پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

207
نفر همین الان آنلاین‌اند 69 نفر در «انجمن»
4 عضو 203 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

سفر به گذشته (گریفیندور)

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1395/11/17
آخرین ورود
جمعه 25 شهریور 1401 14:20
عضویت
1395/11/15
پست‌ها
633
جام آتش در سرسرای عمومی قرار داده شده بود و دانش آموزان تنها پنج روز فرصت داشتند تا اسم خود را داخل جام بندازن.
هری، رون و هرمیون هر کدوم اسم خودشون رو توی یه کاغذ جدا نوشتن و داخل جام آتش انداختن. تعداد کسانی که اسم های خود رو داخل جام انداخته بودن زیاد بود.


هری: به نظرتون اسم ما در میاد؟
رون: تعداد کسایی که اسماشونو داخل جام انداختن زیاده.
هرمیون: شک نداشته باشید که اسممون در میاد.
رون: هری که حتما اسمش در میاد. هرچی باشه اون یکی از قهرمانای مسابقه بوده.
هری: هی زیادی گندش نکن. خودت میدونی اونا همش تقصیر ولدمورت بود. از روی شانس برنده شدم.
سوزان: اوه بچه ها شما اینجایید. خیلی دنبالتون گشتم. ببینم اسمتونو داخل جام انداختین؟
هرمیون: بله.
سوزان: خوبه حالا دنبال من بیاید. بارفیو ازم خواسته تا شما رو پیشش ببرم. میگه مطلبی هست که می خواد در موردش باهاتون صحبت کنه.

هرمیون: یعنی اون چه کاری میتونه باهامون داشته باشه.
رون: شاید میخواد در مورد مسابقه و تقلب ...
هرمیون: هی ساکت. ممکنه کسی حرفاتو بشنوه.
رون: من که چیزی نگفتم!
سوزان: خب بچه ها بارفیو منتظرتونه. من دیگه باید برم.
هری: صبر کن ببینم اینجا کجاس؟
سوزان: فقط کافیه برین داخل تا همه چیز رو متوجه بشین...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!
تولد نقش
1395/04/14
آخرین ورود
سه‌شنبه 22 خرداد 1403 18:37
عضویت
1395/04/11
پست‌ها
140
هری در را باز کرد وبارفیو رو داخل اتاق دید.

هر سه انها تعجب کردند.

بارفیو گفت:خوش امدید بچه ها من ره وزیر سحر وجادو هستم.

هرمیون گفت:اما اما فاج وزیر بود

بارفیو گفت:اما الانه من ره وزیر هستم..یه روستایی وزیره.

هری ورون دورتا دور اتاق رو نگاه کردن تا رئیس دفاع در برابر جادوی سیاه رو پیدا کنن اما کسی به غیر بارفیو تو اتاق بود

هرمیون باز پرسید:اما این امکان نداره..وزیر فاج ..اما بارفیو حرفشو قطع کرد:اون ره از اینجا رفته.ومن وزیرم الان

هری گفت:خوب با ما چیکار دارید؟..بارفیو جواب داد :افرین اقای پاتر یک راست رفتید سر اصل مطلب.

شما سه تا باید تو این مسابقه برنده شید چه از سر تلاش وچه..بعد کمی صدایش رو پایین اورد: چه با تقلب.

هرمیون با تعجب گفت:جناب رئیس چی میگید ..ما تقلب کنیم این امکان پذیر نیست...بعد هم دست هری رو گرفت:با اجازه جناب ما از باید بریم.

بارفیو گفت:باشه بروید ولی رویه پیشنهاد من ره فکر کنید.

