جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  331 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 2 بهمن 1389 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
امتيازات جلسه‌ی دوم گياه شناسی:

هافلپاف: 28 امتياز

روفوس اسكريم جيور: 28 امتياز
اسكورپيوس مالفوی: 27 امتياز
اوری: 28 امتياز

گريفيندور: 10 امتياز

گودريك گريفيندور: 29 امتياز

اسليترين: 10 امتياز

دراكو مالفوی: 29

راونكلاو: صفر امتياز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 2 بهمن 1389 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
كينگزلی با عجله وارد گلخونه‌ی شماره‌ی يازده شد و در حالی كه لبخند ملايمی به دانش آموزان می‌زد، با لحنی شتابزده گفت:
- بچه ها من امروز عجله دارم، پس درسم رو هم سريع می‌گم!

در همين لحظه صدای زنگ موبايل كينگزلی بلند شد و كينگزلی در حالی كه معذب به نظر می‌رسيد، لبخندی به بچه ها زد و به آرومی شروع كرد به حرف زدن با شخص اون طرف خط:
- عزيزم... چی‌ شده؟ الآن سر كلاسم! ميشه بعد تماس بگيری؟

- نه عشقم ... سريع حرفمو می‌زنم گلم ! ببين، من دارم می‌رم پاتيل درزدار. تا يه ربع ديگه هم می‌رسم، منتظرتما كينگز عزيزم...

- باشه مرغ عشقم... حتما"!

ملت:

كينگزلی موبايلش رو توی جيب رداش چپوند و درحالی كه سرسری ساعتش رو از نظر می‌گذروند، رو به دانش آموزان گفت:
- شما نشنيدين كه؟

- نه پروفسور!

كينگزلی آهی از سر راحتی كشيد و با حركت چرخشی و سريع چوبدستی اش گلدون گياهی رو از بين گلدون های متعدد بيرون آورد و جلوی بچه ها، روی ميز چوبی قرار داد. بچه ها در حالی كه با كنجكاوی به گياه چشم دوخته بودن، منتظر تدريس كينگزلی موندن:
- خوب بچه ها... اين آخرين جلسه ايه كه ما در مورد گياه های خطرناك با هم حرف می‌زنيم، به نظرم ديگه كافيه. از جلسات بعدی می‌خوايم يه سری مسائل ديگه رو بررسی كنيم...

كينگزلی سرفه ای كرد و با همون حالت شتابزده ای كه وارد كلاس شده بود، به تدريسش ادامه داد:
- اسم اين گياه ليزاره و معمولا" در كشورهای آمريكای جنوبی و در اعماق جنگل هاشون پيدا ميشه! محقق های ماگل زيادی هم قربانی اين گياه ها شدن! هر كسی پاش روی اين گياه بره، اون با سرعت شروع به بزرگ شدن می كنه و كسی رو كه لگدش كرده له می‌كنه و اون به طرز فجيعی می‌ميره. گياه ليزار، با طلسم « ليزارما » از بين می‌ره، فقط بسته به مقاومت ليزار امكان داره شما چند بار مجبور بشين طلسم رو به طرفش بفرستين. ببخشين سريع درس دادم، آخه يكی منتظرمه...

- بله !

كينگزلی كيفش رو برداشت و با همون سرعتی كه وارد كلاس شده بود، از كلاس بيرون رفت!

تكاليف:

1. در مورد كاشف يا كاشفين يا تلاشگران كشف طلسم ليزارما و همين طور نحوه‌ی كشف طلسم، بنويسيد. ( 15 نمره )

2. گياه ليزار در كجا پيدا ميشه؟ ( 5 نمره )

3. آيا كينگزلی و اون شخص پشت خط با هم به تفاهم می‌رسن و زندگی خوبی رو آغاز می‌كنن؟ ( 2 نمره )

4. در مورد يكی از ماگل هايی كه توسط ليزار كشته شد و نحوه‌ی كشته شدنش و نحوه‌ی اطلاع رسانی مرگش در جامعه‌ی ماگل ها يا هر چيز ديگه ای راجع به اين مسئله، چند خطی توضيح دهيد. ( 5 نمره )

5. پاچه خاری كنين تا سه نمره‌ی باقی مونده رو هم بگيرن! فقط خوب پاچه خاری كنينا! دی: ( 3 نمره )

همه‌ی تكاليف غير رول بود، دقت كنين نمره‌ی كامل رو می‌گيرين!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 29 دی 1389 20:34
نمایش جزئیات
آفلاین
1. به خاطر غروب ناگهانی عمر دراكو و از اين حرف ها، به اسكورپيوس مالفوی، تنها بازمانده‌ی آن مرحوم بدبخت بيچاره‌ی بی‌شعور، تسليت بگين! ( 2 امتياز )



اخی بمیرم الهی من جای تو بودم از غم اندوه میمردم ولی سریع خرما و حلوا بیار که از ضعف سرم داره گیج میده

ارث هم 50-50 کن وگرنه من سنم از بابات (دراکو)بیشتره الانم دراکو نیست ازت دفاع کنم میزنم پخت میکنما

2. رولی بنويسيد كه در اون اسكورپيوس مالفوی به عنوان پسر دراكو، بياد و با كمك گياه رگال، از كينگزلی انتقام بگيره. ( 23 امتياز )

