نارنیا دقیقن وسط قرن بیستم نوشته شد و هابیت ده دوازده سال قبلش. نثر و داستان کتاب ها هم همگی کودکانه ان، حالا کاری نداریم نارنیا کپی از انجیل بود یا داستان پشت هابیت به طرز خوبی مخوف و بزرگساله، قضیه اینه که اینا برای کودکه. ابدن همچین بردن هایی وجود نداره و ملت هم توشون می میرن و خیلی ناراحتی هم دارن. بعد اونوقت یه کتاب نوجوان که تو قرن بیست و یکم نوشته می شه باید پیرو قانون قرن هیجده و نوزده باشه که همیشه قراره خیر خیلی گولاخ بدی رو ببره؟
از یه دید دیگه بحث رو ببینیم. هری پاتر داستان تینیجریه، درست. ولی ما که بزرگسالیم و نویسنده اش هم بزرگسال. قاعدتاً یه انگلیسی هم حرفی رو بی منظور نمی زنه، مخصوصن اگه نویسنده باشه. ینی یارو یا یه تیکه میندازه، یا حرکت نژادپرستانه می زنه، یا ژانگور انگلیسی در می عاره یا... چیزه بحث سیاسی نکنیم پلیس فتا ما رو می گیره
قضیه اینه که نمی شه یه کتاب رو نقد کرد اگر بخوای از دید مخاطب خاص اون کتاب بهش نگاه کنی. باید منتقدانه عمل کنی و ینی همه ی جوانب رو در نظر بگیری.و خب واقعن منطقی نیس که بگیم به خاطر مخاطب هری رو قهرمان کرد و گریفیندور رو گولاخ ترین گروه کرده و بقیه گروه ها هم از بقال سر کوچه کم اهمیت تر بودن. نه داستان یه فیری تیله و نه خواننده هاش بچه های هشت تا ده سال و نه نویسنده اش مال قرن هیجدهم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


) قهرمان کمپ بشه. حالا هری یه کم مغرورتره که خب می شه گفت چون انگلیسیه یه کم بد بار اومده 

یعنی شاید بقیه فکر کنن تمام برتری ها باید وجود داشته باشه یا اصلا هیچ برتری وجود نداره.چون فکر می کنم وقتی بحثمون کامل بشه،این عنوان لیاقت تبدیل شدن به یک مقاله کامل رو داره...