جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

95 کاربر(ها) آنلاین هستند (78 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
95
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: یکشنبه 7 فروردین 1390 10:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه از ظاهر عجیب و غریبش ناراضیه...آگوستوس بهش پیشنهاد میکنه که برای تغییر این وضع ظاهری با هم به انستیتو ژنتیکی دیاگون برن.
لرد و مرگخوارا راهی انستیتو میشن و لرد بعد از عمل، ظاهر دلخواه خودش رو پیدا میکنه.ولی دچار فراموشی میشه.بلا برای لرد موقعیت رو توضیح میده و عکسی از گذشته لرد رو نشونش میده.لرد میگه که به نظرش جادوگر توی عکس(کچل و بی دماغ)جذابتر و با ابهت تره و دستور میده که اونو به حالت قبل برگردونن اونم در حالیکه دکتر به دست بلاتریکس کشته شده! آگوستوس بالای سر لرد میره و سعی میکنه با قیچی و تیغ دوباره کچلش کنه.ولی اتاق عمل منفجر میشه.در اثر انفجار لرد موهاشو از دست میده و نصف مشکل خودبخود حل میشه.برای حل بقیه اون، روفوس احتیاج به مقداری از خون ارباب داره که توسط اون فرمول ژنتیکی ارباب رو بررسی کنه..وقتی خون ارباب گرفته میشه مرگخواران متوجه میشن که لرد دچار یک مشکل ژنتیکی کوچیک شده که تنها راه درمانش تماس با خون دشمن، یعنی دامبلدور و یا هری پاتره.
مرگخوارا تصمیم میگیرن از کوچکترین بچه هری پاتر ، لیلی، (که هم دختر و هم کوچیکه و هم خون هری تو رگهاش جریان داره)استفاده کنن.
__________________________________

در پارک گریمولد:


-روفوس...دست و پا و شکم و موها و چشما و دماغ و ناخنات از پشت اون بوته کاملا مشخصه.تو هنوز یاد نگرفتی درست و حسابی استتار بشی؟

روفوس کمی هیکلش را جمع و جورتر کرد..ولی بی فایده بود.سوروس و نجینی مشترکا پشت شاخه نازک درختی پنهان شده بودند.سوروس در حالیکه سعی میکرد حداکثر فاصله ممکن را با نجینی حفظ کند پرسید:
-حالا لازم بود این طنابم با خودمون بیاریم؟

نجینی فس فس عاشقانه ای کرد.اسکورپیوس که روی شاخه درختی نشسته بود شروع به سوت زدن کرد.
-هی...هیشت...سوژه از سرسره به تاب منتقل شد.همه چیز تحت کنترله...البته بجز این دارکوبی که اصرار داره کنار من بشینه.ویکتور کجا قایم شده؟

اسنیپ به نقطه ای روی زمین اشاره کرد ولی چیزی جز خاک در آن محل به چشم نمیخورد.طولی نکشید که خاکها به آرامی کنار رفتند و سری کوچک از زیر زمین پدیدار شد.
-چی شده؟کی منو صدا کرد؟نوبت منه؟مخفیگاهو داشتین دیگه؟

اسکورپیوس نگاهی به لیلی پاتر کوچک انداخت.تنها همراهش، برادر کوچکش بود که او هم چند دقیقه پیش برای انجام کاری به خانه برگشته بود.دخترک تک و تنها در محاصره مرگخواران قرار گرفته بود.با اشاره اسکورپیوس مرگخواران حلقه محاصره را تنگ تر کردند.رز ویزلی که چهره نسبتا موجه تری داشت و احتمال ترسیدن لی لی را کمتر میکرد به دختر نزدیک شد.
-سلام کوچولو.چی شده؟از این میترسی؟(اشاره به نجینی)...نترس.این که مار نیست.کرم خاکیه.فقط کمی رشدش زیاد بوده...منو یادت میاد؟چند بار اومده بودم محفل.هوا چقدر گرمه...یه بستنی نمیخوای؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: جمعه 5 فروردین 1390 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق لرد سیاه در کلینیک

