لرد سیاه از ظاهر عجیب و غریبش ناراضیه...آگوستوس بهش پیشنهاد میکنه که برای تغییر این وضع ظاهری با هم به انستیتو ژنتیکی دیاگون برن.
لرد و مرگخوارا راهی انستیتو میشن و لرد بعد از عمل، ظاهر دلخواه خودش رو پیدا میکنه.ولی دچار فراموشی میشه.بلا برای لرد موقعیت رو توضیح میده و عکسی از گذشته لرد رو نشونش میده.لرد میگه که به نظرش جادوگر توی عکس(کچل و بی دماغ)جذابتر و با ابهت تره و دستور میده که اونو به حالت قبل برگردونن اونم در حالیکه دکتر به دست بلاتریکس کشته شده! آگوستوس بالای سر لرد میره و سعی میکنه با قیچی و تیغ دوباره کچلش کنه.ولی اتاق عمل منفجر میشه.در اثر انفجار لرد موهاشو از دست میده و نصف مشکل خودبخود حل میشه.برای حل بقیه اون، روفوس احتیاج به مقداری از خون ارباب داره که توسط اون فرمول ژنتیکی ارباب رو بررسی کنه..وقتی خون ارباب گرفته میشه مرگخواران متوجه میشن که لرد دچار یک مشکل ژنتیکی کوچیک شده که تنها راه درمانش تماس با خون دشمن، یعنی دامبلدور و یا هری پاتره.
مرگخوارا تصمیم میگیرن از کوچکترین بچه هری پاتر ، لیلی، (که هم دختر و هم کوچیکه و هم خون هری تو رگهاش جریان داره)استفاده کنن.
__________________________________
در پارک گریمولد:
-روفوس...دست و پا و شکم و موها و چشما و دماغ و ناخنات از پشت اون بوته کاملا مشخصه.تو هنوز یاد نگرفتی درست و حسابی استتار بشی؟

روفوس کمی هیکلش را جمع و جورتر کرد..ولی بی فایده بود.سوروس و نجینی مشترکا پشت شاخه نازک درختی پنهان شده بودند.سوروس در حالیکه سعی میکرد حداکثر فاصله ممکن را با نجینی حفظ کند پرسید:
-حالا لازم بود این طنابم با خودمون بیاریم؟

نجینی فس فس عاشقانه ای کرد.اسکورپیوس که روی شاخه درختی نشسته بود شروع به سوت زدن کرد.
-هی...هیشت...سوژه از سرسره به تاب منتقل شد.همه چیز تحت کنترله...البته بجز این دارکوبی که اصرار داره کنار من بشینه.ویکتور کجا قایم شده؟
اسنیپ به نقطه ای روی زمین اشاره کرد ولی چیزی جز خاک در آن محل به چشم نمیخورد.طولی نکشید که خاکها به آرامی کنار رفتند و سری کوچک از زیر زمین پدیدار شد.
-چی شده؟کی منو صدا کرد؟نوبت منه؟مخفیگاهو داشتین دیگه؟

اسکورپیوس نگاهی به لیلی پاتر کوچک انداخت.تنها همراهش، برادر کوچکش بود که او هم چند دقیقه پیش برای انجام کاری به خانه برگشته بود.دخترک تک و تنها در محاصره مرگخواران قرار گرفته بود.با اشاره اسکورپیوس مرگخواران حلقه محاصره را تنگ تر کردند.رز ویزلی که چهره نسبتا موجه تری داشت و احتمال ترسیدن لی لی را کمتر میکرد به دختر نزدیک شد.
-سلام کوچولو.چی شده؟از این میترسی؟(اشاره به نجینی)...نترس.این که مار نیست.کرم خاکیه.فقط کمی رشدش زیاد بوده...منو یادت میاد؟چند بار اومده بودم محفل.هوا چقدر گرمه...یه بستنی نمیخوای؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

.. کروشیو!...
... ام چیزه ارباب آیا راه حل ساده تری... نه ببخشید... آیا راه حل دیگه ای هم وجود داره؟

)زد.

