جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

212 کاربر(ها) آنلاین هستند (140 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
212 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 مرداد 1395 13:20
نمایش جزئیات
آفلاین
لوئیس ویزلی با شنیدن ندای دامبلدور به سرعت به جلو خیز برداشته، به سرعت دامبلدور را روی دوش خود گذاشته و پس از اینکه از شدت هیجان، چند بار خورد به در و دیوار، دامبلدور را روی صحنه مقابل لرد پیاده کرد.
دامبلدور که زیر یک چشمش کبود شده بود و بینی اش هم از حالت عادی به شدت کج تر شده بود، به سختی به کمک عصایش ایستاد. سپس به آرامی یک قدم به سمت لرد سیاه برداشت.

قررررررچ

جمعیت موجود در سالن:

- هیچ چیز نبود فرزندان روشنایی و تاریکی. قلنجم بود. :ball:

دامبلدور نفس عمیقی کشید. سپس یک پای دیگرش را جلو گذاشت و پس از آن پای دیگرش را. البته تمام این حرکت ها با اندکی صدای قرچ قوروچ همراه بود.
- خب تام، همونطور که گفتم نمایشنامه ـت به شدت مشکل داشت. بنابراین اگر ادعا داری که حقیقت رو میگی، ازت میخوام بذاری ما هم زندگی شمارو نمایش بدیم.

لرد و مرگخواران راست نمیگفتند. آنها به خوبی این را میدانستند؛ اما مهم این بود که محفلی ها نمیدانستند و این به شدت قابل استفاده بود. نتیجتا لرد یک قدم به جلو برداشت، سینه اش را سپر کرد و با لحنی محکم و با ابهت که انحصارا برای خودش بود، گفت:
- بلی. راست میگیم. نتیجتا به عنوان تماشاچی، افتخار میدهیم و مینشینیم و چشمان پر اهمیتمان را برای دیدن نمایش مسخره شما خسته مینماییم.

پس از گفتن این جمله، لرد با آرامش و ابهت تمام از بالای صحنه به پایین آمد. سپس مقابل صندلی وسط ردیف اول رفت. یک عدد ویزلی را از روی صندلی برداشت و خودش به جای او نشست.
مرگخواران نیز به تبعیت از لرد سیاه به سرعت از روی صحنه پایین پریدند و خود را به صندلی ها رساندند.

زمانی که جا به جایی انجام شد، در بالای صحنه حتی جای انداختن کرم فلوبر هم نبود. ملت محفلی در همه جای صحنه و پشت صحنه بودند. آنها صحنه و پشت صحنه را به تسخیر خود در آورده بودند. حتی عده ای دست هایشان را از پشت صحنه بیرون آوردند و بلافاصله نقش "دستان پشت پرده" را به عهده گرفتند.
دامبلدور با دیدن دویست سیصد جفت دست که از پشت پرده ها زده بودند بیرون و پانتومیم اجرا میکردند، گفت:
- نه فرزندان روشنایی. ما میخوایم داستان زندگی تام و فرزندان تاریکی رو اجرا کنیم. دستای پشت پرده که برای خودمون بودن و عامل موفقیت های بیشمار هری در زندگی پر از عشق و برگزیده وارش.
- میگم پروفسور، بازیگرا قراره کیا و در چه نقشایی باشن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 25 مرداد 1395 00:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا در حال اجرای تئاتری هستن که زندگی سفیدا رو از دید خودشون نشون می ده.
تئاتر درباره قسمت های مختلف زندگی هری پاتره و طبیعتا اصلا بی طرفانه نیست. محفلی ها هم به عنوان تماشاچی دعوت شدن.

...................

-این اصلا درست نیست فرزندان تاریکی...اصلا درست نیست.

لرد سیاه با بی تفاوت پشت به دامبلدور کرده و به طرف صحنه برگشت.
-و ما سیاه ها اصراری نداریم که کار درست رو انجام بدیم. بنابراین، درسته، تا وقتی که ما خلافش رو اعلام کنیم.

