نقل قول:
هستیا جونز و دیدالوس دیگل محفلی در زمان حال به صورت خیلی روانی بستری هستن به خاطر بلاهایی که بعنوان بادیگارد دورسلیها سرشون اومده. داستان تو گذشته و وقتی که هری و شیش تا پاتر دیگه از یه طرف رفتن (با حضور افتخاری ولدمورت و مرگخوارا) و دورسلیها از یه طرف دیگه (به سمت خونه ی عمه مارج) رفتن بیشترش اتفاق میفته.هر چند الان نفهمیدیم چی شد که هری هم سر از اونجا در آورد!
همینطور که error فایل نات فاند تو سر هستی و دیدی دنگ دنگ صدا میکرد و ریپرم ونگ میزد و دادلی گلاب به روتون .... هیچی! و ورنون دم در آمادهی رفتن و پتونیای هاج و واج، این عمه مارج بود که جیغ زد که هر کی آب دستش بود گذاشت زمین ببینه چی شده.
- پاتر بی سر و پای دله دزد بی همه چیز مزاحم نوامیس!

هری که هنوز انگشتش دور ساعت عتیقهی بالای شومینه بود، دست آزادشو پشت سرش کشید و گفت:
- دیگه مزاحم نوامیست نشدم خوش انصاف!
و همون موقع تو سر دیدی جرینگی صدا بلند شد و دو ناتی کجه افتاد و مچ دست هری رو گرفت.
- صبر کن .. صبر کن! مگه تانکس با تو نبود؟
- تانکس؟ با من؟ هاااا... چرا... تانکس با من بود. سر راه ویار داشت رفت یه سر خونه ی مامانش اینا!
- اوا تانکس حامله است! عجیجم چه ناز!
- هستی یه لحظه پروانهای نشو زن بذا از این حرف بکشم! تانکس آخه با تو بود؟ مردیکه بی سر و پای دله دزد بی همه چیز مزاحم نوامیس!

هستی هم بالاخره جرینگی دو ناتیش افتاد و یقه ی هری رو گرفت و جلو جماعت خیلی خوشحال دورسلیها پرتش کرد از خونه بیرون.
- برو تا ماموریتتو تموم کردی دیگه این ورا پیدات نشه!

بعد برگشت تو خونه و همینطوری که چوبدستیشو بیبیدی بابیدی گویان میچرخوند تا خوک بخت برگشته طلسمش باطل بشه و دوباره دادلی بشه، توضیح داد:
- این خودشو شکل خواهرزاده ی عزیزتون کرده بود.. ما بهش میگیم دانگ. الانم اگه بخوایم پیگیری کنیم چرا به جای اینکه با مودی باشه اومده اینجا، بچهها یاد هدویگ میفتن، بعد دابی.. بعد فرد... بعد
عمه مارج همون موقع با سینی وارد کادر شد و همینطور که خرما خیرات میکرد از دیدی پرسید:
- اکوچنگ داری؟
- جانم؟
- واسه مجلس ختم دیگه!
و دیدی همونجا بر سرش کوفت و دست هستی و ورنون که هنوز دم در دو دل بود و پتونیا که داشت جای دم دادلی رو بررسی میکرد و خود دادلی رو گرفت و رفت تا پناهگاه جدیدی پیدا کنه.
- منم ببر! :باباپنجعلی
و چون ما! محفلیا کلا خیلی مهربون و خوش قلب و بشردوستیم، عمه مارج هم باهاشون راه افتاد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




) غریدو با حرکتی تهاجمی جلو پرید.
فردى وارد شد با ديدن ديدالوس لحظه اى مکث کرد و بعد به سمت دستشويى ها رفت. از قضا در همان دستشويى که هستيا داخلش بود را زد. 
پاهایش را بهم چسباند و به ناچار کنار ديدالوس ايستاد و زل زد به او.












پس بیا هم رو در آغوش بفشاریم. مرگخور! به مناسبت این صلح تاریخی همه ی جادوگرا و مشنگ های این منطقه شام مهمون من خانه ی ریدل! 

به مرلین اگه بیاید به ایفای نخش غیر محفلیانهم هم گیر بدین چنون میزنم تو سرتون که شصتتا از اینور اونورتون سبز شه! جادوکار همیشه در صحنه اعصاب معصاب یخده ها!
نگونبخت نویسنده! 
[

- اين دستگاه به ما كمك مي كنه جلوي دامبلدور رو بگيريم! دامبلدور رو ميندازيم اين تو، جلوش گرفته ميشه!
