جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 30 تیر 1395 16:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید!

عجب روز زیبایی نبود. خورشید با قدرت تمام می تابید و هوا دچار تب چهل درجه شده بود. مردم بینوا هم که در حال تغییر شکل سه بعدی و ذوب شدن و از کار افتادن بودن. کولر های تالار هافلپاف هم کشش نداشتن. ملت همیشه در صحنه هافلپاف هم که مثل همیشه در صحنه حضور داشتن اما این بار همه در حال گرمازدگی با گونه های گل انداخته. همین که رودولف با بی حالی پنجاه و شیشمین مگس اون روز صبح کشت، لاکرتیا در حال هم زدن یک پارچ تخم شربتی وارد تالار اصلی شد.

- یه بخشی از بودجه این دفعه رو باید به خرید تانکر آب اختصاص بدیم. فشار آب جوریه که این پارچو من دیشب گذاشتم آب بشه تا الان بتونیم بخوریم

هلگا همان طور که یک لیوان شربت تحویل میگرفت گفت:

- ننه به خدا زمان ما که اینطوری نبود. اصلا انقد گرم نمیشد. یک زمستونایی داشتیم دو متر برف می اومد ما میشستیم رو کیف مدرسمون سورتمه سواری میکردیم تا مدرسه. سیل می اومد ننه جون. معلوم نیس چه بر سر این کره زمین صاب مرده آوردن

مکسین پوشه ای که با آن خودش را باد میزد را کنار گذاشت.

- تازه تو تابلو اعلانات خوندم که قراره سهمیه بندی کنن آب گروها رو. اونجــ...

قبل از این که مکسین بیان اطلاعیه رو تمام کنه، تالار به شکل عجیبی به لرزه افتاد. شیشه ها ترک خوردن، لوستر لرزید، هافلی ها به زیر میز ناهارخوری پناه بردن و بعد از اتمام زلزله، همگی به شکل پوکر فیس به دنبال نشونه ای از رز گشتن.
نه عزیزانم. اون رز نه. اون یکی رز.
رز زلر بی نوا، به خاطر کمبود آب و خشکی، دچار گسل جدیدی شده بود. اینم خب مستحضرید که خطر بزرگی برای تالار قدیمی و خشتی هافلپاف بود. باید هرچه زودتر به او آب می رسوندن. اما قبل از اون که لاکرتیا پارچ شربتشو روی سر رز خالی کنه، چنان صدای ناله ی گوشخراشی از رز بلند شد که شیشه های ترک خورده در اثر زلزله فرو ریختن همه.
نه عزیزانم. اون یکی رز نه. اون رز. اون رز رو دارم میگم.
مکانیسم جیغ کشی رز ویزلی در اثر کم آبی دچار مشکل شده بود.
لاکرتیا هم در همین سکانس وقتی دید اوضاع خراب تر از با یک پارچ آب درست شدنه، "کی به کیه " گویان یک جا پارچ آبو سر کشید.

- اگه به این دوتا آب نرسونیم قطعا تالار رو سرمون خراب میشه.
- ولی آخه آب از کجا بیاریم.
- تنها جایی که هنوز آب داره حمامه.
- برشون داریم ببریمشون توی حمام.

ملت غیور و نوع دوست هافلپاف، رز و رز رو بر دوش گرفتن و به سمت حمام به راه افتادن و در آنجا رها کردن. غافل از اینکه آن دو، رز بودند! میفهمین؟رز!

چند ساعت بعد

ملت هافلپاف به کل ماجرای رز و رز رو فراموش کرده بودن و در حال برگزاری جام فیفا بودن. یعنی ملت انقدر نوع دوست؟ انقدر باهوش؟ انقدر خفن؟ تا اینکه صدای بلندی از طرف حمام توجهشونو جلب کرد. ملت همیشه در صحنه به سمت حمام سرازیر شدن و در آنجا با صحنه ی عجیبی مواجه شدن.
رز و رز، به خاطر ذات گیاهی اسمشون در پی قرار گرفتن در آب بیش از حد، ریشه داده بودن و این ریشه بین کاشی ها و درون چاه حمام نفوذ کرده بود و همه ی لوله ها رو هم ترکونده بود. و همه چیز، تکرار میکنم همه چیز، آب و غیره، داشت تالارو برمیداشت!