صدای سوت و تشویق مرگخواران سالن را پر کرد. ولی دامبلدور بی خیال نشد. اول دنبال عصایش گشت. دامبلدور بسیار پیر و فرتوت بود.
بالاخره عصایش را جایی بین دو ویزلی پیدا کرد. ویزلی ها سوار عصای دامبلدور شده بودند و "ویییژ ویییژ" می کردند.
به کمک عصا از جا بلند شد...و این بار متوجه شد چوب دستی اش نیست.
-فرزندان روشنایی؟ چوب دستی من کجاست باز؟ چقدر من پیرمرد رو اذیت می کنین؟

رون خجالت زده چوب دستی شکسته ای را جلوی دامبلدور گرفت.
-پروفسور...منو ببخشید. چوب دستی من شکسته بود. از این استفاده کردم...که اینم...

-شکست...مرحبا بر تو فرزند روشنایی...من صد و پنجاه سال عمر کردم، یه خط رو این ننداختم. تو شکستیش؟ خب...حالا یکی کمکم کنه قدم برداشته و به طرف صحنه بروم و به این تام حالی کنم که نمایشنامه هاشون ایراد داره و اگه راست می گن اونا بشینن که ما اجرا کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: جمعه 15 مرداد 1395 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- ایول! ایول! اون سری هم قیافه اش همینجوری شده بود!

در آن لحظه مرگخواران که حضور مهمانان افتخاری محفلی شان را فراموش کرده بودند، به سمت هری پاتر که در جایگاه vip نشسته بود برگشتند. لرد ولدمورت خیلی جلوی خودش را گرفت که آواداکدورا به او نزند. اما ترک عادت همیشه باعث مرض است.

اشعه سبز ویژی کرد و رفت سمت پاتر و چوبدستی او نیز که در حالت آتو-شوتینگ قرار داشت، اشعه ای ویژ داد و دیگران نیز از نورهای زیبایی که از دو چوبدستی بیرون می زد، خیلی خوششان آمده و کلی کیف کردند و بعضی ها حتی سوت زدند. لرد که از این دست ابراز احساسات های جلف و تهاجم فرهنگیانه خوشش نمی آمد، با نگاهی خشمگین انشگتش را در ته چوبدستی گذاشته و به ماجرا خاتمه داد.

در این بین فریاد های ممتد «منم اکسپلیارموس! منم اکسپلیارموس! » از زیر صحنه نمایش به گوش می رسید.

- ارباب! ارباب! دیالوگ!

مرگخواری یواشکی سرش را از لای چوب ها بیرون آورده و این را به لرد گفته بود:

- اهم... یک بار دیگه حس ما رو بپرونید، می دیم... می دیم مهران مدیری کچلتون کنه!

چندثانیه طول کشید تا لرد متوجه گاف شود، اما دیگر دیر شده بود، یک طوطی بال بال زنان نزدیک آمد، روی شانه لرد نشسته با دو چشم بزرگ و اشک آلود به لرد سیاه نگریست:

- ببینم، تو رم مهران مدیری کچل کرده؟
-

صدایی جویده شدن ناخن به طور واضح از پشت صحنه به گوش می رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: چهارشنبه 13 مرداد 1395 02:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- بله جرئتشو دارم. نقشه ای که دامبلدور برای من کشیده بود، گریبانگیر من نشد. بلکه گریبانگیر تو شـ... چی؟

مرگخوار نقش هری پاتر گیج شده بود. دیالوگاش هیچ کدوم جواب دیالوگ لرد به نظر نمی رسید. یه نگاه به دوستانِ پشت صحنه انداخت، اما اونا هم هیچ ایده ای نداشتن. اونا هم گیج شده بودن. اونا هم پس لرد بر نمی اومدن. لرد بود بلخره. ارباب بود. خفن بود. خوفِ خوفان بود.