شبی تاریک بود ... باد داشت به وز وز هایش ادامه میداد و اسکور(اسکورپیوس) روی پای اوری نشسته بود و داشت به آرامی گریه میکرد

اوری که خیلی احساساتی شده بود همینجوری میگفت: لا لا لا لا گل پونه .... بخواب مامان جان خواب خوش ببینی

اسکور که هنوز اشک توی چشمانش بود یه چیزی تو همین میه ها ( ) داشت به اوری نیگا میکرد و زیر چشمانش هم از بس گریه کرده بود گودی افتاده بود گرفت همون جا کپید

اوری به پشت دیوار رفت و زیر لب زمزمه میکرد: هاها بالاخره خر شد( ) حالا میتونم انتقامم رو از اسکور بگیرم

فردا صبح


بلند شو سریع بلند شو دیگه اه

این صدای اوری بود که به گوش میرسید و با صدای خشمگینی میخواست اسکور رو بیدار کنه ولی اون میدونست که خرس ها راحت تر از اسکور از خواب بیدار میشن

اوری که در بیدار کردن اسکور شکست خورده بود و این شکست سنگین را پذیرفته بود ( ) با نا امیدی رفت و صبحانه را آماده کرد و منتظر اومدن اسکور شد


ساعت 12:30 ظهر


- سلام چرا اینقدر زود بیدار شدی؟؟

این صدای اسکور بود که با قیافه ای خوب آلود وارد اتاق شد و صبحونه رو بلعید اوری هم که با عصبانیت تمام نگاش میکرد فریاد زد:

-هوی الان سر ظهره اگه بخوای اینجوری ادامه بدی از پیشت میرما!!!

اسکور که خیلی ترسیده بود با قیافه ای وحشت زده به اوری نگاه کرد و گفت:

- باشه باو چرا قاتی میکنی بیشعور

-حالا که صبحونه رو بلعیدی بیا تو اتاقم کارت دارم

بعد از صبحونه

-چی کارم داری؟؟

اوری که آرامش توی نگاهش موج میزد به اسکور خیره شد و گفت: ( تو باید انتقام پدرت رو از کینگزلی بگیری! فردا برو با همون گیاه نمیدونم چی چی رو بکن تو دماغش تا مست شه بعد اونو بچره

اسکور که کم کم نگاهش به سوی خبیثانه میرفت با صدای لرزان گفت : باده باده ( bathe bathe)میرم حالشو میگیرم

فردا


آقای کینگزلی آقای کینگزلی...

این صدای اسکور بود که به گوش میرسید که واق واق کنان به سوی استاد میومد و در پشت دستش چیزی بود که فکی کنم همون رگال بود

بعد که کینگ برگشت رو به اسکور گفت :هوی اون چیه تو دستت؟!
بعد از اینکه این جمله رو گفت ناگهان چوب دستی به زیر گردنش اومد و کینگ که جا خورده بود با صدایی لرزان گفت : تو کی هستی؟؟

بعد صدایی آشنا به گوش کینگ رسید که میگفت :سلام رفیق
کینگ که خیلی جا خورده بود با صدایی لرزان گفت:اوری تو اینجا چی کار میکنی؟؟؟
اوری با صدایی خندان گفت: قرار شده اون تو رو بکشه و ارثشو با من نصف کنه و میخواد ریگار رو بکنه تو ....
قرچ

- گفته بودم یه ذره بکنی تو دماغش نه که گلدونم اون تو جا بدی

- هاها عقدم خالی شد

بعد به قیافه کینگ نگاه کردند که مست شده بود و داشت اون گیاه رو میچرید

بقیشو دیگه نمیگم خودتون بفهمید

3. گياه رگال رو يك جادوگر سياه پديد آورد و اون رو در سراسر دنيا پخش كرد، گرچه خوشبختانه اين گياه ديگه كاملا" مهار شده. در مورد اون جادوگر سياه و نحوه‌ی پديد آوردن گياه به طور مختصر توضيح بدين. ( 5 امتياز )

اسمش ون هلمونت بود که دوباره گند زد به علوم زیست شناسی با اون آزمایشش
یه روز که داشت چند تا گیاه رو میپخت دید که اینها دارن به هم میچسبن بعد از آن گیاهان رو از تو ماهیتابه در آورد و دید دارن از همدیگه جدا میشن بهد دوباره گذاشتش تو ماهیتابه تا خوب بپزه و فردا صبحش دید که یه گیاه جدید بوجون اومده و از این گیاه کاشت تا این که یه کارخونه میتونست بزنه و در سن 80 سالگی به دلیل چریدن این گیاه خورشید زندگیش غروب کرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اوری در 1389/10/30 15:37:44
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 23 دی 1389 03:57
نمایش جزئیات
آفلاین
1. به خاطر غروب ناگهانی عمر دراكو و از اين حرف ها ( )، به اسكورپيوس مالفوی، تنها بازمانده‌ی آن مرحوم بدبخت بيچاره‌ی بی‌شعور، تسليت بگين! ( 2 امتياز )

پسر بی شعور پدر سوخته ی من که داری اون همه اموال میراث منو به باد میدی! مرگ خودم رو به تو تسلیت میگم، بترکی با اون همه مال و اموال! امضاء: روح پدرت


2. رولی بنويسيد كه در اون اسكورپيوس مالفوی به عنوان پسر دراكو، بياد و با كمك گياه رگال، از كينگزلی انتقام بگيره. ( 23 امتياز )

ای اسکورپیوس ... من که پیش بینی میکردم تو یک مرده خور الدنگ باشی! برای همین تمام اموالم رو با طلسم ضد خائن جادو کردم، اگر تو انتقام منو از کینگزلی نگیری تا فردا تمام میراث من نابود میشه ... انتقام بگیر اسکور ... انتقام!
اسکورپیوس از خواب پرید. صدای عجیب و غریب و خش دار پدرش در ذهنش پخش میشد، او باید انتقام میگرفت و الا تمام آن ثروت بسیار را از دست میداد.

