ارسینوس همچنان به طرف ارتور نزدیک میشد و ارتور هم بلاخره یه امیدی برای خلاص شدن از گودزیلا ها پیدا کرده بود ولی... امید ارتور با همون کندی که داشت با سرعت چند برابر به باد فنا رفت , چرا که ارسینوس بوسیله شخصی دزدیده شد.
کمی انطرف تر کنار هرمیون و سالازار اسلیترین.
_هرمیون جان میتونم درمورد چیزی ازت سوال کنم؟
_ بله بفرمایید.
_ میخوام یه تالار مخفی درست کنم که فقط دانش اموزایی با هوش و زکاوت تو بتونن توش درس بخونن.
هرمیون سریع به فکر رفت جواب سوال سالازار رو چی بده...
_ بنظرم بهتره اونو داخل تالار مخصوص اسلیترینی ها بسازم.
هرمیون سریع به سالازار نگاه کرد , اگه اون تالار مخفیو اونجا بسازه دیگه کلا اینده قاطی میشه و همه کار هایی که با هری و رون کرده خراب میشه پس...
_ نه! بهتره اونو توی دستشویی دخترونه بسازی.
_
_ اونجا کمتر کسی بش شک میکنه و ورودیش هم غیر قابل انتظار.
_ اوه! اره , راست میگی بهترین جا برای قایم کردن ورودی مخفی. هاهاها ممنون هرمیون امید وارم یروزی توهم ازش استفاده کنی.
هرمیون از اینکه تونست ایندرو نجات بده خوشحال شد و همینطور برای اینکه جایی که هیچ مدیری حتی البوس هم نتونسته پیدا کنه نظر خودش بود یه لبخند مغرورانه شبیح به

میزنه.
چند تا سالن اونور تر.
_ ارسینوس اروم باش دیگه اه , بابا فقط میخوام ببرمت پیش هلگا.
_ تو کی هستی؟! من کیم؟! خون! خون میخوام , خوون!... استریکس بهم از بطریت خون بده , خونم ته کشیده.
استریکس که بضور تونسته بود ارسینوس رو یجا نگه داره به فکر خون دادن به ارسینوس از بطری خون مخصوصش افتاد ولی فکر اینکه ممکنه خطری براش داشته باشه پشیمون شد. ارسینوس رو سریع با دستاش بلند کرد و با سرعت پیش هلگا برد.
_ سلام هلگا, ارسی رو پیدا کردم , داره دیونه میشه ببین میتونی کاری براش کنی.
_ سریع دونبالم بیار اتاقم.
استریکس ارسینوس رو به اتاق هلگا برد و روی یه صندلی چوبی روشن نشوند.هلگا سریع چند تا معجون مخلوط کردو بهش داد.
چند دقبقه بعد._ عه استریکس! این تویی! خخخخخخ چقدر تو زمون ابتداییت بامزه بودی.
چکککارسینوس دستی روی صورت قرمز شدش کشید و با چشمای اشک الو به استریکس نگاه کرد.
_ ببینم از کی تاحالا بچه های ابتدایی دستاشون اینجوری سنگین شده هان؟!
_ ببخشیدا اون موقع هم خون اشام بودم.

درزم به خودت بیا بحث اینجا جدیه هرمیون و سالازار دارن دونبال تو میگردن , ارتور هم بوسیله گودزیلا ها جانباز شد.
به دونبال صحبت های استریکس ارسینوس جدی بودن مسله رو جدی گرفت و... کراوات , نقاب , لباس مرتب , تاج براق , قیافه:
_ بزن بریم پسر.