جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
3
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  57 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  182 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 14 مرداد 1397 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: استرلینگ مک کابین
گروه: ریونکلاو
چوبدستی: چوب از جنس بلوط کهن سال و از موی پریزاد
جنسیت: مذکر
پاترونوس: گرگ سیاه
حیوان خانگی : گرگ
جارو: آذرخش قوی
رنگ چشم : قهوه ای تیره
شغل: ندارم
من اسم اصلیم کادریانوس هست و اسم شخصیتم در ایفای نقش استرلینگ مک کابین هست و من آدمی شجاع و نترس هستم
من 16 سالمه و اهل ایران هستم من در برابر ترس های خودم ایستادگی میکنم و نمیزارم ترس هایم بر من غلبه کنن من بر ترس هایم غلبه میکنم من آدمی جسور و کنجکاوم و دوست دارم اطلاعات و رمز و فنون زیاد در باره ی جادوگری گیر بیارم من عاشق جادوگریم و من آدمی مهربان و صادق هستم و مایه ناراحتی دوستانم نمیشم و رنگ موهایم سیاه هست و من سبزه پوستم قدی بلند دارم و انرژی زیاد من عضو کوییدیچ نیستم هنوز ولی خواهم شد سرم را پایین نگه میدارم خیلی ها فکر میکنن که خجالتی هستم و زرنگ نیستم ولی اشتباه میکنن من اصلا خجالتی نیستم و خیلی هم زرنگ هستم من یه مشنگ هستم . تو رگ هام هیچ خون جادوگر اصیلی نیست شاید باشه ولی نمیدونم فکر نکنم باشه و من انسانی خون گرم هستمو شوخی های زیادی میکنم و یکم بدجنس هستم و رقابتی

سلام، خوش اومدین.

معرفیتون کمی کوتاهه لطفا بعدا بگردین و کاملش کنین.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط cadriyanoos در 1397/5/14 16:17:53
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/5/15 0:22:34
Cadriyanoos
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 13 مرداد 1397 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

اسمم الکس سایکسه

عضو گروه اسلیترین هستم.

چوبدستیم چهارده و یک سوّم اینچه و مغزی جادوییش از ریسه قلب اژدهاست و یا حداقل این چیزی هست که اولیوندر بهم گفته.

پاترونوسم هنوز شکل خاصی پیدا نکرده. حقیقتا در ساختنش با مشکل مواجه هستم. البته شاید یه روزی بتونم بسازمش.

عضو تیم کوییدیچ اسلیترین توی پست مدافع چپ هستم. در حقیقت تازه عضو تیم شدم و امیدوارم که بتونم با تیم قهرمان بشم. البته که جارو هم دارم. نیمبوس 2000 که شاید کمی قدیمی به نظر بیاد و به درد نخور، اما دست کم کار من رو راه می اندازه.

فکر کنم بتونید قیافه ام رو ببینید، موهام قهوه ای و چشمام هم همینطور... این تصویری که از خودم در سمت راست می بینید یک کمی دست کاری شده قیافه خودم معمولیه. قدم معمولیه معمولیه، نه کوتاهه و نه بلند. یه ردای دست دوّم دارم که به نظر خودم به هیچ وجه در شان یک عضو گروه اسلیترین نیست و توی تالار معذبم می کنه! راستش اگه مطمئن نبودم که لخت بودن معذب ترم می کنه، درش می آوردم.

سر پایینم رو خیلی ها دلیل بر خجالتی بودنم می دونن، اما قضیه یه چیز دیگه است. نمی دونم توی هاگوارتز بقیه چه قدر به کفش و چیزی که به پا دارن توجه می کنن. من این کار رو زیاد انجام می دم! خیلی وقت ها دلم می خواد با دمپایی راحتی این طرف و اون طرف برم اما خب تا حد زیادی نگران اینم که یهو از زیر ردا بزنه بیرون. یهو بد موقع! به خاطر همین کفش می پوشم. یه جفت کتونی که هنوز جون تو تنشون هست. راستش اون ها رو یه جورایی مایه افتخارم تو تالار خصوصی گروه می دونم و همینطور متاسفم از این بابت که کفش ها این قدر کم دیده می شن. فکر کنم به خاطر همین هم بودش که رفتم توی تیم کوییدیچ. آخه نمی دونم می دونید یا نه؟ چیز های زیادی توی تالار اسلیترین وجود نداره که یه مشنگ زاده بتونه بهشون افتخار کنه...

