جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  331 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 9 دی 1389 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
1. برای از دست رفتن روح پيوز ، يك صلوات يا فاتحه توی دلتون بفرستين تا اين يه نمره رو بگيرين! ( 1 نمره ! )

خب فرستادم...حالا چی؟

2. يك رول در مورد مبارزه‌ی خودتون با يه جادوگر آفريقايی بنويسيد. اگه مردين خدا رو شكر، اگه زنده موندين به درك! ( 29 نمره ! )

رز تشنه به سمت جنوب پیش میرفت...او می بایست راه زنده ماندن برادرش را می فهمید. و تنها کسی که این راز را میدانست ،جادوگر خبیث آفریقایی بود که در صحرای بزرگ آفریقا زندگی میکرد.رز به درختی رسید که در آن سوراخ بزرگی بود.به اندازه ی عبور یک انسان.ناگهان مرد آفریقایی از سوراخ بیرون آمد و گفت:
- چند سال داری دخترک؟
رز با شجاعت جواب داد:
- 12 سالمه.میخواستم که شما لطف کنید و راز زنده موندن هوگو رو به من بگین.من در عوض هر کاری براتون میکنم.فقط بذارین دادشم رو نجات بدم.
جادوگر خندید.خنده ای وحشتناک.سپس گفت:
-باشه کوچولو.من از زجر کشیدن دیگران لذت میبرم.میخوام با تو دوئل کنم.... بعد از یه مدتی اگر تو تونستی به من آسیبی برسونی برادرت رو درمان میکنم.اگر نه میمیری!اما یه شرط داره...باید خادم وفادار من هم توی جنگ باشه.اکسیو ماگما!

رز برای اولین بار وحشت کرد.ماگما خیلی خطرناک به نظر میرسید.اما با اعتماد به نفس گفت:
-باشه.شرطت هم قبول.میخوای شروع کنیم یا میترسی؟1....2....3!اکسپلیارموس!

چوبدستی مرد از دستش بیرون پرید.با لبخندی که بر لب داشت گفت:
-آفرین!صادقانه بگم...انتظار هر چیزی به جز اینو داشتم.برادرت درمان شد.میتونی بری.از همون راه برگرد و برو.

رز برگشت.تا پشتش را به مرد کرد ماگما دهانش را باز کرد و رز را بلعید.

یک لحظه دهان ماگا باز شد و در همین وقفه ی کوتاه رز با درد مندی فریاد زد:ماگمائیوس!
ماگما خم شد ،ضعیف شد اما از بین نرفت.آخرین کلمات رز که با صدای خفه به گوش میرسید این بود:
- هو...گو...


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



بابا فداکار!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 4 دی 1389 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
1. برای از دست رفتن روح پيوز ، يك صلوات يا فاتحه توی دلتون بفرستين تا اين يه نمره رو بگيرين! ( 1 نمره ! )

همون طور که دستورش رو دادی توی دلم صلوات دادم!

2. يك رول در مورد مبارزه‌ی خودتون با يه جادوگر آفريقايی بنويسيد. اگه مردين خدا رو شكر، اگه زنده موندين به درك! ( 29 نمره ! )

خورشید وسط آسمان است.اسکورپیوس تنها و خسته در حالی که تنش خسته ی راه و چشمانش خسته از بیداری است همچنان چون کوه استوار در این طوفان شن گام بر می دارد.گذشتن از این بیابان برای پیدا کردن سنگی که ارباب از او خواسته کمترین کاری بود که می توانست برای ارباب انجام دهد.

در حالی که غبار چون شلاق بر سر و صورتش می زدند.ناگهان در درون چشمان شفافش که با نشستن غبار در آن کدر شده بود، پیکره ی سیاهی را از دور دید.پیکره دستش را به سمت او گرفته بود.اسکورپیوس در حالی که به سمت او گام بر می داشت صدا هایی عجیب می شنید.

-ای جوان تو تمام این مدت به سمت من حرکت کردی!من تا اینجا موانع مختلفی سر راهت قرار دادم اعم از طوفان شن و خیلی چیز های دیگر؛اما،این ایمان راسخت می خواهد تو را به کشتن دهد. برگرد و از این مکان دور شو!

