شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
مهاجم سوار جاروي پرنده ي خود بود وتوپ سرخگون نيز در دستش داشت به حلقه ها نزديك مي شد تا گل پاياني بازي را به ثمر برساند كه ناگهان صوت خانم هوچ به صدا در در امد آري جستجوگر گوي زرين را گرفته بود و ناگهان مدافع تيم را ديد كه يك بازدارنده را با چماق خود به سر گزارشگر مي كوبيد.
دوست عزیز باید کلمات داده شده را بولد کنی. بعنوان مثال: سرخگون ضمن اینکه میتونی بهتر هم بنویسی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/10/5 2:00:49
معلم کار با جاروی پرنده را به دانش اموزان یاد می دهد.و به ان ها می گوید:در تیم گریفندور اقای پاتر حضور داره. همه تعجب می کنند.فردای ان روز مسابقه شروع می شود. گزارشگر بازی لی جردن است.نمونه ای از گزارشگریش :با سلام وبا یاد خدا گزارش را شروع می کنیم.جستجوگر تیم گریفندور هری پاتر است.او باید گوی زرین را با نهایت تلاش به دست بیارد تا تیمش پیروز میدان شه. مهاجم تیم گریفندور فرد و جرج ویزلیند.خوب بازی شروع می شه. گروه اسلایترین سرخگون را از حلقه رد میکنه وگل ... مدافع باید بیشتر تلاش کنه.توپ های خشن (بازدارنده ) را چند نفر به سختی با چماق دور می کنند و...
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1389/10/4 16:09:10 ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1389/10/4 16:11:06 ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/10/5 1:51:24
- ببین پسر جون اینی که دسته منه رو بهش میگن جاروی پرنده، میذاری زیرت بعد اینم جوگیر میشه میره هوا ! اون حلقه هاییم که وسطه زمین گذاشتنو بهش میگن همون حلقه و مهاجم ها باید سرخگون رو بندازن تو یکی ازین حلقه ها که امتیاز بگیرن ! اوکی ؟
- اوکی!
- بعد چن نفرم وایمیستن جلوی این حلقه ها که این توپ های خشن که اسمشون بازدارنده هست رو به کمک چماق شون بفرستن به سمته مهاجما! نقش خاصی ندارن تو زمین مدافع ها ، کلا باید وحشی بازی در بیارن که گل نخورن ! اوکی؟
- ها !
- این توپه سیفیت میفیته طلاییم که میبینی اسمش گوی زرین ه ! شخصی تحت عنوان جستجوگر از اول تا آخره بازی زور میزنه که اینو بگیر و اگر بگیره برنده میشه تیمش!
- مثه فیلمه هری پاتر که یهو این توپه میرفت تو دهنش ؟
- نه پسر جون، اون هری اصن مشکل داشت، یه بار نشد عینه آدم اینو با دست بگیره ، هر دفعه با یه جاییش میگرفت. خب بگذریم ، اون جایگاهو میبینی اونجا ؟ یه آدمه وراجی رو میشونن اونجا که از اول تا آخر بازی هی زر زر کنه و حواسه بازیکنا رو پرت کنه ! اینجا بچه ها بهش میگن ممی باقالی، ولی تو بازیای بین المللی میگن گزارشگر !!
به به آقای پرسی ویزلی! آقا شکست نفسی کردید اینجا پست زدید. برادر شما احتیاج به بازی با کلمات نداری فقط برو معرفی شخصیت کن لطفا. راه گم کردید احیانا؟ جاتون تو سایت خالی بود. نوشته طنز خیلی خوبی بود. هنوزم سیفیت میفیت؟! :دی راستی پست آخر منو تو قلم پر اگه تونستی بخون. مرسی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/10/4 15:15:16
کارآگاه داشت آخرین جادوگر را هم وتارد آزکابان میکرد که جغدی روی شانه اش نشست. نامه از طرف وزیر بود، کارآگاه باید خودش هم به آزکابان میرفت چون حین ماموریت نامه ای را باز کرده بود و این خود جرم است! برای آخرین بار در دل شب به افق و که دریای سیاه و شب را به هم میدوخت نگاه کرد. کارآگاه با خوشحالی از سرمای سخت شب وارد زندان گرم شد. آزکابان دیگر سرد نبود چون هیچ دیوانه سازی آنجا وجود نداشت. کارآگاه به مردمی که با خوشحالی در آزکابان میزیستند نگریست و با آنها همراه شد. دیگر زندانیان همگی مرگخوار نبودند، کسی با کسی مبارزه نمیکرد و کسی قصد فرار نداشت. حالا این شخص وزیر بود که در زندان بود و زندانیان همگی آزاد بودند!
از وقتي مرگخوار از ازکابان فرار کرده بود کاراگاه ارامش نداشت.کاراگاه به اميد پيدا کردن مرگخوار کنار دريا رفت.بوي خون مشامش را پر کرده بود.در دل تاريکي حرکتي را ديد.کاراگاه براي مبارزه اماده شد.ناگهان سرماي کشنده اي در تنش ريشه افکند.در آن سياهي شب ديوانه ساز را ديد که به طرفش مي آمد.چوبش را رو به ديوانه ساز گرفت....اکسپکتوپاترونم
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/9/26 21:53:33
در آزکابان شب سردی بود .. بادی که از دریا می آمد ، سرمایش تا مغز استخوان ها راه میافت مرگخواری در گوشه ای کز کرده بود و به سختی با افکار بدی که دیوانه سازها در او ایجاد می کردند ، مبارزه می کرد.. به امید تنهای دلیل زنده ماندش.. فرار از زندان و کشتن کارآگاهی که او را به آنجا کشانده بود و ریختن خونی که این زندگی را برای او ساخته بود ... چه انتقام شیرینی خواهد بود ...
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Dr@co Malfoy در 1389/9/25 22:29:10 ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/9/26 11:08:41
1. مبارزهای طولانی مدت با یک دیوانه ساز 2. ریختن خون یک اژدهای شاخدار اسکاتلندی 3.گذراندن یک شب در سرمایی بسیار سخت در پشت در کافه 4.آوردن یک لیتر آب از دریا با تشت (فراموش نکنی که شما جادوگر هستید!) 5.کشتن یک کاراگاه و یا بوسیدن داغ یک مرگخوار!
پ.ن:افرادی که از آزکابان فرار کرده باشند در اولویت قرار دارند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مری فریز باود در 1389/9/24 20:33:37
آزکابان - دریا - خون - کارآگاه - فرار - دیوانه ساز - سرما - مرگخوار - شب - مبارزه ازکاباندریاخون شده بود.دیوانه ساز وحشی روح کاراگاه را از بدنش جدا کرد.ان کاراگاه بیچاره مرد.مبارزه بین مرگخوار و کاراگاهان شروع شد.زندانیان از هر سو فرار می کردند.شب ترسناکی بود و سرما حس می شد.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/9/24 17:57:34
شب سردی بود.کاراگاه ترسو از ترس می لرزید زیرا اطرافش را دیوانه ساز گرفته بودند.ازکابان نابود شده بود زیرا دریا به شدت با ان برخورد کرده بود.زندانیان فرار کرده بودند. کاراگاه های زیادی دنبال زندانیان می گشتند.مرگخوار ها با کاراگاه ها مبارزه می کردند و آن ها را می کشتند. خون از بدن کاراگاهان می چکید.سرما ی هوا بسیار بسیار شدید بود.
لطفا تاییدش کنین please
تایید نشد. دوست عزیز برای چندمین بار میگم: جمله بندی هاتون مشکل داره و ربط معنایی درستی هم به هم نداره. مثلا به جای "دیوانه ساز" باید بگی "دیوانه سازها". یا اول میگی کار آگاه از ترس میلرزید بعد میگی آزکابان در اثر برخورد دریا!! نابوده شده و بعد زندانیان هم سالم موندن!! و فرار کردن! اگه اینبار هم بعد از ویرایش پستتون اینو پاک کنید تا یه مدت بعد تایید نمیشید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فينیاس نايجلوس بلک در 1389/9/24 8:36:35 ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/9/24 10:48:29