فلش بک - اون دنیا!
- تو کی اموالتو طلسم کردی که من ندیدم دراکو؟
- هان؟ طلسم چیه؟ آهان! نه بابا طلسمم کجا بود پدر جان، من میخوام یه خالی بهش ببندم شاید خر شد رفت انتقام گرفت!
- آهان، از اون لحاظ! نقشه مذخرفیه!
-
پایان فلش بک

- احمق اون خودش به ما یاد داده که نباید به رگال دست زد اونوقت خودش بیاد دست بزنه؟
- راست میگی! باید یه فکری برای این کار بکنم!

اسکور از کنار دوستانش بلند شد و به خوابگاه رفت. آرام در چمدان افزایش فضا یافته اش را باز کرد و به رگالی که درون آن بود خیره شد. دو متر طول و یک متر عرض داشت! عمرا نمیتوانست کینگزلی را وادار به دست زدن کند. چوبدستیش را کشید و وردی را زیر لب ادا کرد، رگال رفته رفته کوچک شد و آخر اندازه یک بند انگشت شد اما این کافی نبود. دراکو یک بار دیگر طلسم را اجرا کرد تا گیاه و گلدانش سر جمع اندازه یک غبار شوند! سپس رگال را با دستکش برداشت و با یک تکان چوبدستی دیگر مجسمه ای بسیار طبیعی از یک انسان عریان خم شده به وجود آورد!!! اسکور رگال را در جایی از بدن مجسمه جا داد و آن را بلند کرد تا ببرد و سر راه کینگزلی قرار دهد...

- میگم زاخار، نظرت چیه یه سر به مایکل باوئر بزنیم (بالاخره باید یک حرفی بزنن با هم دیگه!)
- نه کینگز، اون الان سرخک اژدهایی گرفته جفتمونو مریض میکنه.
- باشه! اوههههههههههههههه! اون چیه اون جا؟ به به عجب چیزیه!
- ای ول! نزدیکش نشو که مال خودمه!
- بیشین بینیم باو، من اول پیداش کردم!

کینگزلی دوان دوان به مجسمه نزدیک شد و پس از این که خیالش از بابت خالی بودن آن راهرو خالی شد انگشتش را به یک جایی از بدن مجسمه خمیده فرو کرد.

- من خیلی کچلم، من خیلی سیاه سوخته هستم! در میان این سر براق چیزی جز گچ یافت نمیشود. کجایی لرد ولدمورت عزیز، بیا بریم ماه عسل ...
در همین هنگام که کینگزلی داشت چرندیات به هم میبافت و زاخاریاس با قیافه ای متعجب به او خیره شده بود اسکور پیوس با نیش های باز از پشت دیوار بیرون آمد و با دوبار اجرای طلسم بزگ کننده گیاه را به اندازه اولش در آورد.
- میگم زاخار جون مادرت چه طوره؟ سلام منو به عمه خانوم برسون، این این رگاله رو، چه قدر هوس رگال کرده بودم ...
کینگزلی بی محابا خود را به گیاه رساند و شروع به خوردن کرد تا دار فانی را وداع گوید!!!

فلش فوروارد - اون دنیا
- دیدی نقشم عملی شد؟
- آفرین! عجب پسر خری داری!
- امشب میرم به خوابش و تحسینش میکنم، شایدم یه کار دیگه بهش سپردم.

در همین هنگام که دراکو خوشحال از عمل پسرش با پدرش گپ میزد روح کینگزلی آن وسط ظاهر شد!
- اوه سلام همسران عزیزم! امشب من قصد دارم که با هم دیگه بریم تو اون اتاقه و تولید مثل کنیم


3. گياه رگال رو يك جادوگر سياه پديد آورد و اون رو در سراسر دنيا پخش كرد، گرچه خوشبختانه اين گياه ديگه كاملا" مهار شده. در مورد اون جادوگر سياه و نحوه‌ی پديد آوردن گياه به طور مختصر توضيح بدين. ( 5 امتياز )

این گیاه رو وولفریک دامبلدور (پدرجد دمبلدور) اختراع کرد، ایشون که مثل نوادشون آلبوس خیلی اهل عیش و حال و حول و این حرف ها بودن سعی کردن مقداری از اون عرق سگی هاشون رو با یک گباه ترکیب کنن که دیگه به طعم تلخ و تجهیزات نیازی نباشه و با یک لمس ساده به دیار هپروت سفر کنن ولی این ترکیب ماده نجس و گیاه ریگول که رگال رو به وجود آورد طوری بود که مستیش فرد رو به خوردن گیاه وادار میکرد و باعث شد ایشون حی آزمایشاتشون به ملکوت اعلی بپیوندن ولی قبل از این اتفاق میمون ایشون نسخه ای از اختراعشون رو برای تمام دوت داران مستی و عشق و حال در سراسر دنیای جادویی فرستاده بودن و این گیاه پخش شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بوق بر مدیران
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 22 دی 1389 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
1. به خاطر غروب ناگهانی عمر دراكو و از اين حرف ها، به اسكورپيوس مالفوی، تنها بازمانده‌ی آن مرحوم بدبخت بيچاره‌ی بی‌شعور، تسليت بگين! ( 2 امتياز )

منم به خودم خیلی تسلیت می گم ولی ای ملت بدونین که دارم واسه این همه ارثیه ای واسم مونده با دمم گردو می شکونم!

2. رولی بنويسيد كه در اون اسكورپيوس مالفوی به عنوان پسر دراكو، بياد و با كمك گياه رگال، از كينگزلی انتقام بگيره. ( 23 امتياز )

اسکورپیوس در حالی که داشت سکه های طلایی و براقی که براش ارثیه باقی مونده بود رو می شمرد، یه دفعه دلش واسه غر غر های پدرش تنگ شد و لعنت کرد کینگزلی رو که پدرش رو کشته!

-کینگزلی عوضی،آشغال ...

اسکورپیوس طاقتش تاق شد و رنگش از عصبانیت با رنگ سس های گوجه فرنگی یکی شد.تصمیم گرفت کینگزلی رو به سزای اعمالش برسونه!

در افکار اسکورپیوس

خب کینگزلی چی دوست داره؟آره کینگزلی یه زن خوشگل، خوشتیپ، با حال ...

در بیرون افکار اسکورپیوس

اسکورپیوس تلاش می کرد زنی که در افکار خود داشت رو روی گیاه شبیه سازی کنه!

سه روز بعد،تالار هافلپاف!

کینگزلی می خواست از تالار رد بشه که چشمش به یک دختر زیبا افتاد!

-

نزدیک رفت و دستش را بر پشتش دخترک گذاشت گفت: سلام از این طرفا خانوم خوشگله!

چند ثانیه بعد دیگه توی حال خودش نبود پشتک می زد و شعر می خوند!

-ای دختره ی تو دل برو چشم هات رو وا کن بگو مال منی و جون منی و به من نگاه کن!من باید تو رو بخورم دختر جون!

ناگهان حاچ درک از پشت دیوار های تالار هافل بیرون اومد و گفت: استغفر الله، کینگزلی! تو باید آرشاد بشی و کینگزلی رو که می خواست گیاه رگال رو بخوره از محلکه دور کرد و کینگزلی تا آخر عمر با دیوانگی به زندگیش ادامه داد!

3. گياه رگال رو يك جادوگر سياه پديد آورد و اون رو در سراسر دنيا پخش كرد، گرچه خوشبختانه اين گياه ديگه كاملا" مهار شده. در مورد اون جادوگر سياه و نحوه‌ی پديد آوردن گياه به طور مختصر توضيح بدين. ( 5 امتياز )

این گیاه اولین بار توسط فینیاس نایجلوس بلک تولید شد. زمانی که داشت به این مطلب فکر می کرد که چگونه مردم رو به خودش کمی علاقه مند کنه، به این نتیجه رسید که نهایت دیوانگی یک نفر می تونه این باشه که به اون علاقه مند باشه! پس گیاهی اختراع کرد که دیگران را به مرز جنون مطلق می رساند. برای تولید آن اسید رقیق آوادکاورا را با کمی محلول غلیظ معجون جنون قاطی کرد و پای یک گیاه ریخت! گیاه رشد کرد و مردم با دست زدن به آن دچار جنون می شدند البته او برای محبوب کردن خودش موفق نشد چون ملت اینقدر دیوانه می شدند که اون گیاه رو می خوردند و چون گیاه از اسید رقیق آواداکاورا تشکیل شده بود باعث مرگ آنها می شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 دی 1389 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
تکالیف


1. به خاطر غروب ناگهانی عمر دراكو و از اين حرف ها، به اسكورپيوس مالفوی، تنها بازمانده‌ی آن مرحوم بدبخت بيچاره‌ی بی‌شعور، تسليت بگين!

اقا خیلی تسلیت عرض میکنیم . غم آخرتون باشه ولی تو هم کم ارثی نصیبت نشد کلک !


رولی بنويسيد كه در اون اسكورپيوس مالفوی به عنوان پسر دراكو، بياد و با كمك گياه رگال، از كينگزلی انتقام بگيره.

کلاس گیاهشناسی

او تصمیم خود را گرفته بود و اینک به یقین رسیده بود تا همین امروز نقشه اش را عملی کند . آتشی که در درونش شعله گرفته بود تنها با انتقام از کینگزلی خاموش میشد . با بررسی هایی که انجام داده بود متوجه شده بود که درسی که امروز قرار بود تا آموزش ببینند ، به گیاه رگال مربوط میشد . همان گیاهی که گینکزلی به وسیله ی آن پدرش را به دره ی مرگ هدایت کرد . بعد از گذشت چند دقیقه که به رگال خیره بود و به انتقام فکر میکرد ، صدایی او را به خود آورد ...

- مالفوی ، چرا وقتی من دارم درس میدم تو به درس توجه نمیکنی؟ تا جایی که من یادمه اقوام تو علاقه ی زیادی به رگال دارن ...

پس گفتن این جمله کلاس منفجر شد . کینگزلی باری دیگر اورا تحقیر کرد و این نفرت اسکورپیوس را چندبرابر کرد .

نیم ساعت بعد ...

- ازتون میخوام که جلسه ی بعد یک مقاله ی کامل راجع به پدید آورنده ی رگال بنویسید . وقت کلاس تمومه ، میتونید برید .

پس از اینکه تمام دانش آموزان کلاس را ترک کردند ، اسکورپیوس به سمت کینگزلی رفت و ...

- مالفوی ، اینجا چیکار میکنی ؟ کلاس تمومه!
- میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم ؟

اسکورپیوس به سمت گلدان رگال رفت و آن را به سمت کینگزلی گرفت و سپس ...

پنج دقیقه بعد ...

فلیچ دوان دوان به سمت اتاق مگ گوناگل میدوید و بر سر خود میزد . اسکورپیوس به آرامی از کنار او رد شد در حالی که لبخندی از روی رضایت بر چهره داشت .


گياه رگال رو يك جادوگر سياه پديد آورد و اون رو در سراسر دنيا پخش كرد، گرچه خوشبختانه اين گياه ديگه كاملا" مهار شده. در مورد اون جادوگر سياه و نحوه‌ی پديد آوردن گياه به طور مختصر توضيح بدين.

بارناباس دوریل اولین کسی بود که رگال رو به وجود اورد . وقتی که انتظار داشت که کاکتوسی رو از توی گلدونش که بعد از یک سال کاملا رشد کرده بود ، در بیاره متوجه شد که شکل کاکتوس نیست . او متوجه شد که این تغییر شکل ناشی از تغیر و استفاده ی بیش از حد از خاک هست و این باعث میشه که این گیاه خاصیت کشنده داره و بعد ها هم بارها برای کشتن افراد از اون استفاده میکرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 18 دی 1389 17:24
نمایش جزئیات
آفلاین
1. به خاطر غروب ناگهانی عمر دراكو و از اين حرف ها، به اسكورپيوس مالفوی، تنها بازمانده‌ی آن مرحوم بدبخت بيچاره‌ی بی‌شعور، تسليت بگين! ( 2 امتياز )

اسکور جان تسلیت منو قبول کن. باور کن دیشب ساعت ها گریه کردم.

2. رولی بنويسيد كه در اون اسكورپيوس مالفوی به عنوان پسر دراكو، بياد و با كمك گياه رگال، از كينگزلی انتقام بگيره. ( 23 امتياز )

نصف شب بود و هیچ جنبنده ای حرکت نمی کرد بجز جنبنده ی بزرگی که اسمش آدم بود و اسم فرعیش هم اسکورپیوس مالفوی بود.() اسکورپیوس در ذهنش نقشه های شومی داشت اما باید این کار را می کرد و وظیفه فرزندی خودش رو ادا می کرد.

اسکور در کلاس گیاه شناسی را باز کرد و از گیاه رگالی که یک برگش پدر او را به کشتن داده بود () دو برگ برداشت و به طرف اتاق کینگزلی رفت.

تق تق (افکت در زدن)

-کیه؟ کیه؟ چیه؟

-منم پرفوسور کینگزلی، اسکورپیوس مالفوی.

در باز شد و هیکل گنده ی کینگزلی نمایان شد.

-چی میگی؟

-سلام استاد. یه سوال در رابطه با معجون شناسی داشتم و چون شنیدم از هر انگشت شما یک هنر می باره گفتم از شما بپرسم.

- بیا تو.

اسکور داخل اتاق شد. اتاق بسیار بهم ریخته بود و اشیای عجیب و غریب بسیاری در اتاق بود. اسکور چشمش به کیف پول نیکلاس که روی میز غذاخوری بود افتاد و یادش آمد که نیکلاس یک هفته بود کیفش را گم کرده بود.

-استاد اون کیف نیکلاس نیست؟

-ولش کن اون که به گریفندور رفته و شده یکی از بنا کننده های هاگوارتز، پس این کیف دیگه مال اون نیست.

کینگزلی اسکور رو دعوت به نشستن روی مبل کرد و اسکور رویش را از اشیایی هچون: یکی از مدال های روفوس، امامه ی کورییل، شلوار آنتونین، عروسک رز برگرداند.

کینگزلی گفت:خب بگو عزیزم.

-استاد می خواستم بگید این ها برگ های درخت سیب جادویی هستن یا نه؟ چون پرفسور پای گفته باید بخورید تا تشخیص بدید و من هم خوردم اما مطمئن نشدم.

-آفرین اسکور جان دنبال خوب کسی اومدی. یادمه یه زمانی صادر کننده ی این برگ ها بودم.

کینگزلی برگ را به طرف دهنش برد و خورد.

-وای موهام چقدر گشنگه، وای من چه خنگم، صدام چقدر گشنگه، من بعضی وقت جامو خیس می کنم، من خوشگلم............وای این برگ چه خوشمزه هست................

و به این ترتیپ کینگزلی به سزای عملش رسید و اسکور انتقام پدرش رو گرفت.