این سخنان ریشه های امید را در دل اسکورپیوس ضعیف می کردند و ریشه های ترس و وحشت را در دلش می پرورداند تا آنجا که زمانی که در چند گامی مرد سیاه بود از حرکت ایستاد.ناگهان دوباره آن صدا به صورت مذابی از افکار در ذهنش پدیدار شد.

-آفرین جوان حال از همان راه که آمدی بر گرد.دیگر نه در راهت طوفانی است نه مشکلی!

اسکورپیوس زمانی که خواست یک قدم به عقب بردارد به یاد یک طوفان عظیم افتاد.طوفانی که حتی بزرگترین طوفان های زمینی نیز در برابر آن ناچیزند،طوفان خشم ارباب، با پا پس کشیدن دچارش می شد.پس چوبش را در آورد و فریاد زد:کیستی ای مرد دستت را باز کن!

ناگهان مرد دستش را باز کرد و باعث شد که اسکورپیوس چشمانش را ببند.انعکاس شدید نور باعث آزار می شد.بازتابی که از آن سنگ بود همانی که ارباب می خواست!

مرد دستش را چندین دور متوالی چرخاند.ناگهان گیاهی که بیشتر به یک درخت می ماند در جلوی ظاهر شد.اسکورپیوس با وحشتی که از درونش نشات می گرفت فریاد زد:این دیگه چه جور ماگماییه!

ماگما به نظر بسیار گرسنه می رسید.اسکورپیوس برایش طعمه ی خوبی بود!اسکورپیوس به او خیره شده بود.ناگهان شروع به دویدن کرد و در حالی که دور می شد فریاد زد:ماگماویوس!

طلسم بنفش رنگی از در هوا به پرواز در آمد و به ماگمای غول پیکر برخورد کرد اما نه تنها ماگما از ریشه کنده نشد بلکه بزرگتر شد.

اسکورپیوس سنگ را می خواست پس نتیجه گرفت باید به نحوه ای آن را از چنگ مرد در آورد پس تصمیم گرفت او را بکشد.فریاد آوادکاورایش فضای بیابان مشوش کرد.

جادوگر زمانی که طلسم سیاه در نزدیکی خود وردی خواند و طلسم آوادکادورا جذب چوبش شد!

در مقابل چشمان خیره و متعجب اسکورپیوس جادوگر طلسم را دفاع کرد.طلسمی که دفاعی ندارد!

اسکورپیوس دیگر برایش چیزی مهم نبود به سرعت به سمت مرد سیاه دوید و ناگهان زمانی که به چند قدمی او رسید از حرکت ایستاد.مرد سیاه دستش را باز کرد و گفت:دنبال این اومده بودی!حالا بگیرش!

اسکورپیوس با اعتماد به نفسی که در صدایش موج می زد گفت:باشه!

ناگهان اسکورپیوس به عقب پرید و در حالی که مرد توسط ماگما خورده شد،سنگ از دستش ول شد و اسکورپیوس آن را با وینگاردیوم لویوسا به سمت خود کشید.سنگ درخشان در درون دستان اسکورپیوس می درخشید و آماده بود که آن را به ارباب هدیه کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: جمعه 3 دی 1389 22:54
نمایش جزئیات
آفلاین
1- روحش شاد بچه خوبی بود ..
2-

صبح اول وقت بود تازه آفتاب بالا آمده بود و همه جا رو کم کم روشن می کرد
مرد نسبتا چاقی در جنگل به طرف انتهای نا معلومش پیش می رفت قافل از مرد سیاه پوست قد بلندی که در تعقیب او بود و چشمان متضاد رنگ پوستش به چوبدستی آن مرد چاق که از جیب پشت شلوار مشنگی اش بیرون بود ، زل زده بود
آن مرد چاق فلورین بود .. کسی که در دهکده های دور افتاده به دنبال دستور عمل های مختلف بستنی بود
در یک صدم ثانیه مرد سیاه پوست به طرف فلورین حمله ور شد و چوبدستی فلورین رو برداشت و پا به فرار گذاشت
فلورین چند لحظه مات موند و با نهایت سرعت که چاقی اش اجازه می داد به سمت مرد سیاه می دوید
یک دفعه مرد سیاه انگار که به درختی خورده باشه ایستاد و برگشت و با چشمان سفیدش خیره به چشمان فلورین نگاه می کرد

فلورین از ترسش سرجایش خشک شد .. مرد سیاه دوباره پا به فرار گذاشت و فلورین از خشکی موقتی اش بیرون آمد و به دنبال شیئی بود برای حمله به مرد سیاه
یک دفعه سنگ بزرگی نظرش رو جلب کرد.. سریع برش داشت و نعره زنان در حالی که سنگ رو بالای سرش نگه داشته بود به سمت مرد سیاه که برای بار دوم ایستاده بود حمله ور شد
فلورین نعره می زد و بر سرعتش می افزود
هر لحظه نزدیک تر میشد
ده متر
پنج متر
یک متر

ناگهان مرد سیاه ناپدید شد
فلورین با نهایت سرعت که می دوید محکم به درخت روبه رویش خورد و با سر و صورت خونی بر زمین افتاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

[b][size=medium][
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: جمعه 3 دی 1389 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
1. برای از دست رفتن روح پيوز ، يك صلوات يا فاتحه توی دلتون بفرستين تا اين يه نمره رو بگيرين! ( 1 نمره ! )
الهم صل الا محمد و ال محمد
2. يك رول در مورد مبارزه‌ی خودتون با يه جادوگر آفريقايی بنويسيد. اگه مردين خدا رو شكر، اگه زنده موندين به درك! ( 29 نمره ! )

رعد و برق هر چند لحظه شب را روشن تر از روز می کرد. باران هولناکی می بارید و در این میان جنگی بین دو بچه در شوروف وقوع بود. یک بچه ی انگلیسی و یک بچه آفریقایی!

نیکلاس استبنز (بچه انگلیسی) همراه خانواده اش برای تطیلات به آفریقای جنوبی آمده بودند. در مدت اقامت آن ها در ساحل دل انگیز آفریقا نیکلاس یک طوطی را با جادو رام کرده و مال خودش می کند اما آن طوطی حیوان خانگی یک دانش آموز آفریقایی بود.

_پدر رنگ پرش رو نگاه کن چه قدر قشنگه.

_آره زیباست.

_چشماش رو نیگا.

_نیکلاس ولش کن دیگه بیا صبحانه بخوریم. قراره بعد صبحانه بریم کوه.

_اومدم.

نیکلاس و پدرش به طرف اشپزخانه رفتند و شروع به خوردن صبحانه کردند. نیکلا در عرض 20 صدم ثانیه صبحانه خودش را خورد و از اشپزخانه بیرون رفت.

_

طوطی نبود. نیکلاس قبل از اینکه یک جیغ بکشد، نظرش به پنجره باز رو به جنگل افتاد و به طرفش دوید. یک بچه سیاه پوست در حال دویدن بود و در دستش شیئی رنگارنگ بود.

نیکلاس خیلی زود از خانه بیرون رفت و دنبال پسر رفت. کم کم درختان کنار نیکلا انبوه تر می شدند و ترس در وجود نیکلاس شعله ور می شد اما نیکلاس می دوید.

درختان آنقدر زیاد شده بودند که دیگر نور خورشید دیده نمی شد. جنگل روز را تبدیل به شب کرده بود.

نیکلاس در حال دویدن بود که ناگهان چیزی مانع او شد. نیکلاس نگاهی کرد. گیاهی سبز رنگ مثل کمربند او را گرفته بود و طرف خود می کشید.

_ولم کن لعنتی

اما ماگما یک گیاه بود و نمی دانست که نیکلاس چه می گفت. اگر هم می شنید و می فهمید هم توجهی نمی کرد و صبحانه خود را ول نمی کرد.

نیکلاس نمی دانست چه کار کند. چوبش را در آورد و هزارن طلسم فرستاد اما اثر نمی کرد. بسیار به گیاه نزدیک شده بود. چوبش را ول کرد و تنه درختی را گرفت.

گیاه با تمام قدرت نیکلاس را می کشید و نیکلاس هم درخت را ول نمی کرد. بیش از 15 سانت نیکلاس دراز تر شد.()

گیاه کم کم قدرتش کم می شد و بالا خره بعد 15 دقیقه نبرد جانانه تن به شکست داد.

