جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  202 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1383 15:03
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی از آدم خورا:رییس آب جوش اومد!
ونوس:من گناهیم!
فاج:اگه بهمون بگی کینگزلی کجا قایم شده نمی خوریمت!
ونوس:هرگز!من هیچ وقت نمی گم که کینگزلی تو جزایر قناریه!ترجیح میدم زنده زنده خورده بشم!
فاج:پس می خوریمت!
آدم خورا دور ونوسو میگیرن و با لباس پرتش می کنن توی دیگ آب جوش!
فاج:قبل از پختن وصیتی نداری؟
ونوس:هوووم؟چرا!این دیگه برام کوچیکه نمی تونم پاهامو دراز کنم!
آدم خورا می رن و کشون کشون یه دیگ گنده تر میارن!
ونوس:وایی!این دیگه یا حوض؟ولی خوبه!توش راحتم!
فاج:دیگه حرفی نداری؟
ونوس:چرا!لطفا بعد از من پاترو نخورید!بزارید حداقل اون دنیا یه مدت آرامش داشته باشم!
یکی از آدم خورا در دیگو می زاره!
فاج :
(در اینجا به خوانندگان عزیز فرصت داده می شود تا دماغ خود را بالا بکشد و اشک هایش را پاک کند!)
یک ساعت بعد!
داماد فاج:فکر می کنم پختش!
فاج در حالی که یک چنگال بلند دستش گرفته سر دیگ می ره و درشو بر می داره و چنگالو محکم تو دست ونوس فرو می بره تا ببینه پخته یا نه!
ونوس:آیییییییی!نزن درد داره!بلاخره وقت ناهاره؟ :ylash:
فاج:تو هنوز زنده ای؟
ونوس:بر اساس بند دوم قانون رل پلیینگ نویسی اعضا حق مردن ندارن!علاوه براین ما خدایان چون هر چند وقت یه بار باید بریم تو جهنم سر بزنیم پوستمون کلفته!تازه وقتی که میریم تو شوفاژخونه ی جهنم یه ریزه گرممون میشه!
آدم خورا:
فاج:حالا که این طوره ما تورو اینقدر اینجا نگه میداریم تا تورو با کینگزلی تاخت بزنیم یا برادرت برای نجاتت بیاد!
ونوس:عمرا هیشکی منو با وزیر تاخت نمی زنه!ترجیح میدم خورده بشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 دی 1383 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس داره از جلوی کافه رد می شه که یه صدایی می شنوه.
صداهه:گومبا گومبا گومبا!
ونوس:هووووووووم!یه صداهایی داره از تو کافه میاد!
ونوس درو آروم هل میده میره تو!در با صدای قژقژ وحشتناکی باز میشه!
یه عده دور آتیش:گومبا گومبا گومبا! :root2: :root2: :root2: :root2: :root2: :root2: :root2: :root2:
فاج:کی اونجاست؟
ونوس:من؟چیزه! من هیچکی نیستم! کی گفته من خواهر شیکمم؟!هر کی گفته چاخان کرده شما باور نکنید!
فاج:اااا!این خواهر کینگزلیه بچه ها بگیریدش!
ونوس:ای وای مثل این که یکی منو لو داده!hammer:
آدم خورا میریزن دور ونوس و میبندنش به صندلی!
ونوس:آهای پسر این طنابه اینجاش شله !راستی مادام کجاست؟
فاج لباشو میلیسه!:مادام؟وایییییییی ......چرررررررررب!
ونوس:مادامو خوردی؟
چندتا آدم خور یه دیگ گنده پر آب میزارند رو آتیش و شروع می کنند به خورد کردن هویج و سیب زمینی توش!
ونوس:آخ جون وقت ناهاره؟اتفاقا منم گشنمه!ناهار چی داریم؟
فاج دوباره لباشو میلیسه!:سوپ هویج با دختر مو طلایی!
ونوس:اا!منم عاشق سوپم !ولی ماکه ختر مو طلایی نداریم!داریم؟
فاج:
ونوس:داریم؟ای وای! تو که نمی خوای منو بخوری!؟من اصلا خوش مزه نیستم!گوشتم ناپذه!آهای کمممممممممک! این فاج می خواد منو زنده زنده بپزه!کمممممممممممممک!
آدم خورا دور ونوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مهر 1383 12:42
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
مرلين وارد ميشه و يه چرخ ميزنه با سرعت خارج ميشه....
مودی:‌هووووووووييی بگيرينش....
شپلق. دنگ دونگ.... کينگزلی: اين دو تا مرلينو بگيرين.. يکيشون از اون در رفت اون يکی از در کناريش...
مودی: بابا اون عينکو وردارد بينيم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1383 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حال همه متوجه پتیگرو میشوند که داشت ماجرای خواستگاریشو برای لسترنج تعریف میکرد ...
هرمیون با تنفر: ایششش اینو دیگه کی راه داد اینجا ..؟
فلور : نمیدونم لابد این همون مردی نهفته در اریکی بوده ...
هرمیون : نه اون دالاهوف بود ..
کینگ : من اعتراض دارم ... دالاهوف معلوم الحال دیالوگ منو برداشته همه میدنند من همیشه در تاریکی مستترم ... شما حق منو .....
هرمیون : سایلنسیو ... وقتی دو تا نیمبوس دو هزار دارند با هم حرف میزنند یک استار 750 نمیاد وسط ...
کینگ: مثلا " من وزیرم ..
همه: اااا تو که مسکوت بودی
کینگ : اها یادم رفت باشه از حالا ..
هرمیون : خوب کجا بودیم ... آها این خائن معلوم الحال از کجا اومده تو ؟؟؟
مودی : هوووم مشکوکه ... تا اطلاع ثانوی هیچ کی حق خارج شدن از اینجا را ندارد ..
سیریوس : بابا مودی لابد قاطی " و ..." ها اومده تو دیگه ... بی خی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1383 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
چون فكر كردم كه جريان خاستگاري من خيلي جالب بوده دوباره گفتمش:
به علت تصادف هوايي من دير به وخنه ي بلا اينا رسيدم تا اومدم در بزنم ديدم يه صداي پچ پچ هايي از پشت در مياد من بلا فاصله به شكل موش در اومدم و ار زير در واري خونه شدم!بلا و مامان و باباش روي صندلي نشسسته بودند داشتند با هم حرف ميزدند:
مامان بلا:بلا بلا بلا نكنه اين نياد!اگه نياد بدبخت ميشيم حالا من هي ميگم خودت رو بچسبون به اين پسره تو گوش نده ديدي از كفمون پريد؟يه خاستگار داشتي اونم نيومد حالا مجبوريم يه كوزه بخريم ترشيت بندازيم
بلا:يعني مجبورم تا آخر عمر پيره دختر بمونم؟و شروع كرد به گريه كردن
حالا كه فكرش رو ميكنم ميبينم اون موقع چقدر دلم واسه بلا سوخت!
باباي بلا:آخه اين پيتر چرا نيومد؟
بلا گريه كناد جواب داد:نميدونم!نكنه نياد! با اين حرفش باز زد زير گريه!
بلا خودش رو انداخته بود روي زمين و همچين گريه ميكرد كه من فكر كردم هر لحظه ممكنه خود كشي كنه!از در رفتم بيرون و دوباره به شكل اوليم در اومدم و در زدم تا دستم به در خورد صداي جيغ بلا رو شنيدم
.باباي بلا اومد در رو باز كرد و به من تعارف كرد كه بيام تو!بلا هم از خجالت رفته بود توي اشپز خونه!
ببعد از كمي صحبت بلا كه همين جور گريه ميكرد با سيني چايي اومد.............
ادامه ي اين ماجرا رو در هفته ي بعد براتون تعريف ميكنم

و حال سخن ناظر این بخش ... : آقای محترم لطفا" بحث را منحرف نکنید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1383 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی یک ورق کاغذ دستش گرفته داره میخونتش : هوووووووووم ... مشکوکه ....
مرلین که سعی میکنه از زیر دست مودی کاغذو بخونه : چی مشکوکه الستور ؟
مودی کاغذو به مرلین نشون میده : این ....

نقل قول:
هرمیون : میشه با هاش یک زنگ بزنم ؟ بعد میره بیرون کافه ...
مرلین : ا چیزه پو..
اما هرمیون از کافه رفتن بیرون
در این بین دوباره همه جا شروع به لرزیدن میکنه ...
همه : مرلین موبایل تو وردار
مرلین : الان .... -دکمه شو میزنه-
-: بووووووووووووق
ملین : بابا دارکی فهمیدم تویی اذیت نکن دیگه ... گوشم کر شد ...
مادام پادی فوت : اگه موبایلتو برداشتی پس چرا زمین باز هم داره میلرزه
صدای افتادن سکه
همه با ترس : زلزله ...بعد میرن زیر میزا ...
بعد زمین آروم میشه ..
2 دقیقه بعد دوباره همه جا شروع میکنه به لرزیدن
همه : وای پس لرزه
مرلین : نه این دفعه موبایل منه
همه :
مرلین گوشی را بر میداره
-: فوت فوت
مرلین : تولدت مبارک
...

اگه هرمیون در اون لحظه با موبایل مرلین رفته بوده بیرون ... پس موبایل مودی دست خودش چی کار میکرده ؟
هیچ کی از جاش تکون نخوره !!!باید بازرسی شید !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1383 17:24
نمایش جزئیات
آفلاین
کار گردان : کات کات ..یک جای قضیه مشکل داره ... این مال اینجا نبود ...
هرمیون : بله آقای کارگردان طبق مطالعات من این قسمت دو صفحه بعد از تیکه ی قبلیه ...اول باید من بچه ها را جمع میکردم ...
ولدمورت : بله دالاهوف این خارج از چارچوب بود ...
کارگردان : اوکی سکانس ورود همه به کافه را میریم یک دو سه حرکت ..
یک دفعه کالین میپره وسط اون بالایی ها رو میگه ..
هرمیون : من اعتراض دارم ....من مدرک دارم که من در زمان برگزاری سمج در اصفهان بودم ... ماکسیمای پاتر میتونه شهادت بده ...
ولدمورت : شرط میبندم اون مرلینتم لولوخورخورس کالین ...
هرمیون : نه بابا ... کالین راستشو بگو چقدر پول دادی نویسنده را بخری ؟
کالین : نه من اصلا " نویسنده را نخریدم .... نه نه نه
هرمیون : کالین تکون نخور ... سرتو پایین نگه دار الانه که دماغت لایه ی اوزون را پاره کنه ...
کارگردان : هوووی شما دو تا ... دعوا را بس میکنید یا نه ؟
میخواهید روز پخش شیم ؟
یک دو سه ... سکانس ورود برو بچز
---
هرمیون درحالی که هنوز گوشی دستشه و داره حرف میزنه میاد توو : آره خوب پس بچه ها رو بردار بیار مختصات 5و6 اوکی؟ منتظرم پس فعلا"
مرلین : تو تا الان داشتی با این حرف میزدی ؟
من : خوب چیزه ... وای چه هوای دلانگیزناکیه ...
دوباره همه جا شروع به لرزیدن میکنه ...
همه : اوا دیالوگمو گم کردم !!
دارکی و کتی کرام پ.مک گونگال مودی و بلا و لسترنج و دارکی و خونی وارد میشوند ... پشت سرشونم گراپی میاد که با هر قدمش زمین میلرزه ...
همه : آهان پیداش کردم .... : آخییییش
مردی نهفته در تاریکی : خوب بروبچز بیاید این جا رو یک سرو سامونی بدیم ...
مردی نهفته در تاریکی میاد پیش همه میشینه معلوم میشه دالاهوف بوده .دالاهوف چشمش به همه میفته
دالاهوف : خوب همه جان میگفتی ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1383 17:20
نمایش جزئیات
آفلاین
کالین میاد تو:هی هی دنیا رو میبینی
مرلین:چیه نکنه آب قطع شده تو داری گریه میکنی کالین جان؟
من:
مرلین:خوب آخه دستشویی...
من:نه بابا مرلین جان از وقتی تو سمج هرمیونو تغییر شکل دادم سوسک کردم هرمیون داره گریه میکنه...
کینگ:إ من فکر میکردم واسه وزارته الان خوشحال رفت بیرون
من:اووهم منم واسه همین گریه میکنم
کینگ: چطور؟
من:آخه قراره مدیر جدید سوالا رو به هرمی بفروشه
صدای زلزله...
من:
کینگ:بابا موبایل مرلینه
موبایل مرلین از توالت پرت میشه بیرون
صدای مرلین:بابا این موبایل یکی برسونه به هرمیون می خوان قیمت گذاری کنن
همه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1383 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس:بابا بذارید تنفس بدم بهتون دیگه.......
لسترنج:بیا خودم بهت تنفس نصنوعی میدم...
بلاتریکس:اه ولم کن بابا خسته شدم از بس بهت تنفس دادم.
لسترنج: بشکنه این دست که نمک نداره!!
گیلدی وارد میشود.
بلا: گاومون زائید.
گیلدی:
بلا:من باید کیو ببینم که نخوام به شما تنفس بدم؟!؟!؟!؟
رودلفوس:منو
بلاتریکس:ولم کنید بابا!!!
لسترنج:طلاقت میدم !!!
بلاتریکس:تو احساسات منو درک نمیکنی!!
گیلدی:من درک میکنم.
بلا میخواد بره از در بیرون که دالاهوف وارد میشه!!
بلاتریکس: :bigkiss:
لسترنج:
دالاهوف:اه ولم کن مگه خودت شوهر نداری!!!
(این داستان ادامه دارد)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1383 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون در حال گریه کردن بود که یک دفعه همه جا شروع به لرزیدن میکنه ...
همه : زلزله !!!
مرلین : نه بابا موبایل منه -موبایلشو در میاره - الو ؟
--:سلام ببخشید میشه با هرمیون صحبت کنم ؟
مرلین : بله !!!بعد موبایلو میده به هرمیون
هرمیون : الو ؟ ا سلام تویی؟ ... ا ؟ راست میگی ؟ ای ول مرسی :bigkiss: وای آخ جون (مثل یکی از وایکینگ ها میپره هوا کف پاهاشو میزنه به هم )
شیکم : الهم یکشف کل هرمیون ... هرمیون برات دعا میکنیم ..
سوروس : کو کو دعا؟برا منم دعا کن ...
شیکم : نه به تو نمیدم مخصوصه دختراس ...

هرمیون :... کاری نداری ؟ خدافظ ...
مرلین دستشو دراز میکنه موبایلو بگیره هرمیون بهش نمیده
هرمیون : میشه با هاش یک زنگ بزنم ؟ بعد میره بیرون کافه ...
مرلین : ا چیزه پو..
اما هرمیون از کافه رفتن بیرون
در این بین دوباره همه جا شروع به لرزیدن میکنه ...
همه : مرلین موبایل تو وردار
مرلین : الان .... -دکمه شو میزنه-
-: بووووووووووووق
ملین : بابا دارکی فهمیدم تویی اذیت نکن دیگه ... گوشم کر شد ...
مادام پادی فوت : اگه موبایلتو برداشتی پس چرا زمین باز هم داره میلرزه
صدای افتادن سکه
همه با ترس : زلزله ...بعد میرن زیر میزا ...
بعد زمین آروم میشه ..
2 دقیقه بعد دوباره همه جا شروع میکنه به لرزیدن
همه : وای پس لرزه
مرلین : نه این دفعه موبایل منه
همه :
مرلین گوشی را بر میداره
-: فوت فوت
مرلین : تولدت مبارک
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it