جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کارگاه فیلم سازی گریفندور!
ارسال شده در: جمعه 6 آبان 1390 13:28
نمایش جزئیات
آفلاین
پسرم منظورم از ساخن فیلم فیلم نامه هستش. می تونی نمونه هایی از فیلم هایی که تا حالا ساخته شده را در اینجا و اینجا ببینی.

=+=+=+=+=+=+=+

لطفا موضوعاتی را ک فکر می کنید برای ساختن فیلم قشنگ بشه را به من در این قسمت بگید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کارگاه فیلم سازی گریفندور!
ارسال شده در: جمعه 6 آبان 1390 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشيد پدر من درست متوجه نشدم بايد فيلم بسازيم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
کارگاه فیلم سازی گریفندور!
ارسال شده در: جمعه 6 آبان 1390 11:58
نمایش جزئیات
آفلاین
کارگاه فیلم سازی گریفندور افتتاح شد!

کارگاه فیلم سازی گریفندور همان طور که از اسمش پیداست محلی برای ساختن فیلم های گروهی است یعنی هر کدام از اعضای گریفندور می تواند در ساختن فیلم شریک باشد.

در بیشتر فیلم ها پست ها اصلی به این صورت است:

کاگردان: انتخاب سکانس هایی که توسط فیلم نامه نویسان نوشته شده و اقدام آن ها با هم.

نویسندگان و یا فیلم نامه نویسان: وظیفه فیلم نامه نویسان نوشتن فیلم نامه بر اساس سکانسی که داده می شود.

فیلم برداران: حرکت های دوربین را در فیلم ناامه توصیف می کنند.

و...

بعد از ساخته شدن فیلم و مرتبط کردن آن توسط کارگردان فیلم در گیریفندور تی وی پخش می شود و اگر فیلم خوبی از آب در آمد می توانیم این فیلم را هم در هالی ویزارد و جاهای دیگه هم پخش کنیم.

*****************************************

الان هر کسی که می خواهد در این قسمت فعالیت کنه و یا موضوعی قشنگ برای ساختن فیلم داره بیاد و اینجا بگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/8/6 12:30:29
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گریفندور تی وی
ارسال شده در: شنبه 2 مهر 1390 09:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات یک گریفندوری
قسمت دوم

هری با شنیدن صدا نزدیک بود خودش را خیس کند. گودریک قدمی به جلو انداخت و با دستش بر شانه او زد و او را برگرداند و بعد نقاب روی سرش را برداشت.

گودریک: « پرفسور مک گونگال ... شمایین؟! ... ببخشد مزاحم شدم »

گودریک به سرعت از آنجا دور شد و به همان سکوی تماشاگران برگشت و هری را که در نقاب مک گونگال بود تنها گذاشت. هری خنده ای کرد و رو به آنجلینا کرد و گفت: « ایول دختر ... اصلا متوجه دیگر چیز ها نشد »

آنجلینا چشمکی به هری زد و بعد رو به دیگر بازیکنان کوییدیچ کرد و گفت: « خب امروز تمرین نمی کنیم چون تمرین ها خیلی خزن و به جاش یه بازی دوستانه می کنیم و تیم کوییدیچ اسلایترین »

در همین لحظه در رختکن دیگر ورزشگاه بازیکنان تیم کویدیچ اسلایترین بیرون آمدند و هر کدام با چهره های آمیخته با خنده های شیطانی به گریفی ها که هر کدام در پشت دیگری قایم شده بودند ، نگاه می کردند.

استرجس: « بهتر نیست همون تمرین های خز رو انجام بدیم؟ »

آنجلینا با حرکت سرش مخالفت خود را به اون نشان داد و بعد سوار جارو خود شد و پرواز کرد. به دنبال او بقیه گریفی ها هم به پست های خود رفتند و همه چیز آماده ی یه بازی کاملا دوستانه شد.()

وضعیت هوا هم مشکلی برای آنها ایجاد نمی کرد چون کاملا آفتابی و بدون هیچ گونه نسیم و یا حتی باد بود. اسایترینی ها هم در مکان های خود قرار گرفته بودند و کاپیتان آنها نیز همانند کاپیتان گریفندور در وسط میدان بودند.

کاپیتان اسلایترین: « هر کی به امتیاز 150 برسه برندست ... قبول؟ »

استرجس: « هر چی شما بگید »

و در همین لحظه توپ های مختلف کوییدیچ از جعبه کوییدیچ خارج شدند و وارد میدان شدند. کاپیتان اسلایترین قبل از اینکه استرجس توپی را مشاهده کند ، آن را قاپید و به طرف جلو شروع به حرکت کرد. دیگر مهاجمان اسلایترین نیز به دنبال او رفتند.

در سکوی تماشاگران ریگولوس تیم اسلایترین را تشویق می کرد و در سوی دیگر جسیکا گریفندور را تشویق می کرد و همینطور سعی داشت و با پرتاب کردن کتاب ها و دفترهایش به ریگولوس بفهماند که باهاش قهر کرده است چون اسلایترین را تشویق می کند.()

اسلایترینی ها اولین گل مسابقه را زده بودند و 10 بر صفر از گریفندور جلو افتاده بودند در حالی که گریفندوری ها حتی از جای اول خود تکان هم نخورده بودند.

آنجلینا: « لعنتی ها یه تکونی بخورید دیگه »

صدای فریاد آنجلینا در تمام ورزشگاه پیچید و باعث شد یک شوک روحی در تیم کوییدیچ گریفندور ایجاد شود و باعث شد آنها به خود بیایند.

دروازبان توپ را محکم به آنجلینا رساند. او به سرعت شروع به حرکت کرد و قبل از اینکه با یکی از بازیکنان اسلایترین برخورد کند ، توپ را به طرف استرجس فرستاد. استرجس با دیدن توپ که داشت به طرفش می آمد ، قرمز رنگ شد و نزدیک بود از جارو بیفتد اما قبل از آن یک اسلایترینی توپ را قاپید.

استر: « خدا رفتگانت رو بیامرزه ... زهر ترک شد » ()

پنچ دقیقه بعد


اسلایترین 140 امتیاز گرفته بود و گریفندوری ها هنوز در حال انجام دادن تاکتیک های خود بودند. آنجلینا به هر کدام از بازیکنان گریفندور یک سیلی محکم زده بود تا به خود بیایند البته به استرجس یک اعتراض نامه نوشته بود و در ارتباط با مدیران ارسال کرده بود.()

آنجلینا در آخر نیز به طرف هری رفت و دو سیلی محکم به او زد و گفت: « اگر اسنیچ رو بگیری می بریم ، اما اگر نگیری ، گودریک می فهمه کسی که من دارم باهاش صحبت می کنم مک گونگال نیست »

بازی دوباره آغاز شد. گریفندوری ها در محوطه ی دفاعی با هم پاسکاری می کردند و قصد داشتند وقت را بگذرانند تا بلکه هری بتواند اسنیچ را بگیرد. هری دورتادور ورزشگاه می چرخید تا بلکه اسنیچ را پیدا کند که ناگهان در سکوی تماشاگران چیز درخشانی دید و به طرفش رهسپار شد. کمی دیگر که نزدیک شد ، فهمید که اسنیچ در بغل گودریک گریفندور هست در حالی که خود گودریک نمی داند.

هری: « گودریک جان ... میشه اون اسنیچ رو بدی به من؟ »

در همین لحظه صدای انجلینا به گوش هری رسید که می گفت: « زود باش هری اونا توپ رو گرفتن »

گودریک نگاهی به هری که در نمای مک گونگال بود ، کرد و گفت: « پرفسور شما از کی شروع به بازی کوییدیچ کردین؟ »

هری: « بعدا بهتون می گم گودریک جان ... حالا میشه اون اسنیچ رو بدین به من؟ »

گودریک هنوز در کمال تعجب به صورت هری نگاه می کرد و وقتی زخم روی پیشانی او را دید ، نزدیک تر شد اما هری به طرفش رفت و اسنیچ را از بغل گودریک برداشت. در همین لحظه صدای شرو و شوق اسلایترینی ها آمد که بازی را برده بودند اما هری به طرف میانه میدان رفت و فریاد زد: « ما بردیم » و اسنیچ را در بالا قرار داد.

یکی از اسلایترینی جلو آمد و گفت: « ما قبل از اون گل آخر رو زدیم. »

آنجلینا: « از کجا معلوم؟ »

اسلایترینی ها متعجب شدند و چیزی برای گفتن نیافتند اما ناگهان یکی از اسلایترینی ها گفت: « از کجا معلوم شما اسنیچ رو زودتر گرفتین؟ »

گریفندوری ها: « »

تمامی بازیکنان حاضر در زمین در سکوت فرو رفته بودند و نمی دانستند چه چیزی بگویند که ناگهان بازیکنان تیم هافلپاف و راونکلاو وارد ورزشگاه شدند و کاپیتان آنها نزدیک تر آمدند و گفتند: « خب دیگه ورزشگاه رو ترک کنید ... وقت تمرینتون تموم شده »

اعضای تیم گریفندور و اسلایترین که هنوز سوال چه تیمی برد؟ در مغزشان وجود ، داشت میدان را ترک کردند. در سکوی ورزشکاران نیز جسیکا و ریگولوس در حال شادی بودند و داد می زدند: « هورا ... مساوی شدیم »

در همین لحظه گودریک به رختکن ورزشگاه آمد و رو به هری کرد و گفت: « آقای پاتر حالتون خوبه؟ »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گریفندور تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 31 شهریور 1390 10:02
نمایش جزئیات
آفلاین

لیست برنامه های هفته ی اول مهر ماه


1- سریال خاطرات یک گریفندور - شنبه - قسمت دوم - پدید آورنده: گودریک گریفندور



نکته: در هر روز یک برنامه پخش می شود
نکته 2: برای پخش برنامه از طریق پیام شخصی با من هماهنگ کنید و یک روز را رزرو کنید.


با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/7/3 18:23:18
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گریفندور تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 23 شهریور 1390 10:32
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام

امروز قراره برنامه صندلی داغ پخش شود. در این برنامه یکی از گریفی ها به جلوی دوربی خواهد آمد و باید به سوالات مجری جواب دهد. مجریان این برنامه هم تمام اعضای گریفندور هستند. این هم قسمت اول از این برنامه:

صندلی داغ گریفی
قسمت اول


تلویزیون تصویر سیاهی را نشان می داد اما ناگهان صفحه رفته رفته روشن شد و تصویری را نشان داد که یک فضا کاملا قرمز بود و همانند یک اتاق بزرگ بود. بیش از 20 صندلی قرمز رنگ که به علت همرنگی با رنگ دیوار ها ، معلوم نبودند ، در اتاق قرار داشت و همه صندلی ها پر بودند به جز یکی.

انسان هایی که روی صندلی نشسته بودند نیز رنگ قرمز پوشیده بودند و بینندگان به رنگ قرمز چیز دیگری نمی دیدند. در همین لحظه صدایی از تلویزیون آمد که می گفت: « با سلام بینندگان عزیز ... من گودریک گریفندور هستم ... در خدمت شما هستیم با اولین قسمت از برنامه صندلی داغ »

گودریک که فقط صورتش به علت همرنگ نبودن با رنگ قرمز قابل دید بود ، ادامه داد: « خب بینندگان عزیز ... خیلی دوس داشتم مجریان برنامه رو معرفی کنم اما بیش از اندازه هستند و وقت نداریم اما در کل بدانید هر چی گریفی هست ، مجری این برنامه هست. »