3. گياه رگال رو يك جادوگر سياه پديد آورد و اون رو در سراسر دنيا پخش كرد، گرچه خوشبختانه اين گياه ديگه كاملا" مهار شده. در مورد اون جادوگر سياه و نحوه‌ی پديد آوردن گياه به طور مختصر توضيح بدين. ( 5 امتياز )


گودریک گریفندور در این فکر بود که بود که یک گیاه بسازد تا هرکی از خورد، گیج شود. تحقیقات گودریک گریفندور با موفقیت به پایان رسید و او گیاه را پروش داد اما سالازار اسلیدرین تحقیقات او را دستکاری کرد و باعث شد این گیاه باعث مرگ افراد نیز بشه و هلگا که از این نقشه شوم سالازار بو برده بود در روزی که گودریک از این گیاه خورد و شروع به چرت و پرت گفتم و بار دیگر عزم خوردن کرد جلوی گودریک رو گرفت و جانش را نجات و به خاطر این فداکاری هلگا، گودریک گریفندور هر پنجشنبه به خاطر هلگا خرما خییرات می دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 18 دی 1389 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان در حالی كه از روز جمعه منتظر ورود كينگزلی به گلخونه بودن، روی زمين افتاده بودن و به شكل متوالی و با اين حالت دهنشون رو به اندازه‌ی قطر دهن گوريل انگوری باز می‌كردن . تا اين‌كه بعد از بيست و چهار ساعت ديركرد، كينگزلی شكلبوت، استاد درس گياه شناسی وارد گلخونه شماره‌ی يازده شد و لبخند زنان به دانش آموزان كاملا" سرحال و شاداب كلاسش چشم دوخت :
- سلام بچه ها! ببخشين يكم دير شد! از اين به بعد سر وقت ميام!

در همين لحظه دست اسكورپيوس مالفوی بالا رفت و رو به كينگزلی پرسيد:
- استاد، چرا اينقدر دير اومدين؟ بيست و چهار ساعته تو گلخونه منتظريم!

كينگزلی لبخندی زد و در حالی كه با احتياط گياه حجيمی رو از قفسه‌ی بزرگ كنارش برمی‌داشت، گفت:
- ديگه چی كار كنم اسكورپيوس؟ اين نت بگير نگير داره ديگه، ديروز وصل نمی‌شد!

كينگزلی بعد از گفتن اين حرف، گياهی رو كه برداشته بود روی ميز قرمز رنگ رو به دانش آموزان گذاشت و با حركت سريعی توسط چوبدستی اش، تكاليف بچه ها و نتايج اون ها رو به طرفشون فرستاد.

[spoiler=نمرات جلسه‌ی اول]هافلپاف: 24

نيكلاس استبنز: 23

اولا" توی رولت اون طور كه توی درس اشاره شده بود ماگما رو نابود نكردی! بعدش توی رولت غلط املائی و غلط نگارشی هم داشتی... سوژه هم خوب پيش نرفته بود... اين همه دلايل ميزان نمره‌ی كسر شده است.

فلورين فوتيسكو: 20

من منظورم اين بود كه جادوگر آفريقايی از ماگما استفاده كنه، حتی اگه تو متن سوال نگفته باشم، توی درس اشاره كردم... رولت هم جالب پيش نرفته بود، غلط املائی و نگارشی هم داشت...

اسكورپيوس مالفوی: 28

از درس توی رول خوب استفاده كردی... اما رولت مشكلی خيلی خفيف شده‌ی نفرات قبلی رو داشت، اما قشنگ بود.

رز ويزلی: 25

خوب بود. از متن درس هم خوب توی رولت استفاده كردی. داستانت قابليتش رو داشت كه بيشتر بهش بپردازی.

گريفيندور: 9 امتياز

روبيوس هاگريد: 26

خوب بود. به خاطر اشكالات نگارشی و يكم پردازش ضعيفت روی داستان ازت نمره كسر شد، ولی سوژه‌ی جالبی بود. يادت باشه ما علامتی به نام هزار نقطه نداريم . فقط سه تا نقطه بذار: « ... »

اسليترين: 9 امتياز

دراكو مالفوی: 28

اصالتت بخوره توی سرت !

راونكلاو: 0 امتياز


يه خسته نباشيد توپ به همه‌ی راونی ها می‌گم ![/spoiler]

- خوب، اميدوارم از نمرات راضی نباشين، چون من نهايت هدفم اينه كه با ديدن نمراتتون به هيچ وجه غرور بهتون دست نده .

كينگزلی با ديدن چهره‌ های غم زده‌ی دانش آموزان فهميد كه به هدفش رسيده و در حالی كه لبخند كمرنگی رو روی صورتش جا داده بود، انگشت اشاره‌اش رو به طرف گلدونی گرفت كه مدتی پيش اون رو روی ميز گذاشته بود و با لحنیشتاب زده تدريسش رو شروع كرد:
- خوب، من امروز وقت ندارم و در نتيجه سريع درسم رو می‌دم. كسی به جز مشكل چيز ديگه ای كه نداره؟

- نخير !

- خوب، پس به ادامه‌ی درسمون می‌پردازيم. اين گياهی كه جلوی روتونه...

نگاه دانش آموزان از صورت كينگزلی به طرف گياه بزرگ روی مير چرخيد...

- ... گياه فوق العاده خطرناكيه و اسمش رگاله. دراكو، ميشه خواهش كنم بيای و كمكم كنی؟

دراكو در حالی كه كمی نگران به نظر می‌رسيد، جواب داد:
- بله استاد.