-صاحب حقیقتی ابرچوبدستی دراکو مالفــ... ای بابا. اینم که نمیخوره که

تماشاچی ها هم گیج شده بودن. همه شون. هر کسی که بودن.مرگخوارا دیگه نمیدونستن چیکار کنن. نمی تونستن دیالوگ جایگزین کنن، نمی تونستن لردو مجبور کنن شکست بخوره، نمی تونستن دیالوگ لرد رو ماست مالی کنن. و خب نیس که اینجا تاپیک زمان برگردان مرگخوارا هم نیس، حتی نمیتونستن زمانو به عقب برگردونن. و حتی نمیتونستن طبق دیالوگ لرد ادامه ی نمایش رو سازمان دهی... هان؟

- ارباب میدونم من یک تن از اون دو تن بودم! میدونم میدونم! تازه این کله زخمی نامرد هم هی میگفت من فشفشه م. اکسپلیارموس! اکسپلیارموس!

چوبدستی مرگخوار پرت شد یه گوشه . مرگخوارا فقط همینو کم داشتن یعنی. آریانایی که جوگیر شده باشه. قبل از اینکه مشکل بزرگتر بشه، یه دفعه دو طرف ردای آریانا پایین کشیده شد. کلِ تنِ این یک تن از اون دوتنِ مذکور به ویبره در اومد و با یه جیغ کوتاه به شکل ناگهانی از یه حفره ی دیده نشده ای به فضای زیر سن کشیده شد که رز و هکتور از اونجا به حالت ویبره زن ولی ترسیده، پایین کشیده بودنش.

- خب. داشتیم میگفتیم. درست شد. زیر سایه مون یک تن از یارانمون خلع سلاحت کرد. الان دیگه واقعا وقتشه که آماده ی مرگ باشی پاتر!

مرگخوار نقش هری پاتر ترسیده بود. حقم داشت البته. انگار که لردسیاه داشت بیش از حد توی نقشش فرو میرف!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: چهارشنبه 13 مرداد 1395 00:49
نمایش جزئیات
آفلاین
صحنه، خرابه های هاگوارتز را نشان می داد...که البته به شکل ناشیانه ای بازسازی شده بود.
ردای سیاه رنگ لرد در اثر وزش باد پنکه ای که رودولف از پایین صحنه گرفته بود تکان می خورد.

ردای هری پاتر اصلا نکان نمی خورد. چون کسی حاضر نبود زیر ردایش پنکه بگیرد.

لرد سیاه سخت در نقشش فرو رفته بود.
-رودولف فلوبر...آن پنکه را کمی بگیر اون ور...آبرو و حیثیتان در خطر است.

این جمله ای بود که لرد سیاه زیر لب بر زبان آورد...و جمله بعدی با تن صدای بلند تر، خطاب به هری پاتر بود.
-ای کله زخمی بی وجود ترسو! آماده مرگ باش.

روفوس تند تند سناریو را ورق زد. لرد سیاه چنین دیالوگی نداشت. ظاهرا لرد، زیاد هم پایبند سناریو نبود.
-ارباب...ارباب...این جوری نباید بگین. شما الان باید بگین به ما بپیوند پاتر. که تمامی گناهان گذشته ات را در سایه لطف و مغفرت اربابانه خودمان...

لرد سیاه حالت چهره اش را حفظ کرد. نیم نگاهی به روفوس انداخت.
-ما شکست نمی خوریم روفوس...هرگز شکست نمی خوریم! سناریوتون ایراد داره. ما درستش رو اجرا می کنیم.

و دوباره رو به هری پاتر کرد.
-الان دستور می دیم دو تن از یارانمون خلع سلاحت کنن که ما به راحتی بکشیمت. آماده مرگ باش پاتر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: شنبه 5 تیر 1395 08:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از پایین آمدن پرده‌ی نمایش، گروه میک‌آپ سریعا دور لرد جمع شدند و دماغ و سایر اعضای منصوعی بدنش را دوباره به حالت عادی تنظیم کردند..
- خب ارباب این صحنه رو که یادتون هست؟
- رودولفوی بوقی یعنی میگی سناریویی که خودمون توش شرکت داشتیم رو نمی تونیم دوباره اجرا کنیم؟
- ارباب اینجا شما باید در کشتن هری پاتر شکست بخورید. البته لازمم نیست خیلی بزرگ به نظر بیادا، سریع جمع و جورش می کنیم.
- یعنی داری میگی من با این عظمت باید جلوی این حضار شکست بخورم؟ بزنم تخم مرغ هاتو نیمرو کنم؟

در میان این بحث و جدل ها، ممد پرده الدینی که مسئول پرده های سالن تئاتر فرهنگستان بود، مدام دقایق باقی مانده برای نمایش صحنه ی بعد را اعلام میکرد..
- دو مین دیگه!

حضرت لرد نگاهی اندر سفیه (اون قدیما نوشتن این کلمه مُد بود!) به رودل خان انداخت و فرمود:
- چندتا مین روی صحنه کار گذاشتی بیشعور؟ مگه صحنه ی دفاع مقدس داری طراحی میکنی؟ بهت بگما..

و در همین میان پرده ها بالا رفت و لرد به شکل سیامک انصاری‌طور به حضار خیره شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مهر 1394 23:00
نمایش جزئیات
آفلاین
با مرگ جیمز، پرده ها پایین آمدند تا صحنه ی بعدی آماده شود.
بخشی از مکالمات پشت صحنه :

- ریگولوس
- ارباب
- ریگولوووس
- ارباب
- می کشیمت
- ارباب ... عفو کنید. یه لحظه رفتم تو حس، کنترلم رو از دست دادم نفهمیدم چی میگم ... ارباب؟
-

در همان هنگام :

- ارباااب. صحنه ی بعدی آماده ست. بریم؟

لرد سیاه که همچنان دود از سرشون بیرون می زد :

- ریگولوس. حیف که باید بریم. ملت منتظرن. همینجا بمون وقتی برگشتیم، بهت می فهمونیم آوادای واقعی چیه و چی کار میکنه. قشنگ بهم دیگه معرفیتون می کنیم.

لرد وارد صحنه شد. پرده ها بالا رفتند.
مورگانا در حالیکه چند گلبرگ گل رز روی سرش بود گفت :

- نه. ای جادوگر پلید، دور شو دست از سرم بردار. من کجا طاقت تو را دار...

ولی سریعا متوجه نگاه خشمگین لرد سیاه شده و حرفش را اصلاح کرد :

- اهم ... نه، ای جادوگر پلید. با پسرم کاری نداشته باش. به جای او مرا بکش. با او کاری نداشته باش. نههههههه ... .
- برو کنار ای دختره ی بوقی، وگرنه تو رو هم مثل ریگول... جیمز می کشم. برو کنار...
- نه ای جادوگر پلید. کنار نمی روم. با پسرم کاری نداشته باش ...
- آواداکداورا.

مورگانا به گوشه ای پرت شد. لرد سیاه نگاه خشمگینانه و بی رحمانه ای به وینکی که در نقش هری پاتر، در تخت خواب خوابیده بود، انداخت.
پرده ها پایین آمدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1394/8/1 9:26:08
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 27 مهر 1394 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا در حال اجرای برنامه ای هستن که زندگی سفیدا رو از دید خودشون نشون می ده.
تئاتری درباره قسمت های مختلف زندگی هری پاتر اجرا می شه و الان دارن قسمت مربوط به مرگ جیمز و لی لی پاتر رو بازی می کنن. ریگولوس نقش جیمز رو داره. مورگانا نقش لیلی رو. لرد و سیوروس در نقش های خودشون بازی می کنن.

_____________________

لرد سیاه سعی کرد خونسردیش را حفظ کند. دنیای هنر دنیای بی رحمی بود.
-فرمودیم در را بگشایید!