در همین لحظه یک انسان که لباس سبز رنگ پوشیده بود وارد صحنه میشه و به طرف یکی از انسان های قرمز پوش می ره اما قبل از اینکه به او برسد ، گودریک گریفندور می گوید: « تو کی هستی؟ »

مرد سبز پوش می گوید: « من ریگولوس بلک هستم »

گودریک که شکه شده بود ، گفت: « کی تو رو راه داده اینجا ... کی بهت گفت اینجا بیایی؟ »

در همین لحظه یکی از قرمز پوشان دختر برخاست و رو به گودریک ، گفت: « من دعوتش کردم »

گودریک که اینبار بسیار خشمگین شده بود ، گفت: « جسی مگه بهت نگفته بودم این برنامه کاملا گریفی هست »

در این هنگام جسیکا اشک ریزان در جای خود نشست و ریگولوس هم در حالی که برای جسی بای بای می کرد از صحنه خارج شد. جسی و ریگول: « »

گودریک بعد از اینکه مطمئن شد ریگول از تالار گریف هم خارج شده ، ادامه داد: « خب بینندگان عزیز ... در اولین قسمت یک مهمان بسیار ویژه داریم و او کسی نیست جز ... جی. کی. رولینگ »

تمامی کسانی که روی صندلی ها نشسته بودند دست می زدند و بعضی ها سوت می کشیدند و بالاخره زنی با مو های زرد رنگ که دور خود یک روکش قرمز رنگ کشیده بود وارد صحنه میشه و بر روی صندلی قرمز رنگ که نسبت به دیگر صندلی ها بزرگ تر بود ، می نشینه.

گودریک بلافاصله ادامه میده: « خیلی خوش اومدید خانم رولینگ ... ازتون خواهش دارم خودتون رو به بینندگان معرفی کنید. »

رولینگ: « این چیه دور من پیچیدید؟ »

گودریک: « خانوم رولینگ ما اینو به دور شما پیچیدیم تا نمای برنامه خوب به نظر بیاد ... خواهش می کنم تحمل کنید »

بینندگان: « عجب نمایی »

رولینگ که با جنب و جوش بسیار زیاد بالاخره توانسته بود دستان خود را از زیر روکش بیرون بیاورد ، نفس راحتی کشید و بالاخره لب به سخن گشود: « خب ... سلام بینندگان عزیز ... من رولینگ هستم »

گودریک ادامه داد: « خب خانوم رولینگ در این برنامه من و مجریان این برنامه سوال هایی از شما می پرسند و شما نیز به آن جواب می دهید ... آماده اید؟ »

رولینگ با تکان دادن سرش ، حرف او را تایید می کند و گودریک ادامه می دهد: « خب پس شروع می کنیم ... اولین سوال رو من می پرسم ... چند سالتان است؟ »

رولینگ: « از یه خانوم هم سنش رو می پرسن؟! » اما در این لحظه گودریک با با حرکات ابرو به او یادآوری کرد که اینجا یک برنامه متفاوت است و باید به همه سوال ها درست جواب دهد ، پس رولینگ ادامه داد: « 20 سالمه »

تمام مجریان چشمانشان از حقه درآمد و رولینگ که فهمیده بود دورغش زیادی بزرگ بود ، گفت: « 30 »

چشمان مجریان دختر درست شد اما هنوز مجریان پسر در نهایت تعجب او را نگاه می کردند و بالاخره رولینگ گفت: « باشه بابا ... 35 »

گودریک: « خب پس بریم سراغ سوال دیگر که مجریان دیگر آنها را خواهند پرسید »

ارکوس آلیواندر: « خانوم رولینگ ما می دانیم که شما جادوگر هستین و رفتین بین ماگل ها و یه داستان از زندگی ما جادوگران نوشتین و پول خوبی به جیب زدین ... خب چرا این کارو کردین؟! »

رولینگ: « خب نیاز مالی داشتم »

جرج ویزلی: « مجرد هستین با متهل؟ »

رولینگ: « یه بار ازدواج کردم و طلاق گرفتم »

جسیکا: « چرا طلاق گرفتی؟ »

رولینگ که تازه گرمای صندلی داغ گریفی را چشیده بود و کم کم عرق می ریخت ، جواب داد: « خب ... دست به زن داشت »

پرسیوال: « شنیدم به تمام پارتی های شبانه با لباس مبدل می ری و می رکسی ... درسته؟ »

رولینگ: نه ... نه درست نیست »

لی جردن قبل از اینکه سوالش را بپرسد ، از صحنه خارج شد و بعد از مدتی در حالی که چیزی را حمل می کرد ، برگشت و روی صندلی خودش نشست و چیزی که در دستش بود را به طرف رولینگ گرفت و گفت: « این یه عکس که از شما گرفته شده که در اون نصف شب در خیابان های تهران همراه مردی در حال قدم زدن هستین ... آیا توضیحی دارین؟ »

رولینگ: « این فوتوشاپی هست ... من اصلا تا حالا تهران نبودم »

جیمز: « چرا منو تو داستانت بچه فرض کردی؟ »

رولینگ: « خب مگه غیر از اینه؟! »

دابی در حالی که به چشمان رولینگ چشم دوخته و باعث شده بود کمی بترسد ، گفت: « تو می تونی جادو بکنی؟ »

رولینگ: « بله ... همه به من می گن جادوگر »

گودریک یک چوبدستی از الیواندر گرفت و به طرف رولینگ پرت کرد و گفت: « خب نشون بده »

رولینگ چوب را گرفت و کمی به آن نگاه کرد و بعد از صندلی بلند شد و به طور ناگهانی جیغ زنان از صحنه فرار کرد.

گریفی ها: « »

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گریفندور تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 20 شهریور 1390 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام

این سریال در هر قسمتش یک داستان متفاوت خواهد داشت اما بعضی وقتا این داستان ها در یک قسمت جا نمی شوند و دو قسمتی می شوند که در این صورت در آخر پست می نویسم "ادمه دارد" ... امیدوارم لذت ببرید. درضمن این سریال بر اساس خاطرات هری پاتر ساخته شده.

این هم پوستر سریال:
تصویر تغییر اندازه داده شده




خاطرات یک گریفندوری

قسمت اول

دوربین یک پسر بچه ی 16 ساله را نشان می دهد که بر روی تختی نرم دراز کشیده و در حال دیدن خواب های اسباب بازی می باشد و درست کمی آنطرف تر چند پسر بچه ی دیگر در حال ساختن چیزی هستند و هر از گاهی به پسر خوابیده نگاه می کردند و شیطانی می خندیدند که به خاطر یکی از همین خنده ها پسر خوابیده بیدار شد و متوجه آنها شد.

پسر تازه از خواب بیدار شده: « دارین چیکار می کنین؟ »

در همین هنگام پسری که چند لحظه پیش داشت چیزی می ساخت و حالا می خواست سطلی را با محتویاتش بر سر پسر از خواب بیدار شده بریزد ، با دیدن بیدار شدن او ، خشکش زد.

پسر تازه از خواب بیدار شده: « آلیواندر ... داشتی چیکار می کردی؟ »

پسری که اسمش آلیواندر بود ، خشکش زد و شکسته شکسته گفت: « هری ... تقصیر این لی بود » با دستش پسری را نشان داد که پشت بخاری خوابگاه پسران قایم شده بود.

هری به سرعت از رخت خواب خود بلند شد و لباس هایش را پوشید و با عصبانیت رو به آلیواندر و لی گفت: « امروز همه چی رو به گودریک می گم ... دیگه خسته شدم »

در همین لحظه لی و آلیواندر با یک حرکت چرخشی مقابل هری ظاهر شدند و در حالی که التماس می کردند ، گفتند: « نه ... خواهش می کنیم ... نگو »

هری که بیشتر عصبانی شده بود ، با صدای بلند تر از قبل گفت: « دیگه خسته شدم ... پریروز یه سطل اب پرتقال تو سرم خالی کردین و دیروز هم یه سطل ستاره دریایی ... امروز هم که می خواستین باقی مونده غذای دخترا رو تو سرم خالی کنین »

در همین لحظه بر اثر صدای بلند هری تمام پسر های گریف از خواب بیدار شدند که یکی از آنها هم ناظر گولاخ تالار بود که بعد از اینکه کمی هوشیار شد ، رو به هری گفت: « هری ... امروز تنبیه می شی »

هری: « »

لی و آلیواندر: « »

گودریک از تخت خود بلند شد و بعد از اینکه لباس هایش را پوشید ، هری را در اتاق کوچک زیر شیروانی تالار انداخت و او را از تفریح در روز تعطیل یکشنبه منع کرد.

اتاق زیر شیروانی برای هری همیشه اشنا بود چون خیلی آنجا می آمد و همیشه هم برای تنبیه نه برای برداشتن چیزی!

صدای برخورد قطره های آب با کف اتاق ، تنها صدایی بود که شنیده می شد و حکایت از این داشت که بالای اتاق ، حمام قرار داشت و حالا هم دختر های گریف دسته جمعی در حال حمام کردن بودند. ()

مدت ها گذشت و صدای صحبت و قدم های بچه های گریف شنیده می شد که برای صبحانه به سراسری عمومی می رفتند و هری چند ساعت بعد باقی مانده غذای آنها را خواهد خورد البته اگر گودریک این اجازه را بدهد.

اما در همین هنگام بود که ناگهان در اتاق باز شد و دختری مقابل در ایستاد و با صدایی ارام گفت: « بیا بیرون ... زود باش »

هری او را شناخت ، آنجلینا بود. او ادامه داد: « امروز تمرین کوییدیچ داریم و اگه تو نباشی نمیشه تمرین کرد ... زود باش بیا بیرون »

هری از اتاق خارج شد. در تالار هیچ کس نبود و همه به طرف سراسری عمومی رفته بودند تا صبحانه بخورند اما اگر هری نیز به سراسری عمومی می رفت ، گودریک او را می دید و معلوم نبود تنبیه دومش چی می شد؟!

آنجلینا گفت: « تو مستقیم برو زمین کوییدیچ و من هم بعد از صبحونه میام اونجا »

هری گفت: « من گشنمه »

صدای جیغ هری در تمام تالار پیچید اما هری فکر می کرد کسی در تالار نیست اما ناگهان صدایی آمد که می گفت: « باشه عزیزم ... من بعد صبحونه اونجا منتظرتم »

بعد از نیم دقیقه دختری قد بلند و زیبا و جیگر یا همان جسی خودمون () از پله ها پایین آمد و با تعجب گفت: « صدای جیغ از کجا اومد؟ »

آنجلینا خیلی سریع گفت: « از پله ها فک کنم اومد »

جسی در حالی که به طرف تابلوی بانوی چاق می رفت ، غر غر زنان می گفت: « فرهنگ ندارن که ... نمی زارن آدم تو سکوت با نامزدش حرف بزنه ... این سیم کارتم که مسدود شد » ()

آنجلینا با تکان دادن سرش به هری فهماند که کار اشتباهی نکند و در زمین کوییدیچ منتظر اوست(اینارو با حرکت سرش گفت) و از تالار خارج شد.

هری به سمت خوابگاه پسران رفت تا لباس های کوییدیچ خود را بردارد و شنل نامرئیش را نیز بردارد تا بتواند در سراسری صبحانه بخورد.

یک ساعت بعد ... زمین کوییدیچ


تمامی گریفی ها در سکوی تماشاگران نشسته بودند و هیچ توجهی به تیم کوییدیچشان که در حال تمرین بود نداشتند.

جسی در حال حرف زدن با گوشی مشنگی خود بود و به روبه رویش زل زده بود که یک پسر اسلایترینی نشسته بود. دیگر دختران هم گودریک را نظاره می کردند و داشت با دقت زیاد به تمرین تیم نگاه می کرد. جرج و لی هم داشتند مواد مهترقه برای بازی گریفندور و هافلپاف آماده می کرد و الیواندر هم داشت با یکی به نام حسین چت می کرد.()

هری یک کلاه بر سر گذاشته بود و یک نقاب هم به صورتش زده بود تا گودریک او را نشناسد. استرجس بالاخره با چند ساعت تاخیر () وارد میدان شد و اعضای تیم را دور خود جذب کرد و هر کدام تمرینی داد تا مشغول شوند اما قبل از اینکه تمام اعضای تیم با چوب های پرندشان پرواز کنند ، صدای گودریک شنیده شد که می گفت: « صبر کنین ... تو ... تو که نقاب زدی ... کی هستی؟ »

**ادامه دارد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/20 15:35:50
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/20 21:45:00
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/20 21:48:16
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گریفندور تی وی
ارسال شده در: جمعه 18 شهریور 1390 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام

--------------------------

لیست برنامه های این هفته:


1- سریال خاطرات یک گریفندوری - یک شنبه - قسمت اول - پدید آورنده: گودریک گریفندور

3- صندلی داغ گریفی - چهار شنبه - برنامه مصابحه ای - قسمت اول - پدید آورنده: گودریک گریفندور



نکته: در هر روز یک برنامه پخش می شود
نکته 2: برای پخش برنامه از طریق پیام شخصی با من هماهنگ کنید و یک روز را رزرو کنید.


----------------------

با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/18 21:47:07
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/20 14:17:12
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/20 14:18:57
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/22 15:18:24
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پاتیل های جوشان!!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1390 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو



برنامه آشپزی:
پــاتیل هــــــــــــاااایِ جوشان ان ان ن ن ن ...



دوربين يك كنترل سوني رو نشون مي ده و انگشتي با ناخن پديكور مانيكور و از اين صحبتا! انگشت !دكمه اي رو مي زنه، تیتراژِ خزی که به طرز ناشیانه ساخته شده بود و یکی از آهنگهای زیرزمینی که به خوبی میشد افکت صدای کوبیده شدن گوشکوب بر روی قابلمه را تشخیص داد، شنیده میشود و در فاصله ی کوتاهی نام برنامه و طرز تهیه ی آن روی صفحه با رنگ زیبای زردِ قناری ظاهر میشود:

مواد لازم برای تهیه املت آتشفشانی:
سیم سرور : 3 متر
خاک جزایر بالاک : یک پیمانه
شناسه های عله پاتر، بارون، کوییرل : هر کدام یک فروند
شناسه های ارزشی : 50 عدد !
تاپیک های بسته شده : برحسب نیاز


و در آخر:
2 چند برگ از ریحان تربچه ی تازه به همراه اما واتسون: برای تزئین !

تیتراژ کم کم محو میشه و دوربین چهره ی دختر خندانی با موهای شینیون شده که پیش بندی به کمر بسته بود و در حال تیز کردن چاقوهایش بود رو نشون میده و پس از اون شات بزرگی از فضای زیبای آشپزخانه که با کابینت های زیبای مشکی و قرمز رنگی که دسته ی آن نیم تنه ی شیر ، و سینک هایی که یادآور شعار " آشپزخانه ای به سبک، استیلِ جادویی" بود!

راوی پس از تجسس در اطراف به سراغ اصل مطلب میره و نگاهی به ساعتش میکنه و به نمای زیبای جسی که کادر دوربین رو پر کرده خیره میشه! و به گوشِ جان، نیوش میکنه!


- بله بینندگان عزیز! حتما" توجه داشته باشین که ابتدا سیم سرور رو به خوبی خرد کنید و با دمای خیلی ملایمی به همراه خاک جزایر بالاک تَفت بدین و آروم آروم شناسه های ارزشی رو به موادتون اضافه کنین!

دوربین نمای بسته ای از داخل قابلمه رو نشون میده که شناسه ها دارن غرغرکنان خودشون رو با خاک مخلوط میکنن و از طرفی با تکه های سیم سرور شکنجه میشن!

- حالا زمانِ وارد کردن عله پاتر و بارون به عنوان عنصر اصلی غذای ما به داخل قابلمه س، من بهتون توصیه میکنم که اجازه بدین که من درب ظرفمون رو بذارم تا برای مدت 10 مین موادمون خوب جا بیوفته و اگه فکر کردین خوب قوام نگرفته و هنوز شناسه های ارزشی کامل له نشدند ، کوییرل رو هم اضافه کنید تا با خیالت راحت منتظر غذای آتشفشانی باشین!


.:. ده مین بعد!!! .:.

جسی خوشحال خندان درحالی که لختی از موهایش روی پیشانی اش ریخته شده بود و نوک بینی اش سیاه گشته بود، لبخند ریگولوس کشی تحویل ببیندگان عزیز! میده و دیسی بلوری که درونش املت خوش رنگی قرار داشت رو روی میز میگذاره و میگه:

- اوه دوستان! منو ببخشین، یادم رفت خدمتتون عرض کنم حتما موقع برداشتن درب قابلمه مواظب باشین چون احتمال فوران آتشفشان زیاده، حتی ما دیگه لازم ندیدیم تاپیک های بسته شده رو به موادمون اضافه کنیم!
من برای تزئین از چند برگ ریحان تازه و تربچه استفاده کردم و بهتون توصیه میکنم برای زیباتر و دلپذیرتر شدن غذاتون حتما از اما واتسون استفاده کنین تا همه به سلیقه و دست پختتون تبریک بگن!!
تا برنامه ی بعدی مرلین نگهدارتون!


تصویر مجددا روی غذا زوم میشه و راوی با اما واتسون خداحافظی میکنه و تصویر کم کم محو میشه و به همان سرعت آن انگشت مانیکور شده که در بالا اشاره شد تی وی را خاموش میکنه و به دنبال تهیه ی سیم سرور راهی منوی میدیریت میشه!!!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گریفندور تی وی (ساخت و پخش فیلم های گریفیندوری)!‏
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا

با سلام

اینجا یک شبکه تلویزیونی است که بر و بکس گریفندور اداره می کنن و گریفندوری ها فیلم ها ، مستند ها و برنامه های آموزشی مثل آشپزی و ... خود را در آن قرار می دهند و علاوه بر این ها در این تاپیک سریال نیز پخش می شود.

اما اینجا کمی با دیگر تاپیک های مشابه کمی فرق دارد و آن هم این است که برای بخش هر برنامه ای باید از رئیس شبکه که ناظر تالار هست ، اجازه بگیرید و او بعد از بررسی به شما یک وقت تعیین کند تا برنامه خود را اجرا کنید و همینطور برنامه شما در لیست برنامه ها قرار گیرد تا بینندگان پشت تلویزیون بشینند و برنامه شما را ببینند.

پس اگر برنامه ای برای پخش دارید به بنده پیام بدهید. درضمن در اینجا اخبار پخش نمی شود و برای پخش اخبار می توانید از تاپیک رادیو گریفندور استفاده کنید چون اینجا شبکه ی تفریحی است.

اول هر هفته لیست برنامه های آن هفته گذاشته می شود. درضمن هر برنامه متشکل از یک پست می باشد.

----------------------------
لیست برنامه های این هفته:


1- پاتیل های جوشان - پنجشنبه - برنامه آشپزی - پدید آورنده: جسیکا پاتر

*نکته: در هر روز یک برنامه می تواند پخش شود.*
-------------------------

موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/15 12:56:14
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/15 13:02:47
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/15 13:04:28
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/15 13:12:41
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/15 20:19:06
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/6/16 10:50:30
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/3/9 19:37:10
تصویر تغییر اندازه داده شده