___________________________
آقا ماجرا از این قراره که خوندین. الان هافلیا ها مجبورن یه جوری از دست سیل همه چیز () خلاص شن. دو تا رز گیر افتاده توسط ریشه توی حموم هم باید نجات بدن. و در عین حال حواسشون باشه که به این دوتا آب برسه، ولی آب هم ندارن و آب سهمیه بندی شده و تنها جای آب دار که حموم بوده هم ترکیده خلاصه که اوضاع قاراشمیشیه
رز و رز هم ریشه دادن توی لوله ها گیرن چون که اسمشون رزه. ولی هنوز آدمن ها! دنیا جادوییه دیگه، کی به کیه مجددا

پ.ن: دوستان ببخشید اگر که کیفیت پست خوب نیس... راه می افتم :)
نتونستم هیچ سوژه ای رو ادامه بدم، گفتم یه سوژه بزنم :)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/4/30 16:28:06

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: یکشنبه 20 دی 1394 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی!


چارلوس نگاهی به زمین کرد و سپس نگاهی به زمین...بدون شک توقع چنین استقبالی را از هافلی ها نداشت...
_آم...باشه...فقط بگین ببینم...اون کفتر گوشه تالار داره سیگار میکشه؟!

ملت هافلی همان که سرهای خود را برگرداندند تا کفتر سیگاری را تماشا کنند،چارلوس دو پا داشت،شیش پای دیگر هم قرض گرفت و از مرزهای جزیره انگلیس خارج شد!
ملت هافلی که کفتر سیگاری ندیدند،سرشان را به سمت چارلوس،یا بهتر است بگوییم جایی که چارلوس چند لحظه پیش آنجا بود،برگرداندند...
_چی میگی؟!کفتری نبود که...عه؟!کجا رفتی؟!

هافلی ها که دنبال چارلوس میگشتند،با تعجب به هم نگاه کردند...
_بیا...گذاشت رفت...آخه این چه وضع استقبال از تازه وارد بود...خب معلومه دم بر کولش گذاشته و فرار میکنه...بعد میگن چرا تازه وارد هافلی نداریم؟!
_خون خودت رو کثیف نکن لاکی...رفتیم اسلی،غیر آب،دانش آموز هم قاچاق میکنیم!
_بذا حالا برسیم به تالار اسلی،بعد تصمیم بگیرین چی قاچاق کنیم!
_به نظرم بهتره بزنیم تو کار قاچاق "چیز"!آره...سود زیادی توشه،یه نقب میزنیم زیر تخت مورفین،میگن چیزاش رو اونجا جا ساز کرده!
_بابا میگم بذارین برسیم تالار اسلی بعدا این حرفا را بزنید!
_قاچاق ساحره...اره..قاچاق ساحره...ساحره های باکمالات توی تالار اسلی زیادن،اونا رو برمیداریم،میاریم اینجا،خوابگاه مختلط هم داریم!
_ای بابا...میشنوید چی میگم...اصلا ببیند میتونیم بریم تالار اسلی یا نه!
_شنیدم تالار اسلی راهروهای خوبی داره...به نظرتون چطوری میشه راهرو قاچاق کرد؟!
_راهرو؟!دیوونه شدین....دارم میگم...
_رنگ سبز...با قاچاق رنگ سبز چطورین؟!
_بسه دیگه!

هیچکس تا به آن روز،لاکریتا بلک را به آن عصبانیت ندیده بود که فریاد بزند!
_قرار بود چون زیاد از حموم استفاده میکنید،و ممکنه با کمبود اب مواجه بشیم،بریم تالار اسلی اب بیارم...دانش آموز و چیز و ساحره و راهرو و رنگ چیه آخه؟!
_به هر حال سفره ایه که پهن شده لاکی،بذار ازش استفاده کنیم!
_کدوم سفره؟!اصلا مگه ما رفتین تالار اسلی؟!

هافلی ها نگاهی به هم کردند...لاکریتا درست میگفت...
_دوشواری نداره حالا لاکی...میرم از دریاچه آب میاریم!

هافلی ها سرشان را به سمت گوینده جمله چرخاندند...چنین پیشنهاد هوشمندانه ای از یک هافلی بعید بود!
_وندلین؟!نکنه تو یه وقتی راون بودی؟!
_تو گذشته سیاه من تجسس نکنید بوقیا!در کل خب آب رو میشه از دریاچه اورد...ولی خب چیز و ساحره و راهرو و رنگ الان مسئله است!

به نظر میرسید بحران آب هافل حل شده بود...اما حالا بحران های خود ساخته ای مثل راهرو و چیز،موضوع اصلی شده بود!


پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/10/20 18:06:18
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 22 دی 1393 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
-خوش آمدی کارلوس!
-خوش آمدی داداش چالوس!
-رود چالوس نه چارلوس!
-نخیرم چهارلوس!
-همه تون دارین اشتباه می گین چاپلوس!
-چاپلوس که اسم نیست صفته!
-اسمه!
-نیست.
-هست!
-نیست
-ه...

کارلوس با گیجی به ملت هافل که درحال بحث کردن با صدا بلند باهم بودن خیره شد و با ترس اندکی که در صدایش معلوم بود، گفت:
-س..س..سلام...کارلوس پاتر هستم پدربزرگ هری پاتر....نوه م رو که میشناسید؟

مرگخوارها با تحقیر به تازه وارد هافلی نگاه کردن و با ناخشنودی نفسشان را بیرون دادند ولی محفلی ها به گرمی از کارلوس استقبال کردن!
فرجو با دقت به کارلوس نگاه کردو در زهنش محاسبه ی چند خطی با چند مجهول را حل کرد و گفت:
-شما باید...یه لحظه صبر کنید...پدر..پدرِ پدر...ام...پدرِ پدر شوهر عمه ی من باشید!

کارلوس هنوز مشغول درک جمله ی سنگین فرجو بود که دورا هیجان زده گفت:
-من مادر خونده ی هری ام!

کارلوس با سردرگمی بیشتر محاسبه را ادامه داد که آنتو گفت:
-تو پدربزرگ عله می شی،ازش خبری نداری؟چند وقتیه زیاد سر نمی زنه به سایت!
رز ویبره ای رفت و گفت:
-تازه شناسه اش رو هم دادن به گیدیون!

قبل از اینکه محاسبات کارلوس به نتیجه برسد،وینکی جلو آمد و گفت:
-وینکی ناظر تالار هافلپاف بود و از آمدن عضو تازه ای به گروه خوشحال بود و امیدوار بود پدربزرگ عله به هم گروهی هایش کمک کند!

