پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: پنجشنبه 16 بهمن 1399 23:34
چشمای سرخ لرد سیاه با شک تنگ شدن. چشمای مرگخوارا هم کلا تنگ نشدن. فقط به فکر فرو رفتن. فنریر که سعی داشت به لرد به صورت غیر مستقیم کمک کنه، با پلاکس اعلام موافقت کرد.
- من که موافقم! باید کلی بسیتنی... بیستینی؟ بتنس...
- بستنی.
- ... بستنی بین ملت توی پارک پخش کنیم. اینطوری محیط شاد میشه و روحیه ارباب هم برای ادامه کارهاشون بالاتر میره و می...
فنریر سکوت کرد. مشکل از طرف مرگخوارا نبود. چشمای لرد به سمتش نگاه میکردن و فنریر حس میکرد اون چشمان سرخ دارن تا عمق وجودشو میسوزونن. بنابراین سکوت کرد و اجازه داد جمعیت مرگخوارا همگی با هم تصمیم گیری کنن.
و در کمال تعجب، مرگخوارا احتمالا برای اولین بار، شایدم دومین بار در تاریخ، موافق حرف فنریر بودن و این همزمان به معنی موافقت با پلاکس هم بود.
- اگه فقط یک دونه آشغال روی زمین ببینیم...

- چی ببینید ارباب؟

- حواسمون بهتون هست...

مرگخوارا همونطور که لبخندهای شادی میزدن تا لرد روحیه ش رو حفظ کنه و راحت تر کارهاشو انجام بده، شروع کردن به درست کردن بستنی تا بین ملت پخش کنن... بستنی هایی که جنس خوبی نداشتن و راحت آب میشدن. بهرحال وسط پارک بودن و به یخچال چندان مناسبی دسترسی نداشتن.
لرد به اطرافش نگاه کرد. زباله ها در اون نقطه تقریبا پاکسازی شده بودن.
لرد به معتاد گوشه پارک نگاه کرد. داشت با خودش فکر میکرد چطور بدون نابود کردن معتاد، از پارک خارجش کنه. البته برای همه اینها، اول باید به سراغش میرفت و بیدارش میکرد. بنابراین تصمیم گرفت تمام کارهارو به ترتیب انجام بده، قطعا ذهن قدرتمندش میتونست راه حل مسالمت آمیزی برای بیرون کردن معتاد، البته بعد از بیدار کردنش پیدا کنه.
لرد آماده بود با لگدی معتاد رو از خواب بیدار کنه.
- ارباب معتاد بیمار است، مجرم نیست! مثل مجرم ها باهاش برخورد نباید بشه... خیلی ملایم باید باهاش برخورد کنید باهاش...
- میدونیم خودمون!

لرد گلوش رو صاف کرد، و خیلی آروم گفت:
- جناب معتاد، باید از پارک خارج بشید.

معتاد داشت چهار بنیان گذار هاگوارتز رو تو خواب میدید و خر و پف میکرد. دهنش هم بوی مرگباری میداد که برای چند ثانیه حتی لرد رو هم گیج کرد.
و لرد در همون چند ثانیه گیج شدن، از گوشه چشمش صحنه ترسناکی رو دید. کودکی از رودولف یک بستنی گرفت... و در حالی که سعی داشت بستنی رو گاز بزنه، بستنی با صدای
شلپ روی زمین افتاد.
لرد مثل لبو قرمز شد.