نمی دونستید؟ خب، آره. من یه مشنگ زاده ام که افتاده تو اسلیترین. علی رغم تلاش کلاه و حتی اعضای خود گروه که می خواستن از ورود به جمع دارایان خون پاک جلوگیری کنن، من پام رو توی یک کفش کردم و اومدم. دلیلش هم واضح بگم. گروهی جز اسلیترین لیاقت داشتن من رو نداره و حتی برعکس. من نه یه قلب پاک هافل پافی دارم و نه شجاعت گریفندوری، تعریف از خود نباشه مغز ریون کلاوی دارم اما راستش دلم نمی خواد تمام طول روزم رو به بحث راجع به ریاضیات جادویی و زاویه کوفتی ماه و چه می دونم... دُب اکبر سر کنم! از اینا هم که بگذریم ته قلبم وجود یه جونور رو حس می کنم! یه چیزی که تو تاریکی نشسته و لبخند پت و پهنی رو صورتشه. یه جونور، یه شیطان...

فکر می کنم همه چیز رو تا یه حدی گفته بشم. دست کم هر چیز مهمی رو. اگه نه که خب بازم بر می گردم و درستش می کنم. خب...؟

تاييد شد.
خوش اومدين.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط oeboekoeboekoe45 در 1397/5/13 12:40:18
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1397/5/13 16:44:15
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 مرداد 1397 02:12
نمایش جزئیات
آفلاین
خاطرات، بعضاً تلخند. حتی برای جادوگری مثل آلن بونز. حتی برای برادر بزرگ ترش، ادوارد. شاید برای دیگر بچه های دره، کودکی به داستان هایی مانند اولین پرواز با نیمبوس هایشان و خوردن برتی بات های مختلف و نوشیدنی کره ای ختم شود اما برای بونز ها داستان صورتی دیگر داشت. تصاویر گنگ و مبهمی از خشم. جیغ. گریه. گریه. گریه.
کوچک بودند اما آنقدر می فهمیدند که یک جای کار درست نیست. ترس را احساس می کردند. مرگ را بو می کشیدند و گریه می کردند. از آن سو، برایش مهم نبود که کدام خانه را خراب می کرد. ولدمورت از کنار هر ساختمان که رد می شد، آن را خراب می کرد. برایش مهم نبود که سه کودک احتمالاً شیرخواره هم آن میان باشند. خانه ی بونز ها خراب شد. صدای خنده ی حضار از زیر آوار گوش ادگار جوان را آزار می داد. پدر خانواده با تمام توان از زیر آوار بلند شد. با چوب دستی خودش به سمت هر کسی که می خندید نشانه رفت. به سمت هر کسی که به آوار شدن خانه های دره ی روونا می خندید. دوئل ناجوانمردانه ای بود. ادگار مرد بزرگی بود. مردی که ایستاد و جنگید و در انتها چوب دستی اش شرافتمندانه به زمین افتاد.
تقریباً همه ی خانه ها ویران شده بود. زن ها و کودکان زیر آوار مانده بودند. آسمان سیاه شب اما، شکافته شد. نور سفیدی در میان گرد و غبار پدید آمد و ابتدا دامبلدور جوان و سپس عده ای از دوستانش، که خود را محفلی می نامیدند، ظاهر شدند. چه از نظر تعداد و چه از نظر توان، بیشتر و قوی تر از مرگخواران بودند. اما مرگخواران در ابتدا به این موضوع واقف نبودند و تلفات زیادی دادند. در ادامه نیز لرد سیاه فرار کرد و آن هایی که زنده مانده بودند، یا مخفی شدند و یا کشته. دره دیگر آرام شده بود. دامبلدور در کنار نیوتون اسکمندر ایستاده بود. نیوتونِ تازه از سفر برگشته، با اینکه مانند برادر خود قهرمان جنگ نیست، اما جنگیدن را پیش همان قهرمان آموخته بود. تنها تعداد کمی از اهالی دره زنده مانده بودند. صدای شیون و گریه از همه جا شنیده می شد. خانواده هایی که فرزندان خود را از دست داده بودند. آن هایی که ناخواسته جنگجویان جوان خود را خیلی زود به میدان نبرد فرستاده بودند.
به کمک محفل، جایی آماده شد تا خانواده های بازمانده آنجا بمانند. ابتدا خانواده ها و سپس محفلی ها از آنجا رفتند. تقریباً همه جز دو نفر. آلبوس و نیوتون آخرین کسانی بودند که دره را ترک می کردند. دامبلدور با دقت به اطراف گوش می داد. صدایی می شنوید اما نمیدانست که منبع صدا چیست و یا کجاست. بیشتر گوش داد. صدای گریه بود. صدای گریه ی کودکانی بود که زیر آوار خانه ی بونز گیر کرده بودند. نیوتون به سرعت آوار ها را جا به جا کرد. سه کودک. سه اسم. ادوارد، آلِن و آلبرت، تنها بازمانده های خانواده ی بونز در دره بودند.
نیوتون دو کودک را در آغوش گرفت و دامبلدور هم کودک دیگر را. آن ها آنقدر کوچک بودند که نیاز به سرپرست داشتند. سرپرستی مطمئن. آملیا بونز، عمه ی بچه ها، شخص مناسبی نبود. آلبوس این را به یقین می دانست. باید سریع تر به دره ی گودریک می رفتند. جایی که بازمانده ها را به آنجا برده بودند. تا اوضاع آرام تر شود، لازم بود بچه ها جایی برای ماندن داشته باشند. اما کجا؟

