جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

37 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
34
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  96 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  280 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  351 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
تری رو به فلور خندید و فلور با عصبانیت گوش جادویی(!) چو را کشید و به بقیه بچه ها اشاره کرد که برگردند. بینی چین داده فلور، ابروهای توی هم رفته و پیشانی چروک خورده او از خشم، جای صحبتی باقی نذاشت. حتی آماندا خودش را یک گوشه جمع کرده بود تا خشم فلور نصیب(!؟) او نشود.

وقتی دوباره به آن در رسیدند؛ قبل از این که رمز خواه (!) دم دفتر سوال بپرسد؛ فلور فریاد کشید: شیرکاکئوی جادویی! چغندر جادویی! سیب زمینی سرخ کرده جادویی! پشمک جادویی! ریش صورتی جادویی...

لینی با سرعت به طرف فلور رفت تا به او یاد آوری کند که ممکن است توجه بقیه را جلب کند و برای همین بهتر است که یا ساکت شود و یا با صدای یواش تری حدس بزند. فلور که ساکت شده بود؛ با ناراحتی سعی کرد "چیز جادویی!" را به زبان بیاورد؛ اما رمز خواه گفت: sorry. PLZ try again 5 min. later!

همه با تعجب به رمز خواه زل زدند. پنج دقیقه بعد فلور دوباره "چیز جادویی!" را تکرار کرد. اما این رمز نبود. بعد سلول های قرمز استفنی شکل درون مغز آماندا به او اد آوری کردند که این دفتر دیگر برای دامبلدور نیست و به سالازار به ارث رسیده است!

او با حالتی مرموز گفت: کله کچل لرد ولدمورت!
رمز خواه سرش را تکان داد و گفت: نه خیر! خوشم اومد! بفرمایید!

همه وارد شدند. همه جا را نگاه کردند. از کشوی لباس زیر سالازار گرفته تا عسک های یادگاری او با لی جردن سوکس دوست. اما اثری(!؟) از کلاه نبود. فلور گفت: مطمئنین که کلاه رو اینجا می ذاشتن؟! چون اگه این جا بود که باید واضح بالای طاقچه بود؛ کلاه چیزی نیست که بخوایم اون رو قائم کنیم.

ناگهان صدایی از بالای صقف اتاق داد زد: کسی من رو صدا زد؟!

وقتی بچه ها سرشان را بالا کردند؛ کلاه را دیدند که با دهان به لوستر جادویی بالای سقف آویزان شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/5/15 16:38:30
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونی ها نالـه کنان به سمت تالار برگشتند.فلور که تا آن جا دویده بود نفس نفس زنان دسته موی بلوند جلوی صورتش را کنار زد گفت:تـری بیا این طلسمی که رو چو گذاشتیو بردار!

سپس کمی به اطراف نگاه کرد و پرسید: تــــــــــــــــری،کوشی؟!

از داخل آشپزخانه صدای "چرق چرقی" آمد.فلور به درون اشپزخانه شیرجه ای زد و رو به تری که شکلات دیگری را باز می کرد گفت: تـری!خیر سرت این جا موندی مراقب باشی وزیر سوتی نده!شکلات می خوری؟!

تری با قیافه معصومی سرش را بالا اورد و گفت: سادم رفته بود چه قد شکلاتای ریون خوشمزن!اذیـن نکن دیـگه فلور، میدونی که چه قد من درس می خونم خو بدنم به قند احتیاج داره!

فلور زمزمه کرد: تو با این همه قند آخر سر دیابت می گیری...(سپس با صدایی بلند تر ادامه داد) حالا میشه لطف کنی این طلسمی که رو چو گذاشتیو برداری!

آماندا که تازه با چو رسیده بود،تاکید کرد:فقط زود،لطفا!

تری کمی تغییر رنگ داد و گفت: من یادم نیس چه طلسمی بود، در لحظه از رو کتاب خوندمش!

لینی از فاصله ی دو کیلومتری این حرف چو را شنیده و سریع کتاب را پدا کرد، با سرعتی باور نکردنی آن را در دست تری گذاشت و گفت: خب بخون دیگه،توی قسمت وردای سکوتـه!

-نیاز به تمرکز دارم،ساکت لطفا!

پنج دقیقه بعد
-تری...تمرکز کردی؟!

-هووومممم...تمرکزمو از بین نبر فلور!

نیم ساعت بعد
-تری جونم...تمرکز کردی بالاخره؟!

تری با عصبانیت چشمانش را باز کرد و گفت:فلـور این ورد تمرکز می خواد...حالا تو نذار هی من تمرکز کنم!

سپس به کتاب نگاهی انداخت و ادامه داد:من متوجه یه چیز جالب شدم! اصن این ورد تمرکز نمی خواد، ورد پایینی تمرکز می خواست!


سپس گلویش را صاف کرد و بی توجه به اماندا که دندان هایش از شدت عصبانیت بیشتر دیده می شدند و فلور که پروانه های دورش در شعله ی عصبانیتش می سوختند گفت:آن سیلنسیو!

چو که بالاخره می توانست حرف بزند گفت: آخیــــــش!فقط می خواستم بگم من نظری ندارم!

-یا سالازار،مرلیــــــــــنا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور:خوب یه نفر این جا میمونه که اگه اوضاع خراب شد به وزیر کمک کنه پس...تری تو بمون خودت جرقه این کارا رو زدی خودتم ناظر وایمیسی!

خوب بزارید بشمارم ببینم همه هستن چون باید همه با هم بریم این راضی کردن این کلاهه خیلی سخته...

چند ثانیه بعد:

لودو،تام.....پس چو کوش؟؟؟

بعد چند دقیقه:

تام و دافنه چوی دست و پا بسته در حالی جیغ میزد نه من میخوام ادامه تحصیل بدم!رو با خودشون اوردن.

تری یه طلس سکوت روی چو اجرا کرد و گفت: این کجا بود؟

-از ترس پشت بوفهی کافه قایم شده بود

فلور که توی این مدت بال سوخته ی پروانش رو پانسمان کرده بود بلند شدودستور رفتن رو داد

کمی بعد بیرون تاالار:


دافنه: خوب کلاه کجاست؟

لودو: نخبه داخل دفتر دامبل دیگه

-میدونم ولی چه طوری بریم تو اون جا رمز داره

لینی: حالا بریم یه کاریش میکنیم

دم در دفتر دامبل:

مجسمه ی در: رمز لطفا

لینی اماندا با خونسر دی جلو میرن و و اماندا شروع به صحبت میکنه

ببین مُجی کوچولی ما دو تا خون اشامیم با یه تلنگر میتونیم ریز ریزت کنیم . تازه منم یه سری زامبی دارم میفرستمشون بیان دامبل رو به عزات بشونن پس با زبون خوش در رو باز کن.

-خون اشامامان محترمه و مکرمه! این حرفا مال قبل از باز سازیم بود الان زد ضربه شدم پس اگه رمز رو بلد نیستین راه تالارتون اون طرفه.

و لینی و اماندا به حالت پوکر فیس عقب نشینی میکنن

لینی: میگفتن نیازار موری را که دانه کش است...ببین حالا ما گیر همون مور افتادیم! کسی چیزی به ذهنش نمیرسه؟؟؟

و در بین جمعت دست چو بالا رفت و همه تالار منتظر نظرش شدن

چو:

بچه ها : بلند حرف بزن

چو:

بچه ها:؟؟؟

چو:

فلور : تری روش طلسم سکوت گذاشته الان درستش میکنم صداوصلینیا!

چو:

اماندا: به سلامتی و دل خوشی! تری یه طلسمی گذاشته که فقط خودش میتونه بازش کنه،یعنی باید برگردیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
‏[‏-نویسنده اعلام می کند که واقعا کف بر شده!:)) کلا شخصیت الا را متحول نمودید رفت:)) خوب است ما الادوراشون(!) هستیم، ایزلا یا نیمفادورا یا آندرودور...مدا نیستیم:)) ]

با رفتن وزیر و الا تالار بار دیگه در سکوت خوفناکی فرورفت. پادما که سوژه فرعیش طی سه چهار پست جای سوژه اصلی رو گرفته بود مات و مبهوت به بقیه نگاه می کرد. دافنه عمیقا به فکر فرورفته بود و هر از چند گاهی ابر دودی به هوا میفرستاد. آماندا انگشت کوچیکش رو همچو یاگامی لایت با سوزنی که پشت ساعتش نگه میداشت سوراخ کرده و مشغول مکیدن خون خودش بود تا خون به مغرش برسه!(اوپس، چه جمله ای گفتم....!!)

فلور گفت: بریم کمکش؟:s
بقیه متفکرانه به فلور خیره شدن و چیزی نگفتن...!
لودو که منتظر دیالوگی از جانب عیال جان بود تا تایید کنه، گفت:
-عزیزم نظر تو چیه؟

تری عینکش رو سر داد بالا. کمی به شوی خویش(!) خیره شد، عینک رو سر داد پایین و آه کشید...
-یعنی هیچ کس موقع ثبت نام این پسره مشنگ زاده پور اسمشو نپرسیده؟

لینی جیغ زد:
-خودشههههه!!

-چی خودشه؟!