نیکلاس چوبش را برداشت و می خواست به راه خود ادامه دهد و دنبال طوطی خود رود اما می دانست که در آفریقا گیاه خطرناک زیادن و برگشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: جمعه 3 دی 1389 10:14
نمایش جزئیات
آفلاین
انوار طلايی رنگ و درخشان خورشيد، از شيشه های گلخونه‌ی شماره‌ی 10 توی گلخونه می‌تابيدن و گرمای خفيف اما دل‌پذيری رو به كينگزلی و دانش آموزان هديه می‌دادن. كينگزلی، يه گلدون خاك گرفته‌ی سفالی اما بزرگ رو توی دست هاش گرفته بود و اون رو با احتياط روی ميز بزرگ قرمز رنگی كه جلوی دانش آموزان قرار گرفته بود، گذاشت.

- ببخشيد استاد، اون گياه توی گلدون چيه؟

- روح خرفت! وقتی درس رو شروع كنم می‌فهمی اين چيه! فهميدی؟

- بله استاد!

كينگزلی با عصبانيت پيوز رو از نظر گذروند كه كنار آنتونين توی هوا معلق بود و كنجكاوانه به گياهی خيره شده بود كه كينگزلی اون رو روی ميز گذاشته بود، گرچه كينگزلی خوب می‌دونست كه در پشت اون قيافه‌ی كنجكاو، چه شخصيت بی‌شعور و پليد و خبيثی مخفی شده .

- خوب، بچه ها! فكر می‌كنم معلم ها اون قدر در ترم های قبل با شما كار كرده باشن كه بتونيم از اين ترم كارمون رو در گلخونه‌ی شماره‌ی 10 شروع كنيم... گلخونه‌ای كه تقريبا" همه‌ی گياهانش فوق‌العاده خطرناكن. قبل از اين‌كه اسم اين گياه و كاربردهاش رو بهتون بگم، از پيوز می‌خوام كه خودش بياد كنار گياه واسته .

پيوز در حالی كه كاملا" از پيشنهاد كينگزلی راضی به نظر می‌رسيد، زيرزيركی با خودكارش خطی رو روی آستين آنتونين كشيد و به طرف گياه مورد نظر حركت كرد و كنارش واستاد و شروع به حرف زدن كرد:
- من می‌دونستم كه جناب استاد كينگزلی قابليت تشخيص اين مسئله رو دارن كه من از همه‌ی اين دانش آموزای بوقی بهترم و به همين خاطر من رو برای اين كار انتخاب كردن...

كينگز:

- ببخشين پروفسور، الآن من وظيفه ام چيه؟ بايد با اين گياه چی كار كنم؟

كينگزلی در حالی كه پوزخندی می‌زد، با حالتی تمسخر آميز و به آرومی گفت:
- الآن خودت می‌فهمی!

در همين لحظه صدايی از سوی گياه بلند شد و دهانه‌ی جلويی اش هم اندازه‌ با قطر دهانه‌ی دهن گوريل انگوری باز شد ( ) و پيوز رو در يك لحظه بلعيد و دوباره آروم گرفت. كينگزلی در حالی كه به شدت خوشحال به نظر می‌رسيد، رو به دانش آموزان گفت:
- نيازی نيس خوشحالی‌تون رو مخفی كنيد! يك دقيقه به همه‌تون اجازه می‌دم خوشحالی كنين !

ملت بلافاصله از جاشون بلند شدن و هورا گويان جيغ كشيدن، بشكن زدن، همديگرو بغل كردن، با هم رقصيدن و بقيه‌اش رو با اجازه سانسور می‌كنيم !

كمی‌ بعد:

كينگزلی رو به روی دانش آموزان ايستاده بود و در حالی كه لبخندی به لب داشت، شروع به حرف زدن كرد:
- اسم اين گياه ماگما است كه به زبان كنگويی يعنی آدمخوار. اما اين گياه همه چيز می‌خوره، يعنی به جز آدم، حيوون می‌خوره، گياه های ديگه رو می‌خوره و همون طور كه ديدين روح هم می‌خوره! انواع كباب ها و پيتزاها و حتی كثافت كار‌ی هم می‌خوره !

- ببخشين استاد، چرا اسم اين گياه به زبان كنگوييه؟

- آفرين هاگريد! سوال خوبی پرسيدی. 10 امتياز برای هافلپاف...

- اما استاد، من عضو گريفيندورم!

- باشه، پس ده امتياز از گريفيندور كم ميشه. ديگه هم ور نزن، من هر وقت دلم بخواد به هافلپاف امتياز می‌دم !