هری ورون وهرمیون به خوابگاه خود بازگشتن..
هرمیون با عصبانیت گفت:اون چرا به ما این درخواستو داده؟ما باید به همه بگیم.
رون همان طور که خیره شده بپد به نقطه ای گفت:

اتفاقا هرمیون این پیشنهاد خوبیه .من که خوشم میاد برنده ما باشیم تو رو نمیدونم

هرمیون همین که امد اعتراض کنه هری گفت:هی بچه ها این بحث بی فایده است ما قبول نمیکنیم.به کسیم نمیگیم تا مشخص بشه منظور بارفیو چی بوده.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز
تولد نقش
1395/11/24
آخرین ورود
پنجشنبه 8 تیر 1396 00:06
عضویت
1395/07/02
پست‌ها
44
هرمیون : یااقل ایندفه سه نفر از هر مدرسه میتونن شرکت کنن

هری: هرمیون نظرت چیه ما سه نفر شرکت کنیم ها؟!

رون: عالی میشه بچه ها مطمنم که پیروز میشیم


هرمیون : رون خیلی عذر میخوام ولی نمیتونم خواهرتو نگران کنم
رون: هی خودتم میدونی اون صد سالم منو نبینه عین خیالشم نیست اون بیشتر به فکر هری تا من
هرمیون: یادت نره قراره فقط یک نفر اخرش پیروز بشه نه سه نفر!!

_: ببخشید شما باید اقای پاتر باشین

هری: بله هری پاتر و شما ؟
_: اوه متاسفم من خانم سوزان هستم مسئول گریفندوری ها من با مسئولتون صحبت کردم قراره شما با من بیاید .

هری:اممم مشکلی پیش اومده بقیه دارن کجا میرن!؟

سوزان: بقیه به سمت اتاق هایی که براشون در نظر گرفته شده میرن لازم نیست نگران چیزی باشین

هر سه به ناچار پشت سر سوزان به راه افتادن
؛
؛
؛
؛
؛
در حال راه رفتن ؛:؛:؛:
رون: هری نمی دونستم اینا روح های سرگردان و تابلو های متحرک ندارن دلم تو این مدت واسشون خیلی تنگ میشه

هری: در عوض از مارتل اعصاب خورد کن خبری نیست

هرمیون : بیخیال این چیزا به لوسترا و دیوار های نقاشی شده نگا کنید خیلی قشنگن!! خدای من پرده پنجره ها همشون درجه یک هستن حتی تو هاگوارتز هم از این چیزا نداریم

هری: امم هرمیون به نظرت بهتر نیست فعلا روی جایی که میریم تمرکز کنیم!

هرمیون: اوه بله درسته

؛
؛
؛
؛

سوزان: خیلی خوب بچه ها رسیدیم باید بگم که من نمیتونم بیام داخل اتاق ولی اینو باید بگم که پشت در وزیر وزارحت سحر جادو و همچنین رئیس دفا در برابر جادو سیاه هستن مراقب حرفاتون باشین...

هری در باز میکنه و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریستین الکساندر در 1395/11/26 23:53:10
ویرایش شده توسط کریستین الکساندر در 1395/11/27 15:09:51
°♤Piss♡çoçuk♤°
تولد نقش
1395/11/17
آخرین ورود
جمعه 25 شهریور 1401 14:20
عضویت
1395/11/15
پست‌ها
633
خانم ماکسیم گفت:
مهمان های عزیز لطفاً بنشینید . بچه های بوباتون با شما هم هستم . می خوام صحبتی داشته باشم. همگی توجه کنید لطفا.
خوش آمد میگم به مهمانانمان از هاگوارد. گروه گریفیندور امسال نماینده ی هاگوارتز شده تا در مسابقات جام سه قهرمان شرکت کنه.
همانطور که میدونید این مسابقه هر ساله بین سه مدرسه ی برگزیده برگزار میشه و این سه مدرسه عبارتند از: بوباتون، دورمشترانگ و هاگوارتز.
اما قوانین جدیدی وضع شده که ترجیح میدم آقای کرنلیوس فاچ رئیس اداره ی سحر و جادو این قوانین رو برای شما دانش آموزان عزیز ارائه دهند. تشویق لطفا.
همه شروع کردن به تشویق کردن که هرماینی گفت: امیدوارم قوانین فاچ مثل قوانین بارتیموس کراوچ نباشه.
رون: قوانین مسخره ای بود.
آقای فاچ قوانین رو بیان کرد: از همگی شما متشکرم. همان طور که میدانید طی این سالها از هر مدرسه تنها یک نفر به عنوان قهرمان انتخاب میشد تا در این مسابقات شرکت کنه اما از امسال قرار شده که از هر مدرسه سه نفر راهی این مسابقات بشه. بسیار خب دانش آموزان توجه داشته باشن که تنها تا غروب آفتاب آخرین روز این هفته فرصت دارن تا در مسابقه ثبت نام کنن. در ضمن از دانش آموزانی که شجاعت کافی رو برای شرکت در مسابقه ندارن درخواست میشه که حتی به رفتن سمت اون جام هم فکر نکنن. چون این مسابقه یکی از پر مخاطره ترین مسابقاتیه که در جهان ما وجود داره.
باید اعلام کنم که این مسابقات در دو مدرسه برگزار میشه. مدرسه ی بوباتون و دورمشترانگ.
برگزاری این مسابقات شش ماه طول میکشه. سه ماه اول در مدرسه ی بوباتون سه مرحله برگزار میشه که طی آن سه تا از قهرمانان از دور مسابقات حذف خواهند شد.
و اما سه ماه دوم در مدرسه ی دورمشترانگ. سه مرحله ی دیگر در این مدرسه برگزار میشود تا سه قهرمان اصلی ما انتخاب شوند. با پایان یافتن این سه مرحله، مرحله ی دیگری باقی میمونه که میشه به اون گفت: مرحله ی فینال.
مرحله ای که در آن تنها یک نفر از سه قهرمان باقی مونده به عنوان برنده ی اصلی انتخاب میشه.
متشکرم.
صدای دست زدن و تشویق بچه ها بلند شد.
هری: به نظر قوانین فاچ بهتر از قانونای قبلی مسابقاته...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!
تولد نقش
1395/10/17
آخرین ورود
یکشنبه 9 دی 1397 14:12
عضویت
1395/10/12
پست‌ها
37
بعد از مدتی که آرسینوس کمی آرام شد دوباره شروع کردند به حرف زدن . همه می خواستن ببینند که چی در پیش رو دارند یا قلعه های آن ها چه شکلی است .
- من می گم قلعه ی بوباتون عین قصره . مگه ندیدین وقتی اومده بودن ، کالسکشون چه قدر خوشگل بود.
- ولی دورمسترانگی ها اصلاً این طوری نیستن.

بعد از ساعت ها:
- پس چرا نمی رسیم؟
- چرا انقدر راهش دوره ؟
- خسته شدم.

آرسینوس گفت :
- یک کلمه دیگه غر بزنین من می دونم و شما تا این جا کم حرف زدین؟

بچه ها کمی ساکت شدند ولی بعد از مدتی دوباره شروع کردند به حرف زدن.
آرسینوس : چرا شما ها ساکت نمی شین ؟ سرم رفت . نکنه می خواین ۵۰ امتیاز از گریفیندور کم کنم ؟

بچه ها که می دانستند آرسینوس شوخی ندارد گفتند : نه !
بعد از مدتی ساکت بودن ، بعضی ها خوابیدند .
بالاخره کالسکه شروع کرد از ارتفاع خود کم کردن تا اینکه به زمین برخورد کرد و گریفیندوری ها به بالا پرتاب شدند.
وقتی از کالسکه پیاده شدند، قلعه ای سفید و زیبا را دیدند.
نوک برج های آن طلایی بود و ظاهر قلعه را خیلی زیبا کرده بود .
هرمیون یکی یکی جن ها را از کالسکه پیاده کرد.
یکی از بچه ها گفت : دیدین گفتم که مثل قصره !