-اون چیه که اسم همه رو موقع ثبت نام میدونه؟

پادما جواب داد:
-کلاه گروهبندی!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
الا که واقعا گیج شده دوباره میپرسه: اسم دیگه ی وزیر چیه؟

ناگهان همه ی سلول های مغز وزیر به دلیل نیروی عظیم عشق به حرکت در میان. همه ی اونا احساس کردن که الانه که الارو از دست بدن پس سریعا دست به کار میشن و دوباره دنبال نام واقعی وزیر دیگر میگردن.

بعد از مدتی کنکاش به هیچی نمیرسن، اما به جاش ایده ی خوبی ذهنشون میرسه، پس سریعا دستورو صادر میکنن و وزیر شروع به صحبت کردن میکنه:

- میدونی الا جان؟ راستشو بخوای من خیلی رازدار و درون گرا و عمیق هستم ... :pretty:

با این حرفا چهره ی الا دوباره رو به خشنودی میره. وزیر که دیده کارش داره نتیجه میگیره با اعتماد به نفس بیشتری ادامه میده:

- خب واسه همین به هیچ کس اسم واقعیمو نگفتم. میخوام اولین کسی که جز خانواده م از این نام آگاه میشه، عشق حقیقیم باشه. اگه ایشون صلاح دونستن میتونن به بقیه هم بگن.

الا دستاشو به هم گره میزنه و تو هوا تکون میده و میگه: وااای چه رمانتیک.

وزیر دست از حرف زدن برمیداره و جلوی الا زانو میزنه و دستشو دراز میکنه.

- میشه لطفا منو همراهی کنین؟ فکر میکنم شما همون کسی هستین که برای اولین بار باید اسم منو بفهمه.

الا با متانت جواب میده: قبوله. بریم بیرون قدم بزنیم و شما هم نام واقعیتو بگی.

وزیر با خوش حالی از جاش بلند میشه و همراه الا حرکت میکنه. اما قبل از خروج از تالار ریونیا عرق زیادی رو که پشت گردن وزیر تشکیل شده میبینن.

آماندا مات و مبهوت میگه: معلومه خودشم نمیدونه که اسم واقعیش چیه!

و ریونیا با ناراحتی به همدیگه نگاه میکنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو ... !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو ... !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 03:12
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر از ذوق این که چنین خانم ـی حاضر(!؟) شده باهاش حرف بزند؛ تند تند به بقیه نگاه کرد تا شاید کسی چیزی برای گفتن پیشنهاد دهد.

وقتی کسی چیزی نگفت و همین طور الادورا به وزیر زل زده بود؛ او دیگر نتوانست تحمل کند. او دستان ـش را به سرعت تکان داد و چشمان ـش را محکم بست. هم زمان، تکان لرزشی سر ـش را اضافه کرد و قبل از این که تکان انتقالی قسمت زیر شکم ـش شروع بشه؛ فلور با ماهیتابه جادویی که از نا کجا آباد آمده بود؛ محکم در سر او کوبید.

فلور با دیدن نگاه های مبهوت(!؟) و گیج بچه ها و همین طور الا، زیر لب زمزمه کرد: نیاز به ریسِت داشت!

الا که چشمان ـش واقعا بزرگ تر شده بودند (از تعجب!) دست ـش را جلوی دهان ـش گذاشت و به آرامی گفت: مطمئنین که تب جادویی نداره؟!

همان موقع، وزیر چشمان ـش را باز کرد و دستش را بالا آورد تا کسی قبل از او صحبت نکند..
95% از سلول های طوسی بوته مانند الا از شک در آمده بود که او با تعجب رو به فلور که گویا عاقل ترین این جمع بود؛ پرسید: اسمشون وزیر دیگر ـه؟! عایا اسم دیگه ای ندارن؟!

فلور دیگر کم آورد. نزدیک بود که کلا نیاز به ری استارت(!) پیدا کند؛ که همان لحظه سلول های پروانه مانند نارنجی اش که هنوز در جهنم نسوخته بودند؛ گفتند: چ...چ... چـــــرا! البته که اسم دیگه ای هم داره.مگه نه بچه ها؟!

دافنه رو به تری و تری رو به اندرومدا نگاه کرد. کسی هم به پادما نگاه نکرد. تریسی هم در حالی که یک دست ـش در جیب ـش بود که در صورت نیاز، به سرعت بسته وروین را بردارد و روی ومپایر ها بریزد؛ دست دیگر ـش را روی شانه گابریل انداخته بود. وقتی کسی چیزی نگفت؛ فلور غش جادویی کرد و به آدر ساید جهنم رفت. آن هم از نوع هری پاتریش (موقتی!)

الا که کلا مانده بود که این چه اعضایی ته که این گروه دارد؛ دهان ـش را باز کرد که یک سوال بپرسد. اما شصخ شصخی دافنه حرف ـش را که هنوز شروع نشده بود؛ قطع کرد.
- ممکنه اسمش چرچیل وینسون، تاچر مارگریت و ... باشه.

دافنه با دیدن نگاه های تری و پادما که از طرز گفتن اسم او تعجب کرده بودند؛ غر زد.
- خو می خواستم کلاس بیام یخده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1392 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور که به عنوان عضو متاهل هیچ کاری جز تماشا کردن از دستش بر نمی آمد،فوری دو جعبه پاپ کورن و ساندیس هایی که از جوجه بسیجی های محفلی کش رفته بود از کیفش در آورد و فوری به همراه لینی نشست تا بقیه ماجرا را یه صورت "زنده" تماشا کنند!

صورت الا کمی سرخ تر شد و رو به وزیر که لال شده بود گفت: من شمارو جایی ندیدم؟!اسمتون...؟!:pretty:

-اسم؟!من...؟!من...؟!اسم من...چیزه!

مغز وزیر
سلول خاکستری درخت مانند یک فریاد زد:اسمش؟!اسمش...؟!اسمش چی بود؟!

س.خ.د.م دو در حالی که کشو ها را یکی یکی بیرون می کشد فریاد زد:چیـــزی پیدا نمی کنم!همه کشو ها رو عکس این دختره پر کرده!:vay:

س.خ.د.م سه که با سرعت برق و باد روی کیبورد ها می زد و مانیتور ها را چک می کرد گفت: افکار این دختره پی سیه منم حک کرده!همش صورتش و عکساش و اسمش...

مسئول بارگذاری چشم که روی مانیتور های خودش مشغول تماشا بود نالید: اون دو تا دخترا رو، اون پشت دارن دست تکون میدن و یه چیزی می گن یکم روش زوم کن!

پس از کمی زوم کردن روی چهره ی لینی و فلور که به زبان های مختلف نام وزیر را لب خوانی می کردند، همه ی س.خ.د.م فریاد زدند:وزیر دیگر!

خارج از مغز وزیر!

وزیر با لکنت بالاخره گفت:اسمم وزیره!وزیر دیگر!

الا مو های نسبتا کوتاهش را پشت گوشش زد و زمزمه کرد: نایس تو میت یو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1392 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
آندرو با دیدن الادورا به سرعت به سمتش میره و اونو محکم بغل میکنه.

- الا! تو کجا اینجا کجا؟ تو هم ریونی از آب در اومدی؟ نسل جدیده بلکا دارن باهوش میشن و به جا اسلایترین ریون میان. این خیلی خووووبه، نه؟

الا چمدونشو رو زمین میذاره و جواب میده: نه! منکه نسل جدید نیستم. فک نکنم تو هم نسل جدید باشی!

لبخند رو لبای آندرو خشک میشه و میپرسه: عه پس چطور ریون اومدیم؟ بلکا که همه اسلی هستن!

لینی جیغ زنان میگه: وای الان از ریون میندازنتون بیرون! شما هردو همو لو دادین! جـــیــــغ! الان دیگه هاگ عضو کم میاریم. بدبخت شدیم رفــــت!

الا رو به لینی میگه: اولا جیغ نزن سرم رفت! دوما خود تو هم تو کتاب گریفی بودی ولی الان ریونی! سومـ...

لینی که از حاضرجوابیه الا شوکه شده حالت وحشیانه ای به خودش میگیره و میگه: داری منو تهدید میکنی؟ میخوای منم لو بدی تا از ریون پرتم کنن بیرون؟ تو اصن میدونی من یه خون آشامم و میتونم یه لقمـ...

فلور فریاد میزنه: ســــاکــــــت! سوژه رو منحرف کردین رفت! ول کنین این بچه بازیارو!

لینی با قیافه ای عبوس میگه: آخه اگه نه که پستم طولانی نمیشه.

فلور دستاشو به کمرش میگیره و جواب میده: نگاه کن! این همه پستتو رو کش دادی آخرم نتونستی در راستای سوژه چیز مهمی بنویسی.

همون موقع وزیر دیگر از پشت پرده نمایان میشه و با حالت عاشقانه ای به الا زل میزنه و میگه: الــــــا کجا بودی بلـــــا!

لینی با غرور تو چشمای فلور زل میزنه و میگه: حال کن! با یه دیالوگ سوژه رو بردم جلو!

فلور که از بحث کردن خسته شده بعنوان آخرین جمله میگه: ولی اینو که بقیه هم بهش اشاره کرده بودن.

الا سرخ و سفید و سیاه و زرد و انواع و اقسام رنگارو به خودش میگیره و با حالتی عشقولانه که سعی میکنه تا میتونه خودشو نجیب نشون بده میپرسه: ببخشید، شما؟

لینی رو به فلور میگه: عشق دو طرفه! اینو که دیگه بقیه نگفته بودن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!