کارلوس کمی زبانش باز شدو با لبخند پرسید:
-حتما! هر کاری از دستم بربیاید انجام می دهم... چه کمکی می توانم بکنم؟
وینکی بیلی به دست کارلوس داد وگفت:
-زمین رو بکن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 10 آذر 1393 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
وینکی که داشت با مسلسلش دیوار های تالار هافل را سوراخ میکرد گفت:
اخه چرامن ؟؟؟خودتون میکنید وکاراشو انجام میدهید و من نظارت میکنم .
بعد این حرف وینکی همه سرها به طرف انتونین رفت انتونین که سعی میکرد جوری از نگاه های اعضای هافل فرار کند گفت:
اینجوری به من نگاه نکنید من کمرم درد میکنه از همتونم بزرگ ترم.
دورا گفت:
فادر یعنی میخوای دختر گلت بره زمینو بکنه.دختر گلت کمرش درد نمیگیره.
هافلیون که از کارکردن دورا وانتونین نامید شدند. سرشان را به سمت فرجو چرخاندن اما فرجو در حال رفتن بود وگفت خیلی درس وکار دارد و بعدا حتما میاید وکمک میکند.
رز که صداش در آمده بود گفت:
ای بابا .اینطوری که نمیشه دوتا دختربرن زمینو بکنن .من وهوچ که نمیتونیم تمام کارارو بکنیم .تازه ما امتحان هم داریم.
هوچ که تازه منظور رز را از دو دختر فهمیده بود گفت:
رز,عزیزم!!! متاسفم که باید اینو بگم ولی من وقتم پره .بچه های کلاس اولی خیلی بی استعدادن و من باید تمام وقت به اون ها درس بدم.تازه فقط این نیس چند روز دیگر مسابقات کوییدیچ شروع ومن باید داوری مسابقات را انجام بدم. ولی یه نظر دارم میتونیم قرعه کشی کنیم و دونفر رو انتخاب ...........
ناگهان صدای باز شد ن در آمد همه سرها به سمت در چرخید تا ببینند چه کسی واردتالار میشود.شخصی که واردشد کسی نبود جز کارلوس جوانی خوشتیپ که تازه واردهافلپاف شده بود.
اعضای هافل که از اومدن اون خوش حال شده بودند. تصمیم گرفتند جشنی به مناسبت ورود اون به هافل بگیرندوسر او را شیره بمالن واو را مجبور به کندن زمین کنند به او تبریک بگویند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 3 آذر 1393 03:09
نمایش جزئیات
آفلاین
چکیده:
اعضای هافلپاف به کم آبی دچار شدند و در پی وارد کردن آب از اسلایترین به تالار خود هستند و در این راه میخواهند از عضو سابق اسلایترین یعنی آنتو استفاده کنند...




دو ساعــــت بعـــــــــــد

صدای خُر و پُف اعضای هافل بلند شده بود. انگشت رز رفته بود تو چشم وینکی و پای وینکی تو حلق رودولف بود و سیبیل رودولف تو چشم فرجو و زبون فرجو تو گوش سارا و چوبدستی سارا تو موهای دورا و آفنبات دورا تو موهای سارا و در این میان تنها هوچ، همچنان وفادارانه پای صحبت های آنتو نشسته بود ...

آنتو: بله حضار محترم داشتم عرض میکردم که جنگ جهانی آینده مطمئنا بخاطر آب رخ خواهد داد...

هوچ: آنتو تموم شد سخنرانیت؟!
آنتو: به چشم های سرخ و نحوه صحبت هوچ و جاروی پرواز خطرناکی که در دستش بود نگاه کرد و با ارزیابی شرایط حقیقتش چیز نکرد که بگه نه! چی میگن؟ آهان جرات نکرد!
هوچ: آخ جون... بچه ها پاشید! تموم شد! پا شید بیریزیم اسلایترین آب بیاریم! بی اعصاب!
وینکی که در حالت گرخیدگی و خواب آلودگی بود گفت: خب الان چطوری باید بیاریم؟
آنتو: بنظر من باید تونل بکنیم تا برسیم به منبع آب اسلایترین!
رز: خب الان دقیقا کی باید بکنه تونلو؟
دورا: راس میگه ما که کوشولوئیم نمیتونیم!
فرجو: مگه یه جن خانگی بیشتر تو تالار داریم؟! غیر از جن خونگی کس دیگه ای جون نداره از این کارا بکنه!

همه نگاه ها به سوی وینکی که در حالت:() قرار داشت برگشت...
غیر از اینکه چه کسی باید تونل را بکند اعضای هافلپاف باید در نظر داشتند که مسیر کندن تونل از هر جایی در هاگوارتز ممکن است بگذرد و از هر جایی سر در بیاورد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1393/9/3 3:17:33
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1393/9/3 3:20:50
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 14 آبان 1393 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد 5دقیقه
انتونین درحالی مادام پشت سرش بود وارد تالار هافل شدوناگهان هافلیون ازپشت در بیرون امدند.
وینکی مسلسلش را به سمت انتونین گرفت وخوشحال گفت :خوش امدید بفرمایید داخل .
انتونین که تعجب کرده بود قصد فرار داشت لرزان وارد تالار هافل شد :worry: وروی صندلی نشست:ممنون از استقبال گرم وصمیمانتون
هافلیون یک صدا :خواهش میکنیم .
رز نگاهی به مادام که میخواست تا کسی اونو ندیده به خوابگاه بره کرد وگفت:مادام تو هم یادمون نرفته بعدا حسابتو میرسیم.
سپس دورا گفت:ما یه کمک میخوایم ازت فادر.
رزکه تازه یادش اومده بود برا چی این جان ادامه داد:شما حموم اسلایترینو بهتر از ما میشناسیدبرا همین میخوایم کمکمون کنید.
انتونین که خودشو دراون لحظه همه چی دون میدونست گفت:بله من مکان های اسلایترینو خیلی خوب میشناسم.حالا میخواین چیکار کنین ؟؟؟
وینکی مسلسلشو کنار گذاشت وباز باذوق گفت :میخوایم اب بدزدیم
انتونین که دهانش 1متر باز شده بود کمی ناراحت گفت :جای دانگ خالیست او دراین موارد پایه بود وبا ذوق ادامه داد :ولی به جاش الان من پایه ام.و اندکی فکرید و گفت :کی شروع کنیم؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 14 آبان 1393 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
الا:اگه دستم به این هوچ نرسه دیگه الادورا نیستم!

رز در حالی که با سر خم شده از کنار الا رد می شد جواب داد:
-خو انو ولش الان چه کنیم؟

الا با اخم گفت:
-برگردیم توی حموم.

دورا متفکرانه پرسید:
-بهتر نیست بریم دنبال انتو؟

باری (یا وینکی؟)پرسید:
-بریم دنبال انتونین دالاهوف که چه بشه؟

دورا:
-فادر من قبلا اسلیترین بوده می تونه کمک کنه!

هافلیون:

کنار در !

الا با تبر ،وینکی با مسلسل و رودولف با چوب دستی اماده به انتظار انتونین ایستاده بودند.

در کنارشان دورا رنگ مو تست می کرد و سارا بایک دست رز را نگه می داشت تا ویبره نرود و با دستی دیگر دفترچه ای را محکم گرفته بود تا از انتونین امضا بگیرد.

کمی ان طرف تر انتونین قدم زنان به سمت انان می امد غافل از نقشه ی هافلیون و دردسر هایی که در پیشرو داشتند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 1 آبان 1393 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
در این لحظه مادام وارد صحنه میشود.
مادم:قلپپپ قلپ قلپ .نههههه وایستین ..

سارا و باری باهم گفتن : قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ ؟؟؟این این جا چی کارمیکنه؟؟؟

مادام :قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ من اومدم نجاتتون بدم.

سارا:قلپ قلپ قلپ؟؟ مگه چی شده؟؟

مادام :قلپ قلپ قلپ ؟؟؟قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ . یعنی نمیدونین ؟؟؟همه جای قلعه خبرش پخش شده.

باری:قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ ؟.خب بنال بگو چی شده دیگه؟

مادام:قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ .اسنیپ داره میاد حموم به مناسبت انتخابات.

دانگ :قلپ قلپ ؟؟؟قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ ؟؟؟ یعنی چی ؟؟؟چی جوری شده من خبر ندارم؟؟؟

الادورا:قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ .بچه ها فرار کنید باید نقشه رو عقب بندازید.

10دقیقه بعد کنار دریاچه
مادام:اره شانس اوردی انتونین سرکارشون گذاشتم میخواستن خفت کنن.

انتونین :حالا که اومدم هافل حسابشونو میرسم. :

همون لحظه برو بچز هافل در راهرو
سارا :بچه ها این اسنیپ نبود ؟؟

باری :نمیدونم ولی هر کی بودخیلی شبیهش بود

الادورا:اما اسنیپ که الان باید تو حموم باشه

سارا و باری والادورا :مادام هوچ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 28 مهر 1393 04:01
نمایش جزئیات
آفلاین
چکیده(تا اونجایی که من متوجه شدم ):
اعضای هافلپاف قصد دارند تا از حمام اسلایترین به حمام خودشان آب انتقال بدهند و خشکی حمام خودشان را از بین ببرند...



وینکی در حالی که مسلسلش دستش بود و چپ و راست را با دقت نگاه میکرد به شیرفلکه اصلی حمام اسلایترین نزدیک شد. پشت سرش، دورا، رودولف، فرد و رز در حرکت بودند. همین طور حرکت میکردند و بازم حرکت میکردند که ناگهان از حرکت ایستادند چون...

دالاهوف خوشحال و شاد و خندان در حالی که یک لنگ قرمز دورش پیچیده بود وارد حمام شده بود و زده بود زیر آواز که:
_ امشب دوباره میرم هافلپاف...هافلپاف...امشب دوباره چه حالی داره هافلپاف... هافلپاف

دورا که دید اوضاع خطریه یه سوت یواش زد و گفت:
_ بچه ها آروم و بی سر و صدا برید زیر آب!

همگی رفتند زیر آب و دالاهوف هم داخل آب شد و دراز کشید.

در زیر آب:
رودولف: قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ(آماده باشید تا خفتش کنیم!)
وینکی: قلپ قلپ قلپ قلپ(اسلحه ها آماده!)
رز: قلپ قلپ قلپ(حواسا جمع!)
فرد: قلپ قلپ(نفس ها حبس!)
دورا: قلپ(حمله!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1393 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
حمام اسلیترین در سکوت فرو رفته بود. سکوت نه ها... سکوت! حتی مورچه هم جرئت پر زدن نداشت چون معمولا وقتی حمام اسلیترین در سکوت فرو میرفت اتفاق خوبی نمی افتاد.
این سکوت تا قبل از اینکه کله ی دانگ از چاله ای که وسط حمام بود، بیرون بزند، پابرجا بود. (فهمیدین چی شد؟ )

-پیس پیس... از سوسک بلوند به دست راست محل! مارها خمیده راه میرن یا راست؟

دانگ لب و لوچه اش را تبدیل به یک خط افقی کرد و به زیر پایش، جایی که باری سینه خیز جلو می آمد نگاه کرد. گفت:
-باز رفتی تو فاز انیمه جنایی تو؟ همه جا امانه ملت. بیاین بالا.

و خودش را بالا کشید. پس از دانگ، باری و ریونا و آسپ و سارا و بقیه ملت هم اومدن.
ریونا در حالیکه لباسش را می تکاند، پرسید:
-ما قبلا هم اینجا بودیم؟قیافه ـش آشناست.

آسپ که هنوز با خودش درگیر بود که کورممد را به دانگ بفروشد یا مفت بدهد، در اوج آرتروز مغزی اش گفت:
-یه نگاه به پست 307 و 308 بنداز. مشکوک به نظر میرسن.

ریونا یه نگاه به پست 307 و 308 انداخت و با فرمت پرسید:
-به نظرتون میشه اسم تاپیک رو به «شیر تو شیر هافل» تغییر بدیم؟

دانگ سریعا با شنیدن اسم «تاپیک»، تریپ مدیر خوب برداشت و منوی مدیریتش را بیرون کشید. از طریق یک سری کدهای html و زوپس، با لودو ارتباط برقرار کرد و در کسری از ثانیه، جواب ریونا را داد:
-نه نمیشه.

لحنش طوری بود که طلسم شکافتن هسته اتم را یافته بود.
در نهایت، رزز که با خوندن رول به این نتیجه رسیده بود که هیچ جا اسمش برده نشده درحالیکه اسم ریونای مرحوم چندین بار به کار رفته، تارهای مغزش را تا به تا کرد و چیزی مهم کشفید:
-رول داره از مسیر منحرف میشه و وینکی داره خزعبلات مینویسه! در راستای هدایت رول به راه راست میگم چطوره که سریعا کار انتقال آب رو انجام بدیم تا یه کورممد دیگه پیدا نشده.

دانگ دستانش را به هم مالید و گفت:
-بریم ملت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL