ناظر:

تالار ریون:

روونا با عصبانیت مرتب از اینور به اونور تالار میرفت و در فکر چاره ای برای برد خودشان بود. هر از گاهی می ایستاد و با قیافه ی خشمگینانه به شیردال گریفندور خیره میشد.

ملت ریون نیز همگی بر روی کاناپه ای چپیده بودند (!) و با نگاهشان روونا را دنبال میکردند.

بعد از چند مین روونا ایستاد و با هیجان رو به ملت ریون گفت: فهمیدم! میتونیم خیلی راحت این حیوون لعنتی رو بد پرورش بدیم بدون اینکه بفهمـ...

- روونا خل شدی؟ اونا یه نفرو میفرستن حرکاتمونو زیر نظر بگیره. مگه میشه؟

روونا خواست جواب بدهد که با شنیدن صدای عقاب در تالار و بعد از چند ثانیه دیدن فرستاده ی وزارتخونه با قیافه ی به فرد حاضر شده در تالار نگاهی انداخت.

لونا بدون توجه به مامور وزارتخانه از روی کاناپه بلند شد و گفت: درسته میتونیم کاری که روونا گفت رو بکنیم.

روونا سرش را خاراند و گفت: ولی من همین طوری گفتم ، راهی به ذهنم نرسیده بود.

- ولی من رسیده.

تالار اسلی:

ملت اسلایترینی در گوشه ای دور هم جمع شده بودند و لبخند ملیحی بر لبان همگی نقش بسته بود و نگاهشان به سمتی نبود جز سمت گورکن هافلپاف.

دوربین لحظه ای با شنیدن صدای عجیبی صحنه را عوض میکند و به سمت دیگر تالار اسلایترین میرود.

مامور وزارتخانه با دست و پای بسته درون اتاقی زندانی بود و کاری نمیتوانست بکند.

تالار گریف:

جسیکا نگاهی چندش آمیز به مار اسلی انداخت و گفت: بهتره به جای غذای مار بهش غذای مرغ بدیم ، این ماموره غذاشناس که نیست پس نمیفمه!

و با وارد شدن مامور وزارتخانه همگی با سر موافقت خود را اعلام کردند.

تالار هافل:

ریپر هاپ هاپی (!) کرد و ناگهان رگ انسانیش بازگشت و گفت: این عقابه رو خیلی خوب پرورشش میدیم و یکی دیگه مث خودشو پیدا میکنیم. روز مسابقه جاهاشونو با هم عوض میکنیم و اونی که هیچیش ندادیم رو میفرستیم سر مسابقه.

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 29 فروردین 1389 17:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خیل عظیمی از جمعیت در سرسرا منتظر حضور دامبلدور بودند.

گروه عازمه از تالار ریونکلا، با ابهت همیشگی ردیف میز طویلشونو پر کردند.
اونقدرها هم دیر نکرده بودند، هنوز خبری از گروه همیشه ساکن اسلیترین نبود.
به نظر وقت اون رسیده بود که هم همه های پیچ و واپیچ سرسرا خاتمه پیدا کنه، چرا که آلبوس دامبلدور به سمت تریبون جلوی سرسرا، جلو میومد.
با باز شدن بال های جغد پیر، صدای سرد سکوت در سرسرا پیچید.

- عصر همگی بخیر. فکر می کنم متاسفانه باید جلسه امروز رو بدون گروه اسلیترین شروع کنیم.

در سرسرا بار دیگر روی لولا چرخید و اصیل زاده گان اسلیترینی پا به درون تالار گذاشتن و یک به یک سر جای خودشون نشستن.

دامبلدور که وضعیت رو مناسب میدید ادامه داد: خب مثل اینکه اینم حل شد. خب باری دیگه عصر همگی بخیر. من اینجائیم تا در مورد موضوع مهمی با شما صحبت کنم.
ستاد تفریحات بین المللی جادوگری وزارت سحر و جادو، برای پر کردن وقت فراغت شما دانش آموزان عزیز، مسابقه ای رو ترتیب داده که امیدواره بتونه تاثیر بسزایی در روند فکری و تحصیلی شما عزیزان داشته باشه.
آقای کراوچ، خواهش می کنم.

بارتیموس کرواچ پدر، با قیافه ای نگران و در میان تشویق سرسرا، به دامبلدور در جلوی تالار می پیوست. لبخند تصنعی روی لباش بیشتر به کسی شبیهش کرده بود که با مشت توی فکش زده باشن!

- آقایون و خانم ها، سلام. زیادی صحبت نمی کنم، راستش موضوع کلی رو فهمیدیم. وزارت سحر و جادو تصمیم داره این مسابقه رو بصورت عمومی در تالارهای خصوصی هاگوارتز برگزار کنه.


روند مسابقه به این صورت خواهد بود که، هر گروه باید حیوانی که علامت گروهشه رو پرورش و آموزش بده تا بالغ بشه.
این حیوانها در نبرد، یعنی در مسابقه آخر شرکت میکنن که ترجیح میدم فعلا در موردش چیزی نگم.

حتی از این فاصله هم می شد پوزخند مالفوی رو تشخیص داد. مثل اینکه آونا زیاد از این مسابقه بدشون نمیاد.

- اما من می خوام یه سری تغییر توی مسابقه بدم. لطفا از ناظرای گروه ها خواهش میکنم بیان اینجا.

روونا نگاهی نگران به بقیه انداخت و پس از تبادل افکار و موج منفی، از جای خودش به سمت بارتی بلند شد و به راه افتاد.

بارتیموس کیسه ای مخملی رو به سمت هر یک از اونها گرفت و از اونها خواست که اولین چیزی که به دستشون میرسه رو بالا بکشن.

همینطور که روونا به عقاب طلایی رنگ خودش فکر میکرد، به دستان بقیه نگاه کرد و دستشو داخل کیسه کرد.
اما عقاب هیچ وقت دست اونو گاز نمی گرفت. دوباره به دستای دیگران نگاه کرد و زیر لب شمرد: 1.2.3 و دستشو بیرون کشید.
اما اون نبود، اون عقاب نبود.

شیر گریفیندور هنوز با ناخن های روونا ور می رفت..

ادامه بدین لطفا !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 19 فروردین 1389 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:

ریونیا خوش حال و خندان ، شاداب و سرنشاط و ... در جایی که هیچ کس نمیتونس اونارو ببینه ، در باغ وحششون گرد هم اومده بودن و داشتن وسطی بازی میکردن!

حیوونا هم با تعجب به میله ها چسبیده بودن و بازی اونارو تماشا میکردن.

- هه هه گابر بپر بیرون!

- هی چرا چرت میگی؟ توپ که بهم نخورد به موهام خورد.

- بازم خورده بپر بیرون.

- خب به من چه که یه پریزادم و موهام به این بلندی و زیبایی و گولاخیه؟

آلفرد که همراه گابر در وسط زمین بود گفت: باو لینی کوتاه بیا دیه.

لینی دهنشو باز میکنه که چیزی بگه که ییهو لونا با عجله خودشو به اونا رسوند و بریده بریده گفت: بچه ها ... ریون ... دامبلدور ... مسابقه ... بریم!

ریونیا با سردرگمی نگاهی به هم کردن و بیدل گفت: ای بابا لونا مث آدم حرف بزن. نفس عمیق بکش و یه بار دیه بگو!

لونا نفس عمیقی کشید و اینبار آروم گفت: قراره یه مسابقه برگزار بشه که قهرمانش یکی از چهار تا گروه میشه. الان باید سریع بریم سرسرا تا بفهمیم ماجرا از چه قراره و اینا.

سپس نگاهی به سر و وضع گل آلود و خاکی و اینای ریونیا انداخت و گفت: بوق تو کله تون! این چه ریختیه واسه خودتون درس کردین؟ چهل و پنج دقیقه دیه باید تو سرسرا باشیم چه طوری میخواین با این قیافه بیاین؟ تازه با این سر و وضع باید از حموم تالار استفاده کنین کسی نبیندتون آبروتون بره!

خس و خاشاکی رو از میان موهای لینی بیرون آورد و با تاسف از اونا دور شد.

گابر با زرنگی تمام گفت: خب فقط من میرسم برم دوش بگیرم ، بای بر همگی!

لیسا گابرو از پشت گرفت و گفت: پس ما چی؟

- خب باوشه بیاین تقسیم کنیم زمانو. هرکس پنج دقیقه بیشتر نمیره تا وضعمون درس شه. از اونجا که ما دخترا باید موهامونو خشک کنیم و اینا ما اول میریم که وقت این کارارو داشته باشیم.

روونا بلافاصله گفت: عالیه پس من اول میرم.

- کجا کجا؟ پیشنهاد من بود پس من اول میرم!

روونا چماغی را از درون لباسش بیرون آورد و با حالت استکباری گفت: مخالفت با ناظر؟

و سریع دوید رفت تو تالار که دوش بگیره.

یکی یکی اعضای ریون یکی پس از دیگری به حموم رفتن و زمانی که پنج دقیقه بیشتر نمونده بود لونا دوباره اومد تو تالارو گفت: پنج مین دیه شروع میشه ، آماده شدین؟

و با دیدن سر و وضع اونا با خوش حالی گفت: پس بریم.

بلافاصله تره ور از درون حموم بیرون پرید و گفت: منم آماده م!

و همگی به سمت سرسرا شتافتند ...

^^^^^^^^^^^^^^^

یه مسابقه قراره برگزار بشه و موضوعشم برای اینکه نفر بعدی بتونه بنویسه میگم. یه مسابقه بین چهار گروه که هرگروه باید یه حیوونی رو انتخاب کنه و تربیتش کنه و برای مسابقه آماده کنه. اینکه مسابقه ی بین حیوونا چی باشه واسه خودتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1388 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
همه بکس ریون با لباس های اخرین مدل در جاهای مشخص شده ایستادند و اماده برای امدن تروریست ها نه یعنی ... چیزه توریست ها هستن که ناگهان سیلی بسیار زیاد که گویا مخلوطی از دانش اموزان سه گروه دیگه وارد میشن...
فلور با تمام ادبی که می تونه داشته باشه فریاد میزنه: خوشهالم که به باغ وحش ما خفن ما ... نه یعنی باحال ما ترشیف ! اوردید.
ملت:
ملت این گاو سرشون رو میندازن پایین که برن به تو که فلور با دست پاچگی فریاد میزنه:این جا باغ وحشه نه تویله عزیزان و قوانین گولاخ خودشو داره!
ملت:
فلور ادامه میده:خوب ما واسه دیدن هر جونور یعنی همون حیون یه 5 گالیونیه نا قابل می گیریم ... جلوی هر قفس یه صندق پولو ...
لرد کچل:خوش خیالی بی بی ؛ ما که رفتیم ... (زیر چشمی به بقیه می فهمونه اگه نیایین میدم نوکرام خانوادتونو سلاخی کنن)
همه برمی گردن که برن که فلور با اندکی تفکر دوباره میگه:نه نه الان به من گفتن شما مجانی می تونین بیایین داخل...(بکس ریون: )
لرد کچل:و بعنوان هدیه چی به ما تعلق می گیره ؟!!
فلور: اها خوب یه نوشیدنی کره ای موقع دیدن از مجموعه خیلی لذت بخشه نه ؟
لرد کچل:شله چی شله هم میدین ؟بریم منم پیتزا میخوام...
ملت میان هجوم بیارن که یهو صدایی در میاد و همه برمیگردن سمت ترورس:خوب حالا قوانین به شدت عوض شده ؛ شما همه ماهیانه باید شارژ کنید اونم با مبلغی عالی صد گالیون تا بتونید از مجموعه بی نظیر ما دیدن کنید و اگر هفته یه بار نیاین صد گالایون تون میپره و باید دو باره بدید و در ضمن این مجموعه خیلی به درد تحقیقا تشما هم می خوره ...
بکس ریون:بیدل!!!
لرد سیاه:یعنی ما لان باید 100 گالایون بدیم؟هر هر ... مادر نزایده پچه جان (زنوف:شایدم بزاه )من تو عمر شریفم همش 2گالیون خرج کردم اونم از جیبم افتاد ... بریم اینا ارزش ندارن ما وقتمونو برا تویلشون هدر بدیم ...
ترورس میره سمت لرد کچل و در گوشش یه چند کلمه حرف میزنه و لرد سیاه داد میزنه:من برای شروع 500گالیون میدم و هر روز به این مکان مقدس می اییم اجازه میدید؟
همه:
ترورس:
فلور:او بله بله شما می تونید اشتراک داشته باشید ...
و همه میرن که پول بدن و دیدن کنن و بکس ریونم میرن که راهنمایی کنن...

شب ، تالار ریون
ویولت :به اندازه صد سال پول پیش گرفتیم حیوناهم به لاخره یه تعداد موجود دیدن...
مرلین:اون دخیه رو دیدید چقدر ماه بود وای مادر من زن میخوام ...
روونا:این افتخاری بس بزرگ در عرصه خدمات بود.
لونا:خر پف خر پف (اوه از این بگذریم)
لینی:من می دونستم بیدل مرد بزرگه نه همون ترورس...
زنوف:مرلین اون دختره چرا دماغش مثله بز بود؟!!
همه نشستن و دارن واسه خودشون یاوه میگن ...


در گوشه از تالار(زیر 40 سال نخونن )
ترورس:می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟
گابریل:بی ناموس مگه خودت خوار مادر نداری ها ولی بشین وقتمو بگیر حالا که این همه اصرار داری.
بعد از کلی لاو ترکوندن این دو کلاغ عاشق همه میرن میکپن ...
(از ادامه این بحث گذر می کنیم چون هیچ سنی شرایت ندارن که این بحث رو بخونن)

صبح بر شکستگی

مرلین منو مرگـــــــــــــــــــبده مرلین خرو مرگ بده مرلین جد ابادمونو مرگ بده...
همه بکس ریون پا شدن و با شکل نا جوری اومدن جلوی لینی .
لینی:تمام تویلمون سوخته ...
بکس ریون:
ترورس:گابر جون خدتو ناراحت نکنن عمرت کم میشه
گابر:باشه عزیزم حتما ...
لینی:مرتکه بی ناموس شناست عوض شده دختر بازم شدی ما گفتیم یک مرد تو ریون که دختر باز نیست تو هم تو زرد شدی جا پای بادراد گذاشتی.
لیسا:خوب پس مجبوریم پول همرو پس بدیم مشکلی نیست فقط بدبخت شدیم.
لونا:من پولا رو گذاشته بودم تو قفس خرایه بال دار که کسی دسنش به هش نرسه ولی خوب اونا هم تو اتیش سوختن.
ترورس:من میخواسنم با اون پول سرو سامون بگیرم ای با با خاک تو سرتون .
لونا:ای با با شما اقاید نیازی به این حرفا نبود که ...
بکس ریون:
زنوف:همه ما خواهیم مرد الان همه مدرسه از ما طلب دارن و ماهم قرانی نداریم
مرلین:هوی تو در گوش لرد چی گفتی ؟
ترورس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1388 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی قبلی آنفلونزای مرغی گرفت!مرد

.:: نیو سوژه ::.

یه میز وسطه ، اعضای گولاخی دورش نشستن از جمله : گابر ، ویولت ، مرلین ، روونا ، لونا ، فلور ، لیسا ، زنوف ، و لینی هم داره از دوربین مشاهده میکنه!

- باغ وحش خیلی وقته خوابیده!حیوونا از اینکه دیگه آدما به دیدنشون نمیان افسرده شدن!از ریخت ما هم خستن!

گابر سیگارشو کمی میجوئه(جدیدا سیگاری شده و نمیدونستیم!):چه طوره باغ وحشمونو بکنیم باغ وحش توریستی؟، بچه های تالارای دیگه هم میشن توریستاش

مرلین گلوشو صاف میکنه:خوبه!منم با بچه های اسلی دوستم!میرم دعوتشون میکنم!بقیتونم برید باغ وحشو سروسامون بدید.


چند ساعت بعد ، قفسه ها تمیز و براق پر و بال و پشم گوسفندا مرتب شده و ...