همگی با آرسینوس به طرف قلعه حرکت کردند. بچه های بوباتون و همینطور خانم ماکسیم برای خوش آمد گویی در حیاط جمع شده بودند . هاگرید چه قدر دلش می خواست خانم ماکسیم را ببیند. فلور هم آنجا بود . آن ها با بچه ها وارد قلعه یا به عبارتی قصر شدند . داخل آنجا بسیار زیبا بود و دیوار های داخلش هم مانند بیرون سفید بود . انگار آن اتاق که واردش شدند سالن اجتماعاتشان بود . میز های بزرگی در آنجا قرار داشت که روی آن ها را رومیزی ای ابریشمی به رنگ قرمز پوشانده بود . چیزی که آنجا را بسیار خاص می کرد این بود که آنجا هم مانند هاگوارتز آب و هوا را نشان می داد ولی نه روی سقف بلکه روی زمین . انگار آدم داشت روی آسمان راه می رفت . گریفیندوری ها با تعجب به همه جا نگاه می کردند.
خانم ماکسیم گفت ؛
مهمان های عزیز لطفاً بنشینید . بچه های بوباتون با شما هم هستم . می خوام صحبتی داشته باشم ....






می تونید این رو ادامه بدید که چه اتفاقی میفته و خانم ماکسیم چی می خواد بگه یا اینکه بچه های بوباتون چه رفتاری با گریفیندوری ها دارن یا برعکس !




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!
تولد نقش
1395/08/23
آخرین ورود
یکشنبه 14 دی 1404 17:05
عضویت
1395/08/22
پست‌ها
202
- حالا کی میره اینا رو پیداکنه؟
-من!
ملت گریف برگشتن. ناگهان دختر کوچکی با موهای نارنجی( به دو طرف بافته شده بود) که چشمانی قهوه ای داشت و صورتش پر از کک مک بود، از وسط جمع بیرون آمد.
- من می رم همه شون رو براتون پیدا می کنم.
- همهمه ای بین اعضا افتاد. همه با دست دخترک را نشان دادند.
- ساکت. اسم تو چیه فرزندم؟!
- من پالی چپمن هستم.
- تو گریفیندوری هستی پس چرا ما ندیدیمت؟
- تو کلاس ماست سال اولیه. انقدم ریزه میزه ست که زیر دست و پا گم می شه.
- فرزندم! تو مطمئنی می خوای این کار رو بکنی .
دخترک مصمم تر از بار قبل.
- بله من این کار ور می کنم.
- آخه ما چطوری می تونیم به دختری به کوچکی تو اعتماد کنیم؟
- یادم میاد یه روزی یکی از اعضای گریفندور به ما یادآوری کرد که سن مهم نیست. مهم داشتن توانایی و نترسیدن از مشکلاتِ.
- خب چاره دیگه ای هم نداریم چون که کس دیگه ای هم نیست که داوطلب باشه. خب دختر کوچولو تو می دونی چه شکلی باید یه تک شاخ یا پر ققنوس گیر آورد گیر آورد؟
دختر با شیطنت جواب داد:
خوبه نیفتادید ریونکلاو. وگرنه همه تون رد می شدید. پرفسور عالی و گران قدرپرفسور دامبلدور یه ققنوس دارنا.
افراد گریف تازه دوزاری شان افتاده بود.
- خب این از این. چاقو چی؟
- بیا اینم از این. این چاقو جهازه مادرمه. اگه بفهمه ورداشتمش پوست از کله م می کنه.
- چرا باید یه دانش آموز سلاح سرد حمل کنه؟
- حالا ولش این داستانش مفصله.
- پس صنوبر چی؟
- خب باید بیرون بریم دنبالش بگردیم.
- ولی ما جادوگریم اون وقت می گیرنمون.
- داداچا.آجیا. آجیتون می تونه نامرئی بشه. چشمم کور میرم براتون پیدا می کنم.
- خب همه چی حله .
- نه یه چی درست نیست.
همه برگشتند و به گوینده این سخن خیره شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
shine bright like a diamond!

تصویر تغییر اندازه داده شده
گریگور ویچold
تولد نقش
1395/06/26
آخرین ورود
چهارشنبه 21 اسفند 1398 02:25
عضویت
1395/06/22
پست‌ها
10
حرف هرمیون رو آرسینیوس تکمیل کرد:لونه اژدهااااااست!!!😲
باتما م شدن حرف آرسینیوس تمام ملت گریف باسرعت۲۳۵کیلومتر بر ساعت خودشون رو به غاری کاملاٍ خالی از هر موجود زنده رسوندندو مشنگ مذکور را با نفس آتشین اژدها تنها گذاشتند.😈😈😈
هرمیون نعره زد :چه قد ماگیجیم‼😲
چارلی گفت :داستان اژدها ارو می گی؟
-نه نخبه،فقط الیوندر که چوب جادویی درست نمی کنه.مایه چوب دستی ساز داریم.
همه باهم:کییییی؟
هرمیون :معلومه گرگورویچ.
همه با لبخند به گرگوریچ مظلوم نگاه می کردند.
آرسینیوس:گرگورویچ می تونی چوب دستی درست کنی.
گرگورویچ:می تونم ولی سه چیز رو می خوام.۱-یا پر ققنوس یا موی تک شاخ۲-چاقو ۳-چوب صنوبر.
آرسینیوس :این ها رو بهت بدیم حله؟
گرگورویچ:حله

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
دوشنبه 4 مرداد 1395 20:43
عضویت
1395/04/06
پست‌ها
31
قطار غول‌پیکر پرنده با سرعت به سمت آنها می‌آمد. لحظاتی بعد، با فرودی که دست کمی از سقوط نداشت، بر زمین نشست و پس از طی مسافتی بر روی زمین در مقابل گریفیندوری‌ها ایستاد.

پروفسور دامبلدور برای آن‌که دیالوگ ِ طولانی‌اش خلاصه‌ی سوژه‌ای هم بوده باشد، بار دیگر دلیل این سفر را تکرار کرد:
- پس یادتون نره! شما سه ماه در بوباتون و سه ماه در دورمشترانگ خواهید بود. در طی این شش ماه، مسابقات مختلفی رو پشت سر می‌ذارین. فرزندانم! فقط یادتون نره که من سر ِ گروه گریفیندور شرط بستم، پس هر تبعات هر شکستی مستقیماً به خودتون برمی‌گرده. خب دیگه، به سلامت فرزندانم! برید و عشق‌ورزی رو فراموش نکنید!

گریفیندوری‌ها که از مشاهده‌ی قطار پرنده کاملا خر کیف و بعضاً گوزن‌کیف شده بودند، بی‌آنکه حتی یک کلمه از حرف‌های پروفسور دامبلدور را شنیده باشند ویبره‌زنان و "عــَـــــااا!"کِشان به سمت قطار هجوم بردند.

- این هیجان و عشق رو در این نونهالانان گریفیندوری می‌بینی مینی؟
- مینروا آلبوس! مینروا!
- «مینروا آلبوس مینروا» دیگه کیه مینی؟

قطار، پیش از آنکه گریفیندوری‌هایی که داشتند از پنجره‌های قطار برای سایر هاگوارتزنیشینان دست تکان می‌دادند، صحنه‌ی تعقیب و گریز پروفسور مک‌گونگال و دامبلدور را ببینند با یک «تیک‌آف»ِ ملایم به آسمان پرید.

در قطار

- د ِ میگم اون صندلی ماله منه لامصب!
- یه طوری میگی مال ِ منه انگار ارثیه باباته! جمع کن خودتو تا اون روی شاخدارم بالا نیومده‌ها!
- هاگرید اومده، بار و بندیلتون رو جمع کنید برید اونور! املا زیر بیست نگرفتم جون تو!
- اژدها! من می‌خوام کنار اژدهائه بشینم!
- نخیر، من میشینم!
- نوچ خودم!
- بــســــــــه دیــــــگـــــــه!

با فریاد آرسینوس، ملت گریفیندوری سر جاهایشان خشکشان زد. آرسینوس ادامه داد:
- واقعاً دارید به کدام سو میرید آخه؟ اینطوری قراره گروهمون رو برنده‌ی مسابقه کنیم و آبروی هاگوارتز رو بخریم؟

ملت که از لحن قاطع آرسینوس شوکه شده بودند، ساکت ماندند و در آرامش تمام روی اولین صندلی نشستند. اما به هرحال، گریفی بودند دیگر! هرکس این ملت را بشناسد می‌داند که آرامش در این گروه دوام چندانی ندارد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نوربرتا در 1395/4/9 11:28:36
تصویر تغییر اندازه داده شده
...FOR LOVE! FOR
تصویر تغییر اندازه داده شده

!RYFFINDOR
آخرین ورود
پنجشنبه 7 مرداد 1395 12:33
عضویت
1394/12/10
پست‌ها
83
غریبه ناشناسی که از دو پست قبل در حال صحبت کردن بود، بدون آن که دیده شود، گفت:
_آهای کدومتون بود گفت عاشق جک و جونوراس؟!

از بین گریفندوری ها، یک عدد کله قرمز که ردای سرخ رنگی به مانند شعبده بازان مشنگی پوشیده بود جلو آمد و گفت:
_من! من گفتم!
_عاشق هر جک و جونوری هستی؛ درسته؟
_بله!
_طبق پست قبلی، علل خصوص اژدها ها درسته؟
_ای بابا! چقدر سوال می پرسی! آره! من چارلی ویزلی فرزند آرتور عاشق جک و جونور ها و اژدها ها هستم. البته هر جونوری به جز خزندگان.
_اژدها که وجود نداره.
_چرا باو! وجود داره! خودم تا قبل از اینکه بیایم اینجا تاجر اژدها بودم. اتفاقا یک اژدهای سبز چمن ولزی داشتم اصلا برازنده خودت بود! به جون مادر سیریوس مال یک خانم شفادهنده بوده که باهاش میرفته تا سنت مانگو و بر می گشته! البته فکر نمی کنم سنت مانگو هنوز اختراع شده باشه.
_ اژدها؟ شفادهنده؟ تو جادوگری!؟ ایها الناس جادوگر پیدا کردم!

ملت گریفی:

چارلی گند زده بود. چارلی خراب کرده بود. چارلی متخصص به شهادت رساندن سوژه بوق زدن بود. چارلی از بچگی در این زمینه متخصص بود. یک بار زمانی که بچه بود، وارد دفتر دامبلدور شد. اما از آن جا که کلا گیج بود و سپیدی وجودش هم بسی فعال بود، هنگامی که ققنوس دامبلدور در حال آتش گرفتن بود، ناگهان شمشیر گودریک را از روی دیوار برداشت و سر ققنوس بیچاره را برید! البته پروفسور دامبلدور لطف کرده بود و در حالی که به شدت عشق می ورزید او را بخشیده بود.

اینبار هم با اینکه گند زده بود، سعی کرد خودش را آرام نشان دهد بنابراین خطاب به فرد ناشناس گفت:
_چی شده؟

ناگهان دو نفر از بین جماعت گریفندوری به سمت چارلی حمله کردند؛ از آنجایی که هردو بزرگوار مهاجم جزو ملت مدیر بودند، دست هایشان را در جیبشان فرو بردند تا با استفاده از منوی شریف مدیریت، چارلی کپی کار را به جزایر بالاک بفرستند.

چارلی گفت:
_اینقدر زحمت نکشین! منو هنوز اختراع نشده.

با گفتن این حرف، دو منو دار مذکور هرآنچه که در توانشان بود، چارلی را کتک زدند تا یاد بگیرد دیگر کپی نکند. بعد از اینکه چارلی به سزای عمل ننگین اش رسید، آرسینوس با حالت " " به سمت ملت گریفی رفت و رودلوف نیز که به دلیل کپی دیالوگش وارد سوژه شده بود، کلا از سوژه بیرون رفت تا شاید در بین سوژه های دیگر به جای فرد کپی کار ، ساحره ای پیدا کند.

ناگهان هرمیون از سوی افقی که در آن محو شده بود فریاد زد:
_ بچه ها؟! اینجا...

و ناگهان صدایش قطع شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین دشمنی که نابود می شود، مرگ است.
تولد نقش
1396/05/08
آخرین ورود
جمعه 11 تیر 1400 12:55
عضویت
1395/02/09
پست‌ها
110
هرمیون رویش برگداند که ببیند کی بود که...

- پس چرا من وارد بحث نشدم؟!

جیمز همینجوری پریده بود وسط ماجرا و خودش هم حقیقت نمی دانست که چی به چی هست و کی به کی و کلا خودش هم در کار خودش مانده بود! گریفندوری ها هم مانده بودند که جواب جیمز را بدهند یا ببینند که کی بود که پرسید کیه که در این کیه کیه ها خیلی به هرمیون فشار آمد و بغضش ترکید و به نشانه اعتراض سوژه را به مقصد افق های دور ترک کرد!

با لفت دادن هرمیون از سوژه آرسینوس که از مدیریت فقط منویش را نداشت - منتهی فقط در اون شرایط بغرنج!!- یکی از آن ژست های مدیریتی اش را گرفت و گفت: دیالوگ ها کم بود به تو نمی رسید.
- خب حالا که هرمیون رفت دیالوگاش رو بدید من بگم!

آرسینوس با اینکه معلوم نبود دارد لبخند شیطانی می زند - از همین هایی که مرگخوارها فقط بلدند - ولی باز هم زد و خواست که کاغذ دیالوگ ها را به جیمز بدهد که لوییس گفت: امم... ببین جیمز مطمئنی دیالوگای هرمیون رو می خوای؟
- لوییس! هیـــــــچ وقت به توانایی های یک پاتر شک نکن! هیـــچ وقت!
- اما...

آرسنیوس اما وسط بحث پرید و گفت: اما و اگر نداره! بیا جیمز مبارکت باشه!

و بعد دوباره یک لبخند خبیثانه زد و اون یارو که از پست قبلی منتظر جواب بود گفت: آقا یکی نیستش آخر بگه شما کی هستید؟
- من آرسینوس جیگرم وزیر سابق سحر و جادو که البته الان هنوز وزارت اختراع نشده!
- من لوییسم و یکی از ویزلیام.
- من چارلی ام و رفیق جونورام علل خصوص اژدها ها!
- بعد این یکی یاروه کیه؟

و سیاهی ای که سوال می پرسید اشاره ای به جیمز کرد و آملیا هم هی به او سقلمه می زد که بگوید و نوبت خودش برسد، جیمز هم ناچار دهن باز کرد:
- منم هرمیونم، عجق رونم و عقل کلم و همه هم خیلی دوشم دارن!

گریفندوری ها یک نگاهی به هم کردند و یک نگاهی به جیمز کردند و...

- راستی جیمز این نقش هرمیون خیلی بهت می آدا!
- آره بابا! اصن خوراک خودته!
- خیلی پـــــــاتری ها! خیلی!

بله کلاه خیلی گشادی به سر جیمز رفته بود، اما مهمتر از آن وضعی بود که چند متر دورتر داشت برای هرمیون واقعی رخ می داد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوباره اومدم، اگه این بار هم نباشی...
دوباره می رم.

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.