جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
41 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

شبی از شب‌های ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مرداد 1390 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
- جیه آنتونین؟ چیزی شده؟

- مگه امروز روز نیشخند نیست؟ پس تو چرا نمی خندی؟

- اِ یادم نبود! بیا.

- زود باش بگو تو این تالار چه خبره؟؟ 1...2...

-باشه باشه نزن آنتونین

-چی میگی تو؟ من کی زدم؟ اینجا چه خبره؟؟

لینی از ترس اینکه آنتونین به چیزی پی ببره سریع واکنش داد و داد زد: یعنی چی آنتونین؟؟؟ میگم منوی عزیزم خراب شده ، اونوقت تو اینجوری با من برخورد میکنی؟؟ واقعا که... حالا من با این منوی خراب چیکار کنم؟

- ببین لینی اگه فکر می کنی با این کارات من تحت تاثیر قرار میگیرم و یه ذره از شک کردنم برطرف میشه کور خوندی...

لینی با ناراحتی زیر لب زمزمه کرد:خب زودتر میگفتی که اینقدر فیلم بازی نکنم باو!

و با سرعت به تالار برگشت.

در تالار :

لونا روی مبل لم داده بود و با ورود لینی خمیازه ای طولانی که به وضوح زبان کوچکتر او را میشد دید ، کشید و اینگونه ورود لینی را خوش آمد گفت! (چی گفتم؟ )

- هی لونا! جمع کن خودتو! بچه ها فکر کنم آنتونین بو برده!

لونا از چرت زدن دست برداشت و گیج گفت: چی؟؟؟ بو را کجا برده؟! بهش بگو پس بیاره نیازش داریم...

و دوباره شروع به چرت زدن کرد.

لینی با قدم های طولانی و بلند به سمت لونا رفت با یک حرکت ناگهانی او را هوشیار کرد!

شترق ق ق!! (افکت صدای ضربه ی دست لینی به سر لونا)

-اوه دختر! چه ضربه ی جانانه ای زدم!

تری که از رفتار لینی و لونا خسته شده بود ، دوباره به شیرینی های محبوبش پناه برد و با دهن پر گفت: بس کنید دیگه...ما در حال حاضر چند تا مشکل داریم. 1- مثل اینکه آنتونین یه چیزهایی فهمیده. 2- ارگ بلاک شده و دکمه ی رفع بلاک لینی کار نمیکنه. 3- سر و کله زدن با شما دو تا هم خودش یه مشکل اساسیه!!

- دست گلت مرسی تری! اه لونا انقدر تکون نخور.

و با عصابنیت منویش را به سمت لونا پرت کرد.

پق!! (افکت صدای ظاهر شدن!)

- اِ! سلام بچه ها!

-ارگ؟!؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تری بوت در 1390/5/11 15:49:16
ویرایش شده توسط تری بوت در 1390/5/11 15:52:21
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مرداد 1390 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت ریونی سریعا به سمت لینی رفتند. لینی منو را از درون دهانش بیرون آورد و دوباره شروع به فشردن دکمه های آن کرد. اما هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد.

لینی که تمام امیدش را نسبت به درست بودن منویش از دست داده بود دوباره غش کرد و پخش زمین شد.

لونا بی توجه به لینی، منو را از بغلش برداشت و گفت: قوی ترین دکمه ی منوی مدیریت چیه؟

ارگ پوزخندی زد و گفت: خب معلومه! بلاک کردن!

لونا دستش را به سمت شناسه ی ارگ برد و دکمه ی بلاک کردن را زد و لحظه ای بعد ارگ ناپدید شد!

تری با چشمانی گشاد شده گفت: ای داد، ارگ بلاک شد رفت!

لونا که در شوک عصبی قرار گرفته بود با تعجب گفت: یعنی منو درسته؟

لینی مثل برق به هوش آمد، بلند شد و گفت: چی؟ درسته؟

لونا آب دهانش را قورت داد و گفت: ارگ بلاک شد!

لینی که اصلا حواسش به ارگ نبود با خوش حالی منویش را در آغوش گرفت و گفت: آخ جون! فقط مشکل فنی پیدا کرده. فعلا خدافظ!

لونا بلافاصله دست لینی را گرفت، او را ایستاند و گفت: هی بوقی ارگ بلاک شده!

لینی که تازه متوجه شده بود، دوباره روی شناسه ی ارگ رفت و دکمه ی رفع بلاکی را زد، اما اتفاقی نیفتاد. لینی با بی حوصلگی گفت: منو پکیده. بذارین درستش کنم، در اولین فرصت ارگ رو برمیگردونم!

سپس بدون معطلی به بیرون تالار هجوم برد.

- دوشومب!

لینی که بعد از برخورد با آنتونین که درست پشت در قرار داشت روی زمین افتاده بود، با عصبانیت بلند شد و گفت: هی بوقی چرا جلو راه وایسادی.

و با یادآوری اینکه آنتونین جلویش قرار دارد گفت: آنتونین منوم پکیده، میشه بگی چطور میتونم درستش کنم؟

آنتونین:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مرداد 1390 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ماریه تا یه پس کله ای به ارگ زد و گفت: آخه تو چرا اینقدر معده ت کثیف؟

ارگ که دردش گرفته بود فریاد زد: چته تری؟ خب میگی چی کار کنم؟ خدا منو اینجوری آفریده! دهـــــه! نمیشه رو کار خدا چرا گذاشت که!

لونا از ماریه تا حمایت کرد و گفت: به بادیگارد من چماق نشون نده ها ... بعدشم ببینم اون شبایی که دزدکی میرفتی سراغ یخچال ماست و گوشت و نوشابه و پیتزاهای باقی مونده ی یه هفته پیشو با هم یهو میذاشتی تو دهنت چه ربطی به خدا داره؟

ارگ زانوهایش را بغل کرد و گفت: هیشکی منو دوست نداره!

لینی مدتی بود که بهوش آمده بود و در حال کلنجار رفتن با منوی درب و داغونش بود.

ناگهان روونا از سراخ در وارد شد و فریاد زد: پراکنده بشین، پراکنده بشین، آنتونین داره میاد تو!

لینی از فکر اینکه آنتونین ماجرا را بفهمد ترسش گرفت و منو را درون دهانش گذاشت.

آنتونین وارد تالار شد و با همگروهی هایش که به طور عجیبی نشخند زده بودند روبرو شد.

- اتفاقی افتاده بچه ها؟ چرا نیشتون بازه؟

لونا از دهانش پرید: آخه امروز، روز جهانیه نیشخنده!

زنوف هم در حالی که نیشخند زده بود گفت: آره روز نیشخنده

آنتونین که حرف های پدر و دختر ِ عجیب را کمی عجیب میپنداشت پرسید: پس چرا لینی نیشخند نزده؟

لینی سعی کرد نیشخند بزند ولی میترسید منو از دهانش بیرون بیاید به همین دلیل همان طور دهان بسته منتظر شد کسی دروغی بسازد.

ماریه تا سریع پاسخ داد: امممم خب لینی دهنش خسته شده بود از بس نیشخند زد!

آنتونین که هنوز هم سردرنیاورده بود چیزی از تالار برداشت و خارج شد.

پشت در:

- یه کاسه ای زیر نیم کاسه س! یعنی چی روز جهانی نیشخند؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مرداد 1390 00:31
نمایش جزئیات
آفلاین
همه با حسرت به حشراتی نگاه میکردند که با سرعت روی منو وول می خوردند و در پشت جمعت ارگ با صورت به زمین چسبیده بود و در باتلاقی از مواد لزج دست و پا میزد .

لینی از شدت خشم قرمز شده بود فریاد زد : سریع یکی درش بیاره ، برش داریـــــن !
زنوف : هـــوی ، حشره هام همه له شدن ، برش دار این لامصبو !
تری : حشرات توان ، تو دوسشون داری .. برش دار دیگه منو رو !
زنوف با صورتی در هم کشیده گفت : به من چه مگه من انداختم ، هرکی انداختی برداره!

لینی با شنیدن این حرف از خود زنی دست کشید و به سمت ارگ فریاد زد :
- بـــــیارش بیرون منوی عزیزمــــــو !

ارگ بلند شد ، رو به روی لینی ایستاد و گفت : من دیگه نمیـــــــ... هــــــــــــوع!

لینی که سر تا پا سبز شده بود و یک پوست موز بلاسیده به دهانش گیر کرده بود غش کرد و روی زمین ولو شد ، تری با عصبانیت به سمت ارگ رفت و جیغ زد :

- درش بیــــــــــــــار !
- خودت درش بیــــــــــــــار !
- من منو رو میگم ..
- من لباساتو میگم !

لونا که از عصبانیت در حال قل قل کرد بود ارگ را گرفت و به درون شیشه پرتاب کرد ؛ ارگ با تاسف به سوسکی که داخل دهانش میرفت سلام !! :دی

چند مین بعد

همه کنار هم روی زمین نشسته بودند و منو هم که از تمییزی برق میزد روی زمین ، در بین ملت قرار داشت.

- خوبه ، بلاخره منو تمییز شد و حالا وقت استفاده اس .
-مثل روز اولش شد ، مرســـــی !

ماریه تا دکمه ای را روی منو فشار داد ولی بعد از چند ثانیه منو تغییری نکرد !
ارگ : خب ، مثکه خراب شده !
- شترق !

ولینی دوباره غش کرد!

- قررررررررتـــــــــــــــــــ... !

ملت :
ارگ : مثکه معدم خرابه وضش !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارگ کثیف در 1390/5/6 1:06:28
ویرایش شده توسط ارگ کثیف در 1390/5/6 1:11:36
arAm EsSa
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1390 16:33
نمایش جزئیات
آفلاین
تشکر ویژه ی ویژه از ارگ!!

*****************************************

لینی آه کشان گفت: منوی تمیز من یک شبه کثیف میشه.

ماریه تا که از دست کار های لینی عصبانی شده بود فریاد زد: اَه لینی! بس کن دیگه! بچه ها بیاین دست به کار شیم.

ارگ از ترس خودش رو مچاله کرد و با وحشت زیر لب دعا خواند.

-تری ، تو دست ارگ رو بگیر. لونا تو هم پاشو محکم بگیر. جوری بگیرینش که به هیچ عنوان نتونه تکون بخوره.

صدای تری از اون دور دستا به گوش رسید: ماری! چرا تو همش دستور میدی؟؟؟ اصلا چرا خودت دستشو نمیگیری؟؟؟

ارگ که خودش را در حال نابودی میدید نا امیدانه گفت: من نمیدونم شما چطوری افتادید توی راونکلاو! خب با طناب منو به اینجا ببندید.

لینی از خوشحالی دست هایش را به هم مالید و با چوبدستی طناب را دور دست و پای ارگ بست.

- خب بچه ها! من یکم ازاین چیز مشنگیا آوردم.دهنتو باز کن ارگ...!

و با حرکتی ناگهانی دستش را همراه با شیشه تا آرنج تو حلق ارگ کرد.سپس با غرور آن را بیرون آورد!

ارگ: یا مرلین! هـــــــــــــــوع !

ملت ریون :

منو با سرعت نور (!) از دهان ارگ به بیرون و پس از چند لحظه به درون یکی از جعبه های بزرگی که پر از حشره های چندش آور و لزج زنوف بود ، پرتاب شد.

لینی که تا آن لحظه شاهد ماجرا بود جیغ بنفشی کشید و فریاد زد : نــــــــــــــــه! منوی عزیزم!

- یه مصیبت جدید !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تری بوت در 1390/5/5 16:36:11
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا، بوقی، اگه دقت کرده باشی، اول سوژه گفته شد که آنتونین نباید بویی از ماجرا ببره، پس آنتونین اصلا تو جمع اینا موقع عملی کردن نقشه نی!

--------------------------------------------------

بالاخره ارگ پس از تلاش های فراوان توانست مچ آرنولد را از ته حلقش بیرون بکشد، سپس فریاد زد:

- نــــــــــــه! دلتون میاد؟

به صورتش حالت معصومانه ای داد و به تک تک ریونی ها زل زد. زنوف پس کله ای به ارگ زد و او را از این حالت خارج کرد و گفت:

- چاره دیگه ای نداریم!

و قیچی را از دست ماریه تا گرفت، آن را بالا گرفت و شروع به بررسی آن کرد. ارگ با ترس آب دهانش را قورت داد و به درخشندگی قیچی خیره شد.

لونا آمپولی را جلوی نور لوستر گرفت و کمی آن را فشار داد. ارگ سرش را از قیچی برداشت و اینبار به مایع خارج شده از ته آمپول خیره شد.

- نـــــــــــه! خواهش میکنم! شاید بشه کار دیگه ای کرد هوووم؟

تری بدون توجه به اعتراض های ارگ پیشنهاد داد: میتونیم واسه بی حس کردنش از روونا استفاده کنیم!

ابتدا صدای غرولند روونا و سپس فریادش شنیده شد که گفت: مگه من وسیله م؟

تری حرفش را تکمیل کرد: منظورم اینه که برو تو بدن ارگ وایسا تا سرمای تو بدنشو بی حس کنه. کاملا هم جادوییه.

روونا چشم غره ای به تری رفت اما قبول کرد و به سمت ارگ پرواز کرد. ارگ سعی کرد دست و پای قفل شده اش توسط جادو را تکان دهد اما تنها کاری که میتوانست بکند همان حرف زدن بود. بنابراین از قدرت تکلم خودش استفاده کرد و گفت:

- ببینین راهای دیگه ای هم هست!

لینی با خشم پرسید: مثلا؟

ارگ سریع گفت: جای منو رو روی بدن من پیدا میکنیم و از رو پوست من دکمه هاشو فشار میدیم.

لونا پوزخندی زد و خواست مخالفت کند که ماریه تا قبل از او گفت:

- یه کار دیگه هم میتونیم بکنیم!

بدون اینکه منتظر عکس العملی از جانب آن ها بماند ادامه داد:

- از این چیزا مشنگی به خوردش میدیم تا هرچی تو وجودشه بریزه بیرون! از دهنش! به عبارتی ... استفراغ کنه!

ملت ریون:

لینی آه کشان گفت: منوی تمیز من یک شبه کثیف میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین
همان موقع ارگ از مرلینگاه بیرون آمد و در حالی که نیشش در ابعاد دهان ماموت باز بود در آستانه ی در پدیدار شد.

- خب بچه ها، یه فکر دیگه بکنید چون منو با پوست و گوشت من قاطی شده، حالا من اصیلتا یه مدیرم!!

لینی با عصبانیت گفت: خفه شو ارگ! منوی منو پس بده! وگرنه میرم از همه تون شکایت میکنم.

همان موقع زنوف بشکنی زد و ریونی ها به سمت زنوف برگشتند.

زنوف با رضایت خاطر گفت: خب، من یه فکری دارم! فقط این ارگو خفه ش کنین و کولش کنین و همراه من بیاین!

آنتونین و آرنولد بعد از اینکه لینی یه مشت نصار دماغ ارگ کرد او را کول کردند و دنبال زنوف راه افتادند.

اتاقی سرد و ترسناک!

ماریه تا که در حال بالا آوردن درون سطلی بود به سختی پرسید: زنوف اینجا دیگه کجاست؟

- اینجا آزمایشگاه منه! من اینجا روی حشرات تحقیق میکنم.

لینی که عصبانیتش دو برابر شده بود گفت: تو تالار مخفیانه و بدون مجوز آزمایشگاه میسازی واسه من زنوف؟ یادم باشه بعد از تموم شدن این سوژه به افتخارت اسم اون تاپیکه رو عوض کنم به " صد و یک راه برای ذله کردن زنوف" !

زنوف که احساس خطر میکرد سریع پاسخ داد: حالا چه جای این حرفاست؟ فعلا نقشه ی منو گوش کنین! ما شکم ارگ رو تیکه میکنیم و منو رو از توش درمیاریم! من خیلی گولاخم نه؟

فلور با نگرانی پرسید: ولی تو گفتی روی حشرات تحقیق میکنی ...

- خب ارگ هم یه جور حشره س دیگه!

ریونی ها به ناچار نقشه ی زنوف را پذیرفتند و بعد از نگاهی به آزمایشگاه که از در و دیوار ان اجزای بدن صد ها حشره اویزان بود آب دهانشان را قورت دادند و ماسک ها را به دهان بستند.

- ماریه تا قیچی بده من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 27 تیر 1390 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت ریون با استرس کنار دری ایستاده بودند و با نگرانی به در چشم دوخته بودند .

زنوف : چی شد !؟
صدای گرفته ارگ از پشت در می امد که با زور می گفت: همه چی ارومه !
تری اه کشید و گفت : تلاش کن باب !
صدای تلاش ارگ از پشت در به گوش می رسید : هی .. هو . هــــو ... نه هنوز خبری نیست.

لینی خشم گین به سمت در رفت و فریاد زد : زور بزن لامصب !

- .. هییییییییی ، هــــــــوع .. هـــــوع !
- بیشتر
- هییییییییییییییی ، هــــــــــــــوع .. هــــــــــــوع !
- بیشـــتــــــــــــــــــر
- هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.. قـــــــــــررررررررچ !

لونا مانند بقیه دماغش را محکم با دو دست گرفت و فریاد زد : خاک بر سرت باب زدی تو جاده خاکی که !

ارگ از پشت در : به من چه لینی زورم کرد ، من که گفتم جنس ایرانیه روش حساب وا نکنید !

لینی چون نزدیک به در بود کلا به رنک سبز لجنی در امده و روی زمین پهن شده بود و لنگانش سیخ به سمت اسمان دراز بود .. ملت ریون در مه سبز رنگ بد بود (!) با تعجب به در نگاه می کردند که ارگ بیرون امد و نفس زنان با رنگی سرخ گفت :

- عرقمون درمود ها .. بابا اخه ابعاد منو به ابعاد خروجی نمیـــ...
-

ارگ که دید همه با تعجب به او خیره شدنه اند جمله اش را نمی کاره رها کرد و پرسید : چی شده !؟

- شلوارت !

ارگ نگاهی به پایین کرد و سپس با نیشی باز گفت : یادم رفته شلوارمو بکشم بالا !

و دوباره به داخل دستشوئی بر گشت .

لونا رو به ملت گفت : اینجوری منو از تو شکمش در نمیاد .. باید یه راه دیگه پیدا کنیم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارگ کثیف در 1390/4/27 23:46:36
ویرایش شده توسط ارگ کثیف در 1390/4/27 23:48:56
arAm EsSa
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 27 تیر 1390 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ارگ به نشانه ی موفقیت انگشت شست خود را به لونا نشان داد و از پله ها پایین آمد

لونا با خوشحالی رو به لینی کرد و گفت:وای لینی! تو بهترینی دختر

لینی:به خدا اگه هر کدومتون بهم نزدیک بشین با چهارتا استخون میزنم تو دهنتون!

و با ترس به ارگ نگاهی انداخت...

ارگ که تا اون لحظه داشت با ماریه تا در مورد اتفاقات توی اتاق حرف میزد لبخندی زد و به طرف لینی قدم برداشت.لینی پرید توی خوابگاه و در رو قفل کرد

-اووففف،خدا بگم چیکارت کنه ارگ! نگاه کن حالا به خاطر کارای تو مجبورم از اعتماد همه سو استفا...

-چیزی گفتی لینی؟؟؟ اگه کاری داری بگو بیام تو اتاق

-نه...نه...هیچی نگفتم

لینی با سرعت در چمدانش را باز کرد،چیزی برداشت و با عجله از اتاق خارج شد

قیژژژژژ،شترق!! (افکت صدای باز و بسته شدن در!)

-بیا ارگ! اینم منوی مدیریت

منو را به سمت ارگ پرت کرد و با عصبانیت از تالار خارج شد. ارگ با عذاب وجدان بالا و پایین می پرید و سرفه می کرد

-چی شده ارگ؟ چته؟ پس منو کو؟

ارگ همچنان که سرفه می کرد با انگشت به گلوی خود اشاره کرد و ادامه داد: لینی منو رو پرت کرد طرفم و منم غیر عمد بلعیدمش!

-ارگـــــــــــــــــــــــــــــــ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: یکشنبه 26 تیر 1390 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا دست لینی را گرفت و او را بلند کرد ، بعد در حالی که دستش را روی شانه لینی قفل میکرد گفت :
- خب بچه ها، لینی میره و تا شب فکراشو میکنه بعد میاد و نتیجه رو به ما میگه و برای اینکه خیالمو راحت شه ، ارگ هم همراهش میره داخل اتاق !

لینی : نـــــــــــــــــــــــــــــــه !
ارگ : من یار مهربانم !

لونا به سمت ارگ رفت و در گوش ارگ زمزمه کرد : مطمئن شو که جوابش مثبته .

داخل اتاق

ارگ در حالی که به چشمان لینی خیره شده بود گفت :

- فکراتو کردی !؟
- نه
- تا الان به نتیجه ای رسیدی !؟
- نه
- چیزی هس که بخوای به من بگی!؟
-نه
- به جایی رسیدی !؟
-نه
- حالا چی !؟
-نه
- نسبت به من احساس خاصی داری الان !؟
-

دو مین بعد

ارگ و لینی هردو در سکوت به چشمان هم خیره شده بودند تا اینکه لینی دستانش را بلند کرد وگفت :

- چته !
ارگ بالا پرید و فریاد زد : باختی ، باختی ، باختـــــــــــــــــــــــی !
- بیشعور نفهم !

پنج ساعت بعد

- فکراتو کردی !؟
- ببین ارگــ...
- مثبته یا منفی !؟
- نه ...
- پس خفشو !
- چه مرگـــ
- خفشو ... ناراحت شدی !؟
- نه باب میدونم احمـــ
- پس خفشو !

ارگ عرق روی پیشونیشو پاک میکنه و میگه : گرم نیس اینجا !؟

لینی هم به نشانه موفقت سری تکون میده و درحالی که با دستش شروع میکنه به باد زدن صورتش میگه : اره خیلی !

- پس لباسامونو در بیاریم !

لینی با شنیدن اینجمله به سمت در میدوه ، با شدت خودشو به در میکوبونو ، از پله ها قل قل کنان پایین میاد و وسط تالار عمومی ولو میشه !

- باشه ، باشه .. من موافقم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارگ کثیف در 1390/4/26 19:08:50
ویرایش شده توسط ارگ کثیف در 1390/4/26 19:16:41
arAm EsSa

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.