كينگزلی سرفه ای‌ كرد و بی‌اعتنا به چهره های خشمگين گريفيندوری ها ادامه داد:
- داشتم جواب سوال هاگريد رو می‌دادم. اين گياه در كنگو كشف شده و به همين دليل اسمش هم كنگوئيه. جادوگران آفريقايی معمولا" از اين گياه برای مبارزه استفاده می‌كنن و معمولا" موفق می‌شن دشمنانشون رو طعمه‌ی اين گياه بكنن. در قرن پونزدهم، در جنگی كه بين جادوگران اروپايی و آفريقايی انجام گرفت، اروپايی ها به خاطر اين‌كه اصلا" با اين گياه آشنايی نداشتن، متحمل شكست سنگينی شدن.

در همين لحظه رز دستش رو بالا برد و پرسيد:
- ببخشين استاد، چرا اين ماگما همه چيز رو نخورد؟ مگه شما نگفتين هر چی ببينه می‌خوره؟

كينگزلی:
- اين يه ماگمائه كه هر روحی رو ببينه در جا می‌خوره، اما شكم كوچيكی داره و به همين خاطر چون تازه غذا خورده تا يه ساعت ديگه خطری كسی رو تهديد نمی‌كنه و مطمئنا" به خاطر شكم كوچيكش ما رو نمی‌خوره! خيالتون راحت!

كينگزلی بعد از اتمام جمله‌اش و در حالی كه مخفيانه بيست امتياز ديگه به هافلپاف می‌داد ( )، چوبدستی‌اش رو به طرف ريشه‌ی ماگما گرفت. طلسم بنفش رنگی از نوك چوبدستی كينگزلی خارج شد و باعث شد تا ماگما با ريشه اش از خاك كنده بشه و محكم روی زمين بيفته.

- همون طور كه ديدين ماگما رو ميشه از بين برد. شما بايد ورد « ماگمائيوس » رو به طرف ساقه‌ی اين گياه نشونه بگيرين. اگه طلسم به ساقه اصابت كنه گياه درجا از بين ميره، اما معمولا" گياه های پيشرفته تر كه تو آفريقا پيدا می‌شن، ساقه هاشون به خوبی در مقابل طلسم جاخالی می‌دن و نابود كردنشون سخته.

كينگزلی لبخندی زد و از كلاس خارج شد و به دنبالش تكاليف روی هوا نقش بستن و بعد از چند لحظه كه دانش آموزان از تكاليفشون مطلع شدن، نوشته ها محو شدن.

تكاليف:

1. برای از دست رفتن روح پيوز ، يك صلوات يا فاتحه توی دلتون بفرستين تا اين يه نمره رو بگيرين! ( 1 نمره ! )

2. يك رول در مورد مبارزه‌ی خودتون با يه جادوگر آفريقايی بنويسيد. اگه مردين خدا رو شكر، اگه زنده موندين به درك! ( 29 نمره ! )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 1 دی 1389 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تدریس درس گیاه شناسیه در ترم دهم در روزهای جمعه توسط استاد كينگزلی شكلبوت

جلسه اول تدریس:جمعه 3 دی ماه

لطفا جهت آشنایی با قوانین و اطلاعیه های هاگوارتز تاپیک های قوانین هاگوارتز و تابلوی اعلانات را مطالعه نمایید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 24 تیر 1389 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
1-داستانی خیلی کوتاهی درباره ی گیاه جادویی سمی خوابیده بنویسید و در آخر نظر خود را اعلام کنید(یعنی بگید که حسی نسبت به گیاهان جادویی دارید و ...)
داستانه:یه روز چارلی و رون و بیل و جینی و هری رفته بود کوییدیچ بازی کنند که یه دفعه پای رون می ره تو یه گودال.می گه:
_من گیر کردم.پام در نمیاد.آخ احساس می کنم یه چیزی پامو گزید.
و در این حال میفته و میمیره.
احساسم:احساس می کنم آدمو مار نیش بزنه بهتر از اینه که اینجوری بمیره.نه؟
2-گیاهان جادویی پرنده را توصیف کنید.(یادتان باشد که دریایی هستند)
در آب زندگی می کنند.از آنجایی که در آب شناور هستند وچیز هایی شبیه بال در کناره ها دارند و حرکتشان به حرکت پرندگان شبیه است از این رو به آن ها گیاهان جادویی شناور می گویند.
ظاهر:زرد و قرمز رنگند.در اطرافشان چیز هایی شبیه بال پرندگان دارند.آب شش دارند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین دشمنی که بایدنابود شود مرگ استتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1389 22:18
نمایش جزئیات
آفلاین
.::به نام خدا::.

جلسه اول :

در صبحی زیبا و آفتابی، دانش آموزان بر روی صندلی های کلاس گیاه شناسی نشسته بودند.آفتاب از پنجره های کلاس دیده میشد.

بعد از چندی در کلاس به شدت باز شد و استادی با شنلی مشکی وارد کلاس شد.

دانش آموزان:

سپس استاد شروع به معرفی خود کرد:

-سلام بجه ها، من ریموس جین لوپین استاد این ترم گیاه شناسی هستم.سوالی هست؟!

سپس دست مری بالا رفت و گفت :

-ببخشید استاد، میشه بگین که موضوع جلسه اول چیه؟!

بعد از حرف مری ریموس ادامه داد:

-سوال خوبیه مری، موضوع این جلسه * گیاهان جادویی دریایی * هستند که تبدیل به چند دسته میشوند:

1-گیاهان جادویی متحرک

2-گیاهان جادویی خوابیده

و 3- گیاهان جادویی پرنده

ناگهان فرانک وسط حرف ریموس پرید و گفت:

-استاد، گیاهان جادویی خوابیده سمی هستند، درسته ؟! اینو پدرم بهم میگفت.

ریموس خنده ای کرد و گفت:

-آفرین درسته، گیاهان جادویی خوابیده سمی هستند و کاملا غیر قانونی، یعنی کسی حق استفاده از اونارو نداره و هرکی استفاده کنه مجازات سختی میشه، در کل باید بگم که گیاهان جادویی خوابیده بسیار خطرناکند و سمی به نام * بولاسیم * رو تولید میکنند که باعث میشه که دیگه آدم نتونه نفس بکشه و در نهایت بمیره.

سپس ریموس نفسی کشید و ادامه داد:

-اما گیاهان جادویی متحرک و گیاهان جادویی پرنده کاملا بی خطرند و از آنها استفاده های دارویی در بیمارستان میشه مثله از بین بردن سم مار های خطر ناک و ...

اینم بگم که خلاصه ی اسم این گیاهان دریایی به این ترتیبه:

گیاهان جادویی متحرک:BMA

گیاهان جادویی خوابیده:BME

و گیاهان جادویی پرنده:BMQ

خوب بچه ها فکر کنم دیگه این جلسه تموم شده باشه.
ریموس بعد از این حرفش نگاهی به ساعتش انداخت و سپس به سرعت از کلاس خارج شد.

سوالات:

1-داستانی خیلی کوتاهی درباره ی گیاه جادویی سمی خوابیده بنویسید و در آخر نظر خود را اعلام کنید(یعنی بگید که حسی نسبت به گیاهان جادویی دارید و ...)

2-گیاهان جادویی پرنده را توصیف کنید.(یادتان باشد که دریایی هستند)

هرگونه سوالی و حرفی در پیام شخصی لطفا.

هرچه بیشتر شرکت کنید به گروهتون امتیاز تعلق میگیره و باعث پیروزی گروهتون میشه و باید بگم در آخر ترم بهترین دانش آموز گفته میشه و من برنامه های زیادی دارم،
اگه حرفی یا پیشنهادی درباره ی تدریس دارین به پیام شخصی
لینک پیام شخصی:پیام شخصی

باتشکر از همگی شماها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 22:23:12
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 22:26:56
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 22:30:43
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 22:37:37
مرا از یاد نبرید.
شناسه بعدی : ویکتور کرام
تا ابد دوستت دارم
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: جمعه 18 تیر 1389 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
تدریس گیاه شناسی توسط استاد ریموس لوپین

جلسه اول: 24 تیر ماه

*تا قبل از ارسال تدریس در تاریخ ذکر شده از ارسال پست خودداری نمایید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور 1388 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


با تشکر از تدریس پرفسور ریتا اسکیتر و شرکتِ دانش آموزان در این کلاس ، بعد از اتمام امتحانات ، تاپیک امتحان با کلاس ادغام میشود ، این کلاس قفل شد !

پایان ترم هشتم هاگوارتز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری