جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  64 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 3 شهریور 1395 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
از لحاظ فنی نگاه کردن به گل پارک برای یک الی دو ساعت مشکلی نداشت اما برای هشت ماه خیره شدن به گل های پارکت هزاران نوع بیماری تولید می کند که برای جوانان غیور و همیشه در صحنه ریون خطرناک است و خلاصه انقدر به گل های پارکت نگاه نکنید زیرا هیچ تغییری ایجاد نمی شود! و بروید دنبال زندگیتان و دم در خانه خودتان بازی کنید و از غریبه ها آبنبات نگیری...بله همان طور که قبل از جو گرفتگی می فرمودم پسران شجاع و با زکاوت ریون مشغول تولید یک دانه دختر برای جاسوسی بودند و کمی آن طرف تر زنوف و دختر عزیزش و فیلیوس، گل به دست و شیرینی خریده منتظر بودند تا لینی بیاید و زنوف خیلی خفن طور زانو بزند و خواستگاری کند و لینی هم همان قدر خفن طور جواب بدهد که اینها را بعدی ها می نویسند و ما برویم دم خانه خودمان رول بزنیم!

خوابگاه پسران

_یه اسم دخترونه بگید.

_ قاب!

_چی؟!

_همیشه دلم می خواست یه خواهر داشته باشم اسمشو بزارم قاب که به باب هم بیاد.

_جون عزیزتون راسشو بگید! کی اینو تو ریون راه داده؟ با اینهمه گیرایی که من دارم فاز این یکیو نمیگیرم.

_از خداتم باشه! اصلا انگار من فازمو به این میدم. فاز من قصد ادامه تحصیل داره میخواد دکتر بشه.من جنازه فازم رو دوش نمیندازم!

_فاز کیه باب؟!

_دخترم!؟؟

_تو میه زن داری؟

_نچ!

_تا حالا از شعاع پنج متری یه دختر رد شدی؟

_نچ!

_سوسک ماده تو خونتون رد میشه اصن؟

_نچ!

_خب آخه تسترال با روش هاگ پراکنی و تقسم سلولی دختر دار شدی؟!

_یه ضرب المثل در وصف این لحظه هس که میگه : از محبت خاک ها خل میشود مزد آن گرفت که آخر پاییز میشماره!

_باب بیا یه برنامه بزاریم که تو ضرب المثل نگی!خیلی خب اسم ادی هم میشه لاله. چون اولا اسم لاه منم لاله س دوما دلم میخواد سوما از قاب خیلی بهتره.

و خلاصه پسرها همراه با اد..آم... چیزه...لاله به سمت خوابگاه دختران راه افتادند و در بین راه هم اصلا به گل پارکت نگاه نکردندو نخواهند کرد و اصلا کاش گل های پارکت بسوزد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 2 دی 1394 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ادی هنوز در شوک بود. ادی کم کم شروع به تغییر قیافه کرد. قد ادی بلند شد. ادی چاق شد. ادی قدش از فیلت هم کوتاه تر شد. ادی کم کم داشت شبیه تبر مرحوم لیزت می شد. ادی دوباره قد کشید. ادی تغییر رنگ داد. قرمز... آبی... فیروزه ای... بنفش... و سیاه!
ادی هرمیون گرنجر سیاه پوست شده بود!

- چی؟
- هرمیون؟
- اصن مگه هرمیون ریونی بود؟

باب که ایده دهنده این شاهکار بود خود را وسط پسران شوکه شده انداخت.
- مگه سیاه پوست بود؟
- نه.
- پس ریونی هم می تونه باشه.

ملت دوباره به ادی نگاه کردند. ادی هم که تازه متوجه عمق فاجعه شده بود به خودش در آینه نگاه کرد.
- حالا چجوری میخواین منو بفرستین تو خوابگاه دخترا؟

ملت ریونی دوباره به هم نگاه کردند. که ناگهان پیامی بالای سرشان پدیدار شد:

نگاه بیش از حد حرام است!


ملت همه سر ها را پایین انداختند و به گل پارکت(!) خیره شدند!
- پیس...پیس... میگم حالا اینو چیکارش کنیم؟
- بسپر به نویسنده بعدی!