روونا دستاشو به هم میماله و میگه:حالا برای ورود اینا چقده باید بگیریم؟

گابر برقی به چشماش میاد و میره:به ازای دیدن هر حیوونی پنج گالیون به نیت پنج سالگیه فلور تو جادوگران

....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: باغ وحش
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1388 17:50
نمایش جزئیات
آفلاین
اين ور تر...پيش هافلياي از همه جا بي خبر!


هافلپافيا هنوز متوجه جماعت مغولي كه داشتن بهشون حمله مي كردن،نشده بودن.بنابراين با آسودگي به راهشون ادامه مي دادن.فقط آسپ بود كه مدام جيغ مي زد؛كه البته هيچكي بهش توجه نمي كرد!

-قد قد قد قد قدااااا!
(اينجا رو !چرا اينججوري شده؟!)
-قد قداققققققد!(چه مي دونم...اه...بدبخت شديم...)
-قدقدقداااااااا!(آخ!)

در همون حال ريتا كه از دست قدقداي اين دوتا مرغ خسته شده بود،محكم دستش رو كوبوند تو سرشون!و...پــــــر!

- هــــــي!مرغهاي مارو پس بدين!

هافليا با شنيدن اين صدا، سرشون رو برگردوندن و با كمال تعجب و شگفتي جماعت گريفي و اسليتريني رو ديدن كه با چشم هايي لبريز از انتقام و خون(!)بهشون خيره شده بودن.پيوز كه تقريبا حالا داشتن جنازه ي روحشو (!)روي زمين مي كشيدن،گفت:

-قد ...چرقدرا اينطو...قد...ري شده اي...قد...ن...جما...قد...

مري با پوزخندي حرف پيوز رو قطع كرد و گفت:
-تو روخدا اينقدر زحمت نكش...فهميديم چي مي خواي ...قد...بگي!قد قد...
-مري تو هم قد؟!

گريفيا و اسليتريني ها چماغ به دست به هافليا و مرغنما ها(!!)نگاه مي كردن.جيمز با عصبانيت پرسيد:

-مرغاي ما دست شما چي كار ميكنه؟!

مورگانا بلافاصله حرف جيمز رو قطع كرد.
-نخير مرغاي ما!

ريتا از هيجان زدگي مرغايي كه تو دستش نگه داشته بود رو تالاپي انداخت زمين!سپس دست به سينه وايستاد و يكي از ابروهاش رو بالا برد.

-ببخشيد؟!مرغاي شما؟ما خودمون تازه همين الان مرغامون رو از اين ريونياي دزد و تقلب كار و بوقي و چيز...

-قد قد!

با شنيدن اين قدقد،ريتاي بي رحم! با پاش مرغ بدبخت رو له كرد!

-قد...

كوييرل دستي به عمامه ش! كشيد و گفت:
-هممم حتما مرغاي ما هم اين نامردا دزديدن...

پيوز بلافاصله گفت:
نه...قد...ما....قد...همقدجارو كشتي...قد...يم!

ملت:

بلاتريكس لبخند موذيانه اي زد و گفت:
-اه چرا اينقدر قدقد ميكني؟!شيطونه ميگه يه كروشيو...

-نه جون من نزن!مريضه بيچاره!

بلا كوتاه اومد.
-باوشه...ولي اگه يه بار ديگه...

جيمز يه جيغي زد تا ملت يكم چيز شن!(نامجهول)سپس گفت:
-اصن بياين اين مرغا رو به سه قسمت تقسيم كنيم...يعني بين خودمون تقسيمش كنيم...خوبه؟

مرغاي بدبخت ريوني با شنيدن اين حرف صداي جيغ و داد و فريادشون بلند شد...

-قد....(چي مي گه اين؟)
-قدقدقدقدقدقد قدااااااااااا(نـــــــه!)
-قداقداقداقدا(ديدين گفتم مي خوان ببرن سرخمون كنن بخورن؟)

مرغا دوباره مثل دفعه ي قبل به طرز وحشتناكي بي هوش شده همگي از حال رفتن.

-اي باوبا!اين مرغا چرا اينجورين؟يه بار بي هوش مي شن باز قدقد مي كنن باز بي هوش مي شن!خل شدن به مرلين...

-راس مي گياا!شايد ريونيا مسمومشون كردن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0066FF] " تا دنیا دنیاست آبی مال ماست / ما قهرمانیم ج
Re: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1388 04:16
نمایش جزئیات
آفلاین
آسپ : آآآه .. چقدر مرغ ، این دزدا مرغای ما رو برداشتن آوردن اینجا ؟

ریتا : اون یکی رو ، هه هه .. نوکش چقدر شبیه دماغ کاساندراس ...

مرغ مذکور که اگر بیدار بود چشمای ریتا رو از حدقه در میاورد به چند تا قد قد ضعیف بسنده کرد .

پیوز به عنوان ناظر هافل در حالی که احساسی شبیه به نزدیک به یه جورایی تو مایه های مرگ داشت گفت : همشون رو .. قد .. نه چیز ... قد .. میگن چیزه .. جمع کنید ! اینا قد قد قدای ... اهم اهم ...

سعی کرد کمتر قد قد کنه بنابراین با نوک .. ببخشید ، دماغش اشاره کرد که هافلیا مرغ های کف تالار ریون رو به عنوان خسارت جمع کنن و بردارن ببرن ( نکته : همه اینا رو فقط توی یه اشاره گفت ها ! ) .

هافلی ها مث این وحشی های قبایل آمازونی حمله کردن و تک تک مرغ ها رو برداشتن تا به تالار خودشون ببرن . ریتا همین که کارش تموم شد سرشو بلند کرد تا به پیوز بگه که کارشون تموم شده ولی اونو ندید .

زیر لب گفت : روح خرفت ِ پیر . نیم جو شخصیت و شعور نداره . ما رو اینجا نگه داشته واسه خر حمالی خودش معلوم نیست رفته کدوم مرلینگاه !

و به همراه سایر هافلیا پس از غارت تالار ریون خارج شدن ، هرچند قبلش مری تلاش کرد بپرسه که پس ریونیا کجان ، ولی در اون حالت مرغی ، کی به چند تا ریونی اهمیت میداد ؟

همان لحظات ، گفتگوی بین چند مرغ در حال به هوش اومدن :

مرغ اول : قد قد قد قداااا (ترجمه : آخ ! )

مرغ دوم : قد قد ... ( ترجمه : سرم داره از درد میترکه . چه بلایی سرمون اومده ؟ خاک به سرم ، مگه آنفولانزای مرغی باعث تغییر جنسیت هم میشه ؟ )

مرغ سوم : قداااااا ( ترجمه : اهههه .. این هافلیا حموم ندارن تو تالارشون ؟ کله من زیر زیر بغل این یارو له شده که ایششش ! )

مرغ چهارم : قدا قدا ( ترجمه : خاک بر سرمون شد ! اینا دارن مارو میبرن تالار خودشون ، اگه مارو سرخ کنن و بخورن چی !؟ )

....

نکته : به علت شوک وارده ، همه مرغ ها مجددا بیهوش شدن !

کمی آنسوتر

دیشیمف .. بوشومف .. تـــــــق .. شپلـــــــق ...

نکته : افکت صدایی دعوا بین گریف و اسلی

- من به عنوان عله پاتر همتون رو بلاک میکنم !

- بوق نزن بابا ، میگیم لرد بیاد بخوردت ها !

- مرغ های ما رو پس بدید ، وگرنه همتونو حذف شناسه میکنم .

همین لحظه کوییرل با چشمان تیزبین و خطاگیرش متوجه عده ای هافلی با این هوااااا مرغ در بغلشون میشه : اونجا رو ، مرغای هافلیا زنده ن !

جماعت : حملــــــــــــه !

آسپ : به نقل از برادرم ... جیـــــــــــــــــــــغ !

-____________________________________________-

چه خر تو خری شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویولت بودلر در 1388/4/19 4:54:00
But Life has a happy end. :)
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1388 18:20
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حین پیوز یهو کله بادراد رو رها میکنه و کله بادراد دوباره فرو میره تو توالت و از اون رنگی که داشت به یه رنگ دیگه در اومد.

