جادوفلیکس
توجه:
ویرسینوس پشت میز آشپزیه. کف تابه روغن زیتون میریزه. دوتا قارچ کامل میذاره وسط تابه. یه ذره نمک و فلفل میپاشه. پنجتا گوجه خیلی کوچیک کنار قارچا میذاره. صبر میکنه تا خودشون بپزن. همزمان نون میبُره و توی توستر میذاره. سه تا تخممرغ برمیداره و توی یه تابه دیگه میندازه. بعد یه تیکه کَره میبُره و میندازه وسط تخم مرغا. با یه همزن، توی تابه همشون میزنه. اشاره میکنه که راز پختن یه تخممرغ خوب اینه که مدام از روی شعله برش داره و دوباره برگردونه روی شعله. بعد از چندبار جابجایی "از" و "به" شعله، یهکم نمک و فلفل اضافه میکنه. پیازچه برمیداره، دُمشون رو میبره. یهذره از سرشون رو خرد میکنه و میریزه توی تخممرغا.
تابه دوم رو میذاره کنار تا با گرمای خودش بپزه. نونشو برمیداره. محتویات تابه اول رو برمیداره و توی بشقاب میذاره. یهکم روغن زیتون دوباره اضافه میکنه. این بار روی نون. و بعد تخممرغای همزده رو روی نون اضافه میکنه.
-خب... آمادهست.

