شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
بله الان شما برای ورود به ایفای نقش باید به تاپیک شخصیت خودتون رو معرفی کنید برین و در مورد شخصیت انتخابیتون توضیح بدین. از لیست شخصیت ها میتونین برای انتخاب شخصیت کمک بگیرین.
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم
کمکم داشت غروب می شد. شاید برای شما دیدن غروب جنگل لحظه ای بی نظیر را همراه داشته باشد ولی نه برای من!چون 3 بار میشه این صحنه را دیده ام وهر بار میگویم :((اه...مثل این که دوباره نتونستیم اون گرگینه ی لعنتی رو پیدا کنیم))خسته بودیم ولی ناگهان نگاهمان به رده پای عجیبی افتادکمی بعد صدای خش خشش را شنیدیم. امید در دلمان جوانه زد.ناگهن نور خیره کنندهی سبزی توجه مرا به خود جمع کرد.موفق شدیم اورا گرفتیم!!!
نتونستم رنگش رو تغییر بد به بزرگی خودتون ببخشید
با علامت هم میشه کلمات رو متمایز کرد. فقط آخر متنتون رو کمی سریع پیش بردین. تایید شد!
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم
نقل قول:
پرفسور کوییرل نوشته: يک داستان كوتاه و زيبا بنويسيد: 1) از 10 كلمه فوق حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود. 2) از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...) 3) كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود. 4) برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
باران - مبارزه - اشک - الستور - شب - خوردن - آسمان - محفل - خاکسپاری - جستجوگر
شبی تاریک بود و باران می بارید از خواب پریدم . چند شب بود که اوضاع همینطور بود .از وقتی که دامبلدور و الستور مودی رفته بودن دیگه هیچ چی معنی نداشت نه جستجوگری در تیم کوییدیچ نه محفل ققنوس و نه .......
مبارزه با حس خوردن سم و خلاص کردن خودم وحشتناک بود. نشستم و تا سپیده دم اشک ریختم .هنگامی که آسمان با نور خورشید روشن شد کم کم خوابم برد و کابوسه خاکسپاریه دامبلدور شروع شد .
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/8 21:01:53 ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/8 21:06:09
انگار آسمان قصد نداشت در شب خاكسپاري الستور مودي بيخيال باريدن شود! انگار باراني كه به تن مودي ميخورد نقش اشك هاي محفلي هايي را داشت براي حمايت از هري پاتر، جست و جو گر جوان مشغول مبارزه بودند و به مراسم نرسيده بودند
باید کلمات رنگی بشن اما چون متن کوتاه و مختصری بود پذیرفته میشه. تایید شد!
در شب خاک سپاری دامبلدور باران می بارید گویی اشک آسمان هم درآمده بود دامبلدر در مبارزه با لرد سیاه کشته شد هری یاد آن شب افتاد جلوی در محفل هری بعد از خوردن غذا باکفش های الستور همیشگی اش جلوی در محفل منتظر بود با چشمان جستو جو گرش اطراف را می کاوید بعد صدایی شنید به طرف صدا رفت و ولدرمرت را بالای سر دامبلدور دید لرد سیاه قیب شدودامبلدور.....
اشک های سورس برای مرگ لی لی همچون باران تند می بارید. لی لی عشق از دست رفته سورس ! در ان شب مهتابی درجمع اعضای محفل به وضوح می توانست نبود دامبلدور وسورس اسنیپ را احساس کرد هری هنوزهم باور نداشت که اسنیپ فرد مورد اعتماد دامبلدور اورا کشته باشد !!!!! الستور مودی قرار بوداون شب بیاید دنبال هری تا اورا به پناهگاه ببرد. دران زمان هری چقدر دلش می خواست دراسمان هاگوارتز به عنوان جستجوگر کوئیدیچ بازی بکنداما این امکان پذیر نبود؟؟؟؟بعد مبارزه ی داخل هاگوارتز با اسنیپ وخاکسپاری دامبلدور تنها چیزی که احتیاج داشت ...........خوردن یک نوشیدنی اتشین بود.........................
شما از علائم نگارشی که به راحت خوندن پست کمک میکنه استفاده نکردین. یک دور خوندن از روی پستتون رو هم فراموش نکنید تا اشتباهات کوچیک رو متوجه بشید. روی همین متن بیشتر کار کنید و دوباره بفرستید.
ویرایش بعد از ویرایش متن: جمله ی اول کمی با جملات بعدی ناسازگار بود و استفاده از علائم باید در پایان جملات به اتمام رسیده استفاده بشه. ولی با این حال پست خوبی بود.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لی لی ایوانز در 1390/4/5 22:02:39 ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/5 22:11:18 ویرایش شده توسط لی لی ایوانز در 1390/4/6 17:08:20 ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/7 13:48:57
باران به صورت اشک آلود هری می بارید. گویی آسمان به هری تلنگر می زد . فکر از دست دادن الستور و وداع با دامبلدور در مراسم خاکسپاری او را بیشتر برای مبارزه مصمم می کرد . ای کاش الان به عنوان جسنجوگر مشغول کوئیدیچ بود ولی ، پسر برگزیده مسئولیتی به دوش داشت و رازی در سینه که تصمیم گرفته بود در اولین شب جلسه ی محفل اونو بازگو کنه ولی وجودش پر از تردید بود ...