لرد سیاه در حالی که زیر لب میخندید در حالی اجرای انواع افسون ها بر روی دماغش بود تا آن را دوباره از بین ببرد. او میخندید چون هیچ کدام از مرگخوارن نمیدانستند که او واقعا حافظه اش را از دست نداده بود!
لرد سیاه افسونی به رنگ بنفش اجرا کرد و دوباره بی رنگ و بی روح شد. اما پس از چندین ثانیه ی طلایی دوباره به شکل اول برگشت.
لرد سیاه اهی از سر حسرت کشید و دوباره کتاب های مختلف را باز کرد.
بعد از اجرای طلسم های مختلف بالاخره داد لرد سیاه به هوا رفت و روفوس به اتاق احضار شد.

- کاری از دست من بر میاد سرورم؟
- روفوس به من نگاه نکن.
- چشم. حتما. کاری از دست من بر میاد سرورم؟
- روفوس یادت نره به من نگاه نکنی.
- اوکی. کاری از دست من بر میاد سرورم؟
- اگه نگاه کنی کاری میکنم از به دنیا اومدنت پشیمون بشی.
- ارباب قسم میخورم. کاری از دست من بر میاد؟
- میدونی چطوری میشه دماغی که رفته وسط پیشونی رو به جای اولش برگردوند؟
-


بیرون از اتاق

مرگخواران عذا گرفته بودند و به خاک نشسته بودند. بر سرشان می زدند و مویه میکردند. تا اینکه با حرف آنتونین اندکی امید در ذهنشان پیدا شد.

- خب. ما نمیتونیم کله زخمی یا دامبل رو بیاریم. باید یه کار ساده تر پیدا کنیم.
-
- خب میتونیم از یکی از بچه های پاتر استفاده کنیم! اونا هم خون پاتر توی رگ هاشون جریان داره!
- کدومشون؟
- فکر کنم کوچیکه از همه راحت تر باشه! چون هم کوچیکتره و هم دختر!
- اما خب دردونه س!
- اشکالی نداره! ما قوی ترین گروه جادگری هستیم مثلا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: پنجشنبه 4 فروردین 1390 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
به هر حال برای اطمینان از این اندیشه، لازم بود کاری انجام می شد.

- چه شگفت انگیز، چه ذکاوتی، واقعا تحسین برانگیزه... اوه سرورم، سرورم!

آگوستوس با گفتن این جملات آهسته به لرد سیاه نزدیک شد و با لحنی چاپلوسانه تر ادامه داد:

- سرورم، همه ما میدونیم که شما داناترین جادوگری هستید که دنیا به خود دیده... اما سرورم... مدتیه... دشمن شما و حامی اون پسره... پاتر... ادعا کرده تونسته راه درمان یک... یک چیزی رو پیدا کنه که بقیه از کشف اون عاجزن... به عبارتی اون خودشو عقل کل دونسته و... ببخشید ارباب حتی ما شنیدیم که دانش شما رو هم به مسخره گرفته!
- کی رو میگی؟
- دا...دامبلدور سرورم!

همه مرگخوارها با نگرانی به صحنه نگاه می کردند و منتظر بودند که کی آگوستوس به موضوع اصلی می رسد.
- اما این ادعای دامبلدور پوچه! ما مرگخوارها همگی خوب یادمونه که شما یه روز که از افتخاراتتون برامون می گفتید به این موضوع اشاره کردید، مگه نه؟

مرگخوارن همه با هم و به سرعت سرهایشان را به علامت مثبت تکان دادند.
- منتها سرورم ما که به هوشمندی شما نیستیم که... راستش فراموش کردیم اون راه حل درمان چی بوده؟

همه نگاه ها با به پایان رسیدن صحبت های مرگخوار به سمت لرد سیاه چرخید. ظاهرا تملق های آگوستوس و تاییدهایی که بقیه مرگخوارن نسبت به گفته های او کرده بودند موثر واقع شده بود، چرا که دقایقی پس از آنکه لرد ولدمورت مشاهدات و مستندات(!) مرگخوارن را دید و شنید، یکی، سه چهار کروشیو حواله آنها کرد و گفت:

- نادون ها چطور به خودتون جرات دادید که کلام های گهربار اربابتونو فراموش کنید... کروشیو!...