اینکی روی کاناپهست.
-چی پخت؟

ماجراهای اوپسکده
نویسندگان، کارگردانان، مسئولان موسیقی متن، تدوین و باقی:
وینکی
فنریر گری بک
نویسندگان، کارگردانان، مسئولان موسیقی متن، تدوین و باقی:
وینکی
فنریر گری بک
فصل دوم
اپیزود اول: پریمیر!
اپیزود اول: پریمیر!
اکت اول
دو دیوار کامل داشت: یکی پشت ویرسینوس، دیوار آشپزخانه. دیگری پشت اینکی، مقابل آشپزخانه. دو دیوار ناقص در دو طرف مسئولیت نظارت بر دو دیوار کامل را داشتند: درون یکی درِ چوبی قهوهایرنگی لانه کردهبود و دیگری پر بود از پنجرههای نامنظم بستهای که سوراخش کردهبودند.
خانه نبود. اتاق هم نبود. سر جمع مساحتش به زور پانزده متر میشد. یک آشپزخانه داشت که به سختی میتوانست یک سینوس با کلاه و پیشبند و دستکش آشپزی را توی خودش جا دهد.
-اینکی غذا نخورد. اینکی جوهر بود. غذا رو کجاش کرد؟ :
با ندونستن کجا کردن غذا:-نکته خوبیه. چرا درستش کردم پس؟ :
با ندونستن چرایی درست کردن غذا:از میان پنجرهها تصویر یکعالمه ابر و پرنده و هواپیما در پسزمینه آبی آسمانی دیده میشد که همینطوری میآمدند پایین. گاهی اوقات هم یک پرندهای به شیشه میخورد و له میشد و محتویات درونش میپاشید.
ویرسینوس بشقاب غذا را برداشت.
-سطل آشغال نداریم چرا؟ :
ِ بدون سطل آشغال:-تونست ریخت تو یخچال.
-موافقم. :
با توانایی ریختن تو یخچال:ویرسینوس یخچال پشت سرش را برداشت. دو طرفش را فشار داد تا گرد شود. درش را بالا برد و خواست غذا را بریزد.
-نهههههععوووواااووووو. :
ِ روی بشقاب:-چرا غذا حرف میزنه؟ :
با غذایی که حرف میزنه:غذا دو چشم و یک دهان و یک دماغ و دو گوش در آورده بود. ویرسینوس بشقاب غذا را به اوپن برگرداند. اینکی از جایش بلند شد و بالای سر غذا آمد.
-چرا حرف زد؟ :
ِ تهدید آمیز:-موافقم. :
ِ تهدید آمیز:بیرون اتاق، یک هواپیما صاف آمد و خورد توی پنجرههای خانه و آتش گرفت و ترکید و خرد شد و مردمِ تویش سوختند و دردشان گرفت و مردند و ریختند بیرون.
-چون داشتی میریختیم تو سطل آشغال یخچالی؟ :
ِ نزدیک-مونده-بوده به ریخته شدن تو سطل آشغال یخچالی:-منطقیه. :
منطقی:-و اگه منو نریزی تو سطل آشغال، بهتون راه فرار از اینجا رو نشون میدم. :
ِ مجبور به دادن اطلاعات بیخود و بیربط به کارکترش برای پیش بردن پلات:-چرا خواست از اینجا فرار کرد؟ جای خوبی بود که. کاناپهش هم اینکی رو جذب نکرد. اینکی تونست روش نشست. :
ِ خوشحال:کاناپه از اینکه برای اینکی جذاب نبود ناراحت شد و گریه کرد و افسردگی گرفت و چندبار خودکشی ناموفق کرد و آخرش تصمیم گرفت پنهانی با تلویزیون و فرش نقشه قتل اینکی را بریزد.
غذا برای اینکی و ویرسینوس توضیح داد که تازه مُرده بودند و داشتند به درجات اثیری میرسیدند و بالا میرفتند تا کاغذبازیهای اداری را تکمیل کنند و مرگشان رسمی شود و آن بالاها یک مدتی بگردند و با میکائیل غذا بخورند و به اسرافیل بگویند اسراف نکند و از خاطرات عزراییل و آدمهای خیلی پیر بپرسند و جبرئیل را متقاعد کنند برای بَند سینث-مدیوال-امبینت-کلاسیکشان لیریک بنویسد. آن وسط ها روحشان را به سمائیل هم بفروشند و در ازایش چندتا آلبوم بلک سبث بخرند و بروند روی راهپلهی لد زپلین با آن خانمه که فکر میکرد هرچیزی درخشانی طلاست، سر بخورند. با باب دیلن بروند درِ خانه مردم را بزنند. با اریک کلپتون گریه کنند و یک وقتی هم بگذارند تا بشود بروند یک گوشه آن بالاها و تف کنند روی کله Cardi B ها و آزالیا بنکس ها و نیکی میناژ ها و لیل وین ها. شاید حتی به نیروانا هم برسند و با کرت کوبین کشتی بگیرند و نظرش را در مورد این حجمِ [نه چندان، ولی گویا ظاهرا] زیاد ارجاعات راک هم بپرسند.
-بعدش چی؟ :
ِ کنجکاو:-دقیقا! بعدش باید بشینین و شونصد سال منتظر بمونین تا کاغذبازیاتون انجام بشه و تکلیفتونو معلوم کنن. و تازه، هیچوقت هم نمیذارن برگردین اوپسکده. :
ِ ناراضی از روند کشکیِ دادن اطلاعات به شخصیتای اصلی برای پیش بردن پلات:-اینکی نخواست. کسی نتونست جلوی اینکی رو گرفت که هرجایی خواست رفت. :
روی اوپن:-موافقم. :
تکیه داده به اوپن:بیرون کم کم رنگ آبی آسمانی تیره میشد و جایش را به نوع تیرهتری از آبی میداد که با لکههای چشمکزن ستارگان تزئین شده بود.
-ولی مشکل این بود که اینکی همیشه تابع قانون و فرمالیته و روند کافکایی و اداری اصول بود و به همه قوانین احترام گذاشت و هیچوقت نشکستشون. با بیاحترامی و بینظمی به قوانین، غذا همه رو به سمت بردهداری کاپیتالیسم سوق داد. اینکی غذا رو خورد تا دیگه نتونست افکار فرار و سرپیچی از قانون تو ذهن اینکی گذاشت. :
مطابق قانون:به محض اتمام حرفش، تلویزیون - که حالا دوتا پا از زیر خودش درآورده بود و دوتا دست هم داشت و یک کله هم توی صفحه نمایشش تاب میخورد - از پشت به سوی اینکی جهید. فرش از پایین پرید تا پاهای اینکی را بگیرد. کاناپه هم با سر دادن فریاد انتقام از سقف خانه خودش را رها کرد تا روی کله اینکی فرود بیاید.
