بررسی پست شماره 172 قصر خانواده مالفوی،ریموس لوپین:
کاملا مشخصه که برای نوشتن این پست وقت گذاشتین.جمله بندی و استفاده از کلماتتون خیلی بهتر شده.البته هنوز اشکالای جزئی مثل گشتن در دهکده(که سنگینی جمله رو از بین برده و به جاش بهتر بود از گردش در دهکده استفاده میکردین) وجود داره ولی اصلا قابل مقایسه با پستهای قبلیتون نیست.خیلی بهتر و ماهرانه تر نوشته شده.
ظاهر پستتون مرتبه.علامتگذاریش به اندازه کافی خوبه.همین باعث میشه خواننده به راحتی و بدون خسته یا گیج و کلافه شدن پستتونو تا آخر بخونه.کوتاه بودنشم نکته مثبت بعدیشه.
نقل قول:
سر گیجه ای که داشت باعث میشد درست فکر نکند.سعی کرد پناهی پیدا کند اما هیچ جایی را نیافت.
لحظه ای تصمیم گرفت که به خانه بازگردد اما وجدانش این اجازه را به او نمیداد.
ساعت ها گشتن بیهوده در دهکده او را بسیار خسته کرده بود.از شدت خستگی خود را به گوشه ای انداخت.
نگاهان مردم او را شرمنده میکرد
به خوبی سرگردانی و بیچارگی اسکورپیوس رو نشون دادین و برای همین جایی که برخلاف میلش تصمیم گرفت به خونه برگرده زیاد عجیب و غیر منطقی جلوه نمیکنه.البته شاید اگه کمی بیشتر در این مورد توضیح داده میشد بهتر میشد.میتونستین کمی شاخ و برگشو بیشتر کنین.طوری که خواننده قبول کنه که اسکورپیوس واقعا چاره ای جز برگشتن به خونه نداشت.ولی در همین حد هم کافی بود.
هیچ عجله ای در نوشتن به خرج ندادین.با وجود کوتاه بودن پست تغییر بزرگی در سوژه ایجاد کردین.تغییری که خیلی خوب و به موقع بود.چون از ابتدای این سوژه نمیدونیم که چه بلایی قراره سر اسکورپیوس بیاد.شما شجاعت به خرج دادین و مسیر سوژه رو تعیین کردین.
پستتون پایان جالب و هیجان انگیزی داشت.
خوب بود.
____________________________________
بررسی پست شماره 173 قصر خانواده مالفوی،روبیوس هگرید:
کار خوبی کردین که کوتاه نوشتین.کوتاه نوشتن کلا کار خوب و مفیدیه.مخصوصا برای کسایی که تازه شروع کردن.پست کوتاه خواننده رو جذب میکنه.
نقل قول:
هنوز چشمانش بسته بود ولی می توانست صداهایی را بشنود ؛ صداهایی مثل برخورد عصا با زمین ؛ عزمش را جزم کرد تا سر انجام توانست چشمانش را باز کند .
شروعتون خیلی خوب بود.پست قبلی پایان هیجان انگیزی داشت و شما بدون از بین بردن این هیجان ماجرا رو ادامه دادین.
فضاسازی پستتون خیلی خوب بود.قسمتی که بعد از بیدار شدن اسکورپیوس به تشریح وضعیت اتاق پرداختین میتونه خواننده رو کاملا وارد اون جو کنه.
نقل قول:
لفظ خودش رو عوض کرد
لحن خودش را عوض کرد.
ماجرا رو خوب پیش بردین.ولی در پست قبلی شخصی ضربه ای به اسکورپیوس زدن و اونو بیهوش کردن و با خودشون بردن.حتی از هویتش هم اطلاع داشتن.در پست شما اسکورپیوس بعد از بیدار شدن با مرد مهربونی روبرو میشه که سه روزه داره ازش پرستاری میکنه.البته هنوز مشخص نیست که اسکورپیوس چطوری به اون اتاق برده شده.نفر بعدی میتونه این قسمت از ماجرا رو روشن کنه ولی به هر حال بهتر بود خودتون این کارو انجام میدادین.چون اینجوری داستان کمی پیچیده شده.
نقل قول:
مرد که گویی از سکوت او خسته شده بود دوباره سر صحبت را باز کرد
نقل قول:
اسکورپیوس که باور نمی کرد که سه روزه در این مکان نا کجا آباد قرار داره
یک قسمت پستتون گفتاری و یک قسمتش بصورت نوشتاری نوشته شده.دقت کنین که کل پستتون هماهنگ باشه.اصولا بهتره دیالوگها رو بصورت عامیانه و توصیفات و فضاسازی(توضیح محیط اطراف)رو بصورت نوشتاری بنویسین.مخصوصا با توجه به اینکه به خوبی از عهده نوشتن توصیفات نسبتا سنگین براومدین.
با توجه به تازه کار بودنتون واقعا خوب بود.
موفق باشید.
___________________________________
سرکادوگان عزیز
پست شما رو قبل از امتیاز دهی نمیتونم نقد کنم.به محض اینکه طرف مقابلتون پستشو بزنه،یا مهلت دوئلتون تموم بشه و امتیازها اعلام بشه پستتون نقد میشه.
موفق باشید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


میتونستین به خوبی از هم تفکیکشون کنین.ولی شما آخر دیالوگهای هر دو شکلک