جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  30 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  185 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  304 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  289 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  363 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 21 آذر 1389 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 18 آذر 1389 02:03
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 194 مرگخواران ردیایی،ویکتور کرام:


ویکتور عزیز


شروعتون اشکال داشت!

این آخر پست قبلیه:
نقل قول:
لرد ولدمورت نزدیک ترین شئی سنگین دم دستش را برداشت و تهدید آمیز گفت: مطمئنی؟

و این شروع پست شما:
نقل قول:
لرد شئی را زیر ردایش مخفی کرد و منتظر ماند،آلبوس سختی بر زبانش بیاورد.

لرد داشت آلبوس رو تهدید میکرد.شما با پنهان کردن شیء اون حالت رو کلا از بین بردین.اونم وقتی که دیگه دیر شده بود!


نقل قول:
اما قبل از اینکه آلبوس حرف خود را تمام کند، لرد شئی را محکم از پشت به کله ی آلبوس کوباند و لحظه ای بعد آلبوس بیهوش بروی زمین افتاد.

لرد سریعا آنجا را ترک کرد و مخفیانه خود را به بیرون غار رساند.

لرد سیاه چوب جادو داشت و میتونست تو جزیره جادو کنه.نیازی به این کارهای مشنگی نبود.اون حرکت پست قبل(برداشتن شیء)فقط یه حرکت نمایشی تهدید آمیز بود.اگه قصد داشتین آلبوس رو به این روش بیهوش کنین بهتر بود اول بلایی سر چوب دستی یا نیروی جادویی لرد میاوردین.علاوه بر این از آلبوس بعیده تا این حد حماقت به خرج بده و به این روش بیهوش بشه.کلا لرد رو کمی سرسری و عجولانه از غار نجات دادین.


نقل قول:
-خوب من میگم برای پیدا کردن ارباببه دسته های دو نفره تقسیم میشیم و هر دسته جداگانه به دنبال ارباب میره.چطوره ؟!

این کار تو بیشتر سوژه ها انجام میگیره.تقسیم کردن سوژه...در مرحله اول جذاب به نظر میرسه ولی بشدت برای سوژه مضر و مخربه.وقتی این کارو انجام میدین سوژه چند تکه میشه.نفر بعدی نمیدونه درباره کدوم دونفر بنویسه؟نفر بعد از اون چی؟این کار هیچ فایده ای نداره.فقط در آینده ای نه چندان دور سوژه رو گره میزنه.و نفرات بعدی مجبورن به هر روشی شده دوباره این همه آدم رو دور هم جمع کنن که معمولا هم موفق نمیشن!


جمله هاتون خیلی بهتر از قبل شده.از توصیفات خنده دار یا مضحک خبری نیست.در این دو مورد خیلی پیشرفت کردین.توصیف موقعیتها و اتفاقا رو خیلی خوب انجام دادین.

پستتون کوتاه و خلاصه بود.


نقل قول:
روفوس درحال قدم زدن در جنگل بود که ناگهاننارگیلی محکم به سر او خورد و بعد بی هوش بروی زمین افتاد. -همین بود !همین بود ! این را به غار برد !

بیهوش کردن روفوس کار جالبی بود.مخصوصا با توجه به خوابی که لرد دیده و احتمالا قراره بلایی سر روفوس بیاد.این کارتون یعنی احترام به پستها و نویسنده های قبلی.


به نظر من این پست با پستهای قبلی شما فرق میکرد و از خیلی از نظرا بهتر از پستهای قبلیتون بود.مشکلاتی برای سوژه ایجاد کرده، ولی در مرحله ای که دارین یاد میگیرین و قدم به قدم جلو میرین اهمیتی نداره.همینجوری میتونین بفهمین که سوژه رو چطوری به بهترین و در عین حال جالبترین شکل ممکن پیش ببرین.


موفق باشید.

_______________________________
بررسی پست شماره 205 زندگی به سبک سیاه،نیکلاس استبنز:

عجب اسم سختی!

پستتون کوتاه و خلاصه اس.هیچ توضیح طولانی و هیچ پاراگراف سنگینی نداره.همین حالتش خواننده رو جذب میکنه که پست رو بخونه.سعی کنین همیشه تا جاییکه میتونین موضوع رو کش ندین.اگه حرف خاصی برای گفتن ندارین و فقط قصد نوشتن و ادامه دادن دارین، کوتاه نوشتن مفیدتره!