دراكو با گام هايی بلند به طرف كينگزلی رفت و با نگرانی به رگال روی ميز چشم دوخت. كينگزلی در حالی كه لبخند می‌زد، گفت:
- دراكو، اگه ميشه اين گياه رو لمسش كن و در مورد كلفتی يا نازكی پوستش به بچه ها توضيح بده، اصلا" هم نگران نباش... هيچ اتفاقی واسه ات نميفته .

دراكو سرش رو تكون داد و با دستش رگال درشت هيكل روی ميز رو لمس كرد، در اين لحظه بلافاصله توضيحات كينگزلی شروع شد:
- هر كس كه قسمتی از بدنش به رگال بخوره به شدت مست ميشه و شروع می‌كنه به چرت و پرت گفتن و بعد از چند دقيقه تصميم می‌گيره كه رگال رو بخوره... اگه احيانا" رگال رو بخوره و كسی جلوش رو نگيره درجا می‌ميميره! الآن می‌تونين خودتون دراكو رو ببينين !

ملت همه به دراكو خيره شدن كه در حال انجام حركات پشتك بارو بود و با صدای بلند، همون طور كه كينگزلی گفته بود به شكل متوالی و پيوسته در حال بلغور كردن چرندياتی بود:
- من چقدر خرم... من عاشق بوی معطر كثافت كاری شرت مرلينم... من چقدر احمقم، من چقدر بی‌شعورم، من جقدر اسكورپيوسم... من چقدر گوش درازم، من چقدر مو طلايی ام...

ملت:

در اين لحظه دراكو با شيرجه‌ی بلندی روی گياه پريد و با صدای بلندی گفت:
- من بايد تو رو بخورم ای رگال! ای خوشمزه! ای جيگر!

و به اين ترتيب دراكو بعد از خوردن گياه، به ملكوت اعلی پيوست و كينگزلی هم در حالی كه تكاليف رو با چوبدستيش روی هوا نقش بسته بود، از كلاس خارج شد و بچه ها رو با دراكو تنها گذاشت. ( به خاطر خستگی، با ماست مالی به سرعت داستان رو به پايان می‌رسونيم! )

مراسمی در بعد از ظهر روز دوشنبه، جهت تسلی روح آن مرحوم در بهشت زهرا برگزار خواهد شد!

تكاليف:

1. به خاطر غروب ناگهانی عمر دراكو و از اين حرف ها ( )، به اسكورپيوس مالفوی، تنها بازمانده‌ی آن مرحوم بدبخت بيچاره‌ی بی‌شعور، تسليت بگين! ( 2 امتياز )

2. رولی بنويسيد كه در اون اسكورپيوس مالفوی به عنوان پسر دراكو، بياد و با كمك گياه رگال، از كينگزلی انتقام بگيره. ( 23 امتياز )

3. گياه رگال رو يك جادوگر سياه پديد آورد و اون رو در سراسر دنيا پخش كرد، گرچه خوشبختانه اين گياه ديگه كاملا" مهار شده. در مورد اون جادوگر سياه و نحوه‌ی پديد آوردن گياه به طور مختصر توضيح بدين. ( 5 امتياز )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 15 دی 1389 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
. برای از دست رفتن روح پيوز ، يك صلوات يا فاتحه توی دلتون بفرستين تا اين يه نمره رو بگيرين! ( 1 نمره ! )

از یک جادوگر اصیل و با وقار مثل من بعیده که برای روح موجودی پست و حقیر کاری بکنه ولی چون امتیاز گروه سیاه و خفن اسلیترین برای من اهمیت داره این کارو انجام دادم که امتیازشو بگیرم!


2. يك رول در مورد مبارزه‌ی خودتون با يه جادوگر آفريقايی بنويسيد. اگه مردين خدا رو شكر، اگه زنده موندين به درك! ( 29 نمره ! )

دراکو وارد اتاق شد و بعn از یک تعظیم بلند بالا جلوی لرد زانو زد.
- اوه دراکو، تو باید به خودت افتخار کنی که ارباب برای ماموریت به این مهمی انتخابت کرده!
دراکو در دلش: میخوام صد سال سیاه انتخاب نکنه! آخرین دفعه که انتخابم کرده بود نزدیک بود بمیرم، مرلین به خیر بگذرونه ...
لرد مکثی کرد و ادامه داد: تو امروز این افتخارو کسب میکنی که به تنهایی یک مانع رو، هرچند خیلی کوچک از جلوی لرد سیاه برداری. اخیرا یک جادوگر آفریقایی سیاه سیاه(!) به نام گومبا لاگومبا دور خودش آدم جمع کرده و برای ارباب شاخ و شونه میکشه. تو وظیفه داری همین امروز به گینه بی صاحاب بری سرکوبش کنی و سرش رو برای ارباب بفرستی. روشنه؟
- بله ارباب!

یک ساعت بعد - گینه بی صاحاب

دراکو در عین ترس فراوانش با سرعت در جنگل های استوایی و سرسبز گینه پیش میرفت.
پس از مدتی پیش روی در جنگل انبوه به یک مکان نسبتا وسیع رسید که دور تا دورش درخت بود اما در خود حلقه هیچ درختی یافت نمیشد.
دراکو با احتیاط دور و برش را بررسی کرد، طبق اطلاعات لرد او باید به مقصد میرسید اما آنجا هیچ موجود زنده ای دیده نمیشد چه برسد به یک دسته جادوگر سیاه آفریقایی!

