جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  292 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 01:29
نمایش جزئیات
آفلاین
-عِی زندگی، عِی زندگی... هعی...

مایکل کرنر با آه های سوزناک بالیوودی گوشه ی تالار نشسته بود و چون سیگار کشیدن ممنوع بود، به این حالت هی نفس های عمیق می کشید و با شدت می داد بیرون تا حس سیگار کشیدن بهش دست بده. بعد از نیم ساعت زور زدن، به دلیل تنفس زیاد بیهوش شد.

ناگهان نوری تابیدن گرفتندی و از سومین سنگ از منتهاالیه شرقی دیوار تالار، حاج تراورز بیرون پریدندی و آهنگ گادفاذر و قیصر به طور همزمان پخش شدندی. حاج تراورز تابی به سیبیل های بسیار خفنش داد، شیکم مبارک را بالا داده و بعد از انجام عملیات آسلام مدارانه ی تنفس دهان به دهان و ترکاندن صورت مایکل کرنر با کشیده های به سان لگد خر ، لبخندی رضایت بخش نیز زندندنی حتی.

مایکل کرنر بعد از تف کردن محتویات دهان مبارک حاج تراورز که شامل پیاز، پوست گوجه و نون سنگک بود، دوباره شروع کرد به ناله های بالیوودی:
-عجبا، شگفتا... عِی...

حاج تراورز که جوانک را مغموم دید و فهمید اگر درختی هم بود، جوان بر آن تکیه می زد، پرسید:
-حاجی چی شده؟

ماکیل کرنر به حاج تراورز با ابهت نگاهی انداخت و گفت:
-حاجی... حاجی... کفشامو خوردن! نیگا!

و با یه حالت مزخرفی پاهاشو بالا آورد. حاج عاقا تراورز به جورابهای سبز مایکل نگاهی انداخت و گفت:
-چرا سبز می پوشی؟ نکنه با آسلام نیستی و آستکبار مداری؟ هین؟
-نه حاج عاقا. اینا سفیدن، نمی دونم چرا سبز می شن فقط.
-ها، یحتمل باید یه ربطی به بویی که می ده داشته باشه. ولی خودمم نیم دانم والا.

و در گوشه ی تالار، همچنان لودو الکی ول می پلکید و خودش رو آبی و سبز و قرمز و اینا می کرد تا خودشو لو بده، اما ریونی ها اونقدر آسلام مدار بودن که سرشون رو بندازن پایین و به نامحرم ننگرندی.

حاج تراورز که جوانک را مغموم یافتندیده بودندی، تبسمی نمود و فرمود:
-پاشو، پاشو جمع و جور کن خودتو بریم برات آل استار بخرم. یه دست فروش اومده، آل استار ارزون می ده. بریم بخرم برات.

و لودو هم به همین دلیل مثل آل استار به رنگ قرمز و بنفش در اومد.



چندی بعد، کاناپه:
گلرت در مدیتیشن خرناس می کشید و خواب های آسلام مدارانه از ایالت تگزاس می دید که ناگهان غرّشی از سرزمین اروگوئه که از نوک خط MSN در لالیگا می آمد، باعث شد تا اندکی باد از خویش خارج نموده، فضا را هم معطر کرده و جا به جا شوند. ریونی ها نیز که به خویشتن نمی نگریستند هم زیرلب حرف هایی از موجودی که در فیری تیل های کودکی می شنیدند، زدند. موجودی که اگر شب خواب شوتبال می دیدی، می امد و تو را گاز می گرفت...




پ.ن: :/ دیگه شرمنده ی اخلاق ورزشیتون :/

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لامصب چقد رنک

!Only Raven

وبلاگ شخصی من

بیخیال اون صوبتا، من هنوز شصت درصد ایفام ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا


چقد چکش!

اصن ذووووق

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1393 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد - خوابگاه دختران:

دافنه خمیازه کشان پتو رو از روی خودش کنار میزنه و همینطور که دستاشو باز کرده و داره به خودش کش و قوس میده، توجهش به فلور جلب میشه.

- داری چی کار میکنی؟

فلور بدون اینکه دست از کارش بکشه جواب میده: میبینی که! دارم تشکمو جمع می کنم.

- اونو که خودمم دارم میبینم. هدفت چیه از این کار؟ ما بودجه اضافی نداریم که برات یه دونه نوشو بخریما.

فلور وینگاردیوم له وی یوسایی میگه و تشکو پرواز کنان حرکت میده و جلوی چشمای دافنه نگهش میداره. دافنه با بی میلی نگاهشو از تشک برمیداره و به جاش به فلور میدوزه.

- خب که چی؟ نکنه چروک برداشته و دیگه ازش خوشت نمیاد؟

فلور به شکل درمیاد و جلو میره و به تیکه ای از تشک که دور از چشم دافنه مونده بود و تیکه پاره شده بود و پراش بیرون ریخته بود و آش و لاش و اینا شده بود، اشاره میکنه.

دافنه: اوپس! O_o

تالار عمومی راونکلاو:

- خلاصه که اگه کسی که این کار وحشیانه رو کرده خودش بیاد و خودشو لو بده، فقط ازش هزینه درمان(!) تشکو میگیریم، وگرنه یک هفته مجبوره توالتو بشوره. از حالا گفته باشم! اصنم شوخی ندارم.

پس از اتمام سخنراخنی دافنه، ملت ریون غرولند کنان پراکنده میشن و هیچ کس متوجه لودو که در حین سخنرانی سرخ و سفید شد و پاورچین پاورچین خودشو به در تالار رسوند تا باغ وحشو چک کنه، نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1393 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا کاری پیش اومد رزروم میمونه رو هوا تا چند ساعت دیگه.

اگه کسی تا اون موقع پستید اینو میپاکم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 9 تیر 1393 08:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سوجه جدید
ژانر: شخمی تخیلی!



دنیای جادویی دنیای خرق عادت هاست و ممکن شدن ناممکن ها؛ اما حتا در دنیایی که مردگانش سخن می گویند و ارواحش شوخی دستی میکنند نیز اتفاقاتی هست که میتواند تعجب ها را برانگیزد و باعث سقوط فک ها بر زمین و انگشت به دهان ماندن شود و تعجب ها را برانگیزد.

در این دنیای جادویی خودساخته ی ما و نوشته هایی که در آن ها تخیل و خلاقیت به وفور یافت میشود، پا را از آن دنیای جادویی که رولینگ خلق کرد هم فراتر گذاشته ایم و از کنار گپ زدن جیمز سیریوس پاتر با لرد ولدمورت یا مرگخوار بودن مرلین نیز به سادگی میگذریم ... اما اگر به شما بگویم فرض کنید کلاه گروه بندی مصلحت ها و آرمان های سایت را زیر پا گذاشته و از حق گروه های مظلوم گریفیندور و هافلپاف - دل آدم کباب می شود اصلا برایشان - زده و به ما که اصلا و ابدا نیازی نداریم عضو داده چه میکنید؟ یا به عقلم شک میکنید و یا به شوخی بی مزه ام لبخند خشکی خواهید زد و یا نهایتا میگویید "اَلــِـــــکـــی میگه!" و میگذرید. اما باور کنید این اتفاق افتاده و سوارز، گرگینه-خون آشام دورگه مشهور اوروگوئه ای که مشنگ های لیورپولی به او لقب genius به معنی باهوش داده اند اکنون در ریونکلاست!

و البته این یک راز سر به مهر است که فقط لودو از آن آگاه بود و این موجود خطرناک شبانه و به صورت مخفیانه به قفسی در باغ وحش سری ریونکلا منتقل شده زیرا افشای این خبر میتواند تبعات امنیتی بسیاری داشته و ترس و وحشت همگان و حتا فرار بسیاری از اعضا و پناهندگی آن ها به گروه های دیگر را در بر داشته باشد و باعث از دست رفتن پست نظارت برای لودو نیز باشد ...


نیمه شب - باغ وحش

- فک کردین میتونین منو اینجا نگه دارین؟ من اومدم اینجا که گاز بگیرم! همتونو گاز میگیرم! موهاهاهاها! دندونای منو دست کم گرفتین

سوارز چسبیده بود به میله های قفس و بی وقفه گاز میگرفت و اندک اندک ترک های میله بیشتر و عمیق تر میشد ...


_________________
توضیح: یه موجود خطرناک گاز گیرنده ول شده تو تالار که فقط لودو از وجودش و هویتش آگاهه و مسئولیتش با اونه و بعیده در صورتی که بلایی سر کسی بیاد یا تلفات از نوع مفقود، مقتول و مضروب بدیم نم پس بده و علت رو برای همه برملا کنه!
اگه هم این سوال براتون پیش اومده که خوب چه سودی برای لودو داشته که سوارزو بیاره اینجا باس بگم که هیچی! با کلاه شرط بسته سر حذف تیم کوییدیچ کاستاریکا و باخته، جای گالیون دادن حاضر شده سوارزو تحویل بگیره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1393/4/9 8:43:46
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1393/4/9 8:46:34
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 5 مهر 1392 20:21
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی

اما قبل از اینکه پادما بتونه حرکت غش و ضعفی ای برای پیچوندن ماجرا از خودش نشون بده، همراه الا کشیده میشه و مدتی بعد خودشو در راه باغ وحش میبینه.

- ولم کن الا، تو که میدونی من و اون خیلی با هم مشکل داریم.

الا دست پادمارو محکم تر میگیره و میگه: ولی با بحث تو بود که حاضر شد بیشتر نمره بده. پس حتما این بارم میتونی راضیش کنی!

ذهن پادما به دنبال جمله ای میگرده تا الارو پشیمون کنه که صدای پاهای فراوانی که زمینو به لرزه در میاره توجه هردوی اونارو به هم جلب میکنه.

- یعنی چی شده؟

پادما با نگرانی اینو از الا میپرسه و اونم به نشونه ی ندونستن شونه شو بالا میندازه. هر دو به آرومی به سمت منبع صدا حرکت میکنن تا ببینن ماجرا چیه.

- هی پسر! چی شده؟

پسری که از گروه اسلایترین بود، لبخند گشادیو تحویل الا میده و میگه:

- مگه نمیدونی؟ اسلایترین قهرمان کوییدیچ و هاگوارتز شد!

الا و پادما: چــــــــــــی؟

الا به خودش میاد و میپرسه: منظورت چیه؟ چطور ممکنه آخه؟

پسر دست الارو از خودش جدا میکنه و میگه: شرمنده من میخوام برم جشن بگیرم. وقت ندارم ...

و دوان دوان از اونجا میره. الا با تعجب به پادما نگاه میکنه و همون موقع چارلی ویزلی میاد و کلیدی رو تحویل اون دو تا میده و میگه:

- اوه خیلی خوبه که اینجایین. این کلیدارو بگیرین بدین ناظرتون. اون سالازار نامرد زد گروه خودشو قهرمان کرد. چطور ممکنه آخه؟ حق ما بود که ببریم! حاضر نیستم توی باغ وحشی که به هاگوارتز اون کمک میکنه کار کنم.

چارلی بعد از گفتن این حرف چندین فحش نثار سالازار میکنه و از اونجا میره.

- وا این حالش خوش نیستااا! یعنی واقعا انتظار داشت گریف قهرمان شه؟

الا برمیگرده و با دیدن چهره ی سرخ پادما میپرسه: وا تو چت شد یهو؟

پادما از عصبانیت منفجر میشه و میگه: ما الان داشتیم میرفتیم باغ وحش با چارلی حرف بزنیم که چی بشه؟ هان؟

الا چونه شو میخارونه و میگه: قهرمان هاگ شیم؟

پادما تایید میکنه و ادامه میده: و حالا اون پسره چی گفت؟

الا که تازه دو گالیونیش افتاده فریاد میزنه: اسلی قهرمان شد!

الا و پادما جامه های خویش را میدرند و میگریند و راهی بیابان میشوند! اما جمله ای از راوی داستان بشنویم:

- عیب نداره ... ترم دیگه!

× پایان سوژه ×

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لينى در حال كه هنوز باورش نمى شد گفت:به خدا كار من نبود.

پادما و چو و تريسى داشتن كارت بازى جادويى مى كردن و اصلا حواسشان نبود كه در اطرافشان چه خبر است.

آماندا پرسيد : اگه تو نبودى پس چه بلايى سرش اومده؟

فلور كه هنوز داشت با ناخوناش ور مى رفت گفت: چه اهميتى داره حالا ما بايد سعى كنيم مخ نفر بعدى رو بزنيم.

ريون

لينى پرسيد: نفر بعدى كى هست؟

همان لحظه الا وارد شد و گفت: ناظر جديد باغ وحش چارلى است.

ريون

پادما :پس بهتر بى خيال اين پروژه بشيم.

و پاشد كه برود ولى الا جلويش را گرفت و گفت: اين پروژه بسته نميشه.
من و تو كه توى دفتر اساتيد با چارلى دعوا كرديم بايد بريم مخش رو بزنيم.

پادما در حالى كه نيشش باز بود پرسيد: من؟ فكرشم نكن. من با اون كارى ندارم.

(ببينم شما ها مى تونين با اين سوژه چى كار كنين)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/5/27 22:26:31

به ياد قديما
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد:

لینی پشت مجسمه ی بزرگی پنهان شده بود و از یه طرف چشمشو و از اطرف دیگه گوششو تیز کرده بود تا بلافاصله بعد از بیرون اومدن دلوروس خفتش کنه.

بعد از گذشت نیم ساعت لینی نگاهی به ساعتش میندازه.

- ای بابا اون تو چی کار میکنه؟ بیا بیرون دیگه!

و همون موقع در باز میشه و دلوروس نمایان میشه. لینی با ذوق و شوق میگه: کاش یه چیز دیگه از روونا خواسته بودم. مرسی رووی!

و با جهش بلندی جلوی دلوروس سبز میشه و عشوه کنان میگه: سلام دلورس! خوبی؟ :pretty:

دلوروس که سخت مشغول خوندن هزاران کاغذیه که تو پوشه ی بزرگی قرارشون داده، زحمت بلند کردن سرشو به خودش نمیده و جواب میده:

- مرسی. کارت؟

لینی همراه دلوروس که به حرکت در اومده شروع به قدم زدن میکنه و میگه:

- ببین کارت درست نیست. معلومه فیلم دودکش جادویی رو برعکس دیدی. باید بگی نظرت! البته خب با این جمله ی تو هم جور در نمیاد پس ... نتیجه میگیریم که چرت گفتی! :pashmak:

دلوروس بالاخره سرشو از رو برگه ها بلند میکنه و چشم غره ای تقدیم لینی میکنه. لینی از فرصت استفاده میکنه و با دستش جلوی دلوروسو سد میکنه و مستقیم تو چشاش زل میکنه.

دولوروس با تعجب به کج و کوله و تنگ و گشاد شدن چشم لینی خیره میشه و لینی که میبینه هیچ اتفاق خاصی اندرون دلوروس نمیفته برای اطمینان میگه:

- میای بریم؟

دلوروس که کم کم داره شک میکنه لینی رو کنار میزنه و یک قدم عقب میره و میگه: نچز! مشکلت چیه تو؟

لینی یهو به خودش میاد و چندبار چشماشو باز و بسته میکنه و جواب میده: هیچی یه چیزی تو چشمام گیر کرد. ننه روونا یادمون داده در این مواقع باز نگه داشتن چشم بهتر از باز و بسته کردنشه. امتحانش مجانیه!

دلوروس بعد از درخواست شفا از جانب مرلین برای لینی، دوباره سرشو تو برگه هاش فرو میکنه و از اونجا میره. لینی هم آه کشان به سرعت ابر و باد خودشو به تالار میرسونه.

30 ثانیه بعد - تالار ریون:

- کشتیش؟

لینی با تعجب به جماعت ریونی ای که انگشت اتهام به سمتش گرفتنو نگاه میکنه و میگه: کیو؟

آماندا جلو میاد و بعد از چک کردن دهن لینی میگه: پ تو که خون نخوردی! فقط کشتیش؟ خب مزه شم میکردی دیگه.

لینی آماندا رو عقب میزنه و میپرسه: ای بابا چی میگین شما؟

فلور دست از سوهان کشیدن ناخوناش برمیداره و میگه: دلوروس ناپدید شده! دارن براش دنبال جایگزین میگردن، امیدوارم جانشینشو بتونیم راحت راضی کنیم!

لینی: ماااااااع!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 25 مرداد 1392 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
ریونی ها می خوان به کمک حیوونای باغ وحش جام هاگوارتز رو ازآن خودشون کنن! مدیر باغ وحش دلوروسه و تعدادی از بچه ها میرن تا مخش رو در همین راستا بزنن.
_________________________________



پادما با عصبانیت فریاد کشید: چتونه شما؟ برا چی وحشی بازی در میارین؟ مگه ریونی نیستین؟

جمله ی آخر پادما، باعث شد همه آروم بگیرن و به مشورت بپردازن، بجز دو تا از بچه ها که اون جمله معنایی فراتر براشون داشت.


لینی:
آماندا:
لینی: آماندا...
آماندا: لینی...
لینی:
آماندا:

ریونی ها دست از مشورتشون برداشته بودن و به آماندا و لینی زل زده بودن. فلور با بی اعصابی پرسید: چرا قیافه هاشون یهویی بی روح شد؟ اینا که تا چند لحظه پیش داشتن واسه هم فوران احساس می کردن!!

تریسی جواب فلور رو داد:‌ ناسلامتی خون آشامن. الان خیر سرشون دارن ارتباط ذهنی برقرار می کنن! حتما موضوع مهمیه...


اندر اذهان لینی و آماندا


لینی: دیدی چه خاکی تو سرمون شد آماندا؟ فهمیدن! به رازمون پی بردن!
آماندا: لینی... من که می دونم کار کی بوده! تو لومون دادی؟
- نه خیرم! من هیچوقت اینکارو نمی کنم! من و تو که تو یه جبهه ایم آماندا! :pretty: در ضمن، تو چرا تو ذهنت اینجوری حرف می زنی؟ ینی ذهنت لهجه دار حرف می زنه! مطمئنی یه انگلیسی قدیمی 500 ساله هستی؟
- خو 500 سال پیش مردم اینجوری حرف می زدن! ؛ در ضمن! کسی که مشکل داره توئی نه من. همه می دونن لینی وارنر کتاب گریفی بوده! اما بروکل هرست کتاب ریونی! :zogh:
- چرا می گی بروکل هرست؟ چرا اسم خودتو نمیاری؟ :zogh: تو هر 7 تا کتاب رو بگردی، شخصی به نام مندی بروکل هرست چرا، اما آماندا بروکل هرست پیدا نمی کنی! وضعت بدتر از منه؛ علنا وجود نداری!!



دنیای واقعی و بدون شکلک خودمون، جایی که لینی و آماندا همچنان در حالت باقی مونده بودن.

آماندا به طور ناگهانی به سمت لینی پرید و همونطور که گردنش رو می گرفت داد زد: الان حالیت می کنم!!

لینی با نگرانی دستای آماندا رو از دور گردنش جدا کرد و زمزمه کرد: اینجا نه... بده بچه های ریون دعوای شخصی ناظرا رو ببینن. در ضمن جدیدا خیلی خشن شدیا.

بچه های ریون:

لینی که متوجه شده بود جماعت ریونی جمیعا خوابشون برده نعره ی (!) فجیعی کشید: تو این شرایط اضطراری می تمرگین واسه من؟

و مشغول رفتن بالای سر ریونی ها و لگد زدن به بالش و پتو هاشون شد. گابریل در حالی که سرش رو از ضربه ی پای لینی حفظ می کرد نالید: ما نتمرگیده بودیم؛ خوابیده بودیم!

آماندا لینی رو به آرامش دعوت کرد و گفت: اون وقت به من می گی جدیدا خشن شدم؟!

بعد از چند دقیقه، که ریونی ها کاملا سرحال و هشیار شدن، لینی نقشه ش رو با بقیه در میون گذاشت.
- فردا صبح که آمبریج با پای خودش از دفترش بیرون اومد خودم تنهایی پیشش می رم و با نیروی ومپایریم ذهنش رو کنترل می کنم. از اونجایی که آماندا تنها خون آشام شناخته شده توسط همه ست، پس نباید در مقابل من مقاومت کنه.

الادورا یه ابروش رو بالا انداخت و پرسید: و محض احتیاط، اگه مقاومت کرد چی؟

لینی با لحنی کاملا سوالی گفت: اشکالی نداره اگه بکشمش؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!