شروعتون هم خوب بود.با مشخص کردن مکان و بدون هیچ مطلب اضافه ای، درست از پست قبلی ادامه دادین.

موقع تایپ کردن بیشتر دقت کنین.یا قبل از ارسال یه بار دیگه پستتونو بخونین.بعضی از اشتباهای تایپی اثر بدی روی خواننده میذارن.

شک کردن محفلی ها به دوپینگ مرگخواران به موقع و بجا بود.


نقل قول:
بعد از سر و صدا زیاد سر شرکت کردن در مسابقه و بزن بزن بالاخره لوپین انتخاب شد.

در خط آخر پست قبلی بطور واضح گفته شده که سه نفر باید برای مرحله بعد انتخاب بشن.این اشتباه جزئیه ولی بشدت به روند ماجرا لطمه میزنه.چون نفر بعدی اگه یه عضو بی تجربه باشه گیج میشه که چیزی رو که تو پست قبلی عنوان شده در نظر بگیره یا پست شما رو...همونطور که میتونین ببینین نفر بعدی شما(آنتونین دالاهوف) مجبور شده اول پستشو احتصاص بده به اصلاح این اشتباه.برای همین بهتره کمی بیشتر دقت کنین.


نقل قول:
بارتی که باز هم به عنوان نماینده مرگخوار ها انتخاب شده بود، با غرور وارد شد و در صندلی جلوی جیمز نشست و یک به جیمز زد.

جایی که میتونین از کلمات استفاده کنین سعی کنین شکلک رو جایگزین کلمه نکنین چون به هیچ عنوان نمیتونه همون حس رو منتقل کنه.شکلک جایی کاربرد داره که با کلمات نمیشه حالت شخصی رو توصیف کرد.یا اینکه توصیف کردنش پست رو بیخودی طولانی میکنه و بهش لطمه میزنه.

بارتی در مرحله قبل مسابقه داده بود.البته در حالت عادی این یه اشکال نیست.چون قبل از پست شما هیچ قانونی عنوان نکردیم که دوباره نمیتونین انتخابش کنین.ولی از نظر جذابیت ماجرا یه اشکاله.همیشه سعی کنین داستان رو به جذابترین شکل ممکن ادامه بدین.منطق رو فراموش نکنین ولی تا جاییکه روند داستان بهتون اجازه میده خلاقیت به خرج بدین.خودداری از تکرار و پیش نبردن ماجرا به عادی ترین و پیش پا افتاده ترین شکل ممکن میتونه کمکتون کنه.
مثلا برای همین قسمت داستان.این قسمت مربوط میشه به مرحله فکری مسابقه.شما باید قبل از نوشتن فکر کنین که اگه کی تو این قسمت شرکت کنه مسابقه جالبتر میشه.برای محفل لوپین رو انتخاب کردین.لوپین جادوگر عاقل،منطقی و باهوشی بود.اصولا شرکتش در این قسمت نمیتونه چیز جالب یا جذابی داشته باشه.در مورد تک تک شخصیتها فکر کنین و مناسبترینشون رو وارد کنین.


آخر پستتون خوب بود. مرحله رو شروع کردین و بقیه ماجرا رو گذاشتین به عهده نفر بعدی.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/9/18 2:06:08
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 17 آذر 1389 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
میشه این پست مرا نقد کنین.
ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 17 آذر 1389 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بی زحمت این پست منو نقد کنید.
میدونم بده خوب ولی دوست دارم هر دفعه که رول میزنم سبکم تغییر کنه تا همه سبک هارو یاد بگیرم اگه تو پست هام دقت کنید سبک همشون تقریبا فرق داره.ولی از این به بعد میخوام یک سبک رو ادامه بدم
بای

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی گولاخ «««
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 13 آذر 1389 23:15
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 174 قصر مالفوی، اسکورپیوس مالفوی:


پست قبلی یه جورایی مبهم تموم شده.یعنی جایی تموم شده که ادامه دادنش کمی سخته.یه چیزی گفته شده و توضیح و باز کردن گره به عهده نفر بعدی گذاشته شده.شما به خوبی این مسئولیت رو به عهده گرفتین و انجام دادین.


سیریوس رو تو کل پستتون بصورت سیرویس نوشتین!


نقل قول:
-دستوری بود از طرف اربابم هری پاتر.اون می خواد با دزدیدن تو کاری کنه که پدرت در مقابلش تسلیم شه!

حدس میزدم کسی که قصد داره این سوژه رو ادامه بده به بازه زمانی اون توجهی نکنه.ولی خوشبختانه شما این نکته رو فراموش نکردین.هری تو پست شما یه بچه نیست.البته در ایفای نقش کار خیلی سختیه که همیشه نسبتها و زمانها رو رعایت کنیم.ولی جایی که سوژه اجازه میده بهتره این کارو انجام بدیم.سوژه شما قسمت جدیدی از داستان رو مطرح کرده.قسمتی که زیاد تو ایفای نقش بهش پرداخته نمیشه.


نقل قول:
صدای پیر مرد چشم آبی هاگوارتز بود.دامبلدور خود را به لوسیوس نزدیک کرد و موی او را گرفت و او را از زمین بلند کرد و با چشم های نافذش به او خیره شد.

ظاهرا باز شیطان تو جلد دامبلدور پست شما رفته.شخصیت پردازی شما عالیه.فقط در مورد دامبلدور کمی ملایمتر،مهربونتر...دامبلدور در حد حماقت خوب و مهربون و مثبت بود.حتی با ولدمورتم با محبت و دلسوزی خاصی حرف میزد...چه برسه به لوسیوس.

نفرت بی دلیل و بیش از حد اسکورپیوس رو به شکلی مبهم توضیح دادین و در فلش بک به زیبایی اونو روشن کردین و درست از جایی که مونده بود ادامه دادین.کارتون عالی بود.


نقل قول:
خشم اسکورپیوس بیش از پیش شد و کاری کرد که او آماده ی یک انتقام بزرگ شود!

این قسمت کمی مبهم بود و با توجه به اینکه جمله پایانی پستتونه اهمیت بیشتری پیدا میکنه.اول که اینو خوندم کمی گیج شدم.با خودم فکر کردم کی کاری کرد که کی آماده انتقام بشه؟منظور شما خشم و اسکورپیوس بود.مفهومی که در نظر داشتین خیلی زیبا و جالب بود ولی اصولا خشم نمیتونه کاری بکنه.بهتر بود دو تا جمله (بزرگ شدن خشم و آماده انتقام شدن اسکورپیوس) رو از هم جدا میکردین.


سوژه داشت گره میخورد.دچار ابهام کمی شده بود.شما با مهارت این مشکل رو حل کردین.گره های ماجرا رو باز و داستان رو روشن و شفاف کردین.کارتون خیلی خوب بود.یکی دو تا اشکال جزئی جمله بندی وجود داشت(همون وجود یک کلمه ناهماهنگ در جمله جدی).ولی اونقدر کم و جزئی بودن که اصلا قابل اشاره و توجه نبودن.

خیلی خوب بود.

موفق باشید.
_________________________________
بررسی پست شماره 176 قصر مالفوی، اسکورپیوس مالفوی:


نقل قول:
سالیکوس به او نگاهی انداخت مو های سیاه پیچ خورده اش را تابی داد و گفت:دقیقا بعد از طلوع آفتاب،توی میدون دوئل می کنیم.میام دنبالت!

بازم شروع خوبی داشتین.یکی دو نکته ابهام آمیز آخر پست قبلی رو روشن کردین.


نقل قول:
اسکورپیوس سری تکان داد و او را تایید کرد.سالیکوس پس از تایید او سری تکان داد و از اتاق بیرون رفت

مواظب تکرار باشید!تکرار یک کلمه یا جمله پشت سر هم میتونه منظورتون رو نامفهوم کنه.


نقل قول:
به محض بیرون رفتنش اسکورپیوس شیونی بلند سر داد

استفاده از "شیون" کمی اغراق آمیز بود.


نقل قول:
از محوطه ی ساختمان که خارج شدند به یک محل خیابانی رسیدند. در وسط آن یک حوضی بود عاری از آب بود و درونش را تار عنکبوت گرفته بود.

مشکل جمله بندیتون اینجا هم وجود داره.این قسمت کمی ناشیانه نوشته شده.
از محوطه ی ساختمان که خارج شدند به خیابانی رسیدند که در وسط آن حوضی عاری از آب وجود داشت که درونش را تار عنکبوت گرفته بود.


موضوع رو بی دلیل کش ندادین.یکراست به اصل ماجرا پرداختین و کار دوئل رو تموم کردین.اینم یه نکته مثبته.ولی مواظب باشین همیشه عجله به خرج ندین که داستان رو به جای خاصی برسونین.