صدای نازک ریگولوس از پشت در به گوش رسید:
-به جان شما نمی شه! خطرناکه. دستاتو از زیر در نشون بده ببینم!

لرد سیاه خشمگین از این همه کم هوشی تقریبا فریاد کشید:
-هیپوگریف...مگه ما بزیم؟ مایلید ببینید دست های ما شبیه دست های یک مامور آب هست یا نه؟ خب دست دسته دیگه. باز کن درو تا نزدیم خودتو با در یکی کنیم.

ریگولوس که زیادی از سناریو خارج شده بود و امواج خشم و غضب لرد را از پشت در احساس می کرد در را باز کرد.

-از سر راه ما برو کنار دختر جان!

-ارباب...اینجاش اونجا نیست که...بدون حفظ کردن سناریو برای چی میایین رو صحنه؟ دختر جان بالاس...من پدر کله زخمی می باشم. صدامو نازک کردم شخصیتشو بیش از پیش زیر سوال ببرم.

لرد سیاه نگاه "بعدا حسابت را خواهیم رسید"ی نثار رودولف که مشخص نبود چه گناهی این وسط دارد، کرد و چوب دستیش را به طرف ریگولوس گرفت.
-آواداکداورا!

ریگولوس فریاد بلندی کشید...چرخی دور خودش زد...ولی بی خیال نشد! چرخ دوم و سوم را هم زد. با سرعت بسیار کمی به طرف دیوار رفت و به آن برخورد کرد و دوباره به طرف لرد سیاه پرتاب شد. در جین پرتاب مواظب بود که موهایش پیچ و تاب های زیبا و هنری بردارد. لرد سیاه داشت از این همه اغراق و نقش دزدی خشمگین می شد که ریگولوس در آغوشش فرود آمد!
-اهو...اهو...من...دارم...می میرم...اهو...جادوگر پلید...کاری با زن و بچم نداشته باش...ازت خواهش...

لرد سیاه در جالی که سعی می کرد لب هایش تکان نخورد زمزمه کرد:
-چی داری می گی کم خرد؟ تا حالا طلسم مرگ ندیدی؟ کی با آواداکداورا این همه می چرخه و می رقصه؟ اون چیه از دهنت زده بیرون؟ سس گوجه فرنگی؟ ریخت روی ردامون تسترال! د بمیر دیگه!

ریگولوس متوجه شد که اگر فورا در این صحنه نمیرد، مرگ واقعیش بسیار نزدیک خواهد بود. برای همین چند آه و ناله هنری دیگر کرد و سرانجام جان به جان آفرین تسلیم نمود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1394 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سیوروس به چپ و راست نگاه کرد... به شدت امیدوار بود که به نحوی خودش را خلاص کند... اما زمانی که کوچکترین راهی برای فرار پیدا نکرد، آب دهانش را قورت داد و گفت:
- اممم... سرورم... یعنی شخصی مناسب تر از من وجود نداره؟ به نظرم بانز به خوبی میتونه چنین کاری انجام بده!
- سیوروس؟ بانز آخه؟! لااقل رودولف یا آرسینوس رو میگفتی یه چیزی!
- اممم، سرورم... ممکنه...
- خیر، سیو... ممکن نیست!

اسنیپ که میکوشید وقارش را همچنان حفظ کند، به پشت صحنه رفت تا در زمان مناسب وارد شود.

لرد پس از اینکه با نگاهش پشت سر اسنیپ را سوزاند به سرعت در جای خود مستقر شد، پشت در ورودی مصنوعی خانه پاتر ها.

همچنان که لرد ایستاده بود و ردای خود را برای آخرین بار چک میکرد، دو مرگخوار، یک مرگخوار دیگر را که به سختی قنداق پیچ شده بود و به دلیل تنگی قنداقش کبود شده بود را روی صحنه آوردند و به زور داخل یک تخت مخصوص نوزاد گذاشتند، مرگخوار بخت برگشته که پاهایش به طرز ناراحت کننده ای از انتهای تخت به بیرون زده بود، شروع کرد که حرفی بزند، اما یک مرگخوار دیگر پستونکی را در حلق وی فرو برد. روایت است در این صحنه مورگانا و ریگولوس آب دهانشان را به سختی قورت دادند و یقه های ردایشان را تکانی دادند تا بدنشان خنک شود.

در همین لحظه لرد همه چیز را نگاه کرد و زمانی که خیالش راحت شد که همه چیز سر جایش است، رو به رودولف علامت داد. رودولف علامت لرد را دریافت کرد، به سمت پرده رفت، قسمتی از پرده را کنار کشید، سرش را از میان آن قسمت به بیرون برد و رو به جمعیت گفت:
- ملت! ارباب فرمودند که بفرمایم که این صحنه یه فلش بکه به یازده سال پیش، خونه کله زخمی اینا! آهان... گفته بودم به ساحره هایی که تو ردیف اول میشینن چه علاقه خاصی دارم؟

رودولف پس از این حرف نگاه سنگین لرد را روی خودش حس کرد، و چون هنوز جوان بود و حس میکرد وقت مرگش فرا نرسیده خودش را عقب کشید و به سرعت از صحنه خارج شد.
همزمان با خروج رودولف، به سرعت پرده را بالا کشیدند و لرد با دیدن جمعیت لبخند پلیدی زد و سپس با انگشتان کشیده خود به در چوبی، که البته دور تا دورش هیچ دیواری وجود نداشت، ضربه زد.
ریگولوس که به سختی میکوشید شبیه جیمز پاتر شده باشد، گفت:
- کیه کیه در میزنه؟

لرد به سختی تلاش کرد جلوی نعره زدنش را بگیرد و ریگولوس را تکه تکه نکند، پس گفت:
- اهمم... اربا... یعنی مامور آب هستیم. لطفا در رو باز کنید.
- مامانم گفته در رو کسی باز نکنم آخه!
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1394 18:19
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار شماره با مشاهده تصویری که پشت سرش در آینه ظاهر شده بود نجوا کرد:
- مادر؟

قبل از اینکه مورگانا فرصت کند دیالوگش را بر زبان اورد پرده ناغافل فرو افتاد!مورگانا به رغم اینکه علت این کار را نمیدانست از فرصت بهره جست. چنان با سرعت دستش را از روی شانه مرگخوار برداشت که گویی دستش را از روی حرارت آتش پس میکشد.
-بله؟مادر؟چطور جرئت میکنی؟مگه خودت ناموس نداری؟مگه خواهر مادر نداری؟بزنم همینجا فکتو بیارم پایین جوریکه...

مورگانا با صدای سرفه کارگردان متوجه موقعیت شد و با سرعت در صدد اصلاح اشتباهش برامد.
- بله...یعنی....ببینم اصلا تو محل زندگی منو دیدی؟هان؟

مرگخوار بخت برگشته و شوکه از ابراز اینهمه احساس، با سرعت نگاهی به پروفایل مورگانا انداخت.
نقل قول:
از من دور شو جادوگر!

-ولی آخه...اون همه ش یه دیالوگ بود بانو!
- من کاری ندارم چی بوده چی نبوده.محل زندگی منو دیدی؟پس گورتو گم کن و از من دور شو منم ننه کسی نیستم!پس برو پی کارت...کیش کیش!

مرگخواری که در پست قبلی "شماره یک" نام گذاری شده بود هرچه بی صداتر از کادر خارج شد.مورگانا قدمی به جلو برداشت تا نگاهش را در آینه به خود بدوزد.درحالیکه با نارضایتی موهای سرخ شده اش را از نظر می گذراند زمزمه کرد.
- هوف...قرمز!اصلا بهم نمیاد!من یه بانوی اسلیترینی هستم.نمادم هم که گل رزه سیاهه.به نام خودم اونوقت قرمز؟اصلا چرا نقش اون خون لجنی نفرت انگیزو من باید بازی میکردم؟اصلا چرا یه دفعه پرده رو بدون اطلاع انداختن؟حتما به خاطر رنگ قرمز مزخرفیه که به موهام زدن!خدا کنه خود لردم فهمیده باشه اصلا قشنگ نیست.اقلا ارغوانی میشد با ابهت تر بود!

