تام در راه شعر زمزمه ميكنه : لندن اي سراي اميد...از بامت سپيده دميد...عجب انتخاباتي ميشه ولي...
تام ميرسه دم در ميخونه...
تام : معععع...اينا چيه چسبودن رو در مغازه؟ چه خبره؟
وظيفه همه ما ساخت سايتي مفرح است پس بياييد سنگ ها را از جلوي پايمان برداريم...ويكتور كرام!
زندگي خوب برازنده جادوگر...سوروس اسنيپ!
تام كه ازاين همه پستر تبليغاتي وحشت كرده ميگه : آخه به مغازه من چيكار دارين؟...اي خدا!
تام يه ذره ميره جلوتر ميبينه يه صداهايي مياد...درو باز ميكنه ميبينه...يه عده آدم دارن تو كافه داد ميكشن...
شاهزاده : به سوروس اسنيپ راي بدين...اسنيپ وزير كاردان و خردمند!...
كينگزلي : به حرفش گوش نديد! نه اين نه آن فقط...كرام!!!
مانيا : وحدت ساحره ها ! از چو چنگ حمايت كنيد!
تام :
اينجا چه خبره؟...هنوز كه وقت تبليفات نيس...اصلا شما چه جوري وارد شدين...آي هوااار...اي داد...كمك! به مغازه من چيكار دارين؟؟؟شاهزاده درو روي تام ميبنده ميگه : ادامه بدين مشكلي نيست!
-... سنگها را برداريد!
- ...زندگي خوب...
-... ساحره...
تام ميدوه دنبال مرلين :مرلين كجايي؟ سوسك كم بود اينا دارن ميخونمو داغون ميكنن...كمك...
...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

صدا از تو دیگ سوراخ میاد.


به خدا من اخفال شدم!
الآن ميرم مي كشمش!
پس چي خيال كردي دانگ و دست كم نگير
