جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

127 کاربر(ها) آنلاین هستند (60 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
122 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

انستیتو ژنتیکی دیاگون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: چهارشنبه 19 مهر 1396 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
دقیقا از پشت سرشون صدای سردی به سوالشون پاسخ داد.

_توی هاگوارتز نمیشه آپارات کرد؟ اصلا شما کی هستین؟

مرگخوار ها به سمت صدا برگشتند و با توده ای بنفش که در انتهایش دو جفت کفش بیرون زده و در ابتدایش سری قرار داشت مواجه شدند. ناگهان چشمان دخترک برق زدند. گویا لحظه ای قیافه گرفتن را از یاد برده باشد با شور و شوقی آشکار به سخن درآمد:
_شما... شما مرگخوارید؟
_ما؟ نه! کی ما؟

دورا که هافلپافی باهوشی بود چشمانش را اندکی تنگ ساخت.

_اون علامت مرگخواری از تو جیب من رو دستتونه؟

لینی که متوجه ی پسی اوضاع پیش آمده شده بود جلو رفت.

_آره عزیز دلم ما مرگخواریم. میخوای توام مرگخوار شی؟

مرگخواران در همان لحظه:
دورا در همان لحظه :

مخ دورا زده شد. لینی پچ پچ کنان به مرگخواران گفته بود:
_کی به کیه؟ ما مرگخواریم. اسوه ی نیکی که نیستیم. عه!

دورا همان طور که به سمت اتاق دامبلدور میرفت به دامبلدور میان جمع نگاهی انداخت.

_نمیدونستم دامبلدور هم مرگخوار شده؟
_اون از جذابیت اربابه!
_معجون دامبل مر...

جلوی دهان هکتور به موقع گرفته شد. سرانجام به اتاق دامبلدور رسیدند.

_خب دیگه بریم داخل!

دورا نگاه تندی به پسر میکاپ کرده انداخت.

_رمز میخواد خعب!
_رمزش چیه؟
_خعب خودش ایناهاش دیگه ازش بپرسید.

و بالاخره سوتی اول داده شد. ملت مرگخوار در میانشان نگاه هایی رد و بدل شد. سرانجام گلدونشون خودشو تلپ تلپ جلو کشید.

_میدونی دورا جان...
_غنچه هات کو؟
_بهت یاد ندادن تو حرف این و اون نپری؟
_معجون نپریدن وسط حرف دیگران بدم؟
_میدونی دورا جان دامبلدور به خاطر کهولت سن آلزایمر گرفته به خاطر همین رمزو یادش رفته!

دورا به قعر افکارش رفت تا چیزی درباره ی رمز اتاق دامبلدور به یاد بیاورد. پس از مدتی شروع کرد به زبان آوردن انواع دسر هایی که میشناخت.

_پای سیب؟

اتفاقی نیوفتاد.

_نون خامه ای؟

اینم نبود.

_مربای آلبالو؟

در با دهن کجی به دورا همچنان بسته بود.

_تارت شکلاتی؟

مرگخواران کلافه شدند.

_آهااان.پنکیک موزی؟

در باز شد و انها رو در روی پلکان گردان دامبلدور قرار گرفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دورا ویلیامز در 1396/7/19 19:53:40
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مهر 1396 22:02
نمایش جزئیات
آفلاین
به سمت دفتر مدیریت.

مرگخواران به سمت دفتر رفتن ولی...
ولی مگه میرسیدن!
این وسط حالا ریتا با دیدن یه گربه، دلش خواست که باهاش مصاحبه کنه.
حالا دوباره این یکی وسط گویل هم درحال یادداشت برداری بود از کارای هکتور.
-خوب جناب گربه، میشه بگید شما اهل کجایید؟
-میو میو!
-قلم جان!یادداشت کن.
-معجون "قلم یاداشت کن" بدم؟
-میو؟
-چیزی نیست گربه جان، هکتوره دیگه.نه هکتور!نه!
- اینقدر دعوا نکنید.
-اصلا کسی حرف نزنه تا وقتی که برسیم.

و این گونه شد که مرگخواران، دیگه حرفی نزدن.

دو دقیقه بعد.


-خوب داشتی میگفتی.
-چی داشتم میگفتم گیبن؟
-هیچی بیخیال، فقط خواستم یه چیزی بگم که اینقدر سکوت نباشه.
ملت مرگخوار:

سه دقیقه بعد از این همه سکوت کسل کننده.

-وای مردم.خسته شدم.بالاخره رسیدیم.
-هنوز نصف راه مونده.باید نزدیک پونصد پله بالا بریم.
-معجون بالا...
-نه هکتور.

مرگخواران شروع میکنن به بالا رفتن از پله ها.
-۴۹۷...۴۹۸...۴۹۹...
-هی!چرا ما از اول اپارات نکردیم؟
-نمیشد اینو زودتر میگفتی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/18 22:05:28
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/18 22:07:59
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: دوشنبه 17 مهر 1396 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
هری این رو به دامبلدور گفت و بعد بقیه مرگخوارا رو دید و سریع چوب دستیش رو در آورد. دستی به زخمش کشید و وقتی دردی احساس نکرد متوجه شد که ولدمورت همراه مرگخوارا نیست. همین باعث شد کمی خیالش راحت بشه و با آرامش بیشتری سکه خطر الف دال رو فشار بده تا به کمکش بیان. بعد دست دومش هم پیش دست اولش روی چوب دستی برد و قیافش رو کمی جدی کرد و گفت:
-شما اینجا چیکار میکنید ؟ با دامبلدور چیکار میکنید ؟ گروگانش گرفتین ؟ از الان بگم من پولی بابتش نمیدم، بیخود تلاش نکنید.

مرگخوارا به هم نگاهی انداختن و آرسینوس رو به عنوان نماینده جلو فرستادن تا دلیل هاگوارتز بودنشون رو توضیح بده.
-آقای پاتر ، فکر کردین شما فقط حق درس خوندن دارید ؟ بچه های مرگخوار بی گناه و بیچاره چی پس ؟ اونا حق ندارن بیان و اسلیترین رو قهرمان هاگوارتز کنن ؟ با این تقلب ها میخواین گریفیندور رو همش قهرمان کنید ؟

آرسینوس این رو گفت و بعد یادش افتاد که خودش گریفیندوریه. هری پاتر همچنان چوب دستیش رو دو دستی گرفته و آماده اجرای طلسم خلع سلاح بود. آرسینوس کمی عقب رفت و این بار هکتور جلو اومد.
-جناب پاتر ، نمیدونم باورت میشه یا نه ، ولی اومدیم با کمک اسنیپ معجون کمک به جادوگران فقیر درست کنیم و بریم بین مردم پخش کنیم.

این جمله هم تغییری تو رفتار هری ایجاد نکرد. همچنان مصمم بود که همه مرگخوارا رو همونجا دستگیر کنه و به آزکابان بفرسته. فقط یه طلسم خلع سلاح لازم بود تا کار همشون رو تموم کنه. وقتی داشت به اینکه وزارت خونه رو از مرگخوارا پس گرفته و خودش وزیر شده فک میکرد، رون بغل دستش ظاهر شد. اون هم وقتی مرگخوارا رو دید سریع چوب دستیش رو در آورد و به طرفشون گرفت. هری اخمی کرد و به رون گفت :
-چوب دستیت رو بر عکس گرفتی، نابغه.

وسط تمام این اتفاقات ربات دامبلدور ساکت بود و این سکوت رو دوست نداشت ، از بین مرگخوارا بیرون اومد و به طرف رون رفت. رون هنوز درگیر چوب دستیش بود که دامبلدور بهش رسید و در گوشش گفت :
-چند روز پیش تو جنگل ممنوعه قدم میزدم ، هری و هرمیون رو دیدم دست به دست دارن آمبریج رو شکنجه میکنن.

رون با عصبانیت به طرف هری برگشت و چون مطمئن نبود چجوری از چوب دستی استفاده میکنن ، چوبش رو تو سر هری شکوند و بیهوشش کرد. خودش هم بدو بدو به سمت هاگوارتز رفت تا هرمیون رو پیدا کنه.
مرگخوارا به هم نگاه کردن و با خوشحالی که مشکل خودش اتوماتیک حل شده به طرف دفتر مدیریت رفتن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: دوشنبه 17 مهر 1396 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مرگخواران برای سوپرایز کردن لرد، ربات دامبلدوری ساختن که اخلاقش کاملا با دامبلدور اصلی متفاوته، و قصد دارن جایگزین دامبلدورش کنن. هر کدوم از مرگخوارا، اخلاق های خودشون رو به از طریق کابل، به دامبل بات منتقل میکنن. همین امر باعث میشه که ربات دامبلدور اخلاق های عجیب و غریبی پیدا کنه و قبل از این که به محفل منتقلش کنن، باعث به وجود اومدن دعوا بین مرگخوارا بشه.
برای همین، مرگخوارا میخوان هرچه زودتر دامبل بات رو به محفل انتقال بدن. در همین راستا، از طرف هری برای دامبلدور نامه مینویسن که کلاس خصوصیشون جای دیگه ای برگزار میشه، و بعد دامبلدور اصلی رو میدزدن. حالا باید دامبل بات رو به جای دامبلدور بفرستن پیش هری.
...................


 -مگه قرار نبود اینو بفرستید هاگوارتز، جای دامبل؟ اینجا چکار میکنه پس؟ تو کلا نمیشه یه کار درست انجام بدی، هکتور؟

هکتور برای لحظه ای دچار بحران وجودی شد و دست از ویبره زدن برداشت، بعد دوباره ویبره زدن رو از سر گرفت و گفت:
-مگه قرار نشد برای هری هم نامه بفرستیم؟
-نه.
-نفرستادیم یعنی؟
-نه.
-معجون دامبل بات منتقل کن به هاگوارتز بدم؟
-نه.

لینی دستی به شاخک هایش کشید و با حالتی متفکرانه گفت:
-به هاگوارتز نمی شد آپارات کرد، می شد؟
-نه.
-

مرگخواران نگاهی به اطراف انداختند، هیچ قطاری در ایستگاه نبود...

-معجون منتقل شدن به...
-نه هکتور، نه!

گویا چاره ی دیگری نبود...
باید پیاده می رفتند!

چند ساعت بعد:

-عه... ای بابا... ای وای... چرا نمی رسیم پس؟

لینی که بال بال زنان جلوتر از همه حرکت می کرد، نگاهی به لشکر مرگخواران کرد که قیافه ای شکست خورده به خود گرفته بودند، انداخت و شروع به غر زدن کرد.
-بیاین دیگه! همه اش یه خرده دیگه مونده!
-کو؟ کجاست؟
-ایناهاش.

و دری رو نشان داد که نیم متر جلوتر قرار داشت.

-اووووه! تا اونجا بریم یعنی؟ بی خیال!

در همین لحظه، هری که معلوم نبود از کجا پیداش شده، روبروی دامبل بات و جماعت مرگخوار سبز شد.
-عع، شما اینجا چکار می کنید پروفسور؟ مگه نباید الان تو دفترتون، منتظر من باشید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: یکشنبه 16 مهر 1396 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان مرگخواران با شنیدن صدایی از خواب نازنین بیدار شدن.
-کی بیدارمون کرده؟:yyawn:
-تام، ما اینجا خوابیدن رو تحمل نمیکنیم.:old:
-من خوابم میاد.:yyawn:

ناگهان یکی محکم میزنه به پشت لیسا و سعی میکنه تا از خواب بیدارش کنه و بهش بفهمونه که این شخص دامبلدوره.
-چرا میزنی؟:missblack:
-میخواستم بیدارت کنم.:relax:
-خوب حالا که این طوره،‌پس من با بیداری قهرم و میخوابم.:sulk:
-باشه، اصلا نیازی هم به تو نداریم، خودمون هم میتونیم ادامه بدیم.:relax:

لیسا که میبینه قهر کردن جواب نمیده، دست از قهر کردن برمیداره و مثل بقیه ی مرگخواران، همچو مرگخواری در کمین دامبلدور، سنگر میگیره تا اورو شکار کنه.
-هری، ما تو هاگوارتز دیر اومدن رو تحمل نمیکنیم.:old:

مرگخواران یهویی همه باهم یه کیسه برمیدارن، " از لایتینا گرفتن، لایتینا همیشه یه وسایل مشنگی عجیب غریب همراش داره."دامبلدور رو میندازن توش و میدزدنش.
-ملت، ما اینجا...

ناگهان از بس که اون کیسه کوچیک بود به طور خیلی عجیب ریش داملدور میره تو دهنش و او نمیتونه حرفش رو ادامه بده.

فلش بک.

-این کیسه رو باید چطوری استفاده کنیم؟:yroll:
-کاری نداره که، در کیسه رو باز میکنیم، دامبلدور رو میندازیم توش.

مرگخواران هم، همین کارو کردن، دامبلدور رو انداختن تو کیسه و ربات دامبل رو به جای او، اونجا گذاشتن و از اونجا فاصله گرفتن.

پایان فلش بک.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/16 22:54:42
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/16 22:57:36
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: یکشنبه 16 مهر 1396 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
-ولی بذار یه بار دیگه نامه رو بخونم.

متن نامه :

نقل قول:
بسم المرلین. پروفسور عزیز، من امروز یه مقدار ناخوش احوالم. اگه میشه کلاس خصوصی امروز رو به جای دفترتون، در ایستگاه کینگزکراس برگزار کنیم... کله زخمی محبوب همیشگیتون، هری کوچولو


-اوه پس باید برم کینگزکراس.
دامبلدور آماده رفتن می شد.


فلش بک : 24 ساعت قبل

مرگخواران همگی در ایستگاه کینگزکراس کمین کرده بودند تا دامبلدوربات را با پروفسور دامبلدور جا به جا کنند.


-هکتور؟ رباتت آماده اس؟
-البته.

دوربین روی ربات رفت که در حال جارو کشیدن ایستگاه قطار بود. بقیه مرگخواران هم تو و بیرون قطار ها مخفی شده بودند. آستوریا با ناخن هایش نقشه را روی گرد و خاک زمین میکشید و ربات همه ی خاک هارا جارو میکرد و نقشه را از بین میبرد.
جسیکا به سرعت وارد ایستگاه شد.
-نامه رو بهش دادم. نامه رو بهش دادم.
-خب پس حدودا تا یک ساعت دیگه میرسه اینجا. همه سر جاهاتون وایستید باید اینکارو به درستی انجام بدیم.

دوساعت بعد
-پس نیومد که!
-بیشتر صبر میکنیم.

چهار ساعت بعد
-آهههههییییششش. نمیاد فک کنم.

مرگخواران کم کم چشم هایشان خمار تر میشد و بالش و لحاف سوزان که همان وسط ولو بود و مرگخواران را به خواب دعوت میکرد.

پنج ساعت بعد
-


پایان فلش بک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1396/7/16 20:45:55
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: یکشنبه 16 مهر 1396 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور تا اومد نامه رو باز کنه، از بس که ریشاش بلند بودن، زیر پاش گیر کردن و خورد زمین.
ولی بعد به سختی بلند شد و نامه رو باز کرد و خوند.
بعد از خوندن نامه، تصمیم گرفت که فکر کنه.
او فکر کرد...
بازم فکر کرد...
دوباره نیز فکر کرد...
اینقدر فکر کرد که از فکر کردن خسته شد ولی بالاخره به نتیجه ای دست یافت.
-درسته! بله درسته، من اول ریشم رو میشورم بعد یه جای دیگه کلاس رو برای هری برگذار میکنم.

دامبلدور شروع به شستن ریشش کرد.
-آی‌ حمومیای، حمومی.

او همانطور که ریشش رو میشست، اهنگ هم میخوند، دو روز...اممم...چیزه، دوازده ساعت طول کشید تا دامبلدور ریشاش رو بشوره و قطعا دوازده ساعت هم طول میکشید تا ریشاش رو خشک کنه.
او سشوار رو برداشت و مشغول خشک کردن ریشاش شد.

دوازده ساعت کسل کننده ی بعد.

-خوب حالا دیگه، کاملا ریشای باکمالاتم، تمیز و خشک شدن، الآن باید برم یه جایی جدید، برای برگذاری کلاس هری کوچولو پیدا کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/16 14:58:32
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/16 14:59:11
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: یکشنبه 16 مهر 1396 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران پوکر وار به هم نگاه های سنگین می انداختند. هر کس انتظار داشت تا دیگری پیش قدم شده و نامه را به دامبلدور برساند.

-بس کنید دیگه!کی میبره نامه رو؟
-آی کیو جان کی میتونه همچین کاری بکنه؟درسته دامبل بات مارو تشخیص نمیده اما،خب دامبلدور اصلی که مارو میشناسه!
-آره تازشم تا بخوایم نامه رو بدیم بهش علامت شومو میبینه و زاارررررت!

مرگخوار ملعون که قانع شده بود روی زمین نشست و در افکار خودش غرق شد.در همین هنگام لینی که فیس فیس کنان دور اتاق می چرخید، با قیافه ی مثبتی که هیچ کس در صورت وی ندیده بود گفت:
-بدیمش جسیکا! نه مرگخواره نه محفلی.مشنگ دوست هم که هست. دامبلدور هم که از تمایلاتش نسبت به مرگخواریت خبر نداره .پس این میتونه یه فرصت خوب هم برای اون و هم برای ما باشه!

ملت مرگخوار که تازه متوجه نبوغ ریونکلایی لینی شده بودند،سر هایشان را تکان دادند و از طریق تنها راه ارتباطی با جسیکا،که گوشی مشنگی بود با او تماسی بر قرار کردند.

بووووووووق!بووووووق!

-هووم؟
-تویی؟
-هوووم؟
-میگم خودتی جسی؟
-اووووهوم.
-پس چرا شبیه سادیسمی ها جواب میدی؟
-اووو.ننهیملئیب
-چی؟
-ای بابا میگم دهنم پره.حالا حتما باید اینجوری زنگ میزدی؟

رز غنچه هایش را به نشانه تاسف تکانی داد و با لحن محکمی گفت:
-برات یه ماموریت دارم.
-ای بابا زمین رو که جارو کردم. تابلو ننه رو هم برق انداختم. پنجره های مجازیو هم بستم. دیگه چیکار مونده که نکرده باشم؟
-این ماموریت مرگخواریه!
جسیکا:
رز:
مرگخواران دیگر:

جسیکا با صدایی که بیشتر شبیه صدای هورکراکس بود، گفت:
-خب ماموریتت رو پی وی کن دارم میام!
رز:
مرگخواران:

چند لحظه بعد-دستشویی دفتر دامبلدور


جسیکا با قدم هایی آرام ولی مطمئن در طول محل قدم میزد. بسیار مصمم بود که نامه را تحویل دهد.اما می دانست که بیشتر از دومتری در نباید بپلکد. به هر حال او دامبلدور بود و شستن ریش هایش 12 ساعتی طول میکشید!

تق تق تق تق!

-بله؟
-ارباب منم...اهم پروفسور منم!جسیکاتون!
-جسیکا ما تو هاگوارتز در زدن رو تحمل...

جسیکا با ورژن بروسلی وارد دستشویی شد. که مرلین را شکر، با دامبلدور با لباس رو به رو شد.جلو رفت و گفت:
-کله زخمی...یعنی هری گفت بدم بهتون اینو! گفت،...چیزی نگفت!

جسیکا با خوشحالی محموله را تحویل داد و با نهایت سرعت از محل ارتکاب جرم متواری شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسیکا ترینگ در 1396/7/16 13:27:18
هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1396 23:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مرگخواران برای سوپرایز کردن لرد، ربات دامبلدوری ساختن که اخلاقش کاملا با دامبلدور اصلی متفاوته، و قصد دارن جایگزین دامبلدورش کنن. هر کدوم از مرگخوارا، اخلاق های خودشون رو به از طریق کابل، به دامبل بات منتقل میکنن. همین امر باعث میشه که ربات دامبلدور اخلاق های عجیب و غریبی پیدا کنه و قبل از این که به محفل منتقلش کنن، باعث به وجود اومدن دعوا بین مرگخوارا بشه.
برای همین، مرگخوارا میخوان هرچه زودتر دامبل بات رو به محفل انتقال بدن. در همین راستا، تصمیم میگیرن از طرف هری برای دامبلدور نامه بنویسن که کلاس خصوصیشون جای دیگه ای برگزار میشه، و بعد دامبلدور اصلی رو بدزدن.
.......................................


مرگخوارا تصمیم گرفتن نامه رو بنویسن...

-خب، کی مینویسه نامه رو؟

همه خود را به کوچه ی هری چپ زدند.

آستوریا در حالی که از سر حوصله سر رفتن نگاهی به ناخن هایش می انداخت، گفت:
-گفتم نامه رو کی مینویسه؟
-من که باید مواظب دامبل باشم بازم خرابکاری نکنه.
-منم باید برم معجون دامبل بات جایگزین کن درست کنم.
-وینکی باید اتاق ارباب تمیز کرد. وینکی جن اتاربامیزکن خووب؟

رز در حالی که سعی می کرد خودش را با غنچه هایش مشغول نشان دهد، سوت زنان گفت:
-لینی خوب نامه و اطلاعیه مینویسه ها.
-من چجوری نامه بنویسم آخه؟ نمی بینی نیمه جونم؟ نمی بینی ارباب حشره کش زدن بهم؟ ولی به نظرم ریتا خوب اطلاعیه میزنه ها.

آستوریا با چشمانی تنگ شده به ریتا نگاه کرد.

-اون ناخوناتو از من دور نگه دار چمن. دارم میام.

ریتا با قیافه ای که فقط یک ریتا قادر به گرفتن آن بود از میان جمع بیرون آمد، آرام و با حوصله به سمت میزی رفت و با طمانینه ی کافی پشت آن نشست. سپس قلم پرش را از پشت گوشش درآورد، کاغذی از ناکجا آباد ظاهر کرد و شروع کرد به نوشتن.

نقل قول:
بسم المرلین.
پروفسور عزیز، من امروز یه مقدار ناخوش احوالم. اگه میشه کلاس خصوصی امروز رو به جای دفترتون، در ایستگاه کینگزکراس برگزار کنیم...
کله زخمی محبوب همیشگیتون، هری کوچولو


نامه ی دامبلدور نوشته شده بود. حالا لازم بود آن را به صاحبش برسانند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1396 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی هکتور نتونست زیادی فرو بره چون همین که خواست یه شیرجه درست و حسابی بزنه گروهی از مرگخوارهای درگیر از روش رد شدن و به سمت دیگه اتاق رفتن. یهو از وسط اتاق ثدای فریاد آستوریا شندیه شد که گفت:
_ بسه دیگه وگرنه ناخونامو میکنم تو چشم همتون.

سکوت, واقعا همه ی مرگخوار ها از آستوریا وحشت داشتن یا بهتره بگیم از ناخون هاش. در بین این سکوت دامبل رباتی داشت میرفت پیش یکی دیگه از مرگخوار ها که آرسینوس از پشت سر پرید رو دامبل و دهنشو با دست گرفت, هکتور هم سریع رفت پشت دامبل و سیمشو به دامبل رباتی وصل کرد و اونو خاموش کرد.

ملت مرگخوار نفس راحتی کشیدن و به آثار خرابکاری هاشون نگاه کردن. کل انستیتو داغون شده بود. ولی الان مسئله ی مهم تری وجود داشت, چجوری باید دامبل رباتی رو با دامبل واقعی عوض می کردن؟ حتما دامبل واقعی توی مرکز محفل بود و اونا نمی تونستن اونو بیرون بکشن. پس شروع کردن به فکر کردن, بازم فکر کردن ولی به نتیجه ای نرسیدن. تا اینکه لامپ کوچیکی بالای سر آرسینوس روشن شد و گفت:
_ چطوره به کله زخمی یه پیام بدیم که کلاس خصوصیش یه جای دیگه انجام میشه امضای دامبلم پاش میزنیم, بعد به دامبلم پیام بدیم که برای کلاس خصوصی بیاد یه جا دیگه با امضای کله زخمی , بعد وقتی اومد بیرون میگریمش و دامبل خودمون رو باهاش جابجا میکنیم.

ملت مرگخوار:
-یه سوال , چجوری اطلاعات کلاس های خصوصی کله زخمی و دامبل رو وارد دامبل خودنوت کنیم؟
_کاری نداره که معجونشو میسازم.
_ نمی دونم ولی تا اونموقع یه فکری میکنیم. حالا بیاین بریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادوارد در 1396/7/15 21:39:41
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.