اکت دوم
اینکی خیلی جوهر تمیز و چابک و چُست و بولت و سریعیه و چندین سال متواتر تو المپیک تموم مدالهای تموم ورزشا رو برده و بیدی نیست که با این نینجابازیها بلرزه. پس طی یه حرکت محیرالعقول از لای مثلث حرکات پلید وسایل خونه جاخالی میده. نتیجه کارش این میشه که کله تلویزیون توی دماغ کاناپه خرد میشه و شیشه هاش میریزه توی چشمای فرش و کورش میکنه.
ولی وسایل خونه هم بیدهایی نیستن که از یه لکه جوهر شکست بخورن. تلویزیون چندین رکورد گینس تو زمینه نشون دادن فیلمای پارک چان ووک و تارانتینو داره و حتی خودشم بعنوان نقش اصلی تو چندتا Oldboy بازی کرده. فرش چندین سال تو هیمالیا آموزش کونگفوی شائولین دیده و خیلی بروسلیه و سالهاست همه رو زده و تا سالها همه رو میزنه و قویه. این وسط فقط کاناپهست که بدبخته و هیچ افتخاری تو زندگیش نداره و چیزی بارش نیست و خیلی بازنده و آشغال و پست و کم ارزش و بیشعور و کمخرد و مدفوعه.
تلویزیون، کاناپه و فرش طی ادای دِینی به ترنسفورمرز، با همدیگه ترکیب میشن. حاصل، غول بزرگیه که دستاشو فرش تشکیل داده، بقیهش تلویزیونه و از کاناپه بعنوان شمشیرش استفاده میکنه.
ساعت دیواری، چاقو، ماهیتابه و سطل آشغال برای افزایش هیجان صحنه شروع به خوندن میکنن.
Here they're coming with their guns, guns, guns
Singing, "You, stick 'em up"
Here they're coming with their guns, guns, guns
Singing, "Move, stick 'em up"
اینکی فریادزنان روی کله تلکفیموس پرایم میپره. دستشو توی دماغش میکنه و به سر و صورت حریفش میماله. غذا که فرصت رو مناسب میبینه تصمیم میگیره به تلکفیموس بپیونده از ویرسینوس بابت به دنیا آوردنش انتقام بگیره؛ پس بشقابشو برمیداره و میکوبه توی محور عمودی پدرش.
You don't wanna, don't wanna
Don't wanna mess with Inky
Don't wanna mess with Inky
ویرسینوس از سمت دیگه دور غذا میپیچه. کِش میاد و میپره توی دهن تلکفیموس. اون وسطا غذا رو به سیمکشی های درونی تلکفیموس گره میزنه و سریعا میپره بیرون تا دور گردن تلکفیموس بپیچه و خفهش کنه.
I've got the feeling I can break
Out of anything that is standing in my way
You're the reason I can stay
And fight until the death
’Cause what I stand for will not give up
Out of anything that is standing in my way
You're the reason I can stay
And fight until the death
’Cause what I stand for will not give up
اینکی دندوناشو توی تلویزیون فرو میبره و شروع به جویدن میکنه. صدای شکستن و جویدن شیشه بلند میشه.
I've got the feeling I can break
Out of anything that is standing in my way
I know the feeling I can take
The pain of losing teeth is better than defeat
I've got the feeling I can let go
Because it means that much to me to show you so
You're the reason I can stay
And fight until the death
’Cause what I stand for will not give up
Out of anything that is standing in my way
I know the feeling I can take
The pain of losing teeth is better than defeat
I've got the feeling I can let go
Because it means that much to me to show you so
You're the reason I can stay
And fight until the death
’Cause what I stand for will not give up
اینکی دندوناشو میکشه بیرون چون اینقدر براش مهمه که به تلکفیموس اینو نشون بده. به هرحال تلکفیموس دلیلیه که میتونه بمونه و تا مرگش بجنگه چون چیزی که ازش دفاع میکنه تسلیم نمیشه.
تلکفیموس از این توزیع قدرت راضی نیست. استالین درونش فعال میشه و درحالیکه فریادهای ضدکاپیتالیسم سر میده، کاناپه رو تو هوا میچرخونه و روی محور افقی ویرسینوس میکوبه و خردش میکنه. بعد هم اینکی رو از بالای سرش میقاپه و از وسط نصف میکنه. ولی گویا نمیدونه اینکی مایعه و مایعات خیلی نسبت به نصف شدن حساسن و دردشون میگیره. اینکی جیغ بنفشی میکشه که باعث شکستن پنجرههای خونه میشه. عدم توازن فشار باعث میشه تموم محتویات خونه کشیده بشن سمت خلاء بیرون.
تموم محتویات خونه:

اینکی و ویرسینوس و تلکفیموس و غذای توش و ساعت دیواری و چاقو و تابه و سطل آشغال و اوپن از لای پنجرهها به استراتوسفر پرتاب میشن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



عه... شما همون ناچسبای بیشرافت نیستین؟ شما همونایی نیستین که برای هزاران سال متمادی کاخای بلندتر از ما میساختین و زمینای ما رو اشغال میکردین؟ شما همون پستفطرتایی نیستین که ضد چسبیسم وایمیسین؟ 

...خب، بفرمایین و با بینندگان عزیز توی خونه حال احوال کنین!



بچه سلام کردن بشو.
...گفتم اسمشون چیه؟
بعد فامیلی این دختر خوبم چی هستن می شه؟ 