***


آلِن ادگار بونز. با صورتی کشیده و مو هایی مشکی، تازه به هجده نوزده سالگی رسیده. اسم ادگار را از پدر خود به یادگار دارد. در چشمان مشکی اش، برقی دیده می شود و در دست راستش انگشتری از جنس نقره و دُر می اندازد. در بچگی یتیم شده و سرپرستی وی به نیوتون اسکمندر می رسد. با وی به آمریکا سفر می کند. شهر های رنگارنگی که هر مخاطبی را مجذوب خود می کند.
هنگامی که نیوتون به اجبار آمریکا را به مقصد لندن ترک می کند، آلن آنجا می ماند. به مدرسه ی جادوگری ایلورمورنی می رود. از بهترین مدارس جادوگری در دنیا. آنجا بود که استعداد وی آشکار می شود. گرچه معجون سازی اش تعریفی ندارد اما در کاربرد جادو، چه در حمله و چه در دفاع، به درجات بالایی دست می یابد. به نظر می رسد که بیشتر وقت خود را صرف مطالعه می کند اما اینگونه نیست. پروفسورها به دفعات گفته بودند که اگر از استعدادش به درستی استفاده کند می تواند در مدتی کوتاه به سِمَتی در مدرسه و حتی در دیوان جادوگری آمریکا دست یابد. اما آلِن به دنبال این ها نبود. عاشق کشف کردن بود. فهمیدن. خطر کردن.
به دنبال شغل کارگاهی رفت اما دید آنچه در تصور داشت با آنچه که به آن کارگاه می گفتند فرق دارد. پس تصمیم گرفت کارگاه بشود، اما به روش خودش. از کسی دستور نگیرد و شغلش اداری نباشد که فلان ساعت سر کار برود و فلان ساعت کارش را تمام کند. پرونده های عجیب را ترجیح می دهد. آن هایی که ذهنش را تا ساعت ها مشغول کند.
به پیشنهاد برادر بزرگ تر خود، ادوارد، دوباره به انگلستان بر می گردد تا خانواده ی بونز بار دیگر کنار هم جمع شوند. در آنجا به هاگوارتز سر می زند و با آلبوس دامبلدور ملاقات می کند. مردی که سال ها قبل، وی را به نیوتون اسکمندر سپرده بود. کلاه گروهبندی را به سرش می گذارد و همان گونه که انتظار می رفت، ریونکلاو یک بونز دیگر را در خود جای می دهد. البته یک بار دیگر وقتی کوچک بود به کوچه ی دیاگون سفر می کرده بود، در مغازه ی آقای الیوندر می گذارد که چوبدستی او را انتخاب کند. چوب درخت آش با موی تک شاخ. دوازده اینچ. به حدی وفادار که با خلع سلاح نیز مالک واقعی چوبدستی تغییر نمی کند.
برای اولین بار پاترونوس را در ایلورمورنی امتحان می کند و گرگی سفید رنگ در هوا ظاهر می شود. آنقدر غیر منتظره بود که بارها این کار را امتحان کرد و هر دفعه، همان گرگ سفید رنگ به بیرون می جهید و به سمت شمال حرکت می کرد.
حالا در انگلستان است. در خانه ی تعمیر شده ی بونز ها در دره ی روونا. جایی که سال ها قبل در آن زندگی می کردند. منتظر اتفاقاتی که پیش روی آن ها قرار خواهد گرفت.