نقل قول:
اسکورپیوس روی دو زانو بر زمین افتاده بود لبخند مسرت بخشی بر لبش بود و باید منتظر می ماند تا ببیند که سالیکوس کی به هوش می آید که او را به دروازه برساند.

پستتون پایان خوبی داشت.نفر بعدی بطور روشن و واضح میدونه که چه کاری باید انجام بده.


خوب بود.
_______________________________

بررسی پست شماره 178 قصر خانواده مالفوی، ریموس لوپین سابق:


نقل قول:
فریاد اسکورپیوس تمام بیابان را فرا گرفت.از ترس سرجای خود خشکش زده بود و به شدت می لرزید.حتی کوچکترین تکانی نمیخورد و همچنان سالیکوس بروی زمین بیهوش افتاده بود.

بیابان رو از کجا آوردین؟اینا تو خیابون بودن.


نقل قول:
اسکورپیوس به آن مرد توجهی نکرد و سعی کرد آنجا را ترک کند.سرش پایین گرفت و قدم زنان حرکت کرد.

عکس العمل عجیب و غیر قابل قبولی در مقابل ظاهر شدن یک موجود روح مانند بود.یکی بطور ناگهانی جلوی اسکورپیوس ظاهر میشه و اون توجهی نمیکنه و سرشو پایین میگیره و قدم زنان حرکت میکنه؟!!


نقل قول:
هیمنطور به صورت هری با آن چشمان درشتش زل زده بود.همیه این ها نشان از ترسی بود که او را به وحشت انداخته بود و بدنش به شدت می لرزید.

هری پاتر اصولا اینقدرا هم وحشتناک نیست ها!شما طوری توصیفش کردین که خواننده یاد دیوانه سازا میفته.گرچه چند دقیقه بعد با هری واقعی (خوب)مواجه میشیم!


وارد کردن هری به ماجرا بد نبود.مخصوصا با توجه به اینکه تو پستهای قبلی ازش نام برده شده بود.ولی طرز ورودش کمی عجیب و غیر عادی بود.شاید اگه مثل آدم(یعنی عادی) سرشو مینداخت پایین و میومد تو داستان زیاد توی ذوق نمیزد.


نقل قول:
آفتاب میان آسمان بود اما سوز سردی میامد.

اما ناگهان مردان سیاه پوشی ظاهر شدند و دور آنها را محاصره کردند.

تکرار دو تا اما پشت سر هم درست نیست. آخر پستتون مبهم تموم شده.مردان سیاهپوش کی بودن و از کجا اومدن.بهتره حل کردن همچین مسئله ای رو به عهده نفر بعدی نذارین.اگه خودتون مردان سیاهپوش رو وارد ماجرا کردین اصولا بهتره خودتون مشخص کنین که اینا کین و چی میخوان.ممکنه نفر بعدی نتونه ایده خوبی پیدا کنه و کلا به همین دلیل از ادامه دادن منصرف بشه.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/9/13 23:48:21
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 13 آذر 1389 01:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 218 باشگاه دوئل،سرکادوگان:


نگاه شما به سوژه خیلی جالب بود.پستتون ربط چندانی به کریسمس نداشت.بجر چند خط اولش که اشاره شده بود در چه موقعیت زمانی قرار داریم.ولی با پیش اومدن هر حادثه تلخ در پست شما خواننده ناخودآگاه به یاد میاورد که الان کریسمسه و اصولا این جادوگرا باید شاد باشن.ولی نمیتونن...


یکی از اشکالات عمده پست شما عجله در توضیح وقایع بود.از روی اتفاقا کمی سرسری رد شدین.البته اشکال پستهای تکی همینه که مجبورین کل ماجرا رو خودتون توضیح بدین.ولی وقتی چاره دیگه ای ندارین بهتره پستتونو طولانی تر کنین و در عوض توضیحات لازم رو به خواننده بدین.


نقل قول:
دامبلدور مانع از رفتن هري ، رون و هرميون شده و آنها را در هاگوارتز نگه داشته بود ، محفلي ها در هاگوارتز گرد هم آمده بودند و از همه مهمتر اين بود كه جشني به مناسبت كريسمس برگذار نميشد .

این قسمت کمی گنگه.مشخص نیست چرا دامبلدور مانع رفتن بچه ها شده.فقط به خاطر پیشگویی؟اگه قراره جنگی در بگیره اصولا دامبلدور باید بچه ها رو میفرستاد یه جای دیگه.شاید بهتر بود برای موندن بچه ها بهانه دیگه ای بتراشین.


نقل قول:
داملبدور بر خلاف هميشه كه لبخندي زيبا صورتش را ميپوشاند ، عصبي به نظر ميرسيد و چند تار موي پريشان روي صورتش آمده بودند و چشمانش از بي خوابي به زور باز مي شدند .

وقتی دارین جمله نسبتا جدی و سنگینی رو توضیح میدین باید کاملا مراقب کلماتی که انتخاب میکنین باشین.یه عبارت عامیانه و ناهماهنگ با جمله میتونه کل جدیت جمله رو از بین ببره.مثلا اینجا به جای "به زور باز میشد"بهتر بود از "به سختی باز میشه" استفاده میکردین.همین تغییر کوچیک جمله تونو به مراتب زیباتر میکنه.


نقل قول:
ناگهان هوا سرد شد و به طور باور نكردني غم بر فضا چيره گشت ؛ گويي پليدي تمام شادي ها را مي بلعيد .

هري در حالي كه از سرما مي لرزيد چوب دستي خود را آماده كرد تا با ديوانه ساز ها مقابله كند ولي چيزي كه ديد آنقدر تعجب آور بود كه به كلي فراموش كرد براي ورد پاترونوم بايد به خاطره اي خوش فكر كرد

ولدمورت با همان سر تاس و صورت بي دماغ و خوف ناكش روبروي دامبلدور ايستاده و به او زل زده بود

ورود ولدمورت اتفاق ترسناک و مهمیه که اینجا بیش از حد سریع اتفاق افتاده.البته شوک وارد کردن به خواننده کار خیلی جالبیه ولی قواعد خاصی داره.مثلا شما میتونستین با اشاره به سردی هوا حواس خواننده رو پرت کنین:
هری درحالیکه به دامبلدور خیره شده بود متوجه سرمای ناگهانی هوا شد.به خوبی میدانست این سرما نشانه چیست.درست در لحظه ای که چوب دستی خود را برای مقابله با دیوانه سازان آماده کرده بود، با چهره خوفناک لرد ولدمورت که درست روبروی دامبلدور ایستاده بود مواجه شد...


نقل قول:
لشكري تشكيل شده از ده ها ديوانه ساز و مرگ خوار و حيوانات ديگر .

!!!!
مرگخوار ها و حیوانات دیگر؟!!!این دقیقا یعنی چی؟!!مگه مرگخوارا خدایی نکرده...؟؟؟!
اون "دیگر"ی که نوشتین به کلمه قبل هم برمیگرده.مثلا وقتی مینویسین: "مرگخواران و قهرمانان دیگر"،قهرمانان به مرگخواران هم برمیگرده و این معنی رو میرسونه که مرگخوارا هم قهرمان هستن.حالا شما همین حالت رو بکار بردین ولی با استفاده از کلمه حیوانات!


نقل قول:
يك لحظه هري حس كرد دامبلدور راه مخفي هاگوارتز را به اسنيپ نشان داده است تا رغيب ديرينه اش را براي او بياورد .

اولا رقیب!
دوما "حس کرد" اینجا زیاد درست نیست.میتونستین از "حدس زد" استفاده کنین.هری نمیتونست همچین چیزی رو حس کنه.


نقل قول:
هري با تعجب به ديوانه ساز ها چشم دوخت . تا به حال نديده بود آنها با ديدن طعمه به سمت آن حمله ور نشوند ؛ به راستي كه تنها رهبرشان ولدمورت بود و آنها از او پيروي ميكردند .

نقل قول:
دو ديوانه ساز به سمت هري هجوم آوردند تا او را بوسه باران كنند اما او به موقع خاطره ي بوسه ي زيباي چوچانگ را در ذهن مرور كرده و فرياد زد : اكسپكتو پاترونوم !!

بعضی از قسمتها مثل همین بالاییا خیلی زیبا توصیف شدن.


نقل قول:
ولدمورت زبون ماري شكل خود را بيرون آورد گفت

زبون لرد ولدمورت ماری شکل نبود.عادی بود!اون بیچاره فقط بلد بود به زبون مارها حرف بزنه!همین.

جادوهای عجیب و غیر عادیی در پست شما وجود داره.این جادوها برای افراد عادی میتونست اغراق آمیز و غیر قابل باور باشه ولی خوشبختانه شما از اونا فقط برای ولدمورت و دامبلدور استفاده کردین.برای همین مشکلی وجود نداره.


نقل قول:
گوزن با لرد سياه برخورد كرده و او را نقش زمين كرد .

پاتروناس برای مقابله با دیوانه سازاس.نمیتونه کسی رو نقش زمین کنه....مخصوصا لرد سیاه رو!


نقل قول:
ولدمورت سر بالا كرد و به سمت هري فشي كرد : پيشگويي چي گفت ؟!

هري به او نزديك شد و با فش فش كنان گفت : گفت كه تو بايد به دست من بميري ... فقط به دست من !!!

اینجا دلیلی نداشت که هری و لرد به زبون مارا حرف بزنن.این فش فش کردنشون حالت طنز آمیزی به این قسمت داده که زیاد با حال و هوای پستتون هماهنگ نیست.


نقل قول:
هري پس از اداي اين كلمات به طرفي پرتاب شد و ولدمورت فرصت پيدا كرد چوب دستي خود را بردارد .
بلاتريكس لسترنج براي چندمين بار به لرد خود خدمت كرده بود .

این قسمت خوب بود.ولی اون پرتاب شدن کمی غیر عادی بود.یه جوری نوشتین انگار هری به میل خودش پرتاب شده!باید اون حالت ناگهانی و حمله وار بودنش رو هم اضافه میکردین.با این همه خواننده رو به خوبی غافلگیر کردین.


آخر پستتون خیلی جالب بود.حیف که کمی عجولانه نوشته شده.اینکه هری به دست بلاتریکس کشته بشه و لرد سیاه هم بلاتریکس رو بکشه...ایده جدید و جالبی بود که به کمی پرداخت بیشتر احتیاج داشت.

دو خط آخرتون هم این پایان جدید و جالب رو کامل کرده.


روی هم رفته پست تلخ ولی نسبتا خوبی بود.به هیچ عنوان مسخره نبود.


موفق باشید.
_________________________________
اسکورپیوس

قبل از نقد یه توضیحی بدم

من پستهای شما رو نقد نمیکنم.بعنی وقتی نقد میکنم نظرمو درباره پستتون نمیگم.در واقع طرز نوشتن و اشتباهات شما رو در اون پست بررسی میکنم.هدف شمایین، نه پست...برای همین:

1-اصولا درست نیست برای پستی که قبل از آخرین نقد زده شده درخواست نقد کنین.چون به هر حال نقد آخری که انجام شده اثری روی این پست نداشته و نقد کردنش بی فایده اس.

2-درخواست نقد همزمان برای دو سه تا پست هم کار بی فایده ایه.دلیل اینم همون بالاییه.من الان اشتباهای شما رو میگم و مسلما این اشتباها تو هر سه پست تکرار شده.برای همین نقد یه پست با نقد همزمان ده پست فرقی نمیکنه.



بررسی پست شماره 213 باشگاه دوئل،اسکورپیوس مالفوی:


نقل قول:
ترس از نگاهش پیدا بود؛با دستمالی که در دست داشت عرق های سردی که بر صورتش نشسته بودند را پاک می کرد.برای اینکه از نگرانيش کمی بکاهد،دست در موهای طلايی رنگ و صافش می کرد و آن ها را می پیچاند.در مقابلش پاتيلی سياه رنگ و بسيار بزرگ قرار گرفته بود.پاتیلی که در آن یک معجون می جوشید.معجونی که باید تا چند دقیقه ی دیگر آن را می خورد و بعد به سوالات لرد پاسخ می داد؛سوالاتی که اگر راستش را می گفت باید خود را در تابوت تصور می کرد...

این قسمت برای شروع عالی بود.شخصیت داستان برای خواننده مشخص نیست.ولی با توجه به موهای طلایی و صاف میشه حدس زد که لوسیوس یا دراکو باید باشه.حالت اضطراب آمیزی که شخصیت داستان در اون قرار داره خواننده رو کنجکاو میکنه.شرایط سختی رو که لوسیوس در اون قرار داره خوب توصیف کردین.

ظاهر پستتون خوب و مرتبه.

شخصیتها رو خیلی خوب توصیف کردین.درست همونطور که باید باشن.لوسیوس مغرور ولی در عین حال چاپلوس نسبت به لرد سیاه.لرد خودخواه و بی رحم.ولی جالبتر از همه مرگخواران بودن.مرگخواران کتاب شجاعت فوق العاده ای نداشتن(بجز استثناهایی مثل بلاتریکس که اونم دلیل خاص داشت!) و اصولا سعی میکردن پیش لرد سیاه خودشونو شجاعتر از اونی که هستن نشون بدن و در نهایت جون خودشون براشون مهمتر از همه چیز بود.مرگخواران پست شما هم دقیقا همین حالت رو داشتن.


نقل قول:
يعنی مرگخوارهای من اينقدر احمقن كه از عهده‌ی كشتن يه جادوگر خرفت اونهم در همچين وضعيتی بر نميان؟

"احمق" کلمه ای نیست که اصولا لرد سیاه ازش استفاده کنه و ضمنا برای این موقعیت صفت مناسبی نبود..ضعیف ، ترسو ، بی کفایت یا بی لیاقت یا یه همچین صفتهایی مناسبتر بودن.


نقل قول:
ناگهان صدایی لطيف اما غافلگير كننده او را سر جای خود میخکوب کرد.

صدای لطیف برای دامبلدور زیاد مناسب نبود.عبارت صدای لطیف خواننده رو بیشتر یاد صدای یه زن میندازه.


برخورد لوسیوس با دامبلدور و محفلی ها خوب بود.البته سفیدا کمی خبیث به نظر میرسیدن!مثلا:
نقل قول:
به چوبدستی دامبلدور نگاه كرد كه با حالتی تهديد آميز در دستانش تكان می‌خورد،يا بايد به اربابش خيانت می‌كرد يا می‌مرد...



نقل قول:
پس رو به او کرد و گفت:لوسيوس،از اينكه ماموريت رو انجام دادی ممنونم،اما احساس می‌كنم داری دروغ می‌گی... بايد معجون راستی بخوری،اين طوری معلوم ميشه كه دروغ نمی‌گی.

این لحن رک،ظاهرا محترمانه و باطنا توهین آمیز دقیقا لحن لرد سیاهه.دیالوگهای خیلی خوبی برای بیشتر شخصیتها نوشتین.


پایان پستتون زیبا و تاثیرگذار بود.


خوب بود.


بقیه نقدا فردا انجام خواهد شد.(دو پست اسکورپیوس و پست ریموس.پست لودو هم میمونه برای بعد از امتیاز دهی)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 8 آذر 1389 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
چهار تا نه...پنج تا...پست سر کادوگانم هست.

حساب همشونو دارم.ولی متاسفانه تا جمعه نمیتونم نقد کنم.اجازه بدین این چند روزم بگذره، بعد همه رو انجام میدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 8 آذر 1389 19:05
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بی زحمت این پست بسیار افتضاح منو نقد کنید.
زحمتتون زیاد شد باید 4 تا پست نقد کنید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مرا از یاد نبرید.
شناسه بعدی : ویکتور کرام
تا ابد دوستت دارم
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 5 آذر 1389 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
My Lord

ایندفعه لرد با دست پر اومدم همچین همینطوری این پستم که خیلی قدیمی رو می خوام نقد کنی.این پستم رو که مال امروزه و این پستم رو که آخرین پست رولم هستش رو برای نقد به شما بدم.

با تشکر ازMy Lord

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 آذر 1389 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لینکا رو درست بدین لطفا.وقتی لینک تاپیک رو میدین من متوجه نمیشم نقد کدوم پستتون رو میخوایین.


بررسی پست شماره 172 قصر خانواده مالفوی،ریموس لوپین:



کاملا مشخصه که برای نوشتن این پست وقت گذاشتین.جمله بندی و استفاده از کلماتتون خیلی بهتر شده.البته هنوز اشکالای جزئی مثل گشتن در دهکده(که سنگینی جمله رو از بین برده و به جاش بهتر بود از گردش در دهکده استفاده میکردین) وجود داره ولی اصلا قابل مقایسه با پستهای قبلیتون نیست.خیلی بهتر و ماهرانه تر نوشته شده.


ظاهر پستتون مرتبه.علامتگذاریش به اندازه کافی خوبه.همین باعث میشه خواننده به راحتی و بدون خسته یا گیج و کلافه شدن پستتونو تا آخر بخونه.کوتاه بودنشم نکته مثبت بعدیشه.


نقل قول:
سر گیجه ای که داشت باعث میشد درست فکر نکند.سعی کرد پناهی پیدا کند اما هیچ جایی را نیافت.
لحظه ای تصمیم گرفت که به خانه بازگردد اما وجدانش این اجازه را به او نمیداد.
ساعت ها گشتن بیهوده در دهکده او را بسیار خسته کرده بود.از شدت خستگی خود را به گوشه ای انداخت.
نگاهان مردم او را شرمنده میکرد

به خوبی سرگردانی و بیچارگی اسکورپیوس رو نشون دادین و برای همین جایی که برخلاف میلش تصمیم گرفت به خونه برگرده زیاد عجیب و غیر منطقی جلوه نمیکنه.البته شاید اگه کمی بیشتر در این مورد توضیح داده میشد بهتر میشد.میتونستین کمی شاخ و برگشو بیشتر کنین.طوری که خواننده قبول کنه که اسکورپیوس واقعا چاره ای جز برگشتن به خونه نداشت.ولی در همین حد هم کافی بود.


هیچ عجله ای در نوشتن به خرج ندادین.با وجود کوتاه بودن پست تغییر بزرگی در سوژه ایجاد کردین.تغییری که خیلی خوب و به موقع بود.چون از ابتدای این سوژه نمیدونیم که چه بلایی قراره سر اسکورپیوس بیاد.شما شجاعت به خرج دادین و مسیر سوژه رو تعیین کردین.


پستتون پایان جالب و هیجان انگیزی داشت.


خوب بود.

____________________________________
بررسی پست شماره 173 قصر خانواده مالفوی،روبیوس هگرید:


کار خوبی کردین که کوتاه نوشتین.کوتاه نوشتن کلا کار خوب و مفیدیه.مخصوصا برای کسایی که تازه شروع کردن.پست کوتاه خواننده رو جذب میکنه.


نقل قول:
هنوز چشمانش بسته بود ولی می توانست صداهایی را بشنود ؛ صداهایی مثل برخورد عصا با زمین ؛ عزمش را جزم کرد تا سر انجام توانست چشمانش را باز کند .

شروعتون خیلی خوب بود.پست قبلی پایان هیجان انگیزی داشت و شما بدون از بین بردن این هیجان ماجرا رو ادامه دادین.

فضاسازی پستتون خیلی خوب بود.قسمتی که بعد از بیدار شدن اسکورپیوس به تشریح وضعیت اتاق پرداختین میتونه خواننده رو کاملا وارد اون جو کنه.


نقل قول:
لفظ خودش رو عوض کرد

لحن خودش را عوض کرد.


ماجرا رو خوب پیش بردین.ولی در پست قبلی شخصی ضربه ای به اسکورپیوس زدن و اونو بیهوش کردن و با خودشون بردن.حتی از هویتش هم اطلاع داشتن.در پست شما اسکورپیوس بعد از بیدار شدن با مرد مهربونی روبرو میشه که سه روزه داره ازش پرستاری میکنه.البته هنوز مشخص نیست که اسکورپیوس چطوری به اون اتاق برده شده.نفر بعدی میتونه این قسمت از ماجرا رو روشن کنه ولی به هر حال بهتر بود خودتون این کارو انجام میدادین.چون اینجوری داستان کمی پیچیده شده.


نقل قول:
مرد که گویی از سکوت او خسته شده بود دوباره سر صحبت را باز کرد

نقل قول:
اسکورپیوس که باور نمی کرد که سه روزه در این مکان نا کجا آباد قرار داره

یک قسمت پستتون گفتاری و یک قسمتش بصورت نوشتاری نوشته شده.دقت کنین که کل پستتون هماهنگ باشه.اصولا بهتره دیالوگها رو بصورت عامیانه و توصیفات و فضاسازی(توضیح محیط اطراف)رو بصورت نوشتاری بنویسین.مخصوصا با توجه به اینکه به خوبی از عهده نوشتن توصیفات نسبتا سنگین براومدین.


با توجه به تازه کار بودنتون واقعا خوب بود.


موفق باشید.

___________________________________

سرکادوگان عزیز

پست شما رو قبل از امتیاز دهی نمیتونم نقد کنم.به محض اینکه طرف مقابلتون پستشو بزنه،یا مهلت دوئلتون تموم بشه و امتیازها اعلام بشه پستتون نقد میشه.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!