-الان داشتی تو ذهنت به این فکر میکردی که لرد چقدر بی سلیقه ست و استعدادهای ذاتی تو رو ندیده گرفته؟

مورگانا بدون اینکه نگاه ناخوشنودش را از آینه بردارد گفت:
- دقیقا داشتم به همین فکر میکردم.اقلا یه نقشی که با ایفام هماهنگ تر بود بهم میداد. بلاتریکسی...نارسیسایی...حتی ایلین با اون همه چلمنیش از این دختره خون لجنی لیلی پاتر بهتر بود.لرد کلا هرگز نخواست یه بارم به احساسات من توجه کنه.من چقدر بدبختم!هیچکس منو نمیبینه! وایسا ببینم تو یه جادوگری یا ساحره؟ از صدات که معلومه جادوگری...کی به توی پست و حقیر اجازه داد به ذهن من سرک بکش...سرورم این ذهن همینطوری دست نخورده همه ش متعلق به شماست!

لرد:نیازی به ذهن تو نداریم مورگانا و اگر حساسیتمون نسبت به کروشیو زدن برطرف شده بود حتما یه دونه شو نثارت میکردیم. با این همه امروز روز جشنه و مایل نیستیم خاطر شریفمون مکدر شه.پرده رو هم خواستیم بندازن تا شخصا در اینجا حضور به هم رسونده و شخصا به اطلاع برسونیم تغییری داریم.سکانس بعدی رو قرار شد به قدوم مبارکمون متبرک کنیم و در نقش مقدس خودمون ظاهر شیم تا شمارو به قتل برسونیم!پسر کله زخمیت هم روی صحنه منتظرته!فقط در مورد ابعادش نتونستیم کاری کنیم.یکمی برای یک سال بزرگه و کمی پرموتر با اینهمه سایرین به خوبی تونستن قنداق پیچش کنن.و نکته دیگه اینکه...پس این اسنیپ کله چرب کدوم گوری موند؟

اسنیپ به آهستگی وارد کادر شد.
- بله سرورم؟در خدمت گزاری حاضرم.

لبخند محوی لبهای نازک لرد را کش داد.
- خوبه...تو بعد از اینکه من مورگانارو کشتم ظاهر میشی.بغلش میکنی و با احساس تمام زار می زنی بالای سر جنازه ش.مفهومه؟

اسنیپ و مورگانا:

اسنیپ صدایش را صاف کرد.
- عذر میخوام سرورم ولی من که نقشم چیز دیگه ای بود.یعنی قرار نبود تو نقش خودم ظاهر شم و تا جاییکه یادم میاد من تو کتاب هیچوقت نرفتم بالا سر جنازه لیلی پاتر!

لرد با وقار جواب داد:
- الان با ایده ی ما مخالفت کردی سیو؟تصمیم همایونی ما بر این قرار گرفت از ایده ی اون کارگردان مشنگی یاسی؟یاس؟یبس؟نمیدونیم اسمش پست بود به خاطر مبارکمون نمونده تقلید کنیم.همون ایده ای که در سکانس خاطراتت بازیگرت جنازه ی لیلی رو بغل کرده بود. در نتیجه شما همین الان در صحنه و در نقش خودت همراه بانو مورگانا حاضر میشی. در ضمن اشکات باید واقعی باشه اسنیپ.من نمیدونم تو با این دختره مشنگ بی اصل و نسب به هم زدی و دیگه بهش فکر میکنی یا نمیکنی.این سکانسو مثل ادم بازی کن تا اون روی تسترالمون بالا نیاد!مفهومه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/7/3 18:47:32
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/7/3 18:58:56
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/7/3 19:09:52
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/7/4 12:46:12

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.