ملت دوباره به گل پارکت خیره شدند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 26 آذر 1394 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
- آخه مگه جادو مثل چشم آدما می‌مونه که با یه آرایش نتونه جنسیت رو تشخیص بده؟
- خب حالا تشخیص بده یا نده چی می‌شه؟
- پسرا نمی‌تونن وارد خوابگاه دخترا بشن، چه با آرایش چه بی آرایش.

باب که تمام تلاشش را کرده بود خود را در سوژه نگه دارد، با شنیدن این جمله پتکی دیگر بر فرق سرش کوبیده می‌شود و تمام ذرات عالم در تلاشی پایان‌ناپذیر باب را از یقه گرفته و سعی می‌کنند به بیرون از سوژه پرتاب کنند. اما در میانه‌ی راه ایده‌ی دیگری به ذهن باب خطور می‌کند که موجب باقی ماندنش در سوژه می‌شود.
- معجون تغییر شکل!

برای چند لحظه سکوتی در جمع پسران حکم‌فرما می‌شود. این ایده به نظر بی‌مشکل می‌آمد. باب که از پذیرفته شدن ایده‌اش در پوست خود نمی‌گنجید، عینک روی تخت را قاپیده و پیپی درون دهانش قرار می‌دهد.

- به نظرتون معجون می‌تونه جادو رو گول بزنه؟

ادی منتظر پاسخ نمی‌ماند. در عوض با سرعت پارچ آب را از روی میز برمی‌دارد و بر روی سرش خالی می‌کند. تمام آرایشی که با هزار زحمت پسران بر روی صورتش اعمال کرده بودند، در یک چشم بر هم زدن همچون رودخانه بر روی صورتش جاری می‌شوند.
- کیه؟

ادی که کشیده شدن شلوارش را حس کرده بود، نگاهی به زمین می‌اندازد. نه نه زمین نه... کمی بالاتر از زمین... یکم پایین‌تر... و در نهایت نگاهش می‌رسد به فلیت‌ویکی که حوله به دست ایستاده بود و می‌خواست آرایش جاری شده روی صورت ادی را پاک کند. از آن طرف دای جلو آمده و سعی می‌کند کلاه‌گیس ادی را از سرش جدا کند.

ادی با خوشنودی لبخندی می‌زند و همچون پادشاهان بر روی مبل نشسته و پا بر روی پا می‌اندازد. این همه مهر و محبتی که پسران خرج می‌کردند کاملا بی‌سابقه بود.
- درسته! بی‌سابقه‌س. نقشه‌تون چیه؟ می‌خواین چه بلایی سرم بیاریـ... قلپ قلپ قلپ!

باز شدن دهان ادی همانا و فرو رفتن معجون مرکب پیچیده درون دهانش نیز همانا! حالا وظیفه‌ی خطیر تشخیص اینکه موی کدام دختری را درون معجون انداخته بودند با نفر بعدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین


باب که با اردنگی فرد نا مشخصی به بیرون سوژه پرتاب شده بود . با سر عت وارد شد

_من اومد...این کیه دیگه؟یعنی ..خانم محترم شما تو خوابگاه پسر چیکار میکنی؟

_یکی اینو ساکتش کنه تا سیگارامو نکردم تو حلقش

_چرا؟من که چیز بدی نگفتم خانم . بعدشم سیگار واسه سلامتی بده . راستی من خودمو معرفی....

_باب !

_ساکت شو دای دارم خودمو به این خانم محترم معر...

_باب ! این ادی هست . طی یه ایده خوب میخوایم بفرستیمش تو وابگاه دخترا

باب دوباره در هضم شرایط موجود دچار مشکل شد و برای دومین بار هنگ کرد.اما قبل از اینکه کاملا از رده خارج شود سوالی ذهنش را مشغول کرد:

_دای. حالا دخترا نمیگن وسط سالی این دختره کیه اسمش چیه و چرا میخواد وارد خوابگاهشون شه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
وسایل پسرا گم شده و اونا به دخترا مشکوکن. پسرا تصمیم می گیرن وسایل دخترا رو گروگان بگیرن ولی ادی میاد یه ایده دیگه می ده که یکی از پسرا رو آرایش کنن بفرستن تو خوابگاه دخترا! پسرام تصمیم می گیرن خودشو بفرستن. از اونورم فیلیوس و زنوفیلیس که تصمیم دارن حواس لونا رو پرت کنن تا یکی دیگه از پسرا وسایل لونا رو برداره، بهش می گن میخوایم برای بابات بریم خواستگاری لینی!

خوابگاه پسران

- این که کاری نداره. من می تونم!

دای که دوباره خود را وسط سوژه پرتاب کرده بود، همینجور وار به ادی نزدیک شد.

چند ساعت بعد!

دای بالاخره دست از گریم ادی برداشت و بقیه پسران را صدا زد.

- این چرا اینجوریه؟
- باید شبیه دخترا باشه دیگه.
- موهاشو!
- این صورتیه چیه؟
- لباس دخترونه.

ادی به طرز عجیبی خوشگل شده بود. دقیقا اینجوری!

کنار فیلیوس اینا!

همانطور که لونا برای مراسم خواستگاری پدرش نقشه می کشید زنوفیلیس سرش را به سر فیلیوس نزدیک کرد.
- هی فیلی میگم مگه قرار نبود ما سرشو گرم کنیم یکی وسایلشو برداره؟
- چرا!
- خب پس چرا هیچ خبری از بقیه پسرا نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگاه پسرامون:

ملت شرورانه به ادی نگاه کردند. سپس به او نزدیک شدند...

-نه نه دوستان...
-

ادی سیگاری از جیبش درآورد و آن را به سمت پسرها گرفت.
-نیاید، من این کارو نمیکنم.

ولی گوش ملت شنوا نبود. همان طور که به او نزدیک میشدند ناگهان دوباره فکری به ذهن ادی رسید.
-معجون تغییر شکل چطوره؟

کنار فیلیوس اینا:

-هوووم ددی... فکر خوبیه. خیلی خوش سلیقه ای.
-تازه ناظرم هست.

زنوفیلیوس با خوشحالی جمله بالا را چند بار تکرار کرد. به نظر او یکی از معیارهای ازدواج نظارت بود!
-بالم داره.
-ددی فقط یکم دستپختش مشکل داره که اونم من درستش میکنم.
-منو هم داره.
-یکمم بد سلیقه هست. من درست میکنم.

فیلیوس با حرف های لونا به فکر فرو رفت... تنها کسی که همه از دستپختش تعریف میکردند لینی بود، تنها کسی که همه با او به خرید میرفتند لینی بود. با خود به اعتماد بنفس لونا آفرین گفت.
-میگم لونا حالا میای بریم پیشش؟
-دخترم ببینم میتونی ما دو تا کفتر عاشق رو بهم برسونی
فیلیوس:

بازم خوابگاه:

-فکر خیلی خوبیه.
-منم موافقم.
-ایول به تو.
-ولی اگه اینو به شکل دختر درآریم باحال تر نمیشه؟

با این حرف همه به گوینده آن که کسی به جز اتو نبود نگاه کردند.
-حرف حق جواب نداره.
-بیا اینجا ادی.
-ولی کی اینجا آرایش بلده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فیلیوس فلیت ویک در 1394/9/20 13:47:55
ویرایش شده توسط فیلیوس فلیت ویک در 1394/9/20 13:49:48
Only Raven
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 12:40
نمایش جزئیات
آفلاین
وسط خوابگاه پسران، هنوز بعد از چند پست
- بچه ها بچه ها... دو دقیقه آروم باشین نفستون رو تو سینه حبس کنین. الان سوژه چیه؟ ما چرا هی وایسادیم اینجا؟

دای و باب و کسانی که در سوژه نبودند و قرار بود بیایند، منتها باب و دای بهشان امان ندادند، شروع کردند به فکر کردن من باب اینکه سوژه چیست. هی باب فکر کرد، هی دای فکر کرد، بعد هی به همدیگر نگاه کردند، بعد چون پلیس فتا مواظبشون بود، نذاشت دیگه به هم نگاه کنن.

ادی سیگاری در آورد و گفت:
- من می دونم باید چی کار کنیم.
- چی کار؟

ادی پک عمیقی به سیگارش زد، آنقدر عمیق که سیگار یهویی تمام شد اصن. بعد گفت:
- باید یه پسر رو مث دخترا آرایش کنیم و بفرستیم اونجا. چار پنج تا پسته سر این قضیه موندیم.
- پسته؟
- پُست عاقا، پُست.

دای گفت:
- حالا کی رو انتخاب کنیم؟

و اینگونه بود که ناگهان سر و کله ی اتو بگمن پیدا شد و با نیشخندی گفت:
- هر کی پیشنهاد داده، خودش این کار رو بکنه.



و جای دیگری از تالار که نمی دانیم کجاست، جلوی شومینه مثلن


- ینی... می خوایم برام زن بگیریم؟ ینی بالاخره بعد از کلثوم خدا بیامرز من سر و سامون می گیرم؟

فیلیوس که هنگ کرده بود، سری به نشانه ی تأیید تکان داد. لونا پرسید:
- حالا کی رو مد نظر داری ددی؟
- اممم... همم...

ناگهان فیلیوس گفت:
- لینی وارنر!

و اینگونه بود که سوژه خیلی ریونکلایی شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی کارمایکل در 1394/9/20 12:56:42



He is Nostro dis Parter
Nostr' alma Mater...
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
_شمشیر به دست بوقی

_چوب کبریت ناقص

_غیر قابل تحمل

_ناقص الخلقه ی تسترال

_هیپوگریف!

فیلیوس که از نگاه کردن دای و باب خسته شده بود دیگر تحمل نکرد

_ساکت ! زنوف پاشو بریم ببینیم دخترت کجاست

_ولی من میگم به خوابگاهشونم یه سری بزنیما

_من تو رو میکشمت . چوب کبریت ناقص بوقی......

ان طرف ماجرا

لونا به سمت خوابگاه میرفت که ناگهان :

_سلام دخترم

_سلام ددی کاری داشتی .

_سلام

_خوب یه بار که سلام کردم که

_نه منم لونا . این پایین

_سلام فیلیوس . ندیدمت . خیلی خب من کار دارم باید برم

_نهههه. یعنی ....میای بریم...

_کجا بریم ددی

فیلیوس که میدانست باید وقت کافی برای سایرین فراهم کند اولین کار وقت گیری که به ذهنش رسید را گفت:
_خواستگاری

_خواستگاری برای کی فیلیوس

_برای بابات دیگه

لونا:

فیلیوس

زنوف:

باب و دای :



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 10:05
نمایش جزئیات
آفلاین
- د خب بوقی! تو کل کتابای هری پاتر اون گرنجر تسترال داشت می گفت پسرا نمی تونن برن تو خوابگاه پسرا!
- به من چه خب اصن!
- هیچ کس ایده دیگه ای نداره؟

دای متوجه شد ردایش دارد به طرز عجیبی به پایین کشیده می شود.

- ول کن ردامو فیلیوس! الان آسلام به خطر میوفته.
- ایده دارم خب. می گم نظرتون چیه وسایل دخترا رو گروگان بگیریم؟
- بریم تو خوابگاهشون.

باب توسط چماق دای که از دوران اوجش به جا مانده بود از سوژه به بیرون پرتاب شد.

- این ایده خوبه! باید یه نقشه بکشیم.
- من حواس لینی رو پرت می کنم. دای برو کتاباشو بدزد.
- فقط یه نفر کافی نیست. فیلیوس و زنو هم باید برن سراغ لونا!
- آخ، فقط اگه کمربندم بود دای!

باب از نا کجاآباد خود را دوباره به وسط سوژه پرتاب کرد.
- می گم نمی خواین برین تو خوابگاهشون؟

دای و باب:
بقیه پسران ریونی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دای لوولین در 1394/9/20 10:39:42
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 09:12
نمایش جزئیات
آفلاین

_فقط قبل از اینکه به صورت مغولی به خوابگاه دختر حمله کنید ....عایا دختری رو میشناسید که حاضر شه جاسوس ما پسرا بشه

پسر های ریون :

_دای برو اون راهب رو پیدا کن یه اردنگی دیگه هم بهش بزن با این فکر کردنش

_من دوباره یه فکری کردم

_کسی فکر دیگه ای نداره

_چرا من من


_نه انصافا هیچکس

_من هستم

_هر فکری

_من فکر کردم

سرانجام دای به دلیل کمبود فکر دیگر مجبور به گوش دادن به فکر باب شد

_بگو اون فکرتو

_بله....نمیشه دخترا رو به بهونه یه جشنی ؛ چیزی بکشیم بیرون یواشکی بریم خوابگاهشون

ملت ریونی باز هم به دلیل ذیق فکر و ایده دیگر مجبور به برسی ایده باب شدن.

................................................................................
نام : من منم ولی بقیه بهم میگن تو . تو شناسنامم اسمم بابه

وظیفه: منحرف کردن سوژه منحرف شده , یکی درمیون با دای پست بزاریم



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب