-عاه ای باسیلیسک گریان... چه مرگته؟ :vay:
باسیلیسک جونیور دا سیلوا که پدری برزیلی و مادری بورکینافاسویی داشت، به گریه هاش ادامه داد و مث خر ضجه می زد.
-به درک. برو بمیر عثن. من می رم بالا هات چاکلت بزنم بر بدن. :pint:
و همینطور که موهای خفنزش رو تکون می داد، "یا مرلین مدد"ی گفت و شروع کرد که تهش برسه بالا.
هاگوارتز
-کو؟ کو؟ کوجاس این بی صاحاب؟
لودو که مثل توپ بولینگ به اینور و اونور قل می خورد، هی داشت آمار گیتار رو می گرفت. اما دریغ از یک نشونه.
-ای مردک چاق، پاشو بیا اینجا بینم.
این بار یک ممد ویزلی جلو رفت.
-عَبَر... داع!
-هاع؟
-خبردار دادم.
-عاهاع.
ممد ویزلی که ویزلی ای از ویزلی های بی شمار و پایان ناپذیر بود، تکون خفیفی خورد مث ترمز دستی ایستاد.
-آورین فرزندم... حالا بگو این هاگرید کجاس. نیومده سر قرار.
ممد های بسیاری شروع کردن به پچ پچ. ممد ویزلی گفت:
-عوه... شما هم تمایلات دامبلانه داری؟
لودو ممد ویزلی رو فوت کرد و ممد ویزلی هم فوت کرد و جان به ریش آفرین تسلیم نمود و مرلین در آن دنیا وی را رستگار کرد و ممد ویزلی قصه ی ما در آن دنیا، تایلندی برای خودش ساخت و در کوالالامپور آن مدام لودو را دعا می نمود.
لودو ممد دیگری رو جلو آورد و گفت:
-تو کدوم ممدی؟
-من ممد نیستم. مایکلشونم.
و شروع کرد به این حرکات عاسلام پسندانه. لودو تبدیل به پوکرفیسی در ابعاد لودو شد.
منزل هاگرید
-اگه یه روز بری سفر، بری ز پیشم بی خبر، اسیر معجونا می شم، تو چنگ باد رها می شم... به فنگ می گم پیشم بمونه، به ممد می گم تا صبح بخونه، بخونه از دیار یاری... که توش برام گیتار میاری...
هاگرید دم در نشسته بود و گیتار می زد. در آن سوی دنیای مشنگی، همان لحظه شخصی به اسم فرامرز اصلانی خودکشی کرد و به ممد ویزلی در دیار باقی پیوست.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا






)اگر این کشمکش ها ادامه پیدا میکرد، گیدیون مطمئنا تسلیم میشد..






بیا بغلم داداش جون.....
نگاه کرد .
ایستاده بود.

؟! یعنی ۳ گالیونیرو که بهت دادم بهم پس میدی؟