سلام خوش برگشتین.

متاسفانه شخصیت های ساختگی قبول نمیشن. شما میتونین یکی از شخصیت های بدون پیشینه رو انتخاب کنین و درباره‌ش بنویسین.

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/5/10 3:10:26
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 8 مرداد 1397 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:پنه لوپه کلیر واتر

گروه:با عشق ریونکلاوجان جانان:)

چوبدستی:گره دار،تک شاخ،هسته خاکستری

پاترونوس:بای استالئون

کوییدیچ:به طور کاملا حرفه ای. اصلا اسم ایشون میاد اذهان عمومی می ره به سمت دختری با نیمبوس۲۰۲۰ توی دستش که مدافع وایمیسته.

ویژگی های ظاهری:
والا موهاش که خیلی بلنده ولی نه ازاون بلند خوشگلا. ازین موج دارویزویزیا که هرچی شونه میکنه باز یه جوره انگار نه انگار.قدش بلنده ولی ابروش کمندنیس، عادیه.😋
چشماش مشکیه و درشته. اصلا ابهتش به همین چشمونشه.چنان چشم غره هایی بااینا می ره به طرف که هنگ اُور میکنه.
دست وپاچلفتیه بدجور.یه روزمین نخوره آسمون به زمین میاد.حالااگه دوست داری بهش بخندولی کافیه بفهمه تا دیگه هیچوقت نتونی بخندی. جیغاشم خیلی رواعصابه.کاملاخونه خراب کن.😊

ویژگی های شخصیتی:
آقاچنان لطیفه که نگو.نگاه به جیغاش و چشاش نکن،ایشون تقی به توقی می خوره می زنه زیر گریه. اون لحظه که داره سرت جیغ می زنه فقط بایدبه این فکر کنی که هیچی توی دلش نیست؛ هرکارمی کنه به خاطرخودته به مرلین.🙃
کتاب زیاد می خونه در حد اور دوز. کم پیش میاد اسم کتابی روبشنوه و نخونده باشدش. باهوشه و درس خوندنو دوست داره و به خاطر همینم ارشد ریونکلاوه.
طعم لواشک مشنگی براش طعم زندگیه و در برابرش بی دفاعه کاملا. برای راضی نگه داشتنش می تونین بهش لواشک بدین تا مرلینم ازتون راضی باشه.
عاشق آسمونه. به نظرش هیچ چیزی لذت بخش تر از نگاه کردن این پهنه زیبا نیست و آرامشو می تونه با غرق شدن توی اون به دست بیاره.
پنی صدای قشنگی داره و یه مدت توی سمفونیک پلیر جادویی خواننده بود؛ البته رقصم دوست داره ها ولی دیگه دست و پاش بسته س در اون زمینه.
تودار نیست. اتفاقا اگه یخورده باهاش حرف بزنی کل زندگیشو می ریزه روی دایره در واقع به جای لفظ تودار می تونیم بگیم کسی که نخود توی دهنش خیس نمی خورد‌.😁
محفلیه، وشدیدا دو آتیشه.استفاده کردن از آواداکداورا رو اصلا دوست نداره ولی این فقط در مواردی صدق می کنه که در درجه اول به ایشون توهین نشه و در درجه دوم به ایشانی که در اینجا فعالیت می کنن.
آدم قابل اعتمادیه ها، ولی رازهاتو بهش نگو چون دست خودش که نیست دیگه، یکم زبونش شله.🙂
به هر حال پنی می تونه دوست خوبی باشه و ناراحتت نکنه انگار که این از همون اول توی وجودش نهادینه شده ونمی تونه بدجنس بشه.
بهش اعتماد کن!😗

اگه میشه جایگزین بشه، مچکرم!


انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در 1397/5/8 11:56:27
ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در 1397/5/8 11:59:46
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/5/8 23:57:16
💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 8 مرداد 1397 01:38
نمایش جزئیات
آفلاین
آندریا کگورت

نام کامل:آندریا پاسفیکا کگورت
لقب:آندی
سن:14
اصالت:شاید اصیل باشد شاید دورگه شاید هم اصلا مشنگ زاده باشد...هیچکس نمی داند(حتی خود او)
گروه:ریونکلاو
جنسیت:مؤنث
خصوصیات اخلاقی:خون گرم،شوخ طبع،یکم بدجنس، رقابتی
پاترونوس:روباه
چوب دستی:چوب درخت سدر با هسته موی تک شاخ، یک و نیم اینچ طول به همراه انعطاف پذیری کم
حیوان خانگی:گربه سیاه
خصوصیات ظاهری:موهای کوتاه قهوه ای روشن با رگه های طلایی، چشم های قهوه ای تیره، پوست روشن، چشمان درشت، لب های صورتی
زندگی نامه:در یکی از شب های همیشه مهتابی هاگوارتز، هاگرید در حالی که سعی میکرد فنگ را از بو کشیدن و دویدن در جنگل ممنوعه باز دارد به دختری دو یا سه ساله با موهایی اشفته و صورت و بدنی که بخواطر سو تغذیه پوست استخوان شده بود برخورد کرد که زیر درخت بلوطی به خواب رفته بود. صورت دخترک کثیف و آلوده به هر چیزی که فکرش را بتوان کرد بود اما میشد از زیر ان همه گل و برگ صورت معصوم و خسته اش را تشخیص داد، هاگرید با دیدن دختر کوچولو ابتدا متعجب و آشفته و سپس نگران شد او نمی دانست درشبی به این تاریکی این دختر از کجا پیدایش شده ایا کسی او را انجا گذاشته بود؟اگر میخواست منطقی تر به این سوال فکر کند شکی نمی ماند که او گرتل بود اما به افکار همانند اقیانوسش اجازه داد زمانی بهتر برای جوش و خروش پیدا کند و دخترک بینوا را که از فرط خستگی بیهوش شده بود بلند کرد و به قلعه برد تا آلبوس دامبلدور (که تصمیمات فوق العاده اش برای انتخاب استاد دفاع در برابر جادوی سیاه زبان زد همه بود) درمورد او تصمیم بگیرد.
یک سال گذشت ولی کسی ادعای قیم دختر کوچولو بودن را به جان نخرید بنابراین پرفسور مینروا مک گوناگال که تا ان زمان شیفته دخترک شده بود تصمیم گرفت اورا به فرزند خواندگی بگیرد و اسمش را بر اساس مادربزرگ مادری اش«آندریا پاسفیکا کگورت» بگذارد.
سال ها گذشت آندریا بزرگ و بزرگتر شد و به هاگوارتز رفت و در گروه ریونکلاو پذیرفته شد. او بسیار شوخ طبع و خنده رو بود اما با این حال میشد غم بزرگی را در چشمانش خواند، غمی که ویترینی برای تماشای تمام سوال ها و نگرانی های زندگی اش بود.

سلام، خوش اومدین.
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/5/8 23:54:53
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 31 تیر 1397 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
(( لطفاً جایگزین شود))

نام: هلگا هافلپاف.

سن: تا دلت بخواد بیشتر از سن تو.

تاريخ تولد: هلگا هافلپاف در قرون وسطا متولد شده اما تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست.

جنسیت: مونث.

اصالت: انگلیس.

گونه: گرگینه.

رنگ چشم:متغير با رنگ لباسي كه ميپوشه.

گروه: موسس گروه هافلپاف.

مو: طلایی و بلند.

ظاهر كلي: کمی تپل اما نه خیلی چاق. صورتی گرد با بینی کشیده و استخوانی. قد متوسط. هلگا اصولا لباس های شاد می پوشید مثل رنگ های قرمز، نارنجی و زرد. او بسیار مهربان بود، آشپزی بهترین تفریحش بود و همیشه از پذیرایی کردن از مهمان ها با غذاها و نوشیدنی ها و کیک هایش لذت می برد. هلگا هافلپاف به وفاداری و درستکاری مشهور بود و همه به او اعتماد داشتند و با او درد دل می کردند.

حیوان خانگی: از تمام حیوانات حداقل یکی دارد.

نام كامل: هلگا ریونا هافلپاف.

كوييديچ: بازی نمی کرد.

جارو: پرواز با موجودات جادویی مثل اژدهایان، تسترال ها و هیپوگریف ها را به پرواز با جارو ترجیح می داد.

چوب جادو: چوب بلوط،27/94 سانتی متر، مغز: موی گورکن.

مغز: موی گورکن با انعطاف لازم.

پوست: سفید مایل به سرخ.

شغل: آشپزی در آشپزخانه و انتخاب تازه واردین.

علاقه ها: آشپزی در آشپزخانه.

تواناييهاي خاص: گرگینه بودن.

جانور نما: تک شاخ.

پاترونوس: اژدها.

بوگارت: دیوانه ساز.

خون: اصیل زاده.

زندگي نامه: او آشپز زبردستی بود و بزرگترین تخصصش افسون‌های مرتبط با غذا بود. هنوز هم بسیاری از غذاهای هاگوارتز بر اساس دستورهای غذایی هلگا طبخ می‌شود. این استعداد هلگا کل مدرسه را برای ضیافت های خوشمزه گردهم جمع می‌کرد، ویژگی ای که بعدا در گروهش نیز دیده می شد که همه را به یک چشم می‌دید. تابلوی نقاشی او که دارد در جام معروفش به دانش‌آموزان نوشیدنی تعارف می‌کند هنوز هم به دیوار تالار عمومی هافلپاف است.

نقل قول معروف : I’ll teach the lot, and treat them just the same من به همه درس میدم، و با همه یکسان برخورد می‌کنم.


تاييد شد.
خوش اومدين.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط امیرعباس در 1397/4/31 21:31:58
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1397/5/1 1:49:06
من معتقد بودم و هستم که ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسی است ! »


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 31 تیر 1397 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم شخصیت انتخابی: بلوینا بلک
گروه: با افتخار اسلایترین

خصوصیات ظاهری/اخلاقی:

بلوینا ظاهری یکسان با اکثر اعضای خاندانش داره همان چیز های همیشگی میدانید... بلند قامت، موی به سیاهی شب که دارای چند تار نقره فام هستن (داستان نکنید عامو رنگ کرده از سن بالا نیست)، چشمان نیلی رنگ، چهره ایی استخوانی و پوستی به رنگ پریدگی ماه و لب هایی که همیشه مرلین سرخ هستن!

بلوینا علاقه خاصی به مد داره و همواره لباس های پر زرق و برق و کت های پوست خز گران قیمت مورد توجه اش قرار میگیرد و اینکه توی هر حالت و شرایطی، ظاهرش خوب به نظر برسه براش از اهمیت بالایی برخورداره.
زیادی اجتماعی نیست و با اشخاص نااشنا تا حدی سرد برخورده به جز استثناعاتی...
ولی با اعضای گروه خودش صمیمانه برخورد میکنه.
گاها کمی نیرنگ باز و حیله گره که به خودخواهیش برمیگرده.
همچنین قانون مند و شکاک!
اون به کوچیکترین چیز ها که به ظاهر ممکنه عادی بیان هم مشکوک میشه... و بدبینی او برای همه چیز و همه کس هست و حد و مرزی نمیشناسه.
همچنین به روی شانه اش کلاغی کوکو نام نیز همراه داره...

چوبدستی: 34 سانت چوب درخت نارون ریسه قلب اژدها انعطاف ناپذیر
جارو: آذرخش

معرفی کوتاه:
بلوینا بلک (برک) فرزند چهارم فینیاس نایجلیوس بلک و اورسلا فلینت.
سه برادر بزرگتر از او سیریوس بلک (نه اون سیریوسی که فکرشو میکنید، در اخر معرفی تحلیل شجره نامه سیریوس اندر سیروس را با ما تجربه کنید!
از اونجایی که خاندان خفن و اینایی هستیم به رسم یاد بود و گرامی داشت سه سیریوسی که داشتیم اسماشون از برادر بنده گرفته شده
و ما باقی داستان... )
فینیاس بلک (اینم پدرم نیست برادرمه ملت، اسم بابایی رو گذاشتن روش پز بده که داستان میشه و حمایت کننده از مشنگها از اب در میاد و در نتیجه جیز بود و طرد شد! ) آرکچروس بلک و یک برادر کوچکتر به نام سیگنوس.
ریشه اصلی اسم برخلاف اکثر افراد خاندان بلک که از صورت فلکی و ستاره و داستان های آسمان گرفته میشه به معنای "شراب دلنشین" (شیرازی ) هستش!
موقعش که رسید به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز رفت و در گروه اسلایترین جای گرفت!

بی زحمت اگر امکانش هست، جایگزینش کنید سپاس!

انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/4/31 20:58:38
اصالت و قدرت برای لحظه اوج!
به یک باره خاموشی ما برای
دگرگونی شما...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد...
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 31 تیر 1397 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: فلورانسو اندرسونز

گروه:اسلایترین

رنگ چشم:قهوه ای روشن

رنگ مو: قهوه ای روشن

تاریخ تولد: ۱۲ اکتبر

پاتروناس: گرگ

شغل: کارآگاه

مهارت های خاص: خون آشام

چوبدستی: چوب درخت بید، انعطاف پذیر، ۲۸ سانتی متر، ریسه قلب اژدها

زندگینامه کوتاه: من در ۱۱ سالگی وارد هاگوارتز شدم و میل به خطر و ماجراجویی و همینطور استعداد ذاتیم منو به سمت اسلایترین کشوند تا پیشرفت کنم. بعد از اون به خاطر رفتار خاصی ک داشتم بیشتر اکیپ های برتر اونجا مایل به اضافه کردن من به گروهشون بودن و حتی در این راه نفرت بعضیارم برانگیختم! اما واردشون نشدم و هیچوقت خودمو درگیر قدرت طلبی نکردم چون برام همه چی نبود!
در سال هایی ک تو هاگوارتز تحصیل کردم بالاترین نمراتو تو سایر درسا کسب کردم و همیشه بهترین بودم تا اینکه به عنوان کارآگاه وارد وزارت جادو شدم و در حین یکی از ماموریتام به خون آشام تبدیل شدم اما به هیچ کس در این باره نگفتم . به خاطر اینک زیر نور آفتاب نمیتونم راه برم از معجون خاصی استفاده میکنم و اوایل با یکم تمرین تونستم میلمو از خون انسان به خون حیوانات تغییر بدم.
قابلیتای جدید بهم اضافه شد و میتونستم صدا هارو از مایل ها دور تر تشخیص بدم و سریع تر بدوم و خب توی حرفم ازش استفاده کردم.
جا داره ک بگم از شروع زندگی حرفه ایم تا الان در پی دستگیری فنریر گری بک بودم و یکی از دشمنای بزرگ هم به حساب میایم.

سلام، خوش اومدین.
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/4/31 20:56:37
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 29 تیر 1397 03:55
نمایش جزئیات
آفلاین
(( لطفاً جایگزین شود))
نام شخصيت انتخابي: هلگا هافلپاف

گروه :(یکی از گروه های چهارگانه گریفندور، اسلایترین، ریونکلاو و هافلپاف که کلاه گروهبندی تعیین کرده است.) هلگا خودش موسس گروه هافلپاف است.

ویژگی های ظاهری و اخلاقی: موهای بلند قهوه‌ای، کمی تپل اما نه خیلی چاق. چشم‌های مهربان آبی رنگ. صورتی گرد با بینی کشیده و استخوانی. قد متوسط. هلگا اصولا لباس های شاد می پوشید مثل رنگ های قرمز، نارنجی و زرد. او بسیار مهربان بود، آشپزی بهترین تفریحش بود و همیشه از پذیرایی کردن از مهمان ها با غذاها و نوشیدنی ها و کیک هایش لذت می برد. هلگا هافلپاف به وفاداری و درستکاری مشهور بود و همه به او اعتماد داشتند و با او درد دل می کردند.

چوبدستی: چوب بلوط، 11 اینچ، مغز موی گورکن !

جارو: هلگا هیچوقت جارو نداشت و پرواز با جانوران جادویی مثل تسترال ها یا هیپوگریف ها را ترجیح می داد.

معرفی کوتاه:(معرفی کوتاه یا داستانی از زندگی شخصیت مورد نظر) هلگا هافلپاف در قرون وسطا متولد شده اما تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست. او آشپز زبردستی بود و بزرگترین تخصصش افسون‌های مرتبط با غذا بود. هنوز هم بسیاری از غذاهای هاگوارتز بر اساس دستورهای غذایی هلگا طبخ می‌شود. این استعداد هلگا کل مدرسه را برای ضیافت های خوشمزه گردهم جمع می‌کرد، ویژگی ای که بعدا در گروهش نیز دیده می شد که همه را به یک چشم می‌دید. تابلوی نقاشی او که دارد در جام معروفش به دانش‌آموزان نوشیدنی تعارف می‌کند هنوز هم به دیوار تالار عمومی هافلپاف است.

