تکالیف :
1. فرض کنید که وارد کوچه ناکترن شدید و دارید توی اون کوچه قدم میزنید. چه چیزهایی مشاهده میکنید؟ ( 15 امتیاز )
در اولین ساعاتی که وارد کوچه ی ناکترن می شوید اولین چیزی که مشاهده می کنید،فضای ترسناک و رعب آور کوچه ی ناکترن می باشد که به خودی خود،برای ترسیدن کافی است!چند دقیقه ی بعد با ساحره ی کریه صورتی برخورد می کنید که دندانهایش زنگار بسته است و درطویل بودن بینی،روی پینوکیورا هم کم کرده است:ِD
و آنچنان نگاهی به شما می اندازد که مو به تنتان سیخ می شود.کمی جلوتر که نفس راحتی از خلاص شدن از ساحره را می کشید،به کافه ی نمور ودرب و داغونی بر می خورید که پاتوق انواع و اقسام جادوگران شرور وموذی ست و در حالی که در حال نوشیدن معجون های غیر قانونی هستند،نیشخند شیطانی ایی تحویل شما می دهند!در آخر هم با انواع جک و جونور های موذی و سمی و انواع اقسام عنکبوت و مار و عقرب و کلاه خفه کن و گردنبند سمی متوجه می شوید و از ترس قبض روح می شوید و سعی دارید از کوچه ناکترن بگریزید،اما هیچ جا را بلد نیستید!اما در همین لحظه سر و کله ی نیمه غولی به اسم هاگرید پیدا می شود وبه یاری شما می شتابد.در آخر هم،هفت پشتان را لعنت می فرستید و پشت دستتان را داغ میکنید که تا من باشم اینجا ها پیدام نشه!
2. تاریخچه کوچه ناکترن رو بنویسید. حداقل پنج خط. ( 5 امتیاز )
همونطور که استاد بادراد اشاره کردند، تاریخچه ی ساخت این که کوچه، به قرن ها پیش باز می گردد؛حدود 600 سال پیش.زمانی در دنیای جادویی خلا تفریحی برای جادوگران به وجود آمده بود وجو جامعه ی جادوگری تبدیل به جامعه ایی افسرده و مرده تبدیل شده بود.جادوگران هیچ خوشی نداشتند و هیچ معماری نبود که بتواند برای آنها یک مجموعه ی جادویی را به وجود بیاورد.در اون زمان وزیر سحر و جادو شخص بود به نام آلبرت دو نوسه،او تصمیم گرفت برای بهبود وضع جامعه به خارج از کشور سفر کند و با چندین معمار خبره در خارج صحبت کرد.ماهها از آلبرت خبری نبود،تا اینکه یک روز آلبرت با تیم عظیمی،متشکل از معماران و جادوگران خبره به لندن برگشت و پروژه عظیم کوچه ناکترن را به اجرا در آورد.ازآن زمان که مدت یک سال به طول انجامید کوچه ی ناکترن که اسمش به معنیه یکی از شهرهای روسی است،تبدیل به یک کوچه ی تفریحی و پر رونق برای جادوگران شد وبه این صورت بود که کوچه ی ناکترن به وجود آمد.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
تاريخ جادوگری
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

ج سوال1)همونطور که ویزلی خائن گفتش اول از همه فروشگاه برگین و برکز را می بینم.وقتی می رین توش پر از وسایل قدیمیه که نیروی سیاه زیادی درونشون نهفته است.دست فروش ها هم انواع گردنبند و انگشتر طلسم شده دارند.یک کتابخانه هم وجود دارد که درون آن پر است از کتاب هایی که از کتاب های بخش ممنوعه کتاخانه ی هاگوارتز هم سیاه ترن.حتی مغازه ای دارد که بسیار جالب است.درون آن چوب دستی هایی است که حتی اگر صاحب آن تا حالا طلسم ممنوعه امتحان نکرده باشد از طلسم لرد سیاه هم قوی تر است.
ج سوال 2)کوچه ناکترن توسط ابرکسس مالفوی(جد شوهرم)بنا شده.در اون موقع چون ایشون خام بودند از آنجا برای پیشرفت جادو برای بزرگ تر ها و کوچک تر ها استفاده می کردند.
20 سال بعد:ایشون متین و با وقار و عاشق جادوی سیاه شدند و مغازه ی بورگین و برکز را بنا نهادند. و آنجا را مکانی برای رشد و پرورش جادوی کامل سیاه کردند.جادوگران سفید هم که فقط بلدند
زحمت الکی بکشند کوچه دیاگون را که گنده تر بود با دست خودشان ساختند.
ج سوال 2)کوچه ناکترن توسط ابرکسس مالفوی(جد شوهرم)بنا شده.در اون موقع چون ایشون خام بودند از آنجا برای پیشرفت جادو برای بزرگ تر ها و کوچک تر ها استفاده می کردند.
20 سال بعد:ایشون متین و با وقار و عاشق جادوی سیاه شدند و مغازه ی بورگین و برکز را بنا نهادند. و آنجا را مکانی برای رشد و پرورش جادوی کامل سیاه کردند.جادوگران سفید هم که فقط بلدند
زحمت الکی بکشند کوچه دیاگون را که گنده تر بود با دست خودشان ساختند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[siz
جزئیات کاربر

فرظ کنیدکه وارد کوچه ناکترن شدید.ودارید درونش قدم می زنید.چه چیز هایی مشاهده می کنید؟(15امتیاز)
اول از همه فروشگاه برگین و برکز که توش پر از وسایل جالبه.دوم جادوگرا و ساحره های کثیف که رداهای پاره به تن دارند.مغازه هایی که اجناس دست دوم با نیروی با حال دارن.دست فروش ها که وسایل سیاه ساده با نیروی فراوان سیاه دارند.و لوسیوس مالفوی.که کار و بارش اونجاست.
تاریخچه ی کوچه ی ناکترن را بنویسید.حد اقل پنج خط.(15 امتیاز)
خوب.کوچه ی ناکترن همونطور خود استاد فرمودند از 600 سال پیش ساخته شده است.این کوچه را برای اولین بار
نوه ی گودریک گریفیندور ونوه ی سالازار اسلیترین به وجود
آورده اند. در آن زمان این دو نفر فکر می کردند که با این کار دوستی آن دو مرحوم را ادامه خواهند داد ولی پس از آن که حقیقت روشن شد خون جلوی چشم نوه ی سالازار را گرفت و رفت یه آوادا کوماندا زد و کل خانواده ی گریفیندور مردند.و کوچه مال او شد و او اهداف سیاه جددش را برگزید و آن جا مکانی برای رشد جادوی سیاه شد.و نوه ی نوه ی گریفیندور برای انتقام کوچه ی دیاگون را بنا نهاد تا آنجا پر رونق تر از ناکترن شود.
اول از همه فروشگاه برگین و برکز که توش پر از وسایل جالبه.دوم جادوگرا و ساحره های کثیف که رداهای پاره به تن دارند.مغازه هایی که اجناس دست دوم با نیروی با حال دارن.دست فروش ها که وسایل سیاه ساده با نیروی فراوان سیاه دارند.و لوسیوس مالفوی.که کار و بارش اونجاست.
تاریخچه ی کوچه ی ناکترن را بنویسید.حد اقل پنج خط.(15 امتیاز)
خوب.کوچه ی ناکترن همونطور خود استاد فرمودند از 600 سال پیش ساخته شده است.این کوچه را برای اولین بار
نوه ی گودریک گریفیندور ونوه ی سالازار اسلیترین به وجود
آورده اند. در آن زمان این دو نفر فکر می کردند که با این کار دوستی آن دو مرحوم را ادامه خواهند داد ولی پس از آن که حقیقت روشن شد خون جلوی چشم نوه ی سالازار را گرفت و رفت یه آوادا کوماندا زد و کل خانواده ی گریفیندور مردند.و کوچه مال او شد و او اهداف سیاه جددش را برگزید و آن جا مکانی برای رشد جادوی سیاه شد.و نوه ی نوه ی گریفیندور برای انتقام کوچه ی دیاگون را بنا نهاد تا آنجا پر رونق تر از ناکترن شود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
آخرین دشمنی که بایدنابود شود مرگ است

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1389/02/29
آخرین ورود: پنجشنبه 30 آذر 1391 21:10
از: شیر موز فروشی اصغر آقا!
پستها:
88

جلسه اول
کلاس تاریخ جادوگری، با تابلوی های قدیمی و کاغذ دیواری سیاه رنگش، یک احساس خیلی هیجان انگیز رو به دانش آموزانی میداد که در اولین جلسه کلاس تاریخ جادوگری نشست بودن.
در میان همهمه موجود در کلاس در باز میشه و بادراد ریشو ( صلی الله علیه و سایر شناسه هایش ) وارد کلاس میشه.
بچه ها :
مری : تو مگه استاد دفاع در برابر جادوی سیاه نبودی؟
بادراد دستی به ریشش میکشه.
- خب دیگه زندگی سخته قبول کن! تازه بعدشم تو حوزه تدریس دارم!
مری شونه هاشو بالا میندازه و بادراد ادامه میده.
- خب درس امروز تاریخ جادوگری در مورد ساخت کوچه ناکترن هست. شما حتما به کوچه دیاگون سر زدید و احتمالا یک نگاهی هم به کچه ناکترن انداختین. جایی که اینقدر ننه باباها میگن نرین. به خدا جایی نیست... فقط باید یک مقدار پلنگ بود.
بادراد سرفه میکنه و ادامه میده.
- کوچه ناکترن قدمتش از کوچه دیاگون بیشتر هست و حدود ششصد سال هست که ساخته شده. وقتی که کوچه دیاگون فقط آب و علف بود؛ کوچه ناکترن لاس وگاس جادوگر ها بود. پر از تفریح و خلاصه فسادی که الان هست رو نداشت. ولی دویست سال بعد، با ساخته شدن کوچه دیاگون در همسایگی کوچه ناکترن، باعث شد تا تمام مغازه های شیک و زیبا به دیاگون نقل مکان کنند و به مرور زمان ناکترن محل استقرار جانی ها و اشرار و اوباش شد.
بادراد یک نگاه به ساعت شنی روی میز میکنه و ادامه میده.
- خیلی خب. تکلیف بعدیتون رو میتونید از روی تخته یادداشت کنید.
و به سرعت از کلاس خارج میشه.
تکالیف :
1. فرض کنید که وارد کوچه ناکترن شدید و دارید توی اون کوچه قدم میزنید. چه چیزهایی مشاهده میکنید؟ ( 15 امتیاز )
2. تاریخچه کوچه ناکترن رو بنویسید. حداقل پنج خط. ( 5 امتیاز )
کلاس تاریخ جادوگری، با تابلوی های قدیمی و کاغذ دیواری سیاه رنگش، یک احساس خیلی هیجان انگیز رو به دانش آموزانی میداد که در اولین جلسه کلاس تاریخ جادوگری نشست بودن.
در میان همهمه موجود در کلاس در باز میشه و بادراد ریشو ( صلی الله علیه و سایر شناسه هایش ) وارد کلاس میشه.
بچه ها :

مری : تو مگه استاد دفاع در برابر جادوی سیاه نبودی؟
بادراد دستی به ریشش میکشه.
- خب دیگه زندگی سخته قبول کن! تازه بعدشم تو حوزه تدریس دارم!

مری شونه هاشو بالا میندازه و بادراد ادامه میده.
- خب درس امروز تاریخ جادوگری در مورد ساخت کوچه ناکترن هست. شما حتما به کوچه دیاگون سر زدید و احتمالا یک نگاهی هم به کچه ناکترن انداختین. جایی که اینقدر ننه باباها میگن نرین. به خدا جایی نیست... فقط باید یک مقدار پلنگ بود.

بادراد سرفه میکنه و ادامه میده.
- کوچه ناکترن قدمتش از کوچه دیاگون بیشتر هست و حدود ششصد سال هست که ساخته شده. وقتی که کوچه دیاگون فقط آب و علف بود؛ کوچه ناکترن لاس وگاس جادوگر ها بود. پر از تفریح و خلاصه فسادی که الان هست رو نداشت. ولی دویست سال بعد، با ساخته شدن کوچه دیاگون در همسایگی کوچه ناکترن، باعث شد تا تمام مغازه های شیک و زیبا به دیاگون نقل مکان کنند و به مرور زمان ناکترن محل استقرار جانی ها و اشرار و اوباش شد.
بادراد یک نگاه به ساعت شنی روی میز میکنه و ادامه میده.
- خیلی خب. تکلیف بعدیتون رو میتونید از روی تخته یادداشت کنید.
و به سرعت از کلاس خارج میشه.
تکالیف :
1. فرض کنید که وارد کوچه ناکترن شدید و دارید توی اون کوچه قدم میزنید. چه چیزهایی مشاهده میکنید؟ ( 15 امتیاز )
2. تاریخچه کوچه ناکترن رو بنویسید. حداقل پنج خط. ( 5 امتیاز )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/03/07
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
از: یک جایی!
پستها:
3574

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/10/21
آخرین ورود: پنجشنبه 19 بهمن 1391 09:31
از: ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
پستها:
842

جزئیات کاربر

1. واكنش خانواده آلبوس سوروس پاتر را به قرار گرفتن او در گروه هافلپاف _ بر خلاف ساير اعضای خانواده _ در قالب يك رول توصيف كنيد. ( 15 امتياز )
خونه آسپ اینا
یکی از روز های تحصیلی بود و ننه بابای آسپ در حالیکه به پشتی لم داده بودن و بعد از هر قورت از چایی شیرینشون یک پک به قلیون می زدن چشم به راه اولین نامه از سوی پسرشون بودن که همین دو سه روز پیش به هاگوارتز رفته بود.
ننه ی آسپ : نیومد!
بابای آسپ : میاد!
ده دقیقه بعد!
ننه ی آسپ :
بابای آسپ موهایی که روی پیشونیش ریخته رو بالا میده: به زخم من الهام شده که میاد.
بعد از ساعت های متمادی...
شپلق!
یک عدد جغد خودش رو میکوبه به پنجره و املت میشه. یک نامه هم پرت میشه به داخل خونه.
ننه : آخ قربون پسرم بشم... بالاخره خبر مرگش رسید.
و میره و نامه رو باز میکنه و شروع به خوندن میکنه.
سلام ننه
من دقیقا تا یک روز قبل از مراسم با شکوه کلاه گذاری ایمان داشتم که میرم گریفیندور ولی وقتی که از قطار پیاده شدم هاگرید اومده بود استقبال ما. منو که دید بهم گفت چه موهای طلایی ای، چه چشمای خوشگلی ، چه پوست سفیدی. بیا با هم بریم کبله ام بهت چترمو نشون بدم. همون که درازه و خیلی معروفه!!
منم خام شدم رفتم و خلاصه اونجا هاگرید چترش رو به من نشون میداد. میدونی ننه... از همون چترایی که نوکش تیزه. بعدش بهم گفت بیا جادو بکنمت منم که جادو ندیده بودم گفتم بیا بکن. اونم منو جادو کرد و اتفاقا من هم سخت کوشی از خودم نشون دادم حسابی! بعدشم کلاه فهمید که سخت کوشم تو این کارا منو فرستاد هافل.
دوست دارم خیلی زیاد.
به کله زخمی هم سلام برسون.
ننه : جیــــــــــــــغ!
و غش میکنه... اینجا جینی میمیره که چشم رولینگ کور بشه.
--------------------------
بقیه سوالا حسش نبود!
خونه آسپ اینا
یکی از روز های تحصیلی بود و ننه بابای آسپ در حالیکه به پشتی لم داده بودن و بعد از هر قورت از چایی شیرینشون یک پک به قلیون می زدن چشم به راه اولین نامه از سوی پسرشون بودن که همین دو سه روز پیش به هاگوارتز رفته بود.
ننه ی آسپ : نیومد!
بابای آسپ : میاد!
ده دقیقه بعد!
ننه ی آسپ :

بابای آسپ موهایی که روی پیشونیش ریخته رو بالا میده: به زخم من الهام شده که میاد.

بعد از ساعت های متمادی...
شپلق!
یک عدد جغد خودش رو میکوبه به پنجره و املت میشه. یک نامه هم پرت میشه به داخل خونه.
ننه : آخ قربون پسرم بشم... بالاخره خبر مرگش رسید.
و میره و نامه رو باز میکنه و شروع به خوندن میکنه.
سلام ننه
من دقیقا تا یک روز قبل از مراسم با شکوه کلاه گذاری ایمان داشتم که میرم گریفیندور ولی وقتی که از قطار پیاده شدم هاگرید اومده بود استقبال ما. منو که دید بهم گفت چه موهای طلایی ای، چه چشمای خوشگلی ، چه پوست سفیدی. بیا با هم بریم کبله ام بهت چترمو نشون بدم. همون که درازه و خیلی معروفه!!
منم خام شدم رفتم و خلاصه اونجا هاگرید چترش رو به من نشون میداد. میدونی ننه... از همون چترایی که نوکش تیزه. بعدش بهم گفت بیا جادو بکنمت منم که جادو ندیده بودم گفتم بیا بکن. اونم منو جادو کرد و اتفاقا من هم سخت کوشی از خودم نشون دادم حسابی! بعدشم کلاه فهمید که سخت کوشم تو این کارا منو فرستاد هافل.دوست دارم خیلی زیاد.
به کله زخمی هم سلام برسون.

ننه : جیــــــــــــــغ!

و غش میکنه... اینجا جینی میمیره که چشم رولینگ کور بشه.
--------------------------
بقیه سوالا حسش نبود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

1. واكنش خانواده آلبوس سوروس پاتر را به قرار گرفتن او در گروه هافلپاف _ بر خلاف ساير اعضای خانواده _ در قالب يك رول توصيف كنيد. ( 15 امتياز )
امروز اولین روز آغاز ترم تحصیلی جدید در هاگوارتز است،سرسرای ورودی پر شده بود، از انبوه دانش آموزانی که پشت میزها نشسته بودند وبا عجله صبحانه می خورند،تا برای اولین جلسه کلاسها آماده شوند.
آلبوس پشت میز گروهش نشسته بود وبا شورو اشتیاقی وصف ناپذیر، با ولع تمام در حال خوردن صبحانه اش بود. چند قدم آنطرفتر در گوشه دیگری از سرسرا جیمز با چهره ایی گرفته وناراضی پشت میز گروه گریفیندورنشسته بود ودر حالیکه دستانش را زیر چانه اش چسبانده است، با عصبانیت به بردار کوچکترش آلبوس خیره شده بود.
پس چند لحظه آلبوس با عجله از پشت میز بلند شد ودر حالی که پاکت نامه ایی را دست داشت، به سرعت از سرسرا خارج شد... چند لحظه بعد آلبوس یکی پس از دیگری از پله های سنگی منتهی به جغدانی بالا رفت ودر حالی که به شدت نفسش بند آمده بود، به درب ورودی جغدانی رسید وداخل جغدانی شد ...
در گوشه ایی از جغدانی، جغد کوچک خاکستری رنگی در حال خوردن موش کوچکی بود، که در آن لحظه با دیدن آلبوس هوهو کوتاهی کرد وبه طرف آلبوس آمد. آلبوس با مهربانی جغد کوچکش را نوازش کرد وگفت:
-سلام هوکی!چطوری دوست من، واست یه نامه دارم. باید به مامان وبابا برسونی .
هوکی هوهویی کرد و با چشمان کهربایی رنگ درشتش، با مهربانی به آلبوس خیره شد.
آلبوس پاکت نامه را از جیبش بیرون آوردو به آرامی به پای جغد بست. در همین لحظه صدای آشنایی از پشت سرش آمد که می گفت:
-این کار نکن آلبوس!
جیمز با چهره ی مغرورانه ایی در آستانه در ظاهر شد وبا بدخلقی به آلبوس زل زده بود.
آلبوس به پهنای صورتش خندید گفت:
-سلام جیمز!تو اینجا چی کار می کنی؟ می خوام واسه مامان و بابا نامه بفرستم ...می خوام بهشون بگم توی چه گروهی افتادم!
جیمز اخمی کرد وگفت:
-مامان وبابا زنده ت نمی زارن.
وسپس با عجله از جغدانی خارج شد...
آلبوس در حالی که با دلخوری رفتن جیمز را تماشا می کرد، به سمت جغد کوچکش رفت وپس از آنکه از محکم بود نامه اش به پای جغد مطمئن شد، جغد را راهی کرد وبا چهره ایی افسرده ونگران از جغدانی خارج شد...
در همین لحظه خانه پاتر ها
هری در مبل راحتی فرو رفته بود و در حالی که پشت نسخه ایی از پیام امروز پنهان شده بود،هر چند لحظه یک بار به جینی که با نگرانی در اتاق نشمین در حال قدم زدن بود، زیر چشمی نگاهی می کرد.
لی لی در پاگرد اولین پله نشسته بودو با کنجکاوی نگاهش را از هری به مادرش می انداخت ...پس از چند دقیقه هری سکوت طولانی ایی را که بر فضای اتاق ساکن شده بود را شکست وگفت:
-عزیزم چرا چند لحظه نمیشینی؟ تو واسه چی اینقدر نگرانی!؟
جینی در حالی که با نگرانی به منظره بیرون اتاق خیره شده بود گفت:
-تا الان باید نامه ش می رس...
در همین لحظه جغد کوچکی در آنسوی پنجره با اشتیاق در حال بال زدن بود ونوکش را به شیشه می کوبید وسعی در رساندن نامه ش داشت.
جینی با خوشحالی به سمت پنجره رفت و در حالی که جغد را به داخل می آورد، نامه را از پای جغد بیرون آورد وشروع به خواندن کرد... هر چه به انتهای نامه نزدیک میشد صورتش بیشتر در هم میرفت.
پس چند لحظه جینی با چهر ه ایی برافروخته رو به هری کرد وگفت:
-ببین آلبوس عزیز چه افتخاری واسه خانوادش به بار اورده، بیا بخون!
هری در حالی که هاج و واج به جینی خیره شده بود، نامه را از دست جینی گرفت وشروع به خواندن نامه کرد.
چند ثانیه بعد شلیک خنده هری تمام فضای خانه را پر کرد.
جینی با عصبانیت رو به هری کرد وگفت:
-به چی میخندی؟ کجاش خنده داره؟ چطور این موضوع رو به بقیه بگم!
هری در حالی که از شدت خنده به سکسه افتاده بود گفت:
-آلبوس افتاده تو هافلپاف؟ خوب مگه چه اشکالی داره عزیزم؟ ما نباید مثه آدمای محدود فکر کنیم !
آلبوس توی هر گروهی که باشه، باید بهش افتخار کنیم .
رفتارت درست مثل خانوده مالفوی شده! منطقی باش.
بهتره جواب نامشو بدیم وبهش بگیم که چقدر خوشحالیم. مطمئنم اون الان خیلی نگرانه، در ضمن یه نامه هم به جیمز بنویس که آلبوسو اذیت نکنه !
جینی که به نظر آرام تر از قبل شده بود گفت:
-آخه ما همگی توی گریفیندور بودیم! من یه کمی شوکه شدم.اما حق با تو، بهتره زودتر جواب نامشو بدم ...وسپس با عجله از اتاق خارج شد...
هری رو به لی لی کرد وبا دیدن چشم های گرد شده لی لی وصورت متعجبش، لبخندی زد وگفت:
امان از دست این زن ها !
ودوباره پشت روزنامه اش پنهان شد...
2. ويژگی های رفتاری و ظاهری آلبوس سوروس پاتر را توصيف كنيد. 10 امتياز
چشمان سبز تیره مثل پدرش هری ومادر بزرگش لی لی، موهای مشکی و آشفته مثل پدرش .خجالتی،
آرام مهربان وکلی ویژگی های مثبت دیگه
سوال تشويقی:
1. لقب مناسبی برای آلبوس سوروس پاتر ارائه كنيد. 2 امتياز ( از دادن القاب تكراری پرهيز كنيد. )
آلبوس با تعصب!
امروز اولین روز آغاز ترم تحصیلی جدید در هاگوارتز است،سرسرای ورودی پر شده بود، از انبوه دانش آموزانی که پشت میزها نشسته بودند وبا عجله صبحانه می خورند،تا برای اولین جلسه کلاسها آماده شوند.
آلبوس پشت میز گروهش نشسته بود وبا شورو اشتیاقی وصف ناپذیر، با ولع تمام در حال خوردن صبحانه اش بود. چند قدم آنطرفتر در گوشه دیگری از سرسرا جیمز با چهره ایی گرفته وناراضی پشت میز گروه گریفیندورنشسته بود ودر حالیکه دستانش را زیر چانه اش چسبانده است، با عصبانیت به بردار کوچکترش آلبوس خیره شده بود.
پس چند لحظه آلبوس با عجله از پشت میز بلند شد ودر حالی که پاکت نامه ایی را دست داشت، به سرعت از سرسرا خارج شد... چند لحظه بعد آلبوس یکی پس از دیگری از پله های سنگی منتهی به جغدانی بالا رفت ودر حالی که به شدت نفسش بند آمده بود، به درب ورودی جغدانی رسید وداخل جغدانی شد ...
در گوشه ایی از جغدانی، جغد کوچک خاکستری رنگی در حال خوردن موش کوچکی بود، که در آن لحظه با دیدن آلبوس هوهو کوتاهی کرد وبه طرف آلبوس آمد. آلبوس با مهربانی جغد کوچکش را نوازش کرد وگفت:
-سلام هوکی!چطوری دوست من، واست یه نامه دارم. باید به مامان وبابا برسونی .
هوکی هوهویی کرد و با چشمان کهربایی رنگ درشتش، با مهربانی به آلبوس خیره شد.
آلبوس پاکت نامه را از جیبش بیرون آوردو به آرامی به پای جغد بست. در همین لحظه صدای آشنایی از پشت سرش آمد که می گفت:
-این کار نکن آلبوس!
جیمز با چهره ی مغرورانه ایی در آستانه در ظاهر شد وبا بدخلقی به آلبوس زل زده بود.
آلبوس به پهنای صورتش خندید گفت:
-سلام جیمز!تو اینجا چی کار می کنی؟ می خوام واسه مامان و بابا نامه بفرستم ...می خوام بهشون بگم توی چه گروهی افتادم!
جیمز اخمی کرد وگفت:
-مامان وبابا زنده ت نمی زارن.
وسپس با عجله از جغدانی خارج شد...
آلبوس در حالی که با دلخوری رفتن جیمز را تماشا می کرد، به سمت جغد کوچکش رفت وپس از آنکه از محکم بود نامه اش به پای جغد مطمئن شد، جغد را راهی کرد وبا چهره ایی افسرده ونگران از جغدانی خارج شد...
در همین لحظه خانه پاتر ها
هری در مبل راحتی فرو رفته بود و در حالی که پشت نسخه ایی از پیام امروز پنهان شده بود،هر چند لحظه یک بار به جینی که با نگرانی در اتاق نشمین در حال قدم زدن بود، زیر چشمی نگاهی می کرد.
لی لی در پاگرد اولین پله نشسته بودو با کنجکاوی نگاهش را از هری به مادرش می انداخت ...پس از چند دقیقه هری سکوت طولانی ایی را که بر فضای اتاق ساکن شده بود را شکست وگفت:
-عزیزم چرا چند لحظه نمیشینی؟ تو واسه چی اینقدر نگرانی!؟
جینی در حالی که با نگرانی به منظره بیرون اتاق خیره شده بود گفت:
-تا الان باید نامه ش می رس...
در همین لحظه جغد کوچکی در آنسوی پنجره با اشتیاق در حال بال زدن بود ونوکش را به شیشه می کوبید وسعی در رساندن نامه ش داشت.
جینی با خوشحالی به سمت پنجره رفت و در حالی که جغد را به داخل می آورد، نامه را از پای جغد بیرون آورد وشروع به خواندن کرد... هر چه به انتهای نامه نزدیک میشد صورتش بیشتر در هم میرفت.
پس چند لحظه جینی با چهر ه ایی برافروخته رو به هری کرد وگفت:
-ببین آلبوس عزیز چه افتخاری واسه خانوادش به بار اورده، بیا بخون!
هری در حالی که هاج و واج به جینی خیره شده بود، نامه را از دست جینی گرفت وشروع به خواندن نامه کرد.
چند ثانیه بعد شلیک خنده هری تمام فضای خانه را پر کرد.
جینی با عصبانیت رو به هری کرد وگفت:
-به چی میخندی؟ کجاش خنده داره؟ چطور این موضوع رو به بقیه بگم!
هری در حالی که از شدت خنده به سکسه افتاده بود گفت:
-آلبوس افتاده تو هافلپاف؟ خوب مگه چه اشکالی داره عزیزم؟ ما نباید مثه آدمای محدود فکر کنیم !
آلبوس توی هر گروهی که باشه، باید بهش افتخار کنیم .
رفتارت درست مثل خانوده مالفوی شده! منطقی باش.
بهتره جواب نامشو بدیم وبهش بگیم که چقدر خوشحالیم. مطمئنم اون الان خیلی نگرانه، در ضمن یه نامه هم به جیمز بنویس که آلبوسو اذیت نکنه !
جینی که به نظر آرام تر از قبل شده بود گفت:
-آخه ما همگی توی گریفیندور بودیم! من یه کمی شوکه شدم.اما حق با تو، بهتره زودتر جواب نامشو بدم ...وسپس با عجله از اتاق خارج شد...
هری رو به لی لی کرد وبا دیدن چشم های گرد شده لی لی وصورت متعجبش، لبخندی زد وگفت:
امان از دست این زن ها !
ودوباره پشت روزنامه اش پنهان شد...
2. ويژگی های رفتاری و ظاهری آلبوس سوروس پاتر را توصيف كنيد. 10 امتياز
چشمان سبز تیره مثل پدرش هری ومادر بزرگش لی لی، موهای مشکی و آشفته مثل پدرش .خجالتی،
آرام مهربان وکلی ویژگی های مثبت دیگه

سوال تشويقی:
1. لقب مناسبی برای آلبوس سوروس پاتر ارائه كنيد. 2 امتياز ( از دادن القاب تكراری پرهيز كنيد. )
آلبوس با تعصب!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1388/11/25 20:08:32
[b] به یاد شناسه ی قبلیم:«د�
جزئیات کاربر

1. واكنش خانواده آلبوس سوروس پاتر را به قرار گرفتن او در گروه هافلپاف _ بر خلاف ساير اعضای خانواده _ در قالب يك رول توصيف كنيد. ( 15 امتياز )
زمان شب ، داخلي - خونه ي هري اينا .
هري در حالي كه سه دكمه ي پيرهن سفيدش رو باز كرده و دستمال يزديش رو انداخته دور گردنش مشغول هندوانه خوردن بود .
جيني كه در آشپز خانه مشغول شستن ظرفهاي شام بود گفت :
- آقا هري ، امروز آلبوس نامه داده .
- كودوم ...شلپ شولپ ...آلبوس خانمي ؟ (افكت هندونه خوردن )
- بابا آسپ خودمون ديگه .
- ا..جدي؟ بردار بيار ببينم عزيز دل بابا چي نفشته ، روز اول رو چيكار كرده .
جيني دستكشهاي ظرفشويي را از دستش در مي آورد و نامه را از روي كابينت برداشته و به هري مي دهد .
هري نامه را باز مي كند و مشغول خواندن مي شود كه ناگهان هندوانه در گلويش مي پرد .
چشماهيش گرد شده بودند و صورتش مانند لبو قرمز شده بود .
- زن ، اين قدر گفتم لي لي به لا لاي اين بچه نزار ، اين قدر گفتم لوسش نكن ، ديدي آخر آبروي ما رو برد .
- مگه چي شده ؟
هري بدون توجه به صحبت هاي جيني ادامه مي دهد :
- از فردا در و همسايه چي ميگن ؟ نميگن پسر آق هري غيرت رفته هافل ؟
جيني از شنيدن خبر شوكه مي شود و لبش را گاز مي گيرد و مي گويد :
- خاك بر سرم ، حالا هري آقا ، اين قدر عصباني نشو .
هري بيخيال اين حرفا ، كتش رو شونه هاش مي اندازه ، كلاه شاپوش رو ، روي سرش مي ذاره و بعد پاشنه ي خوابيده ي كفشش رو بلند مي كنه و مي پوشه .
- وا..خاك به سرم ، آق هري ، چيكار مي كني ؟ تو رو خدا خون به پا نكن ؛ اتفاقي كه افتاده .
- هري بدون توجه به اين حرفا تابي به سبيلش مي ده و از خونه خارج مي شه و بعد به سمت هاگوارتز اپارت ميكنه .
2. ويژگی های رفتاری و ظاهری آلبوس سوروس پاتر را توصيف كنيد. 10 امتياز
ظاهري : هميشه كثيف ، موهاي ژوليده ، چشمهاي ور قلمبيده ي سبز رنگ ، كك مكي .
رفتاري : مهربون ، بازيگوش ، سخت كوش ، عاشق شلوغي ، خود خواه ، استكباري ، هيتلري
و ديكتاتور
سوال تشويقی:
1. لقب مناسبی برای آلبوس سوروس پاتر ارائه كنيد. 2 امتياز ( از دادن القاب تكراری پرهيز كنيد. )
- آلبوس ديكتاتور ، بگو آلبوس ديكتاتور
ممنون
زمان شب ، داخلي - خونه ي هري اينا .
هري در حالي كه سه دكمه ي پيرهن سفيدش رو باز كرده و دستمال يزديش رو انداخته دور گردنش مشغول هندوانه خوردن بود .
جيني كه در آشپز خانه مشغول شستن ظرفهاي شام بود گفت :
- آقا هري ، امروز آلبوس نامه داده .
- كودوم ...شلپ شولپ ...آلبوس خانمي ؟ (افكت هندونه خوردن )
- بابا آسپ خودمون ديگه .
- ا..جدي؟ بردار بيار ببينم عزيز دل بابا چي نفشته ، روز اول رو چيكار كرده .
جيني دستكشهاي ظرفشويي را از دستش در مي آورد و نامه را از روي كابينت برداشته و به هري مي دهد .
هري نامه را باز مي كند و مشغول خواندن مي شود كه ناگهان هندوانه در گلويش مي پرد .
چشماهيش گرد شده بودند و صورتش مانند لبو قرمز شده بود .
- زن ، اين قدر گفتم لي لي به لا لاي اين بچه نزار ، اين قدر گفتم لوسش نكن ، ديدي آخر آبروي ما رو برد .
- مگه چي شده ؟
هري بدون توجه به صحبت هاي جيني ادامه مي دهد :
- از فردا در و همسايه چي ميگن ؟ نميگن پسر آق هري غيرت رفته هافل ؟
جيني از شنيدن خبر شوكه مي شود و لبش را گاز مي گيرد و مي گويد :
- خاك بر سرم ، حالا هري آقا ، اين قدر عصباني نشو .
هري بيخيال اين حرفا ، كتش رو شونه هاش مي اندازه ، كلاه شاپوش رو ، روي سرش مي ذاره و بعد پاشنه ي خوابيده ي كفشش رو بلند مي كنه و مي پوشه .
- وا..خاك به سرم ، آق هري ، چيكار مي كني ؟ تو رو خدا خون به پا نكن ؛ اتفاقي كه افتاده .
- هري بدون توجه به اين حرفا تابي به سبيلش مي ده و از خونه خارج مي شه و بعد به سمت هاگوارتز اپارت ميكنه .
2. ويژگی های رفتاری و ظاهری آلبوس سوروس پاتر را توصيف كنيد. 10 امتياز
ظاهري : هميشه كثيف ، موهاي ژوليده ، چشمهاي ور قلمبيده ي سبز رنگ ، كك مكي .
رفتاري : مهربون ، بازيگوش ، سخت كوش ، عاشق شلوغي ، خود خواه ، استكباري ، هيتلري
و ديكتاتور سوال تشويقی:
1. لقب مناسبی برای آلبوس سوروس پاتر ارائه كنيد. 2 امتياز ( از دادن القاب تكراری پرهيز كنيد. )
- آلبوس ديكتاتور ، بگو آلبوس ديكتاتور

ممنون
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/10/21
آخرین ورود: پنجشنبه 19 بهمن 1391 09:31
از: ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
پستها:
842

در كلاس با صدای « تق » خفيفی باز ميشه و دانش آموزان با ديدن سر تاس كينگزلی به سرعت ساكت مي شن. كينگزلی بدون اينكه چيز خاصی بگه، چوبدستيش رو به سمت تابلو مي گيره. بعد از اين كار، نوشته هايی روی تابلو نقش می بندن...
آلبوس سوروس پاتر، فرزند عله پاتر
در همين لحظه چشمان كينگزلی به دابی ميفته كه با نوك قلمش در حال خط خطی كردن كتابشه...
- هی! دابی! مگه نمی دوني اون كتاب پول خورده؟ قلمت رو بذار رو ميز و به درس گوش كن، ده امتياز از گريفيندور كم می كنم!
دابی با عصبانيت بلند ميشه و با صدای بلندی ميگه:
-پروفسور، احيانا" شما با گريفيندور پدر كشتگی ندارين؟
ويرايش نويسنده:
كينگزلی با عصبانيت به دابی نگاه می كنه و در حالی كه آستين هاش رو بالا مي كشه به سمت دابی مي ره...
ويرايش نويسنده: به خاطر خشانت بيش از حد صحنه از بيان توضيحات آن معذوريم!
صورت دابی پر از چسب زخم شده و زخم های متعددی بر صورتش نقش بستن، كينگزلی در حالی كه لبخند تمسخر آميزی به دابی می زنه، آماده ميشه تا درس رو شروع كنه...
- تق، تق، تق... ( افكت در زدن )
كينگزلی نگاهی به در می اندازه و با ناراحتی ميگه:
-خوب، بچه ها، من مي رم در رو باز كنم، بعد درس رو ادامه مي ديم...
-منم! استرجس، بيام تو؟!
كينگزلی با شنيدن نام استرجس به شدت هول مي كنه و براي اين كه استر دابي رو نبينه اون رو بلندش می كنه و توی يكی از قفسه های كمدش می چپونه.
- بچه ها، در مورد دابی هيچی به استر نمی گين ها! وگرنه از گروه هر كسی كه حرفی بزنه صد امتياز كم می كنم.
در همين لحظه دستگيره ی در می چرخه و استر وارد كلاس ميشه...
- چرا جوابی ندادين پروفسور؟ مشغول تدريس بودين؟
- بله جناب مدير.
استر سرش رو تكون مي ده و با حالتی رضايت آميز می گه:
- ببخشين، فقط می خواستم كلاس ها رو بازرسی كنم، با اجازاه ديگه بايد برم...
چند لحظه بعد:
كينگزلی به سمت كمد می ره و دابی رو از اونجا در مياره اما بعد از مدتی بررسی متوجه ميشه كه دابی به رحمت ايزدی رفته.
كينگزلی دابی رو بلند می كنه و از پنجره به بيرون می اندازتش...
زير پنجره ی كلاس:
استر در حالی كه منظره درياچه هاگوارتز رو نگاه می كنه، زير لب برای خودش آواز می خونه، اما در همين لحظه جسد دابی بر روی فرق سرش نازل ميشه.
- خوب، بچه ها، آلبوس سوروس پاتر كه معمولا" آسپ صداش می كنن، پسر عله پاتر مشهور و معروفه. از جمله سوابق آسپ، می تونيم رياست محفل ققنوس و تصاحب وزارت سحر و جادو اشاره كنيم. اون در دوران وزارتش كارهای بسيار زياد و مفيدی رو انجام داد و در دورانی كه محفل رو در اختيار داشت تونست اون رو يك پارچه و منظم كنه و با مرگخوارها به رقابت بپردازه... می تونين يكی از اطلاعيه های آسپ در دوران وزارتش رو در اينجا ببينين. آسپ بر خلاف اعضای خانوادش در گروه هافلپاف جای داشت.
كينگزلی بدون اينكه چيز ديگه ای بگه از كلاس خارج ميشه و. تكاليف بر روی تابلو نقش می بندن...
1. واكنش خانواده آلبوس سوروس پاتر را به قرار گرفتن او در گروه هافلپاف _ بر خلاف ساير اعضای خانواده _ در قالب يك رول توصيف كنيد. ( 15 امتياز )
2. ويژگی های رفتاری و ظاهری آلبوس سوروس پاتر را توصيف كنيد. 10 امتياز
3. لينك پستی را ارائه دهيد كه نشانگر رياست آلبوس سوروس پاتر بر محفل ققنوس بوده باشد. ( مثلا" لينكی كه در درس گذاشته بودم، نشون می داد كه آسپ وزير سحر و جادو بوده. ) 5 امتياز ( اين سوال را به صورت پيام شخصی به من ارائه دهيد. )
سوال تشويقی:
1. لقب مناسبی برای آلبوس سوروس پاتر ارائه كنيد. 2 امتياز ( از دادن القاب تكراری پرهيز كنيد. )
2. نام معاون آلبوس سوروس پاتر در دوران وزارتش را ذكر كنيد. 2 امتياز ( اين سوال را به صورت پيام شخصی به من ارائه كنيد. )
آلبوس سوروس پاتر، فرزند عله پاتر
در همين لحظه چشمان كينگزلی به دابی ميفته كه با نوك قلمش در حال خط خطی كردن كتابشه...
- هی! دابی! مگه نمی دوني اون كتاب پول خورده؟ قلمت رو بذار رو ميز و به درس گوش كن، ده امتياز از گريفيندور كم می كنم!
دابی با عصبانيت بلند ميشه و با صدای بلندی ميگه:
-پروفسور، احيانا" شما با گريفيندور پدر كشتگی ندارين؟

ويرايش نويسنده:

كينگزلی با عصبانيت به دابی نگاه می كنه و در حالی كه آستين هاش رو بالا مي كشه به سمت دابی مي ره...
ويرايش نويسنده: به خاطر خشانت بيش از حد صحنه از بيان توضيحات آن معذوريم!
صورت دابی پر از چسب زخم شده و زخم های متعددی بر صورتش نقش بستن، كينگزلی در حالی كه لبخند تمسخر آميزی به دابی می زنه، آماده ميشه تا درس رو شروع كنه...
- تق، تق، تق... ( افكت در زدن )
كينگزلی نگاهی به در می اندازه و با ناراحتی ميگه:
-خوب، بچه ها، من مي رم در رو باز كنم، بعد درس رو ادامه مي ديم...
-منم! استرجس، بيام تو؟!
كينگزلی با شنيدن نام استرجس به شدت هول مي كنه و براي اين كه استر دابي رو نبينه اون رو بلندش می كنه و توی يكی از قفسه های كمدش می چپونه.
- بچه ها، در مورد دابی هيچی به استر نمی گين ها! وگرنه از گروه هر كسی كه حرفی بزنه صد امتياز كم می كنم.
در همين لحظه دستگيره ی در می چرخه و استر وارد كلاس ميشه...
- چرا جوابی ندادين پروفسور؟ مشغول تدريس بودين؟
- بله جناب مدير.
استر سرش رو تكون مي ده و با حالتی رضايت آميز می گه:
- ببخشين، فقط می خواستم كلاس ها رو بازرسی كنم، با اجازاه ديگه بايد برم...
چند لحظه بعد:
كينگزلی به سمت كمد می ره و دابی رو از اونجا در مياره اما بعد از مدتی بررسی متوجه ميشه كه دابی به رحمت ايزدی رفته.
كينگزلی دابی رو بلند می كنه و از پنجره به بيرون می اندازتش...زير پنجره ی كلاس:
استر در حالی كه منظره درياچه هاگوارتز رو نگاه می كنه، زير لب برای خودش آواز می خونه، اما در همين لحظه جسد دابی بر روی فرق سرش نازل ميشه.
- خوب، بچه ها، آلبوس سوروس پاتر كه معمولا" آسپ صداش می كنن، پسر عله پاتر مشهور و معروفه. از جمله سوابق آسپ، می تونيم رياست محفل ققنوس و تصاحب وزارت سحر و جادو اشاره كنيم. اون در دوران وزارتش كارهای بسيار زياد و مفيدی رو انجام داد و در دورانی كه محفل رو در اختيار داشت تونست اون رو يك پارچه و منظم كنه و با مرگخوارها به رقابت بپردازه... می تونين يكی از اطلاعيه های آسپ در دوران وزارتش رو در اينجا ببينين. آسپ بر خلاف اعضای خانوادش در گروه هافلپاف جای داشت.
كينگزلی بدون اينكه چيز ديگه ای بگه از كلاس خارج ميشه و. تكاليف بر روی تابلو نقش می بندن...
1. واكنش خانواده آلبوس سوروس پاتر را به قرار گرفتن او در گروه هافلپاف _ بر خلاف ساير اعضای خانواده _ در قالب يك رول توصيف كنيد. ( 15 امتياز )
2. ويژگی های رفتاری و ظاهری آلبوس سوروس پاتر را توصيف كنيد. 10 امتياز
3. لينك پستی را ارائه دهيد كه نشانگر رياست آلبوس سوروس پاتر بر محفل ققنوس بوده باشد. ( مثلا" لينكی كه در درس گذاشته بودم، نشون می داد كه آسپ وزير سحر و جادو بوده. ) 5 امتياز ( اين سوال را به صورت پيام شخصی به من ارائه دهيد. )
سوال تشويقی:
1. لقب مناسبی برای آلبوس سوروس پاتر ارائه كنيد. 2 امتياز ( از دادن القاب تكراری پرهيز كنيد. )
2. نام معاون آلبوس سوروس پاتر در دوران وزارتش را ذكر كنيد. 2 امتياز ( اين سوال را به صورت پيام شخصی به من ارائه كنيد. )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
