این جعبه رو بذار اینجا.
این جنسا رو بچین تو ویترین.
کف مغازه رو جارو کن.
اینارو ببر انبار.
صبح سرد زمستانی بود و آپولین که توانسته بود با
همان موقع در مغازه باز شد و دو طفل آپولین خرامان وارد مغازه شدند.
آپولین: گابریل٬عزیزم ٬ بیا بشین کنار شومینه تا گرم شی
. فلور تو هم به این آقایون کمک کن تا کارا زودتر تموم شه
.فلور بیچاره با گفتن:« آخه تبعیض تا کی؟؟؟؟» به سمت جارو رفت و شروع به جارو زدن کف مغازه کرد.
گابریل هم که در بغل آپولین نشسته بود و شکلات میخورد برای فلور زبان در آورد
,و به خوردن شکات ادامه داد.در همین لحضه در مغازه برای بار دوم باز شد و هیکل ضایع آیلین پرنس نمایان شد.
آپولین:این بوقی این جا چیکار میکنه :worry: ؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