- ...هووم اما ارباب اینبارو می بخشه و یه بار دیگه علت و درمان این عارضه رو میگه، پس خوب گوشاتون وا کنید!!!

- کسی که خونش به رنگ فیروزه ای در میاد مبتلا به بیماری نیست! این جادوگر حتما یه چیز مهمی رو از دست داده، چیزی که وجودش احتمالا با اون پیوند خورده!
- مثل چی سرورم؟
- یه چیز مهم مثل بخشی از قدرت جادویی جادوگر، قدرت ذهن و یا ... و یا... یا حتی تکه ای از روح!

در ذهن مرگخوارها:
- مصیبت! مشکل شد صدتا!!!

اما در اوج گیجی مرگخوارن اسکورپیوس سوالی مطرح کرد که با شد روزنه امیدی برای مرگخواران پیدا شود:

- ارباب این یعنی برای اون فرد درمانی وجود نداره؟
- چرا... کافیه کمی از خون دشمن قسم خوردشو در تماس با خون او قرار بدن تا درمان شه!
- یعنی خون دامبلدور و یا هری پاتر... ام چیزه ارباب آیا راه حل ساده تری... نه ببخشید... آیا راه حل دیگه ای هم وجود داره؟
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: پنجشنبه 4 فروردین 1390 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه ارباب..چه مشکلی...
- کروشیو! فکر کردی من نمیفهمم؟

همه:

لرد ولدمورت با کمی گیجی به مرگخوارانش که یکی دست بر دهان نهاده بود و دیگری چشم گشاد کرده بود نگاه کرد.
- چی شده؟ چرا اینطوری نگاه میکنین؟

- ارباب میشه یه بار دیگه حرفتون رو تکرار کنین؟
- کدومو؟ آهان... گفتم "کروشیو!فکر کردی من نمیفهمم؟"
- ارباب.. شما ورد شکنجه رو از کجا یادتون بود؟

لرد ولدمورت به فکر فرو رفت. بله... ورد شکنجه... یادش می آمد که تک تک مرگخوارانش را چندین بار شکنجه کرده بود.... اما الان..

- چند تا سوال از ارباب بپرسین.
- ارباب! ما شما رو به چه لقبی صدا میزنیم؟
-
- ببخشید. دشمن خونی شما کیه؟
- هری پاتر.
- یکی از مرگخوارانتون که توی معده ی دخترتونه کیه؟
- روفوس.
- ارباب! )2*2(^*89 + 1235*89562 میشه چند؟
- 78753657840

این دفعه نوبت مرگخواران بود که به فکر فرو روند. حافظه ی لرد سیاه بازگشته بود، اما لرد سیاه آن قدر باهوش شده بود که انیشتین پیش او کم می آورد. نکند این خونی که بیرون آمد خونی بیمار و آلوده بود که با خارج شدنش ارباب بار دیگر به هوش دوران مدرسه دست یافته بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: پنجشنبه 4 فروردین 1390 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
-هوم...اون دیگه کیه؟فرمول چی دستشه؟

مرگخواران که درحال جویدن ناخن هایشان بودند،با شنیدن صدای لرد سر جایشان میخکوب شدند.
آگوستوس:
رز:
روفوس:
بلا:خب...ارباب راستش اون هیچکی نیس.
-خب پس شما ها قاطی کردین؟
-خب ارباب ما همیشه با دیدن جبروت شما قاطی میکنیم.

روفوس که به تازگی غذا خورده بود،چشم غره ای نثار بلا کرد.
-بلا بسه؛من تازه غذا خوردم.راستش ارباب اون تقریبا بعده پاتر دشمن خونیتونه.
-خب فرمول چی دستشه؟
-چی؟! بچه ها ما حرفی از فرمولی چیزی زدیم؟
ملت:نه...نه...

رز که تو عالمه خودش سیر میکرد،گفت:
-بابا اون فرمول مشکله خونیشون رو میگن...آخ.

بلا نیشگون ریزی از رز گرفت.
-چرا نیشگون میگیری؟

بلا با دیدن چشم غره ی لرد خودش را به کوچه ی مودی چشم بابا قوری ( )زد.
-کی؟!من؟!
-خب...اینطور که معلومه من یه مشکلی دارم...درسته؟
ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/1/4 17:04:43
Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: پنجشنبه 4 فروردین 1390 00:38
نمایش جزئیات
آفلاین
-وای ارباب مشکل داره!

-مگه با هم قرار نذاشتیم. جیغ و داد نکنی؟

-گفتم یکم هیجان انگیز بشه، آگوستوس!

آگوستوس دوباره به خود آمد و در حالی که با دست هایش به دیگر مرگخواران اشاره می کرد که کله هایشان را پایین تر بیاورند، شروع به سخن گفتن کرد.

-مشکل ارباب اینه که یه عامله خونی داره که به محض برخورد با هر جسمی کلا تغییر پیدا می کنه به جز پوست دست خودشون و هوا و البته پوست دست دیگران! دلیل اینکه رنگ خونشون تغییر می کنه هم همینه!

ایوان در حالی که چانه اش را می خاراند، گفت: پس اون دفعه چی بود قضیه؟ اون زمانی که شیشه شکسته بود خون ارباب قرمز بود. پس چرا الان این مشکل براش پیش اومده؟

آگوستوس در حالی که قیافه ی دانشمندان خبره را به خود گرفته بود گفت: آهان سوال خوبی بود. اونجا ارباب قبل از اینکه تغییر رنگ هویدا بشه خون رو محو کرد! دلیلش هم همین بوده!

بلا در حالی که از حرف های آگوستوس سر در نمی آورد، گفت: خب اصلا ارباب چرا یه همچین مشکلی داره؟

آگوستوس صدایش را صاف کرد و گفت: نمی دونم ولی قبلا توی یکی از کتابام خونده بودم که این مشکل زمانی پیش میاد که یه انسان تحت یه طلسم عجیب و غریب قرار بگیره! یه راه درمان هم بیشتر نداره!

بلا با عصبانیت گفت: خب چرا همون کار رو نمی کنی که ارباب خوب بشه؟

آگوستوس در حالی که چهره اش بسیار مظطرب تر از قبل شده بود آب دهانش را قورت داد و گفت: خب راه درمانش رو من نمی دونم!

-می تونی پیدا کنی؟

باز همان نگاه به سراغ آگوستوس آمد باالاجبار گفت: من نه! در وافع هیچ کس نمی تونه به این راز دست پیدا کنه! این راز رو فقط یه نفر می دونه و اون آلبوس دامبلدوره!

ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: چهارشنبه 3 فروردین 1390 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- چرا خون ارباب این رنگی بود ؟

- مگه چشه ؟ ارباب باید با بقیه فرق داشته باشه .

- درست ولی نکنه ارباب مریضی چیزی گرفته باشه ؟

- نه بابا ،ارباب قوی تر از این حرف هاست که تن به این مریضا های سوسولی بده .

بلا که در گوشه ای از راهروی انسیتیو زانوی غم بغل کرده بود شروع کرد به زج و ناله کردن و با صدایی گرفته گفت :
اسکورپیوس اگه یه بار ، فقط یه بار دیگه نسنجیده حرف بزنی و درباره لرد من این جوری صحبت کنی و بگی شاید مرض شده باشه با من طرفی .

-

- حالا شد ...

پس از دقائقی سکوت که بین رز و بلا و اسکورپیوس حاکم بود آگوستوس همراه روفوس از اتاقی که در انتهای همان راهرو قرار داشت خارج شدند ، و به بقیه پیوستن .

بلا : چی شد ؟ چی شد ؟ حال اربابم خوبه ؟ مشکل خونی و چیزی که نداری ؟ نکنه اربابم اینقدر از دست محفلی ها حرص خورده که سرطان گرفته باشه ؟ نه می دونم اگه اربابم مریض هم شده باشه مقاومت می کنه ؛ آخه ...

رز : بسسسسسه . یه لحظه اجازه بده ببینیم چی شده . آگوستوس آروم و شمرده بگو جواب آزمایش ارباب چی بود ؟

- ها من بگم ؟

همه : آره

- خوب ، به نام ارباب . این جانب آگستوس ، متولد حلا سنم لو نره ، دست پرورده ارباب بزرگ و سلحشور و ...

همه :

- چیه ، شما گفتید شمرده بگم .

- برو سر اصل مطلب

- آها ، اصل مطلب منظورت اربابه . خوب ارباب یه مشکل ژنتیکیه کوچولویی داره .

بلا : ارباب مشکل داره

- نه ؛ چیز خاصی که نیست . ارباب جز افرادیه که در تمام دنیا خیلی نادرند و علتش هم همون خونه فیروزه ای اربابه . همین

- حالا مشکل کوچولوش چیه ؟

- آها ، قضیه همین جاست . فقط نمیشه بلند گفت یه کم نزدیک تر شین . بلا ، جون هر کی که دوست داری همون ارباب فقط ناله نکن

- باشه

- مشکل ارباب اینه که ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: چهارشنبه 3 فروردین 1390 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب چیزی نیست که... یه چیز درازه که به یه چیز دراز دیگه وصله. یه کم درد داره اما خب به جاش به شکل اولتون برمیگردین.

- یه کم؟ اصلا مهم نیست... درد شکنجه هم داشت مشکلی نبود...ارباب خیلی قویه...خب شروع کنین.

مرگخواران همه یک قدم عقب رفتند تا اینکه اسکورپیوس شهامت نشان داد وبا سرنگ جلو رفت. مرگخواران قبلا زمانی که ایوان شیشه ی میز را شکسته بود خون قرمز رنگ و درخشان اربابشان را دیده بودند که به سرعت با حرکت چوبدستی لرد سیاه محو میشد. همه انتظار دیدن همان خون زیبا را داشتند و به دقت نگاه میکردند. همین که سرنگ وارد میدان دید مرگخواران شد همه از ترس خشکشان زد.

همه:
اسکورپیوس:
لرد:


مرگخواران: :no:
اسکورپیوس:
لرد:

- خب به من چه... چرا به من نگا میکنین؟ من فقط خونو کشیدم بیرون.

لرد ولدمورت در حالی که آستین ردا را پایین میکشید گفت:
- مگه چی شده؟ حسودیشون شده به تلالو قرمز خون ارباب؟

- نه ارباب چیزه...

و سعی کرد سرنگ را پنهان کند. اما کارش بی فایده بود. لرد سیاه سرنگ پر از مایعی به غلظت خون، البته به رنگ فیروزه ای را دیده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: چهارشنبه 3 فروردین 1390 16:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه از ظاهر عجیب و غریبش ناراضیه...آگوستوس بهش پیشنهاد میکنه که برای تغییر این وضع ظاهری با هم به انستیتو ژنتیکی دیاگون برن.مرگخوارا قصد دارن رنگ و شکل چشمهای لردو عوض کنن و بعد از اون با عمل جراحی بینی و کاشت مو ظاهر قابل قبولی برای لرد بسازن.
لرد و مرگخوارا راهی انستیتو میشن و لرد بعد از عمل، ظاهر دلخواه خودش رو پیدا میکنه.ولی یه مشکلی این وسط پیش میاد...لرد دچار فراموشی میشه.بلا برای لرد موقعیت رو توضیح میده و عکسی از گذشته لرد رو نشونش میده.ولی لرد میگه که به نظرش جادوگر توی عکس(کچل و بی دماغ)جذابتر و با ابهتتره و دستور میده که اونو به حالت قبل برگردونن اونم در حالیکه دکتر به دست بلاتریکس کشته شده! آگوستوس بالای سر لرد میره و سعی میکنه با قیچی و تیغ دوباره کچلش کنه.ولی اتاق عمل منفجر میشه.لرد قبل از انفجار از اتاق خارج میشه و آگوستوس داخل اتاق میمونه!
_________________________

در حالیکه لرد سرگرم زدن قهقهه های شیطانی بود آگوستوس تلو تلو خوران از میان دود و اتش خارج شد.
-ارباب، تا حالا کسی بهتون گفته بود که خیلی نامرد...اوخ...ببخشید...خیلی باهوش تشریف دارین؟

لرد با خوشحالی تایید کرد.
-بله...البته حافظه مو از دست دارم ولی مطمئنم قبلا خیلیا این هوش و ذکاوت رو تحسین کردن.

آگوستوس ردایش را تکاند و درست در همین لحظه چشمش به کله مبارک لرد افتاد.
-اوه...ارباب!موفق شدیم!حرارت آتش انفجار موهای شما رو از بین برده...دوباره کچل....یعنی با ابهت شدین!نصف مشکل حل شد.

صدای روفوس که با وسیله ای عجیب در حال نزدیک شدن به لرد بود به گوش رسید.
-بله! و راه حل بقیه مشکل رو هم کشف کردیم...سرورم، ما باید فرمول ژنتیکی شما رو بررسی کنیم و با استفاده از اون شما رو به حالت قبل برگردونیم.برای کشف این فرمول به نمونه احتیاج داریم!

لرد با تردید پرسید:
-به نمونه چی؟!

روفوس وسیله را پشت رز مخفی کرد.
-خون!با اجازه شما البته.

لرد لبخندی زد و به آگوستوس که هنوز از موهایش دود بلند میشد اشاره کرد.
-خب مهم نیست.میتونین از آگوستوس خون بگیرین.مطمئنم خوشحال میشه به ارباب خدمت کنه.

روفوس با ترس و لرز جواب داد:
-اممم....آخه...ارباب...ما که نمیخواییم فرمول ژنتیکی آگوستوسو کشف کنیم.اصلا این نکبت فرمولی نداره که کشف کنیم.ما باید فرمول با عظمت و پرشکوه شما رو بررسی کنیم.وبرای اینکار احتیاج به خون شما داریم.

رنگ لرد با دیدن سرنگی که روفوس پشت رز پنهان کرده بود پرید.
-و شماها...دقیقا....چطوری میخوایین خون مقدس ارباب رو از رگهای مبارکش خارج کنین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: چهارشنبه 3 فروردین 1390 05:34
نمایش جزئیات
آفلاین
دکتر آگوستوس قیچی رو نزدیک موهای پرپشت لرد میکنه که یدفعه...

مانیتور توی اتاق عمل روشن میشه و همه جا تاریک میشه و یکی که یه نقاب شبییه دلقکا بصورتشه و صداش خیلی کلفت و ترسناکه تو صفحه مانیتور ظاهر میشه و میگه(*):

_ سلام تام. سلام آگوستوس. شما سال ها جادوگرای زیادی رو کشتید و شکنجه کردید. حالا وقتشه که تاوانشو پس بدید. یا میمیرید یا از امتحانی که اینجا براتون دادم زنده بیرون میاین، پاک میشید و به زندگی عادی برمیگردید. البته فقط یک نفرتون. در حال حاضر در اتاق عمل اونقدر بازه که فقط یه نفر میتونه ازش رد شه و به بیرون بره ولی این در آهنی لحظه به لحظه بیشتر بسته میشه تا جایی که در آخر کامل بسته میشه. کسی که داخل اطاق میمونه همراه اتاق منفجر میشه. یادتون باشه اینجا مثل هاگوارتز غیب و ظاهر شدن غیر ممکنه. از الان 60 ثانیه وقت دارید.
The choice is yours


لرد ولدمورت کمی سرشو میخارونه و میگه همین؟() من حالا فک کردم چه بلایی میخواد سرم بیاد. لرد معطل نمیکنه و یه طلسم بیهوشی به آگوستوس که هاج و واج مونده میزنه () و خودش از لای شکاف در که دیگه چیزی نمونده بود کامل بسته شه میپره بیرون و...

بوووووووووم

اتاق عمل منفجر میشه.

--------

* برگرفته از فیلم Saw

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!