نقل قول معروف : I’ll teach the lot, and treat them just the same من به همه درس میدم، و با همه یکسان برخورد می‌کنم.


سلام و خوش اومدين.
ببينين شما بايد معرفى شخصيت جديدى براى شخصيتتون بنويسيد. اينى كه شما فرستادين، معرفيه هلگاييه كه قبلا شخصيت رو گرفته.
ضمنا اين شخصيت دو ماه پيش گرفته شده و شما نميتونيد انتخابش كنين.
لطفا يه شخصيت آزاد (شخصيتى كه تو ليست شخصيت ها قرمز و يا لينك شده، نباشه) رو انتخاب كنين و دوباره معرفى كنيد.

تاييد نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1397/4/30 0:23:22
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1397/4/30 0:24:30
من معتقد بودم و هستم که ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسی است ! »


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 28 تیر 1397 20:30
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:سیوارو کارتیک

سن:19

تاريخ تولد:٢٣فوريه

جنس:مذكر

اصالت: مصري

گونه:سپراهاینوید*

رنگ چشم:متغير با رنگ لباسي كه ميپوشه.

گروه: اسليترين

مو: بلند و بسته-مشكي-لَخت

ظاهر كلي:لاغر.قد بلند و داراي زخم يك گرگ روي چشم راست كه در درگيري با يك گرگ آلفا* به وجود آمده است.

نام كامل: سیوارو هوگو كارتيك

كوييديچ:دروازه بان

جارو:آذرخش 2019

چوب جادو:داراي رگ قلب اژهاي ولزي.٢٣ اينچ.مناسب براي طلسم كردن.

پوست:نيمه تيره

شغل:قاتل

علاقه ها:قتل.خون.

تواناييهاي خاص:گرگينه بودن

جانور نما:انسان مصری

پاترونوس:گرگ آلفا

بوگارت:خنده

خون:اصيل زاده

زندگي نامه:او در جنگل ممنوع متولد شد و تا زمان عزیمت به هاگوارتز همان جا ماند. او تنها کسی است که برای رفتن به هاگوارتز سوار قطار نشده است. او همیشه موقعی که دانش آموزان سال اولی از قطار پیاده میشوند با شکل انسان قاطی آنها میشود. گونه او همیشه از انسان ها کینه ای فراموش نشدنی در دل دارند. زیرا انسان ها گونه طلایی سپرا هاینوید ها که در واقع خاندان سلطنتی سپرا هاینوید ها میشوند را تک تک جز یکی که همین سیوارو است از بین بردند. سپراهاینوید ها از گرگان آلفا هم خوششان نمی آید. چون همیشه با هم مشکل داشتند. گرگان آلفا همیشه سعی در تصاحب سرزمین آنها داشتند. خوشبختانه انیماگوس سیوارو جادوگر است و طی یک اقدام ح
---------------------
*نوعی گرگ بالدار با خاصیت تاریک بودن و انیماگوس انسان بودن. این گونه از گرگ ها هرگز مرگ را تجربه نمیکنند.
*گرگ های بزرگ و سردسته

جایگزین شه لطفا
پ.ن:لطفا اسم شخصیتمو از سوراو به سیوارو تغییر بدید . اگرم نمیشه خوب هیچی پس.

جایگزین شد.
فقط آخر معرفیتون ناتمام باقی مونده، لطفا با پیام شخصی یا پست زدن همینجا کاملش کنین.
اسم هم قابلیت تغییر نداره چون تو لیست همینه و در نتیجه همین می مونه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/4/29 22:46:52
گاهي اوقات بايد براي رفتن به جلو بقيه رو پايين بندازي. اما اينا اصلا مهم نيست. برو جلو و اصلا هم برات مهم نباشه كه چند نفرو زمين ميزني.

آه از اين رنج و عذاب
ريشه كرده در نژاد
آه از اين فرياد مرگ
دلخراش و جان گداز
آه از عصيان جوش خون
بر در و ديوار رگ
خون و خونبارش كجاست
آنكه باشد سد آن
درد و غم نفرين عذاب
كو كه دارد تاب آن
ليك باشد چاره اي
چاره ها اندر سراست