شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ظاهری: قد: تقریبا 180.....چشم:قهوه ای تیره.....ابرو و موهای مشکی ولی موهای کمی بلند.....پوست:گندمی......تیپ:اسپورت. اخلاقی: اروم, ساکت, کاری به کار کسی نداره, خوشش نمیاد کسی سر به سرش بزاره, از رییس بازی متنفره , انگشتری عجیبی دارد که به هیچ عنوان کسی حق ندارد به ان دست بزند.
علاقه مندی ها :دریاچه کنار مدرسه , جنگل ممنوعه , میدان بازی کوییدیچ {موقع خلوت}
چوب دستی: چوب درخت گردو, 18سانت انعتاف پذیری عالی , ترکیب شده با موی تک شاخ و ریسه قلب اژدها و حکاکی شده دو افعی با چشمانی زمرد , یکی در حال خواب با تاجی از گل های نیلوفر و دیگری تاجی از گل های زمرد در حال بلعیدن.
معرفی کوتاه: الکس سایکس در کودکی بطور نامعلومی تبدیل به خون اشام شد و به همین دلیل از خانواده خود رانده شد , وقتی او به خون اشام ها پناه برد بخاطر قند زاده بودنش بویسله کنت دراکولا طرد شد و همانجا بود که لقب پیس چوچوک به او داده شد. بعد از چند سال وقتی الکس به دوران نوجوانی رسید بطور اتفاقی مدرسه هاگوارتز را یافت. پروفسور دامبلدور برای به او پناه داد و بعد یک سال الکس به همراه بقیه دانش اموز ها وارد مدرسه شد. کلاه گروه بندی بین دو گروه گریفیندور و اسلیترین مردد بود ولی بلاخره نظرش عوض میشود و وی را به گروه اسلیترین میفرستد.
نام: امیلی لقب: لورا بل از اعضای باشگاه دوئل پاترونوس:اسب شاخدار چوبدستی:برگ رزین و ریسه قلب اژدها با هسته ای از اشک ققنوس
نژاد:جادوگری با والدین ماگل زاده گروه: خانه ی افراد شجاع؛گریفیندور ویژگی های ظاهری:موهای بلند و خرمایی رنگ ،چشم های سبز/عسلی،قد نسبتاً بلند ویژگی های اخلاقی:بسیار خوش اخلاق و باهوش است و از کمک به دوستانش دست نمی کشد. قدرت های ویژه: ذهن برتر...هوش بالا....باعث میشود وردهای بسیاری را در صندوقچه ی ذهنش داشته باشد.از دوئل کنندگان برتر
معرفی شخصیت: ....
بعدا حتما برگرد و معرفیتو کامل تر کن. خوش اومدی. تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لـورا.بل در 1396/4/10 22:25:32 ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1396/4/10 23:19:40
شغل : مدیر هاگوارتز - استاد تغییر شکل و مدیر فعلی هاگوارتز
جنسیت: مؤنث
رنگ مو: مشکی
رنگ چشم: سبز
گروه: گریفیندور
مدرسه: هاگوارتز
نژاد: دو رگه
قدرتهای ویژه: جانور نما (تبدیل به گربهای قهوهای میشود)
دفتر: طبقه اول، بالای راه پله، انتهای راهرو
معرفی شخصیت : مک گونگال معاون اول مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز است. وی یکی از طرفداران پر و پا قرص دامبلدور می باشد. پروفسور مک گونگال یک ساحره عبوس و سخت گیر است که اصلا تحمل افراد بی نظم را ندارد. بعد از اینکه مسئولین مدرسه، به خاطر حملات متعدد یک هیولای ناشناخته به دانش آموزان ، دامبلدور را به طور موقت از سمت خود کنار زدند وی برای مدتی مدیر هاگوارتز شد. پروفسور مک گونگال از امتیاز کم کردن از گروه خودش گریفندور هراسی ندارد حتی اگر این کار باعث از دست دادن جام گروه های مدرسه شود. در حقیقت به خاطر تعصبش وی امتیاز های بیش از اندازه ای از گریفندور کم کرده است (مثال: وقتی گریفندوری ها شب هنگام در مدرسه می چرخیدند او 50 امتیاز از گریفندور کم کرد در حالی که از یک اسلیترینی فقط 20 امتیاز کسر کرد. دانش آموزی که همان تخلف را کرده بود.) گریفندوری ها آرزو دارند که مک گونگال به همان اندازه که اسنیپ طرفدار اسلیترین است، به گریفندوری ها توجه و مرحمت کند. مک گونگال یک انیمایگس یا جانور نماست. او می تواند هر وقت که بخواد خودش را به یک گربه راه راه تغییر شکل دهد. وقتی به شکل گربه است، اطراف چشمانش خطوطی مثل زمانی که عینک می زند، وجود دارد. پروفسور مک گونگال استاد کلاس های تغییر شکل در هاگوارتز است. به عقیده ی وی، فرم های دیگر جادو از زیبایی و پیچیدگی کمتری برخوردار هستند. پروفسور مک گونگال به دادن تکالیف زیاد مشهور است.
شباهت های زیادی بین مک گونگال و هرماینی وجود دارد، به طور مثال تعصب داشتن در پیروی از قوانین. هر دوی آن ها به عنوان با هوش ترین ساحره ها توصیف شده اند. پروفسور مک گونگال تدارکات لازم را دید تا هرماینی برای گرفتن کلاس های اضافی در سال سوم، بتواند از زمان برگردان استفاده کند.
برخی اوقات مک گونگال چهره مهربانش را نشان می دهد. وقتی هری و رون به او گفتند که برای ملاقات هرماینی، که در آن زمان به سنگ تبدیل شده بود، راهی درمانگاه هستند، در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود به ایشان اجازه داد. همچین زمانی که شنید جیمز و لیلی کشته شدند گریه کرد. وقتی خیال می کرد که پیتر پتی گرو برای گرفتن سیریوس بلک کشته شده است، از اینکه به او سختگیری می کرد احساس گناه کرد.
مینروا مک گونگال شنل سبز زمردی رنگ می پوشد. لباس شبانه اش طرح پیچازی است و از تور سر استفاده می کند. وی با «خاکی»(خودمانی) شدن اصلا موافق نیست، با اینکه در جشن کریسمس 1991 یک کلاه گل دار به سر گذاشته بود و هنگامی که هاگرید گونه هایش بوسید خندید و صورتش از خجالت سرخ شد. همچنین در جشن یول بال، او یک ردای قرمزی با طرح پیچازی به تن داشت و با گل های خشک زشتی لبه کلاهش را تزئین کرده بود. او با لودو بگمن رقصید. مک گونگال یک طرفدار واقعی کوییدیچ است. او مشوق پر انرژی تیم کوییدیچ گریفندور می باشد. زمانی که هری یاد آورنده ی نویل را در هوا گرفت، او بلافاصله هری را جستجوگر تیم کوییدیچ گریفندور کرد و با اینکه این بر خلاف قوانین مدرسه است، برایش یک دسته جارو فراهم کرد.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1396/4/10 13:11:47
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! میجنگیم تا آخرین نفس !! میجنگیم برای پیروزی !!! برای عـشـــق !!!! برای گـریـفـیندور !!!!!
مهم نیست که من کی هستم. زندگی ام داستانی خسته کننده و ملال آور است. در روزهای نوجوانی حادثه ای رخ داد که مسیر زندگی ام را کاملا عوض کرد. اکنون که فکر می کنم، می بینم تبدیل به چیزی شدم که همیشه از آن وحشت داشتم. به هرحال، همان طور که گفتم، مهم نیست چه اتفاقی افتاد و من چه شدم. همین قدر که بدانید اکنون که در حال تایپ با این ماشین تایپ قدیمی مشنگی هستم، در یک سلول کوچک در آزکابان نشسته ام. از زندانی شدنم ناراضی نیستم. تقاص گناهانم است.
یک روز اتفاق جالبی در این زندان وحشتناک رخ داد: دیوانه سازی که نگهبان سلول ام شده بود، اصلا شباهتی به دیوانه ساز های دیگر نداشت! در حضورش نه سرمایی حس می شد و نه نا امیدی. طولی نکشید که با هم صمیمی شدیم. من داستان زندگی ام را برایش تعریف می کردم. به نظر می رسید که متوجه می شود. او نیز هر روز داستان زندگی اش را برایم تعریف می کرد. من جز هو هو عجیب و غریب چیزی نمی فهمیدم اما او با لمس دستم خاطراتش را به من منتقل می کرد! فکر می کنم اولین جادوگری هستم که تجربه چنین چیزی را دارم!
یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم اثری از آن دیوانه ساز نیست...با کمی پرس و جو از نگهبان زندان متوجه شدم که گروهی از دیوانه سازها برای همیشه به زندان نورمنگارد منتقل شده اند. دلم برایش تنگ شده بود. از زندانبان خواهش کردم که یک ماشین تایپ و مقداری کاغذ در اختیارم بگذارد. وی با اکراه قبول کرد. تصمیم گرفتم زندگی دیوانه ساز را بنویسم...زندگی عجیبش را...این که چطور در اثر یک اشتباه وارد دنیای جادوگری شد...این که چطور وارد هاگوارتز شد و از آن عجیب تر، گروهبندی شد و به گریفندور رفت، تکالیف کلاسی انجام داد و کوییدیچ بازی کرد و عجیب تر از همه این ها، چگونگی عضویتش در محفل ققنوس و شرکت در ماموریت های این گروه.
نام این دیوانه ساز دوست داشتنی مون بود. نمی دانم مون الان کجاست، شاید او هم داستان مرا برای هم نوعان اش تعریف می کند. داستان زندگی اش را شروع می کنم...
ظاهری: قد: تقریبا 180.....چشم:قهوه ای تیره.....ابرو و موهای مشکی ولی موهای کمی بلند.....پوست:گندمی......تیپ:اسپورت. اخلاقی: اروم, ساکت, کاری به کار کسی نداره, خوشش نمیاد کسی سر به سرش بزاره, از رییس بازی متنفره , انگشتری عجیبی دارد که به هیچ عنوان کسی حق ندارد به ان دست بزند.
علاقه مندی ها :دریاچه کنار مدرسه , جنگل ممنوعه , میدان بازی کوییدیچ {موقع خلوت}
چوب دستی: چوب درخت گردو, 18سانت انعتاف پذیری عالی , ترکیب شده با موی تک شاخ و ریسه قلب اژدها و حکاکی شده دو افعی با چشمانی زمرد , یکی در حال خواب با تاجی از گل های نیلوفر و دیگری تاجی از گل های زمرد در حال بلعیدن.
معرفی کوتاه: الکس سایکس در کودکی بطور نامعلومی تبدیل به خون اشام شد و به همین دلیل از خانواده خود رانده شد , وقتی او به خون اشام ها پناه برد بخاطر قند زاده بودنش بویسله کنت دراکولا طرد شد و همانجا بود که لقب پیس چوچوک به او داده شد. بعد از چند سال وقتی الکس به دوران نوجوانی رسید بطور اتفاقی مدرسه هاگوارتز را یافت. پروفسور دامبلدور برای به او پناه داد و بعد یک سال الکس به همراه بقیه دانش اموز ها وارد مدرسه شد. کلاه گروه بندی بین دو گروه گریفیندور و اسلیترین مردد بود ولی بلاخره نظرش عوض میشود و وی را به گروه اسلیترین میفرستد.
چوب دستی:چوب درخت زبان گنجشک و پر ققنوس با طول بیست و پنج سانتی متر.
پاتروناس:پروانه
رتبه خون:اصیل زاده
زندگی:من در روز چهارده فوریه چند دقیقه زودتر از خواهر دوقلوم در خانواده ای اصیل زاده به دنیا آمدم.مادرم از خانواده ای کاملا اصیل زاده بود ولی مادربزرگ پدریم یک مشنگ هندی بوده که پدر بزرگم در یکی از ماموریت های وزارت خونه به هند عاشقش میشه به همین دلیل پدرم یه دورگه بود.من موها و چشم های مشکی دارم و این ارثیه ای از مادربزرگ مشنگ زاده ام است.اما اولین قدرت جادوییم در یکی از روزهای پنج سالگیم خودشو نشون داد.مادرم میخواست موهای من و پادما رو کوتاه کنه و خب کوتاه کرد اما من از این قضیه کاملا ناراضی بودم و یک ساعت بعد مادرم با موهای کاملا بلند من روبه رو شد.از اون روز فهمیدیم که من میتونم موهام رو به هر اندازه ای که دوست دارم برسونم یا حتی حالتشون رو عوض کنم.میتونم کوتاهشون کنم تا پادما موهام رو نکشه یا بلندشون کنم و وسایلی که ازم دورن رو باهاشون بیارم.بیشتر مواقع منو با موهای بلند و لخت می بینید اما بعضی مواقع به نظرم موهای فر به صورتم میان.دیگران عقیده دارن دختر قشنگیم موها و چشم های مشکی با پوستی سفید شاید برای مردم بور انگلیس چهره ای تکراری نباشه اما به نظر خودم من فقط بامزه ام و به همین خاطر بقیه فکر میکنن اعتماد به نفس ضعیفی دارم. نه سالم که بود بابام به دست مردم هند کشته شد ،به دست مشنگ ها، برای منی که عاشق پدرم بودم خیلی سخت بود این موضوع... آخرین باری که با پدرم گردش رفتیم برام یه پروانه گرفت و اون پروانه آخرین هدیه از طرف پدرم بود بعد از مرگش از مادرم خواستم زیر استخوان ترقوه ام یه پروانه خالکوبی کنه.وقتی یازده سالم شد همراه پادما به هاگوارتز رفتیم از دیدن هری پاتر که همسن من بود هیجان زده بودم ولی خب استرس گروه بندی بیشتر حواسمو پرت کرده بود.پادما به ریونکلاو رفت ولی کلاه به من گفت با اینکه مثل خواهرم هوش بی نظیری دارم اما شجاعت تو روحم بیشتره و من سهم گریفیندور شدم؛درسته از خواهرم جدا شدم اما من عاشق گریفیندور بودم پدرم هم گریفیندوری بود.سال پنجم به همراه پادما عضو الف دال شدیم و اونجا بود که فهمیدم پاتروناس من یه پروانه است.در جنگ هاگوارتز با تمام وجودم برای آرمان های پاک هری پاتر جنگیدم و بعد از اون هم عضو محفل ققنوس شدم.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1396/4/7 18:48:53
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر! می جنگیم تا آخرین نفس!! می جنگیم برای پیروزی!!! برای عشق!!!! برای گریفیندور.
اسم:بروتوس فامیل:مالفوی گروه:اسلیترین سن:15 محل زندگی:لندن سال تحصیل:پنجم سردبیر نشریه ضد مشنگ جادوگران در جنگ خصوصیات ظاهری: 1_ عینکی 2 _ چشم های ابی 3 _ موهای بلوند بلند خصوصیات اخلاقی:مغرور،خودپسند،اصیل زاده و البته مرگ خوار! دیگر توضیحات: 1 _ متنفر از مشنگ زاده ها 2 _ به نظر من هاگوارتز جای مشنگ زاده ها نیست و باید همه ی مشنگ زاده ها به مدارس مشنگ واری خودشان برگردند. 3 _ بعلاوه ی بازی کردن کوئیدیچ از تماشای آن نیز لذت میبرم 4 _ جستجوگر ماهر اسلیترین چوب دستی: http://s8.picofile.com/file/8299013100/wand_red_brown_average_carved_handle.png توضیحات چوب دستی:چوب قرمز،هسته پر ققنوس، طول:11 ¾،بسیار انعطاف پذیر،خوش شانسی میاورد،این چوب دستی جادوگران و ساحره هایی را انتخاب میکند که بتواند بر بروی پای خود بایستد،ترکیب این نوع چوب دستی با یک جادوگر یا ساحره همیشه جذاب است و باید انتظار دلاوری های اعجاب بر انگیزی از این زوج داشت. پاترونوس:گربه ابی روسی(RUSSIAN BLUE CAT) جارو:نیمبوس 2001
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط rojia در 1396/4/7 0:18:24 ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1396/4/7 0:45:19
اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ... بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...
هیچ وقت یه اسلیترینی رو تهدید نکن مخصوصا اگه اون اسلیترینی من باشم!
من هر تابستون میام یه معرفی جدید می دم:| ولی قراره این آخریش باشه تا مدت زیادی! امیدوارم
نام و نام خانوادگی: رز زلر
معروف به : زلزله
پاترنوس: سگ
گروه: هافلپاف
ویژگی ظاهری: قد بلند عین زرافه ماداگاسکار و مو های فرفری بلند. کلا بلند دیگه.
ویژگی شخصیتی:
نوامبر 22 امش در خانواده ی بلک واری به دنیا آمد. ( منظور اینکه خانواده ش به بلک ها نسبت داشتند) تو دوران بسی شیرین کودک سالی گیر افتاد بین دو عدد گربه ی ملوس؛ لاکرتیا و قاتلکش. این گیر افتادن باعث صمیمی شدن این دوتا قطب مخالف شد. یعنی کلن هرچی لاکرتیا هست این یکی نیست!
اون قاتلک می پسندد این یکی گربه. لاک سیاهه عین دارک رز یار روشنایی! قاتلک و صاحبش همیشه در سعی هستند که با رز وارد دعوا نشوند ایی قدر که زلزله فقط تو تالار هافل زلزله هست و تو دعوا یک مصیبت به تام معنا!به طوری که آخرین نصف موهای قاتل و خودش رو سوزاند در وقتی که لاک مشغول آوا زدن بود.
از ویژگی های منحصر به فرد او جمله های ناقصیه که تن هرچی مخترع دستور زبان هست رو می لرزاند تو گور! خیلی وقت ها جمله هایش اصلا فعل ندارد!
زلزله اغلب اوقات در حال ویبره رفتن و با زلزله ی 6 ریشتری سقف پایین آوردن هست که همین وجه تفاوتش با رز ویزلی ـه چون اون سقف پایین نمی آورد " فقط " ویبره می رود.
رز نمونه ی یک هافلپافی اصیل و افتخار ننه هلگا هست با سخت کوشی در تخریب هرچه بیشتر و بهتر باقی مانده ی تالار هافل و همچنین سبب افتخار پروفـ با ورزیدن عشق به آوار ها!
محل مورد علاقه اش هم میان آوار ها هرجا که باشد. مثلا زیر فرشینه ی قدیم محفل که به لطفش تخریب شد و یا وسط تالار عمومی.
چوبدستی:32 سانتیمتر، چوب گردو، مغز ریسه ی قلب اژدها به همراه موی پیکتمان
مشخصات ظاهری: قد بلند، روی سپید، به به.
مشخصات اخلاقی: با ادب، با کلاس، مدرن و ساحره کش. وسیله نقلیه: گوی آتشین چینی مدل 2017 isi اطلاعات بیشتر: نیوتون «نیوت» آرتمیس فیدو اسکمندر ، او یک جانورشناس جادویی و نویسندهی کتاب «موجودات جادویی و زیستگاه آنها» و نویسنده کتاب فیزیک کوانتوم جادویی است. او در سال ۱۸۹۷ متولد شد. او به دلیل علاقهی وافر خود به موجودات جادویی و تشویقهای مادرش که یک پرورش دهندهی هیپوگریف بوده است، جانورشناس جادویی میشود.
او پس از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز، وارد وزارت سحر و جادو شده و شغلی در بخش تنظیم مقررات و کنترل موجودات جادویی به دست میآورد. او ابتدا به بخش جنهای خانگی منتقل شده، سپس در قسمت هیولاها کار میکرد، باعث بوجود آمدن ثبت قانونی گرگینهها در ۱۹۴۷ میشود.
در سال ۱۹۶۵ قانون منع پرورش خانگی هیولاها را به ثبت رساند و در طی سفرهای بسیار، تحقیقات مفصلی در مورد اژدهایان انجام میدهد. بخاطر تلاشهای فراوان او در زمینهی جانورشناسی جادویی، سال ۱۹۷۹ مفتخر به دریافت نشان مرلین درجه دو میشود. وی درسال 1999 بخاطرکشف قانون جاذبه مفتخر به دریافت نوبل فیزیک جادویی میشود،همچنین او از پایه گذاران فیزیک کوانتوم جادویی است. او اکنون برای پنجمین بار مدال نوبل را دریافت کرده است. وی همچنین این مدال را به لرد ولدمورت تقدیم کرده است.