ناگهان با صدایی مهیب گلدانی غول پیکر حاوی یک گیاه گرسنه از ناکجا آباد پایین افتاد و اگر دراکو یک لحظه دیر میجنبید گلدان 10 تنی روی سرش خورد شده بود. دراکو نفس نس زنان از جایش بلند شد و دید دور تا دورش حصاری جادویی ایجاد شده و پشت آن جادوگرهای سیاه و چاق و عریان آفریقایی حلقه زده اند و میچرخند و آواز میخوانند.
تا به خودش جنبید تا با چوبدستیش آن ها را نشانه بگیرد ماگما دهانش را 2 متر و نیم باز کرد.
دراکو سریعا بی خیال جادوگرها شد و با یک حرکت چوبدستی میله ای به همان طول در دهان ماگما ظاهر کرد.
ماگما هر چه تلاش کرد نتوانست فکش را ببندد و دراکو سر خود را از داخل دهان او بیرون کشید و گفت: آوادا کداورا!
طلسم هیچ اثری روی ماگما نداشت...
دراکو تمرکز کرد تا طلسم ضد ماگما را به یاد بیاورد و در این مدت هم میله در دهان ماگما رفته رفته کج میشد تا بیرون بیاید ...
- ماگمائیوس
همین که ماگما نابود شد همه جادوگر ها با هم طلسمی به سوی دراکو فرستادند و او راه فرار را چیزی جز جسم یابی ندید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بوق بر مدیران
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 9 دی 1389 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
. برای از دست رفتن روح پيوز ، يك صلوات يا فاتحه توی دلتون بفرستين تا اين يه نمره رو بگيرين! ( 1 نمره ! )

وایسا ..... فرستادم . الان در آرامشه



2. يك رول در مورد مبارزه‌ی خودتون با يه جادوگر آفريقايی بنويسيد. اگه مردين خدا رو شكر، اگه زنده موندين به درك! ( 29 نمره ! )
مثل همیشه روبیوس که عاشق انواع و اقسام موجودات عجیب و غریب بود در جنگل های بزرگ آفریقا مشغول قدم زدن بود . درخت های بلند همراه با میوه های بزرگی که از آن ها آویزان بود و از همه بدتر آفتاب سوزانی که کم کم داشت روبیوس را به فیله سوخاری تبدیل می کرد . تنها قصد هاگرید از آمدن به آن جنگل پیدا کردن گونه ای در حال انقراض از اژدهای آفریقایی بود
همان طور که هاگرید مشغول قدم زدن در جنگل بود ...............

- همون جا که هستی وایسا . نام ، شهرت ، پیشه ؟
- ها ، چی با منی ؟
- آ ......... با تو ام زود بگو این جا چه می کنی ؟
- هاگرید اول به ظاهر آن مرد که شبیه همه چیز بود به جز یه انسان نگاه کرد . صورتی که گویی با توت وحشی به رنگ سرخ در آورده بودن ، لباسی که از جنس پوست شیر بود و موهایی به رنگ مشکی . پس از مدتی تامل هاگرید به سخن در آمد و گفت :
- اسمم روبیوس هاگریده و تو هاگوارتز .............
- چی ؟ تو جادوگری ؟
- بله . مگه چیه ؟
- چه خوب مدتها بود دنبال یه جادوگر می گشتم تا یه دوئل درست و حسابی باهاش بکنم .
- ببخشین مگه شما جادوگری تازه بعد از دوئل چی میشه ، یعنی هر کدوم بردیم از اون یکی چی بخواد ؟

هاگرید که خودش هم نمی دونست چرا این حرف رو زده بی آنکه به چهره آن مرد انسان نما نگاهی بکنه قدمی به عقب برداشت . سعی می کرد بدون آنکه توجه فرد رو به خودش جلب کنه دور بشه که :

- باشه ، فکر خوبیه . من یک جادوگرم که سالهاست در این جنگل خوفناک با اسرار باورنکردنی زندگی می کته ؛ تا حالا کسی نتونسته از زیر دست من جون سالم به در ببره . ولی خوب اگه من بردم تو باید تا آخر عمرت پیش من بمونی و سرانجام طعمه شیر های من شی و اگه تو بردی .
- من یک اژدهای آفریقایی می خوام .
- چی .............. باشه . شروع می کنیم .
هر کدوم 10 قدم به عقب برداشتن و پس از تعظیمی بلند بالا شروع کردند .
هاگرید که می دونست ممکنه در طول سفر خطری اون رو تهدید کنه یک ماگما درون کیف پوست اژدهای گسترش پذیرش گذاشته بود . آن را به مهارتی خاص درآورد و سر راه مرد آفریقایی گذاشت . پس از 20 دقیقه مرد که هرچی طلسم بلد بود به سمت ماگما فرستاد ولی چون تاثیری نداشت گفت :
من تسلیمم ...........................
پس از یک روز خسته کننده در حالی که روبیوس غلاده اژدهای زرد رنگش را در دست داشت درحال برگشت به هاگئارتز بود . و هنوز هم آن مرد آفریقایی در حال مبارزه با ماگما .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!