پیوز گلوش رو گرفت یه لحظه رنگی رنگی شد و بعد قیافه ش مث بادراد شد و غش کرد.

ملت هافلی که همراه پیوز بودن سراسیمه به سمتش میان که ببینن این روح (!) چش شده.

بادراد از فرصت استفاده میکنه و از وسطشون رد میشه و دوباره میاد تو تالار.

تالار ریون:

- ایییی بادراد این چه ریختیه واسه خودت درست کردی؟

باداد بلافاصله گفت: پیوز ... این قد بیماری رو قد گرفت ، اونم گرفـ...

همون موقع غش میکنه و دوباره میفته رو زمین.

بیرون تالار

پیوز مث زامبیا دوباره بلند میشه و به هافلیایی که اطرافشن نگاهی میندازه و میگه: قد قد ... آنفولا قد نزا قد گرف قد تم؟

ریتا بلافاصله بلند شد و گفت: الان میرم حسابشونو میرسم از اول معلوم بود این نقشه س که تو رو بیمار کنن.

- پس همه پیش به سوی ریونیا!

تالار ریون:

همه ی ریونیا روی زمین پخش شدن و اونا هم بیماری رو گرفتن ، همون موقع در باز میشه و هافلیا میریزن توی تالار که با یه مشت مرغ (!) مواجه میشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1388 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
لیسا:بادراد باد کن خودتو!

بادراد با سردرگمی به لیسا نگا میکنه و درک میکنه لیسا حالش خوب نیست و به یه تیمارستان نیاز داره!

- منظورت چیه که میگی باد کنم؟
- ای بابا!مگه تو آنفلونزای مرغی نگرفتی؟خب مرغم باد میکنه دیگه!پس تو هم باد کن
- اوکی الان باد میشم!!

بادراد زور میزنه و باد میشه عینه بادکنک!وهمه ی هافلیا رو پرت میکنه اونور بیرون تالار!سپس به حالت عادیش برمیگرده!

لینی:خوب شد!تا یه مدتی میتونیم فکر کنیم ببینیم چجوری به این ملت بفهمونیم آنفلونزای مرغی اومده نه این که ما کشتیم حیوونشونو!

- من میگم طی یه مذاکره دو جانبه بین ریون و هافل تو یه اتاقی بهشون بفهمونیم که آنفلونزای مرغی اومده!

بقیه با این کار موافقت میکنن.

گابر:مشکل اینه که کی میره با یکی از اعضای هافل مذاکره کنه؟!
لیسا:بادراد!!
بادراد:اِ...چرا هر چی میشه بادراد ورد زبونتونه؟
لونا:برو اونجا یه تریپ آنفلونزای مرغی بهشون نشون بده تا باور کنن، لازم شد بادم بکن!

بالاخره ریونیا به هزار زور و زحمت بادرادو راضیش میکنن.

بادراد با نگرانی به سمت در میره و با فریاد میگه:هافلیا گوش کنید!ما احتیاج به مذاکره داریم!

اونطرف در:

پیوز:به نظرم این نقشس!
ریتا:چه نقشه ای؟
- اونا میخوان ما رو قتل آم کنن!
- بوقی قتل عام با عینه
مری:نه ریونیا آدمای خوبین واقعا میخوان مذاکره کنن انگار حالا کی میره مذاکره کنه؟
پیوز:من میرم من یه روحم من ضد ضربم من گولاخم

این ور در:

صدایی از اون طرف به گوش رسید:قبول!قرارمون دستشویی دخترا!
صدای تشویق ریونیا شنیده میشه...


دستشویی دخترا:

دستشویی سرتاسر سفید شده انگار ازش هیچ استفاده ای نشده!وسط دستشویی توالت فرنگی بین بادراد و پیوزه!

بادراد با مهربونی:این توالت بین من و تو حکم پیوز!
- قبولت دارم بگو بینم چی میخوای بگی؟!
- آنفلونزای مرغیه که حیووناتونو کشته نه ما!
پیوز:قبولت ندارم!!

سپس کله ی بادراد رو میکنه تو کاسه توالت و هی بیرون میاره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده